نقد و بررسی
نقد مفهوم ۸ (Sense8) | 2015
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای دربارهٔ همدلی، نه صرفاً توانایی فراطبیعی «Sense8» از فرضیۀ علمیتخیلی ساده اما پرباری آغاز میکند: هشت انسان در نقاط دورافتادۀ جهان، بیآنکه یکدیگر را بشناسند، بهلحاظ ذهنی و عاطفی به هم پیوند میخورند. آنها میتوانند تجربهها، مهارتها و گاه حضور یکدیگر را از فاصلهای دور احساس کنند.
این پیوند، در ظاهر راهی برای ساختن تعلیق و صحنههای پرتحرک است؛ اما جوهرۀ سریال در پرسشی انسانیتر قرار دارد: اگر واقعاً میتوانستیم جهان را از چشم دیگری ببینیم، چه چیزی در باورها و داوریهایمان تغییر میکرد؟ سریال بهجای آنکه این ایده را صرفاً به ابزاری برای حل معما تبدیل کند، آن را به استعارهای برای همدلی بدل میسازد.
شخصیتها نهفقط اطلاعات، بلکه ترسها، شرمها، خواستهها و زخمهای یکدیگر را لمس میکنند. به این ترتیب، مفهوم «حسمندی» بیش از آنکه وعدۀ قدرتی خارقالعاده باشد، دعوتی است به عبور از مرزهای فردیت و شناخت دیگری. این انتخاب به اثر هویتی روشن میدهد، هرچند گاهی پیامش چنان صریح بیان میشود که مجال تفسیر ظریفتر را محدود میکند.
هشت زندگی، هشت جهان گستردگی گروه اصلی، هم بزرگترین امتیاز «Sense8» است و هم دشوارترین مسئلۀ روایی آن. شخصیتها از فرهنگها، طبقات اجتماعی و تجربههای متفاوت میآیند؛ از جمله هنرمندی در مکزیکوسیتی، زنی در سئول، رانندهای در نایروبی و هکری در سانفرانسیسکو. در کنار آنها، زندگیهای دیگری نیز شکل میگیرد که هرکدام درگیر خواستها و فشارهای خاص خود هستند.
« آنها میتوانند تجربهها، مهارتها و گاه حضور یکدیگر را از فاصلهای دور احساس کنند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این پراکندگی جغرافیایی به سریال امکان میدهد جهان را نه از یک مرکز واحد، بلکه از چندین نقطه و منظر روایت کند. بازیگران در ایجاد پیوندی باورپذیر میان این شخصیتهای جدا از هم نقش اساسی دارند. گروه بازیگری، از جمله Doona Bae، Jamie Clayton، Tina Desai، Tuppence Middleton، Max Riemelt، Miguel Ángel Silvestre و Brian J.
Smith، تفاوتهای فردی شخصیتها را حفظ میکنند؛ در عین حال، بهتدریج نوعی صمیمیت مشترک میانشان پدید میآورند. این انسجام اهمیت زیادی دارد، زیرا پیوند ذهنی اگر تنها در حد قاعدهای داستانی باقی بماند، اثر عاطفی چندانی نخواهد داشت. «Sense8» غالباً موفق میشود آن را به تجربهای محسوس بدل کند.
هویت، بدن و حقِ دیدهشدن یکی از محورهای برجستۀ سریال، پرداختن به هویت و آزادی فردی است. «Sense8» بهویژه در مواجهه با جنسیت، تمایلات عاطفی و فشارهای اجتماعی، موضعی آشکارا همدلانه دارد. شخصیتها اغلب میان آن چیزی که از آنها انتظار میرود و آن چیزی که واقعاً هستند گرفتارند. دوربین بهجای آنکه این کشمکش را به حاشیه براند، آن را بخشی جداییناپذیر از زندگی روزمره و رابطۀ انسان با جامعه میسازد.
شخصیت نُمی، با بازی Jamie Clayton، از برجستهترین نمونههای این رویکرد است. تجربههای او به سریال امکان میدهد موضوع هویت جنسیتی را نه بهصورت مفهومی انتزاعی، بلکه در پیوند با خانواده، عشق، امنیت و حق انتخاب بررسی کند. در سوی دیگر، زندگی لیـتو نیز نشان میدهد که پنهانکاری چگونه میتواند به سازوکاری برای بقا تبدیل شود و همزمان آزادی فرد را محدود کند.
« این پراکندگی جغرافیایی به سریال امکان میدهد جهان را نه از یک مرکز واحد، بلکه از چندین نقطه و منظر روایت کند. »
شخصیتها و اجرا
این خطوط داستانی در بهترین لحظههایشان از شعار فاصله میگیرند و به تجربههای مشخص انسانی تکیه میکنند؛ هرچند گاه بیان مستقیم پیام، از ظرافت دراماتیک میکاهد. روایت چندمرکزی و دشواری دنبالکردن آن ساختار روایت، بهدرستی از پراکندگی شخصیتها و مکانها تأثیر میپذیرد. داستان میان شهرها و زندگیهای متعدد حرکت میکند و اطلاعات خود را قطرهچکانی در اختیار مخاطب میگذارد.
در آغاز، همین ناآگاهی مشترک میان تماشاگر و شخصیتها جذاب است: جهان سریال هنوز قواعد خود را آشکار نکرده و هر برخورد تازه میتواند دریچهای دیگر به معمای مرکزی باز کند. اما این روش گاهی به ابهامی فرساینده نزدیک میشود. تعداد زیاد خطوط داستانی سبب میشود بعضی رخدادها پیش از آنکه فرصت کافی برای جاافتادن پیدا کنند، جای خود را به رخدادی دیگر بدهند.
در نتیجه، پیگیری تهدید اصلی و رابطۀ آن با شخصیتها ممکن است دشوار شود؛ بهخصوص هنگامی که سریال همزمان میخواهد زندگی روزمرۀ هشت نفر، رشد پیوند میان آنها و رازهای جهان داستان را پیش ببرد. پیچیدگی در اینجا همیشه به عمق نمیانجامد: گاه چندپارگی روایت از تمرکز عاطفی اثر میکاهد و مخاطب را وامیدارد برای حفظ رشتههای داستانی تلاش کند.
تصویر و موسیقی؛ جغرافیا بهمثابۀ تجربه «Sense8» از نظر بصری اثری پرتحرک و فراگیر است. شهرها صرفاً پسزمینههایی زیبا برای کنش شخصیتها نیستند؛ معماری، خیابانها، نور و فضای عمومی هر مکان، بخشی از هویت جهان داستان را میسازند. تفاوت محیطها به مخاطب یادآوری میکند که شخصیتها با شرایط اجتماعی و فرهنگی یکسانی روبهرو نیستند.
« روایت چندمرکزی و دشواری دنبالکردن آن ساختار روایت، بهدرستی از پراکندگی شخصیتها و مکانها تأثیر میپذیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این توجه به مکان، به سریال حس سفر و گستردگی میبخشد و تجربهای را که ممکن بود در حد ایدۀ ذهنی باقی بماند، به تصاویر ملموس پیوند میزند. موسیقی نیز در ایجاد حس پیوند میان شخصیتها نقش مهمی دارد. گاه صدا و تصویر، مرزهای معمول میان مکانها را درهم میشکنند و به لحظههای جداگانه کیفیتی مشترک میدهند.
این شیوۀ تدوین، با ایدۀ اصلی سریال هماهنگی دارد: تجربههایی که در ظاهر از هم دورند، در سطحی عمیقتر به هم راه پیدا میکنند. با این حال، زیبایی بصری و شور موسیقایی همیشه به پیشرفت درام خدمت نمیکنند؛ بعضی لحظههای طولانی، هرچند از نظر حسی اثرگذارند، ریتم روایت را کند میکنند و از نیروی تعلیق میکاهند.
ریتم و صحنههای طولانی ریتم «Sense8» میان شتاب و مکث در نوسان است. در بخشهایی، سریال با تدوینی پرانرژی و رفتوآمد سریع میان شخصیتها، حس فوریت و خطر را تقویت میکند. در بخشهایی دیگر، بر لحظههای روزمره، رابطهها و فضاهای عاطفی تأکید میگذارد. این مکثها به رشد شخصیتها مجال میدهند و نشان میدهند که پیوند میان آنها تنها در وضعیتهای بحرانی معنا پیدا نمیکند.
اما این رویکرد همیشه متوازن نیست. برخی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ شخصیتها یا داستان عرضه کنند، بر حالوهوا تکیه دارند. برای مخاطبی که انتظار پیشروی پیوسته دارد، چنین لحظههایی ممکن است حاشیهای یا کشدار به نظر برسند. از سوی دیگر، حذف یا کوتاهکردن آنها میتوانست از کیفیت تأملی سریال بکاهد.
« موسیقی نیز در ایجاد حس پیوند میان شخصیتها نقش مهمی دارد. »
قوتها و کاستیها
مسئله این است که اثر گاهی در تشخیص مرز میان مکث معنادار و کشدادن بیثمر تردید دارد. جمعبندی «Sense8» سریالی نامتعارف، پرشور و از نظر عاطفی سخاوتمند است؛ اثری که ایدۀ پیوند ذهنی را به بستری برای کاوش در همدلی، هویت و تعلق تبدیل میکند. بازیهای باورپذیر، تنوع جهانهای انسانی و زیبایی دیداری، به آن نیرویی متمایز میبخشند.
در مقابل، روایت چندپاره، ریتم نامتوازن و شتابگرفتن برخی گرهها، مانع از آن میشوند که همۀ ظرفیتهایش به شکلی یکدست شکوفا شود. با این همه، قوت اصلی سریال در بینقصبودن ساختارش نیست، بلکه در جسارت عاطفی و انسانگرایی آشکار آن است. «Sense8» جهانی را تصور میکند که در آن تفاوتها الزاماً دیوار نمیسازند؛ میتوانند راهی برای شناخت، اعتماد و یاریدادن باشند.
همین باور صریح، با وجود گاهوبیگاهِ کمظرافتبودنش، به سریال گرما و شخصیتی ماندگار میدهد.
« مسئله این است که اثر گاهی در تشخیص مرز میان مکث معنادار و کشدادن بیثمر تردید دارد. »



ثبت دیدگاه