نقد و بررسی
نقد Sense, Sensibility & Snowmen | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان منطق آستن و آرایش کریسمسی «Sense, Sensibility & Snowmen» فیلمی تلویزیونی است که از رمان «عقل و احساس» جین آستن الهام میگیرد، اما بیش از آنکه بازآفرینی وفادارانهای از جهان و مناسبات رمان باشد، قصهای عاشقانه با تزئینات کریسمسی است. الا و ماریان، دو خواهر و گردانندگان یک کسبوکار برنامهریزی جشن، مأمور میشوند مهمانی شرکتی را برای ادوارد، مدیرعامل جدی یک شرکت اسباببازی، آماده کنند.
کشمکش میان ذوق جشندوستانهٔ الا و رویکرد سنجیده و محتاط اطرافیانش، موتور اصلی روایت را میسازد؛ همکاریای که قرار است فاصلهٔ میان شخصیتها را کم کند و فضای سرد مدیرعامل را گرمتر سازد. دیوید وینینگ فیلم را کارگردانی کرده و ارین کراکوف، لوک مکفارلین و کیمبرلی ساستد در نقشهای اصلی ظاهر شدهاند.
فیلم از همان آغاز روشن میکند که با اقتباسی آزاد طرفیم، نه انتقالی دقیق از ساختار رمان. نامها و نسبت خواهرانهٔ شخصیتها یادآور آستناند، اما ویژگیهای رفتاری و مسیر درام با الگوی کتاب یکی نیستند. بهویژه جابهجایی میان خویشتنداری و شور عاطفیِ دو خواهر، برای مخاطبی که به منطق شخصیتپردازی رمان آشناست، میتواند پرسشبرانگیز باشد.
این انتخاب بهخودیخود مانع ساختن داستانی تازه نیست؛ مسئله آن است که فیلم گاه از نشانههای اثر ادبی بهره میگیرد، بیآنکه پیوندی عمیق میان آن نشانهها و مضمونهای اصلی برقرار کند. الا؛ نیروی محرک فیلم الا پرتحرکترین و از نظر حضور نمایشی، زندهترین شخصیت فیلم است. ارین کراکوف به او شور و سرزندگی میبخشد و انرژی بازیاش کمک میکند صحنههای مربوط به برنامهریزی جشن از یکنواختی فاصله بگیرند.
« دیوید وینینگ فیلم را کارگردانی کرده و ارین کراکوف، لوک مکفارلین و کیمبرلی ساستد در نقشهای اصلی ظاهر شدهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
اشتیاق الا به کریسمس، تزئینات و رسمهای فصلی فقط ویژگی ظاهری او نیست؛ راهی است که از خلال آن به دیگران نزدیک میشود و میکوشد توانایی حرفهای خود را نیز ثابت کند. بازی کراکوف در بهترین لحظات، میان خوشبینی و نیاز به جدی گرفتهشدن تعادل برقرار میکند. بااینحال، شخصیتپردازی الا همیشه به اندازهٔ بازی بازیگرش قانعکننده نیست.
فیلم از ما میخواهد حضور پررنگ و پرانرژی او را نشانهٔ قابلیت و خلاقیت بدانیم، اما گاهی برای این ادعا پشتوانهٔ کافی نمیسازد. انگیزههای او در کار و زندگی شخصی میتوانست با جزئیات بیشتری شکل بگیرد تا شورش تنها به مجموعهای از لبخندها، ایدههای جشنانه و واکنشهای پرجنبوجوش محدود نماند.
کراکوف خلأها را تا اندازهای با جذابیت اجرایش پر میکند، اما نمیتواند بهتنهایی به شخصیت عمقی بدهد که فیلمنامه بهقدر کافی برایش ننوشته است. خواهری که از عاشقانه پیشی میگیرد رابطهٔ الا و ماریان از نقاط گرمتر فیلم است. میان آنها هم محبت وجود دارد و هم اختلاف بر سر آیندهٔ کسبوکار؛ این ترکیب، رابطه را از همراهی بیتنش و صرفاً تزئینی دور میکند.
ماریان محتاطتر است و الا تمایل دارد کار را گسترش دهد. اختلافشان به مسئلهای ملموس گره میخورد: چطور میتوان هم از میراث و ثبات کسبوکار خانوادگی محافظت کرد و هم به فرصتهای تازه مجال داد؟ کیمبرلی ساستد نیز به ماریان وجهی عاطفی میبخشد که مانع از آن میشود این احتیاط به سردی صرف تعبیر شود.
« بازی کراکوف در بهترین لحظات، میان خوشبینی و نیاز به جدی گرفتهشدن تعادل برقرار میکند. »
شخصیتها و اجرا
در واقع، خط داستانی خواهران گاهی بیش از رابطهٔ عاشقانهٔ اصلی کشش دارد؛ چون تردیدهایشان پیامدهای روشنتری برای زندگی مشترک و کارشان دارد. گفتوگوهای میان آنها رگهای از صمیمیت و شناخت متقابل ایجاد میکند، درحالیکه رابطهٔ الا و ادوارد بیشتر به الگوی آشنای برخورد دو قطب متضاد تکیه دارد.
تقابل خواهران میتوانست ستون عاطفی نیرومندتری برای فیلم باشد، اما روایت در نهایت توجه خود را دوباره به عاشقانهای معطوف میکند که برای اثرگذاری به زمان و ظرافت بیشتری نیاز دارد. عاشقانهای با جرقهای کمفروغ ادوارد، مدیرعاملی که با شور کریسمسی الا بیگانه است، از همان تیپهای آشنای اینگونه فیلمها میآید: مردی گرفتار وظیفه و حسابوکتاب که باید دوباره با جنبهٔ انسانی و شاد زندگی آشتی کند.
چنین تقابلی ظرفیت کمدی و لطافت دارد، اما شخصیت ادوارد در بخشهایی بیش از اندازه به نقش «مرد جدیای که باید نرم شود» محدود میماند. فیلم دلیلهای شخصی او را برای فاصلهگرفتن از جشن و رسمها بهروشنی و عمق کافی نمیپروراند؛ ازاینرو، تغییر تدریجیاش گاه بیشتر نتیجهٔ نیاز روایت به پیشبردن عاشقانه به نظر میرسد تا حاصل تحولی درونی.
مهمتر آنکه شیمی میان الا و ادوارد چندان نیرومند نیست. اختلافنظرهایشان زمینهای برای شوخی و کشش فراهم میکند، اما دیالوگها اغلب به کلیشههای عاشقانه پناه میبرند و لحظههای نزدیکیشان بهندرت حس کشف یا غافلگیری دارند. فیلم میخواهد نشان دهد که دو شخصیت از راه همکاری، یکدیگر را بهتر میفهمند؛ اما میان فهم متقابل و دلباختگی، پلی میسازد که پایههایش محکم نیست.
« مهمتر آنکه شیمی میان الا و ادوارد چندان نیرومند نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نتیجه، عاشقانهای خوشنیت اما کمرمق است که از آشنایی با قالبش بیشتر سود میبرد تا از تازگی در پرداخت. کریسمس بهمثابه فضا، نه مضمون جزئیات زمستانی، رسمهای جشن و میل شخصیتها به ساختن مهمانی، به فیلم حالوهوایی دلنشین میدهد. رنگها و تزئینات، فضای آشنا و راحتی میسازند که با انتظار مخاطب از یک داستان کریسمسی سازگار است.
علاقهٔ الا به جشن نیز به این فضا نیرویی شخصی میبخشد؛ کریسمس برای او فقط پسزمینهٔ تصویری نیست، بلکه بخشی از شیوهٔ ارتباطش با دیگران است. این عناصر، حتی زمانی که روایت سست میشود، کمک میکنند فیلم خوشتماشا و صمیمی باقی بماند. اما فیلم در پیوند دادن فضای کریسمسی با تحول عاطفی شخصیتها چندان خلاق نیست.
جشن و تزئینات بیشتر وظیفهٔ ایجاد شور و گرما را دارند تا آنکه به مضمونهای داستانی لایهای تازه بیفزایند. عنوان فیلم وعدهٔ برجستگی آدمبرفیها را میدهد، اما عناصر زمستانی بیش از آنکه به نمادی روایی تبدیل شوند، بخشی از آرایش فصلی اثر باقی میمانند. فیلم بهخوبی میداند چه تصویری از تعطیلات میخواهد بسازد؛ کمتر روشن است که این تصویر قرار است چه معنای ویژهای برای شخصیتها پیدا کند.
ضعف اقتباس و محدودیت فیلمنامه مشکل اصلی فیلم صرفاً این نیست که از رمان آستن فاصله میگیرد؛ اقتباس آزاد میتواند با تغییرات جسورانه به اثری مستقل و موفق بدل شود. دشواری اینجاست که فیلم همزمان از نامها و اعتبار یک اثر کلاسیک بهره میبرد، اما برای بازآفرینی مناسبات و مضمونهای آن تلاش چندانی نمیکند.
« نتیجه، عاشقانهای خوشنیت اما کمرمق است که از آشنایی با قالبش بیشتر سود میبرد تا از تازگی در پرداخت. »
قوتها و کاستیها
برخی نقدها نیز به همین فاصله اشاره کردهاند: این اثر بیشتر از عناصر پایهای رمان الهام میگیرد و مسیر داستانی خود را دنبال میکند؛ حتی در بخشهایی، الگوی آشنای برخورد و سوءبرداشت عاشقانه بیشتر یادآور قصههای دیگر آستن است تا ساختار ویژهٔ «عقل و احساس». فیلمنامه افزون بر این، با دیالوگهای قابلپیشبینی و موقعیتهایی که زودتر از موعد قابل حدساند، مجال چندانی برای ظرافت یا طنز اجتماعی فراهم نمیکند.
آستن در آثارش احساسات را در پیوند با موقعیت اجتماعی، داوری اخلاقی و محدودیتهای زندگی روزمره میکاود؛ این فیلم عمدتاً آن پیچیدگی را کنار میگذارد و به مسیر سادهتری میرسد: شخصیتهای متفاوت کنار هم قرار میگیرند، اختلاف میکنند و فضای جشن به نزدیکشدنشان کمک میکند. این مسیر میتواند برای یک فیلم مناسبتی کفایت کند، اما برای اقتباسی که نام «عقل و احساس» را به همراه دارد، کممایه به نظر میرسد.
جمعبندی «Sense, Sensibility & Snowmen» در مقام فیلمی کریسمسی، لحظاتی گرم و خوشایند دارد: بازی سرزندهٔ ارین کراکوف، رابطهٔ خواهرانهٔ نسبتاً باورپذیر و فضاسازی جشنانه، عناصر موفقتر آناند. در مقابل، عاشقانهٔ کمکشش، دیالوگهای کلیشهای و اقتباسی که پیوندی سطحی با جهان آستن برقرار میکند، مانع از آن میشوند که فیلم فراتر از سرگرمی فصلی ساده برود.
تماشاگرانی که به دنبال روایتی سبک و آشنا برای حالوهوای تعطیلاتاند، ممکن است از فضای صمیمی آن لذت ببرند؛ اما کسانی که انتظار بازآفرینی سنجیدهٔ «عقل و احساس» یا عاشقانهای پرشور دارند، احتمالاً با اثری روبهرو میشوند که ظاهر کریسمسیاش از عمق دراماتیکش ماندگارتر است.
ثبت دیدگاه