نقد و بررسی
نقد Self-Criticism of a Bourgeois Dog | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تناقضی که از عنوان آغاز میشود «Self-Criticism of a Bourgeois Dog» فیلمی درباره تناقضهای بزرگ نیست به رغم آنکه مدام از کمونیسم، طبقه، هنر و آرمانشهر سخن میگوید؛ بیشتر درباره فاصله میان این مفاهیم و زندگی روزمره است. عنوانش همان ابتدا وعده نوعی اعتراف را میدهد: راویِ سگسان، از گذشتهاش بهعنوان فیلمسازی کمونیست و بیکار میگوید و قصه را به سوی دگرگونیای نامتعارف میبرد.
این قاب داستانی، از همان آغاز لحن اثر را روشن میکند: واقعیت قرار نیست کاملاً واقعگرا بماند و اندیشههای جدی نیز از شوخی و دستانداختن در امان نیستند. یولیان، فیلمسازی جوان که توان تأمین هزینه فیلم تازهاش را ندارد، در برخورد با کامی خود را در موقعیتی میگذارد که ناچار است نقش هنرمندی هدفمند را حفظ کند.
کار در مزرعه را پژوهش برای فیلمی آینده معرفی میکند و وقتی کامی با او همراه میشود، دروغ کوچک او به تعهدی بزرگتر بدل میشود. این موقعیت ساده، موتور کمدی فیلم است؛ اما همزمان به پرسشی درباره ساختن تصویر از خویشتن میرسد: یولیان تا چه اندازه به آرمانهایش باور دارد و تا کجا از آنها برای پنهانکردن درماندگی خود استفاده میکند؟
روایت و ریتم؛ جریان داستان
یولیان؛ روشنفکری در برابر واقعیت کار یولیان قهرمانی نیست که مخاطب بهآسانی با او همدلی کند. او خودشیفته، نامطمئن و گرفتار تصوری پرزرقوبرق از هنر و سیاست است؛ بااینحال فیلم او را صرفاً بهعنوان هدفی برای تمسخر نمیچیند. جذابیت شخصیت در همین دوگانگی است: حرفهایش گاه از جدیتی واقعی میآیند، اما در عمل میان بیپولی، بیکاری و نیاز به جلب توجه سرگردان میماند.
بازی جولیان رادلمایر در نقش شخصیتی همنام خودش این فاصله را پیچیدهتر میکند؛ مرز میان اعتراف شخصی، خودهجوگری و شخصیتپردازی عامدانه مبهم میشود. فاصله میان یولیان و کارگران مزرعه از مهمترین خطوط فکری فیلم است. او به مزرعه با تصوری آرمانی نزدیک میشود، اما کار واقعی و مناسبات میان آدمها با تصویر رمانتیکش جور درنمیآید.
برای کارگران، شغل نه استعارهای سیاسی، بلکه راهی برای گذران زندگی است. این تفاوت نگاه، نقدی مؤثر بر روشنفکریِ برخوردار از امتیاز میسازد: کسی که میتواند درباره رهایی و انقلاب سخن بگوید، گاه از تجربه زیسته کسانی که کارشان موضوع نظریه اوست فاصله دارد. طنز خشک و خودآگاهی روایی طنز فیلم نه بر ضرباهنگ شوخیهای پیدرپی، بلکه بر فاصلهگذاری و خونسردی تکیه دارد.
« یولیان؛ روشنفکری در برابر واقعیت کار یولیان قهرمانی نیست که مخاطب بهآسانی با او همدلی کند. »
شخصیتها و اجرا
موقعیتهای شرمآور و رفتارهای نامتعارف غالباً بیتأکید اجرا میشوند؛ همین جدیت ظاهری است که آنها را خندهدار میکند. فیلم حتی از خامی و اداهای قهرمانش نیز برای ساختن کمدی بهره میگیرد و به مخاطب مجال میدهد هم از او بخندد و هم متوجه شکنندگی پشت این اداها شود. روایتِ خودآگاه نیز بخشی از همین شوخی است.
فیلم از قصهگویی معمول فاصله میگیرد و گاه یادآوری میکند که آنچه میبینیم ساخته و پرداخته یک روایت است. چنین رویکردی میتواند دلنشین باشد، زیرا فیلم را از وانمودکردن به واقعیتی بیواسطه بازمیدارد؛ اما در لحظههایی هم توجه را از شخصیتها میگیرد و به نمایش هوشمندی خودِ اثر معطوف میکند.
این خودآگاهی هنگامی موفقتر است که به تناقض یولیان و ادعاهایش خدمت کند، نه آنگاه که صرفاً به حاشیهای نظری بدل شود. مزرعه؛ آزمایشگاه شکست آرمانشهر مزرعه محل برخورد چندین تصور از زندگی جمعی است. یولیان در پی تصویری از جهان پرولتاریایی است که بتواند آن را در فیلمش بازسازی کند؛ اما آنچه مییابد جمعی ناهمگون از آدمهایی است که اختلافها، نیازها و روابط شخصیشان از هر الگوی انتزاعی پیچیدهتر است.
« روایتِ خودآگاه نیز بخشی از همین شوخی است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دعواها و ماجراهای روزمره، از جمله دزدیدن سیبها، به فیلم نیرویی زنده میدهند. این جزئیات کوچک جهان اثر را از سخنرانی سیاسی دور میکنند و نشان میدهند که اجتماع نه با شعار، بلکه در برخوردهای نامرتب و گاه مضحک شکل میگیرد. طنز فیلم در این بخش یکسویه نیست. نه رؤیای کمونیستی را بیچونوچرا میپذیرد و نه آن را به سادگی باطل اعلام میکند.
بیشتر، فاصله میان آرمان و امکان تحققش را به نمایش میگذارد؛ همچنین نشان میدهد که آدمها ممکن است از مفاهیم مشترک سخن بگویند، اما در زندگی واقعی به موقعیتها و نیازهای متفاوتی وابسته باشند. از این رو، مزرعه به صحنهای برای آزمودن اندیشهها بدل میشود، نه اثبات قطعی آنها. بازیها و ریتم؛ جذابیتی نابرابر بازیها گاهی عامدانه خشک و نامتعارفاند و این انتخاب با جهانِ کمیک و ضدواقعگرای فیلم تناسب دارد.
بااینحال، همه لحظهها از این شیوه سود نمیبرند. در بعضی صحنهها اجراها ناهماهنگ یا کمجان به نظر میرسند و آن فاصلهگذاریِ حسابشده به بیروحی نزدیک میشود. اگر مخاطب این ناهماهنگی را بخشی از لحن اثر بداند، ممکن است آن را نمکدار بیابد؛ اگر انتظار بازی طبیعیتری داشته باشد، احتمالاً از آن فاصله میگیرد.
« دعواها و ماجراهای روزمره، از جمله دزدیدن سیبها، به فیلم نیرویی زنده میدهند. »
قوتها و کاستیها
ریتم نیز یکدست نیست. فیلم در بخشهایی با شخصیتهای متعدد و برخوردهای کوچک، جنبوجوشی خوشایند پیدا میکند؛ اما هرگاه گفتوگوهای نظری و تأملهای سیاسی بر حرکت داستان غلبه میکنند، پیشروی کندتر میشود. این کندی همیشه بیفایده نیست: گاه با حالوهوای ملالآور و فرسوده زندگی شخصیتها هماهنگ است.
بااینحال، در برخی لحظهها فیلم میان کمدی خشک و جدیت فلسفی معلق میماند و نمیتواند یکی را به نیرویی پیوسته برای دیگری تبدیل کند. دگرگونی و معنویت؛ گشودن دری به امر ناممکن عنصر خیالپردازانه فیلم تنها برای غافلگیرکردن تماشاگر وارد نمیشود؛ با بحران هویت و ناکامی قهرمان پیوند دارد.
راویِ سگسان و اشاره به بازتجسم فرانسیس آسیزی، روایت را از جدلهای طبقاتی به سوی پرسشی درباره تغییر، شفقت و معنای زندگی میبرند. این جابهجایی ممکن است برای تماشاگرانی که خواهان پیوندی منطقی و واقعگرایانه میان رخدادها هستند، ناگهانی جلوه کند؛ اما با جهان فیلم سازگار است، جهانی که از آغاز میان روزمرگی و افسانه، خودزندگینامه و هجو، رفتوآمد میکند.
« این کندی همیشه بیفایده نیست: گاه با حالوهوای ملالآور و فرسوده زندگی شخصیتها هماهنگ است. »
جمعبندی
معنویت در اینجا راهحلی ساده برای مسئلههای سیاسی نیست. فیلم بیشتر آن را بهصورت امکانِ یافتن جهتی تازه پیش میکشد؛ راهی که شاید از دل شکست و سرگشتگی سر برآورد، نه از پیروزی یک برنامه روشن. همین ابهام به پایانبندیِ مفهومی اثر عمق میدهد، بیآنکه لازم باشد رخدادهای پایانی را فاش کرد.
جمعبندی «Self-Criticism of a Bourgeois Dog» کمدی نامتعارفی است که هم به آرمانگرایی سیاسی و هم به ناتوانی آدمهایش در زیستن مطابق آرمانهایشان نظر میاندازد. طنز خشک، شخصیتهای جورواجور و موقعیتهای کوچک اما بهیادماندنی، به فیلم هویتی مستقل میبخشند؛ در مقابل، خامی برخی ایدهها، ناهماهنگی بازیها و افتوخیز ریتم مانع از آن میشوند که تجربهای کاملاً یکپارچه باشد.
بااینهمه، همین ناتمامی گاه با موضوع فیلم همخوان است: اثری درباره کسانی که هنوز در حال آزمودن زبان، سیاست و خودِ زندگیاند. فیلم بیش از آنکه پاسخ بدهد، تناقضهایش را پیش چشم میگذارد؛ و اگر بیننده با طنز بیتعارف و تأملهای روشنفکرانهاش همراه شود، این تناقضها میتوانند بهجای مانع، سرچشمه لذت و بازاندیشی باشند.
« معنویت در اینجا راهحلی ساده برای مسئلههای سیاسی نیست. »
ثبت دیدگاه