نقد و بررسی
نقد شر نبین ۲ (See No Evil 2) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فضای سردخانه و آشنایی با کابوس در «See No Evil 2» سردخانه فقط پسزمینهای برای تعقیبوگریز نیست؛ خودِ مکان به یکی از عناصر اصلی وحشت بدل میشود. پیکرهای بیجان، نورهای سرد، راهروهای کمرفتوآمد و ابزارهای پزشکی، از همان آغاز فضایی میسازند که مرز میان زندگی و مرگ در آن ناپایدار به نظر میرسد.
تصمیم گروهی از دوستان برای برگزاری جشن تولد در چنین مکانی، تضادی آشنا اما مؤثر پدید میآورد: شادی و شوخی در کنار سکون هولناک اجساد. این تضاد برای شروع فیلم مناسب است، اما بهتنهایی تازگی چندانی ندارد. فیلم از همان ابتدا روشن میکند که قرار است به قلمرو اسلشر قدم بگذارد؛ گروهی جوان در فضایی بسته، قاتلی تهدیدکننده و امکان محدود فرار.
بنابراین جذابیت اصلی نه در غافلگیریِ طرح، بلکه در این است که فیلم با چه کیفیتی از این موقعیت آشنا بهره میگیرد. پاسخ، متأسفانه، یکدست نیست: مکان ظرفیت تعلیق دارد، اما روایت همیشه از آن استفاده نمیکند. طرحی آشنا و محدودیتهای آن داستان با بازگشت جیکوب گودنایت، قاتلی که گروه تصور میکند دیگر تهدیدی نیست، زمینه را برای کابوسی محصور فراهم میسازد.
سردخانه، هم امکان پنهانشدن و هم خطر گرفتارشدن را پیش روی شخصیتها میگذارد؛ هر دری میتواند راه نجات باشد یا به بنبست برسد و هر صدای نامشخصی، احتمال حضور قاتل را زنده نگه میدارد. اما مسیر کلی روایت بهسرعت در قالبهای آشنای ژانر جا میگیرد: شخصیتها جدا میشوند، خطر نزدیکتر میشود و تصمیمهای شتابزده به پیامدهای مرگبار میانجامد.
« این تضاد برای شروع فیلم مناسب است، اما بهتنهایی تازگی چندانی ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهجای آنکه قواعد اسلشر را از نو تعریف کند، عمدتاً به همان قراردادهای تثبیتشده تکیه دارد. گاهی این آشنایی میتواند لذتبخش باشد؛ دوستداران ژانر از همان ابتدا میدانند با چه نوع بازیای روبهرو هستند. با این حال، «آشنا بودن» زمانی به نقطهضعف تبدیل میشود که موقعیتها نه با ایدهای تازه، بلکه صرفاً برای پیشبردن شمارش قربانیان به کار گرفته شوند.
در این اثر، بسیاری از لحظهها بیش از آنکه شخصیت یا مضمون را گسترش دهند، وظیفه اتصال یک تهدید به تهدید بعدی را بر عهده دارند. جیکوب گودنایت و حضور کین نیرومندترین برگ فیلم، حضور فیزیکی جیکوب گودنایت است. کین با قامت و حرکات سنگین خود، تصویری از قاتلی میسازد که حتی پیش از حملهکردن نیز تهدیدآمیز به نظر میرسد.
او در نقش جیکوب کمتر به گفتار و بیشتر به بدن، نگاه و مکث تکیه میکند؛ همین ویژگی با ماهیت شخصیت سازگار است و به او نوعی خشونت خام و بیواسطه میبخشد. وقتی جیکوب در قاب ظاهر میشود، فیلم برای لحظاتی نیروی لازم را پیدا میکند. با این همه، حضور پرهیبت بازیگر نمیتواند بهتنهایی شخصیت را به چهرهای ماندگار بدل کند.
فیلم میکوشد جیکوب را فراتر از یک مهاجم بیچهره نشان دهد، اما این تلاش بیشتر از آنکه به کاوشی عمیق در ذهن او برسد، در حد نشانههایی پراکنده باقی میماند. آنچه تماشاگر به یاد میآورد، بیش از پیچیدگی روانی قاتل، صورت و هیبت اوست. این برای یک اسلشر سرگرمکننده کافی است، اما برای آنکه جیکوب در کنار هیولاهای شاخص ژانر جای بگیرد، کفایت نمیکند.
« فیلم بهجای آنکه قواعد اسلشر را از نو تعریف کند، عمدتاً به همان قراردادهای تثبیتشده تکیه دارد. »
شخصیتها و اجرا
بازیها و جایگاه امی دنیل هریس بهعنوان امی، یکی از ستونهای قابلاتکای فیلم است. او به شخصیتش واکنشی باورپذیر و ملموس میدهد و در موقعیتهای بحرانی، ترس و تصمیمگیری را با اغراقی کمتر از آنچه در چنین آثاری رایج است، منتقل میکند. حضور او به فیلم وزن عاطفی میبخشد؛ تماشاگر میتواند خطر را نه فقط بهعنوان مجموعهای از تعقیبها، بلکه از منظر انسانی تجربه کند.
هریس در ژانر وحشت آشناست و این تجربه در کنترل لحن و واکنشهای او به چشم میآید. با این حال، امی نیز از محدودیتهای فیلمنامه در امان نیست. فیلم به اندازه کافی فرصت نمیدهد که تصمیمها و گذشته او به مسیری مستقل و پرجزئیات تبدیل شوند. او در مرکز رخدادها قرار دارد، اما گاه بیشتر به جایگاهی برای تداوم تعلیق بدل میشود تا شخصیتی که تحولش با ظرافت ساخته شده باشد.
دیگر اعضای گروه نیز عمدتاً با چند ویژگی ساده معرفی میشوند و همین باعث میشود سرنوشتشان، بهجای آنکه ضربهای عاطفی ایجاد کند، بیشتر بخشی از الگوی قابلپیشبینی اسلشر به نظر برسد. طنز تمارا و تغییر لحن شوخیهای تمارا یکی از معدود راههایی است که فیلم با آن از یکنواختی فضای مرگبار فاصله میگیرد.
رفتار نامتعارف و زبان بیپروای او، نوعی طنز سیاه به روایت اضافه میکند؛ طنزی که گاه در تضاد با فضای سردخانه قرار میگیرد و برای لحظهای ریتم را تغییر میدهد. این شوخیها همیشه ظریف یا بهجا نیستند، اما دستکم به اثر رنگی متفاوت میافزایند و از یکنواختشدن کامل لحن جلوگیری میکنند.
« بازیها و جایگاه امی دنیل هریس بهعنوان امی، یکی از ستونهای قابلاتکای فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در سوی دیگر، تغییر لحن میتواند تأثیر ترس را کاهش دهد. وقتی شوخی بیش از اندازه بر موقعیت مسلط میشود، تنشِ ساختهشده مجال کافی برای تهنشینشدن پیدا نمیکند. فیلم در تنظیم این تعادل همیشه موفق نیست: گاهی طنز به شخصیت تمارا هویت میدهد، و گاهی درست پیش از آنکه وحشت اثر بگذارد، آن را سبک میکند.
این دوگانگی نه کاملاً به سود فیلم است و نه یکسره به زیانش؛ اما نشان میدهد اثر هنوز در انتخاب لحن غالب خود تردید دارد. ریتم، خشونت و میزان ترس ریتم فیلم نوسان دارد. آغاز و معرفی موقعیت، مسیر قابلفهمی میسازند، اما بخشهایی از میانه بیش از اندازه مکث میکنند و به جای افزایش اضطراب، آن را فرسوده میسازند.
در یک فیلم اسلشر، توقف میتواند به ایجاد انتظار کمک کند؛ مشروط بر آنکه تماشاگر نشانهای از خطر یا کشف تازه دریافت کند. اینجا برخی مکثها بیشتر حس کشآمدن روایت را منتقل میکنند تا تعلیق. همین مسئله سبب میشود تعدادی از صحنهها تأثیر کمتری از ظرفیت مکانی خود داشته باشند. خشونت نیز با انتظاری که فضای فیلم ایجاد میکند، کاملاً همخوان نیست.
سردخانه و ابزارهای پیرامونش میتوانند صحنههایی هولناک و بهیادماندنی پدید آورند، اما قتلها غالباً به الگوهای متعارف ژانر محدود میمانند. فیلم در برخی لحظات از تصویر و فضای ناخوشایند بهره میگیرد، ولی نه شدت و نه شیوه اجرای خشونت آنقدر متمایز نیست که اثر را از انبوه اسلشرهای مشابه جدا کند.
« در سوی دیگر، تغییر لحن میتواند تأثیر ترس را کاهش دهد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، «See No Evil 2» بیشتر بر تهدید جیکوب تکیه دارد تا بر ساخت لحظههای وحشتآفرینِ واقعاً تازه. کارگردانی و ظرفیتهای استفادهنشده جِن و سیلویا سوسکا کارگردانی را بر پایه فضای محصور و حضور فیزیکی بازیگر نقش قاتل پیش میبرند. انتخاب سردخانه برای چنین داستانی هوشمندانه است، زیرا بهطور طبیعی با مرگ، بدن و آسیبپذیری پیوند دارد.
فیلم میتواند از تضاد میان محیط حرفهای و مرگبار سردخانه و جشن خصوصی شخصیتها بهره ببرد؛ تضادی که هم از نظر بصری و هم از نظر دراماتیک امکانهای فراوانی دارد. اما بهرهگیری از این ظرفیتها نامتوازن است. مکان گاه به عنصری فعال در ساخت تعلیق تبدیل میشود و گاه صرفاً محلی برای رفتوآمد شخصیتها باقی میماند.
به همین ترتیب، کوشش برای بخشیدن هویتی فراتر از «قاتل غولپیکر» به جیکوب، در دل روایت کممایه فرصت کافی برای رشد نمییابد. فیلم از نظر ایدههای خام مصالح مناسبی در اختیار دارد، اما همیشه آنها را به تجربهای منسجم و متمایز بدل نمیکند. جمعبندی «See No Evil 2» فیلمی است که نقاط قوتش روشناند، اما محدودیتهایش نیز به همان اندازه آشکارند.
دنیل هریس بازی قابلاتکایی ارائه میدهد، کین با حضور جسمانی خود جیکوب گودنایت را تهدیدآمیز میسازد و تمارا با طنز نامتعارفش به فضای تیره فیلم اندکی تنوع میبخشد. در برابر این امتیازها، طرح داستانی تکراری، شخصیتپردازی کمعمق، ریتم گاه کشدار و صحنههای قتلی قرار دارند که بهندرت از حد معمول فراتر میروند.
« در نتیجه، «See No Evil 2» بیشتر بر تهدید جیکوب تکیه دارد تا بر ساخت لحظههای وحشتآفرینِ واقعاً تازه. »
جمعبندی
نتیجه، اثری متوسط در محدوده قواعد آشنای اسلشر است: برای دوستداران این زیرژانر ممکن است تماشایی گذرا باشد، بهویژه اگر از حضور قاتلی سنگین و بیرحم در فضایی بسته لذت ببرند؛ اما برای تماشاگرانی که در پی وحشتی تازه، تعلیقی پیوسته یا شخصیتی واقعاً ماندگارند، احتمالاً تجربهای کماثر خواهد بود.
فیلم بیش از آنکه ناکام مطلق باشد، نمونهای از فرصتی است که مواد اولیه جذابی داشت، اما نتوانست آنها را به اثری فراتر از سرگرمی آشنا تبدیل کند.
ثبت دیدگاه