نقد و بررسی
نقد ببین، بشنو، عشق بورز (SEE HEAR LOVE) | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای درباره دیدن و شنیدن «SEE HEAR LOVE» بر پایه موقعیتی آشنا اما پُرظرفیت بنا شده است: شینجی ایزوموتو، هنرمند مانگا، در آستانه موفقیتی تازه قرار دارد، اما زندگی همزمان چند تکیهگاهش را از او میگیرد. بیناییاش رو به زوال است، مجموعهاش لغو شده و دیگر توان مراقبت از مادربزرگش را ندارد.
در لحظهای که درماندگی بر او چیره میشود، هبیکی آیدا، طرفدار ناشنوای آثارش، به کمکش میآید و سرآغاز رابطهای نامتعارف میشود. فیلم بهجای آنکه این وضعیت را صرفاً بهانهای برای یک عاشقانه پرحادثه کند، میکوشد پرسشی ساده و انسانی را پیش بکشد: وقتی راههای معمول ارتباط محدود میشوند، آدمها چگونه یکدیگر را پیدا میکنند؟
این پرسش، هسته عاطفی فیلم را شکل میدهد و عنوانش را نیز از یک بازی زبانی فراتر میبرد. دیدن و شنیدن در اینجا فقط تواناییهای جسمانی نیستند؛ نمادهاییاند از فهمیدهشدن، حضور داشتن و اعتماد کردن. فیلم در بهترین لحظههایش نشان میدهد که نزدیکی میان دو نفر الزاماً به گفتوگوی روان و بیمانع وابسته نیست.
گاه یک مکث، حرکت دست یا توجهی کوچک، از جملهای کامل گویاتر میشود. آسیبپذیری بهمثابه نقطه آغاز شینجی و هبیکی هر یک با محدودیتی متفاوت زندگی میکنند، اما فیلم رابطهشان را بر پایه شباهتسازی ساده میان این دو بنا نمیکند. رنج آنان یکسان نیست و تجربههایشان را نمیتوان جایگزین یکدیگر دانست.
« بیناییاش رو به زوال است، مجموعهاش لغو شده و دیگر توان مراقبت از مادربزرگش را ندارد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، هر دو با فاصلهای میان خود و جهان روبهرو هستند: شینجی بهتدریج توان اتکای همیشگی به بینایی را از دست میدهد و هبیکی در جهانی زندگی میکند که اغلب ارتباط را با صدا و کلام میسنجد. آشناییشان امکان میدهد این فاصله نه با ترحم، بلکه با کنجکاوی و توجه متقابل کمرنگ شود. فیلم از همان ابتدا حالوهوایی اندوهبار دارد، اما اندوهش فقط محصول بیماری یا تنهایی نیست.
بخش مهمی از فشار بر شینجی از دست رفتن نقشهایی میآید که هویت او را ساختهاند: هنرمند بودن، خلق کردن و مراقبت از مادربزرگ. از این منظر، بحران او تنها جسمانی نیست؛ مسئله این است که وقتی ابزار و جایگاه سابق دیگر در دسترس نیست، آدم چگونه تصویری تازه از خود میسازد. فیلم این مضمون را با لحنی melodramatic دنبال میکند، اما رگهای از حقیقت عاطفی در آن هست که به شخصیت اجازه میدهد از یک قربانی صرف فراتر برود.
رابطهای که نیروی اصلی فیلم است مهمترین سرمایه «SEE HEAR LOVE» رابطه میان دو شخصیت اصلی است. شیمی دلنشین توموهیسا یاماشیتا و یوکو آراکی به فیلم گرما میبخشد و کمک میکند پیوند شینجی و هبیکی، دستکم در لحظات صمیمی، باورپذیر و دوستداشتنی جلوه کند. بازیها بر نمایشهای پرسروصدا متکی نیستند؛ نگاهها، واکنشهای آرام و لحظاتی که شخصیتها در کنار هم سکوت میکنند، بار زیادی از احساس را حمل میکند.
بااینهمه، قوت بازیگران همیشه نمیتواند جای خالی پرداخت روایی را پُر کند. رابطه در بخشهایی چنان سریع به مرحلهای عمیق و عاطفی میرسد که تماشاگر ممکن است فرصت کافی برای دیدن روند شکلگیری اعتماد میان آن دو نداشته باشد. فیلم به پیوندشان باور دارد و از ما نیز میخواهد آن را بپذیریم، اما گاهی گذار از آشنایی به دلبستگی بیش از آنکه ساخته شود، مفروض گرفته میشود.
« آشناییشان امکان میدهد این فاصله نه با ترحم، بلکه با کنجکاوی و توجه متقابل کمرنگ شود. »
شخصیتها و اجرا
نتیجه، دوگانهای قابلتوجه است: شیمی بازیگران رابطه را زنده میکند، درحالیکه شتاب روایت گاه از استحکام آن میکاهد. زبان تصویر و سکوت جان اچ. لی در مقام نویسنده و کارگردان، به فضایی آرام و ملایم گرایش دارد. فیلم بهجای تکیه بر ریتمی پرشتاب یا رخدادهای پیدرپی، مجال میدهد حالوهوا و لحظههای احساسی پیشبرنده روایت باشند.
این انتخاب برای قصهای درباره تنهایی و دشواری ارتباط مناسب است؛ سکوت در آن نه خلأ، بلکه بخشی از تجربه شخصیتهاست. صحنههایی که در آنها ارتباط از راه نگاه، نوشتن یا زبان اشاره شکل میگیرد، به فیلم کیفیتی تأملی میبخشند. موسیقی نیز در همین مسیر عمل میکند. ملودیها احساسات را برجسته میکنند و اندوه و لطافت قصه را به هم پیوند میزنند.
این همراهی عاطفی یکی از دلایل اثرگذاری فیلم است، اما گاهی موسیقی و تأکیدهای نمایشی بیش از اندازه راهنمای احساس تماشاگر میشوند. فیلم بهندرت به مخاطب فرصت میدهد در معنای یک موقعیت تنها بماند؛ اغلب نشانههای موسیقایی بهروشنی اعلام میکنند که اکنون باید اندوهگین، امیدوار یا منقلب شد.
برای تماشاگرانی که از melodrama صریح استقبال میکنند، این شیوه میتواند مؤثر باشد؛ برای دیگران، ممکن است اندکی تحمیلی به نظر برسد. ریتم آرام و ظرفیت عاطفی «SEE HEAR LOVE» فیلمی بلند و کمشتاب است و بیش از آنکه بر پیچیدگی طرح تکیه کند، بر موقعیتهای عاطفی و تجربه مشترک شخصیتها تمرکز دارد.
« لی در مقام نویسنده و کارگردان، به فضایی آرام و ملایم گرایش دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این ریتم به فیلم فرصت میدهد در فضای زندگی روزمره آنان مکث کند و لحظههایی کوچک را برجسته سازد. در عوض، همین آرامش گاهی به کندی میانجامد. برخی صحنهها کارکرد دراماتیک تازهای به قصه اضافه نمیکنند و بیشتر برای نگهداشتن حالوهوا حضور دارند؛ ازاینرو، تماشاگرانی که انتظار پیشروی پیوسته داستان دارند ممکن است فیلم را کشدار بیابند.
سادگی روایت نیز دو رویه دارد. از یک سو، فیلم را از پیچیدگیهای غیرضروری دور نگه میدارد و مسیر عاطفی آن را روشن میکند. از سوی دیگر، بعضی تحولات مهم به اندازه کافی زمینهچینی نمیشوند و چند گره داستانی بیپاسخ یا کمپرداخت باقی میمانند. ماجرای مدیرعامل، بهویژه، در مقایسه با رابطه مرکزی فیلم انسجام کمتری دارد و گاه چنین به نظر میرسد که برای پیشبردن درام وارد قصه شده، بیآنکه جایگاهش کاملاً روشن شود.
این نابرابری باعث میشود بخشهایی از فیلم پخته و متمرکز باشند و بخشهایی دیگر نیمهتمام جلوه کنند. بازیها و عاطفه توموهیسا یاماشیتا نقش شینجی را با ترکیبی از انزوا، خشم فروخورده و شکنندگی بازی میکند. او تلاش میکند دگرگونی شخصیت را فقط با اندوه آشکار نشان ندهد؛ در واکنشهای کوچک او میتوان غرور و دشواری پذیرش کمک دیگران را نیز دید.
همین جزئیات، شینجی را از شخصیتی که صرفاً برای برانگیختن دلسوزی نوشته شده باشد، دور میکند. یوکو آراکی نیز به هبیکی سرزندگی و گرمایی میدهد که مانع میشود شخصیت او تنها در نقش ناجی یا تکیهگاه عاطفی شینجی باقی بماند. حضور بازیگران مکمل، جهان اطراف این دو را گسترش میدهد، اما فیلم همیشه از این ظرفیت بهخوبی بهره نمیگیرد.
« این ریتم به فیلم فرصت میدهد در فضای زندگی روزمره آنان مکث کند و لحظههایی کوچک را برجسته سازد. »
قوتها و کاستیها
برخی شخصیتها بیش از آنکه زندگی مستقل و مسیر روایی کامل داشته باشند، برای افزودن فشار یا تسهیل یک گام از داستان حاضر میشوند. در نتیجه، عاطفه فیلم بیش از هر چیز به دو بازیگر اصلی وابسته میماند. هنگامی که آنان در مرکز قاباند، اثر جان میگیرد؛ هرگاه روایت از رابطهشان دور میشود، ناهماهنگیها و کمبودهای فیلمنامه آشکارتر میشوند.
جمعبندی «SEE HEAR LOVE» عاشقانهای ساده، اندوهبار و مهربان است که نیروی اصلی خود را از شیمی بازیگران و حالوهوای آرامش میگیرد. فیلم با طرحی روشن درباره دو انسان آسیبپذیر، به دشواری ارتباط و امکان یافتن همراهی در دل تنهایی میپردازد. موسیقی و بازیهای گیرا لحظات احساسی آن را بهیادماندنی میکنند و رابطه شینجی و هبیکی، با همه فراز و فرودهایش، قلب تپنده اثر باقی میماند.
در مقابل، شتاب در شکلگیری دلبستگی، گرههای کمپرداخت و خط فرعی نامنسجم، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً یکدست بدل شود. ریتم آرامش نیز ممکن است برای بعضی تماشاگران دلنشین و برای برخی دیگر طولانی باشد. بااینحال، فیلم در آنچه بیش از همه اهمیت میدهد—ساختن پیوندی عاطفی و نشاندادن ارزش توجه متقابل—موفق است.
حاصل، اثری است که نه بهسبب پیچیدگی داستان، بلکه بهخاطر لطافت رابطه و تواناییاش در برانگیختن همزمان اندوه و آرامش در ذهن میماند.
« در نتیجه، عاطفه فیلم بیش از هر چیز به دو بازیگر اصلی وابسته میماند. »
ثبت دیدگاه