نقد و بررسی
نقد سیکرتریت (Secretariat) | 2010
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت آشنای عبور از تردید «سکرتریِت» در ظاهر دربارهٔ اسبی استثنایی و مسیرش به سوی جایگاهی تاریخی در مسابقات اسبدوانی است؛ اما قلب روایت را زنی تشکیل میدهد که ناگهان مسئولیت ادارهٔ میراث خانوادگی را به دوش میگیرد. پنی چنری، که نه تجربهٔ حرفهای در این ورزش دارد و نه در آغاز با مناسبات بستهٔ آن آشناست، باید میان خانواده، زندگی شخصی و اصطبل پدر بیمار تعادل برقرار کند.
همین موقعیت، به فیلم امکان میدهد داستان پیروزی ورزشی را با روایتی دربارهٔ جسارت، استقلال و پذیرفتن مسئولیت پیوند بزند. فیلم از الگوی آشنای درامهای الهامبخش پیروی میکند: قهرمانی که دیگران تواناییاش را دستکم میگیرند، مسیر دشواری که موفقیت را به تعویق میاندازد، و لحظههایی که امید دوباره جان میگیرد.
این ساختار بهخودیخود عیب نیست؛ داستانهای ورزشی بارها از همین الگو بهره بردهاند. مسئله آن است که «سکرتریِت» کمتر میکوشد این قالب را دگرگون کند. بسیاری از چرخشهای روایی از همان ابتدا قابل حدساند و فیلم به جای کشف پیچیدگی تازه در مسیر قهرمانانش، غالباً به سوی نتیجهای از پیش آشنا حرکت میکند.
اطلاعات تاریخی و زمینهٔ فیلم نیز در روایت زندگی پنی چنری و اسبش ریشه دارد. پنی چنری و میدان مردانهٔ رقابت یکی از خطهای مهم فیلم، رویارویی پنی با فضایی است که قواعدش را مردان ساخته و اداره میکنند. او برای جدی گرفته شدن باید هم توانایی خود را نشان دهد و هم با پیشداوریهایی مقابله کند که نقش زنان را در چنین محیطی محدود میخواهند.
« این ساختار بهخودیخود عیب نیست؛ داستانهای ورزشی بارها از همین الگو بهره بردهاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم این کشمکش را بهروشنی صورتبندی میکند و از پنی شخصیتی میسازد که در مواجهه با فشار، از تصمیمهایش عقب نمینشیند. با این همه، شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ محوری خود پرمایه نیست. پنی گاهی بیشتر حامل مفهوم «زن شجاع در برابر ساختار مردسالار» به نظر میرسد تا انسانی با تردیدها و تناقضهای کاملاً بسطیافته.
فیلم به اندازهٔ کافی درنگ نمیکند تا نشان دهد تصمیمهای بزرگ او چه هزینهٔ عاطفی یا خانوادگیای دارند. از همین رو، مقاومتش در برخی صحنهها ساده و بیدردسر جلوه میکند؛ انگار نیروی اراده بهتنهایی برای گشودن همهٔ درها کافی است. با وجود این محدودیت، دیانه لین برای نقش انتخابی سنجیده است.
او پنی را با وقاری آرام و استواری تدریجی بازی میکند و به شخصیت، اعتباری انسانی میبخشد که متن همیشه بهتنهایی فراهم نمیکند. بازی او از قهرمانسازی پرهیاهو فاصله میگیرد؛ پنی بیشتر با نگاه، مکث و تصمیمهایش شناخته میشود تا با خطابههای بزرگ. این خویشتنداری، در فیلمی که گاهی بیش از اندازه احساسات را آشکارا به تماشاگر عرضه میکند، نقطهٔ اتکایی ارزشمند است.
سکرتریِت؛ حضور جسمانی یک قهرمان عنوان فیلم نام اسبی است که باید هم موضوع روایت باشد و هم نیرویی زنده در قاب. این دوگانه چالش سادهای نیست: اسب نمیتواند مانند یک شخصیت انسانی احساساتش را با گفتوگو توضیح دهد و شکوه واقعیاش نیز بهراحتی در تصویر بازآفرینی نمیشود. فیلم در بسیاری از لحظات، بهجای آنکه سکرتریِت را صرفاً نمادی برای الهامبخشی بداند، بر بدن، حرکت و حضور فیزیکی او تکیه میکند.
« با این همه، شخصیتپردازی همیشه به اندازهٔ ایدهٔ محوری خود پرمایه نیست. »
شخصیتها و اجرا
همین انتخاب است که برخی از بهترین لحظههای اثر را میسازد. تصویر اسب در حرکت، در برابر دوربین و در میان جمعیت، نیرویی بیواسطه دارد. سکرتریِت برای تأثیرگذاری نیازی به شخصیتپردازی انسانی یا گفتار استعاری ندارد؛ کافی است بر پیست ظاهر شود تا توجه تماشاگر را به خود جلب کند. فیلم با استفاده از قاببندیهای گسترده و حرکت دوربین، فاصلهٔ میان تماشاگر و مسابقه را کم میکند و به حیوان مرکز ثقل بصری صحنه بدل میسازد.
البته تصویر سینمایی نمیتواند بهتمامی عظمت اسبی واقعی را بازآفرینی کند، اما حضور این حیوان همچنان نیرویی مسحورکننده دارد. در تولید فیلم نیز چند اسب برای نمایش سکرتریِت به کار گرفته شدند. مسابقهها و زبان سینمایی فیلم صحنههای مسابقه از مهمترین امتیازهای «سکرتریِت» هستند. تدوین، صدا و حرکت دوربین در این بخشها به فیلم ضرباهنگی میدهند که در قسمتهای گفتوگومحور گاه از دست میرود.
صدای ضربهٔ سمها، فریاد تماشاگران و شتاب اسبها، حس حضور در پیست را تقویت میکند. فیلم بهخوبی درمییابد که مسابقه فقط رقابت چند اسب نیست؛ تجربهای است از انتظار، اضطراب و تماشای فاصلهای که ممکن است در چند لحظه تغییر کند. جذابیت این صحنهها از آنجاست که نتیجه تنها منبع هیجان نیست.
حتی وقتی میدانیم فیلم بر پایهٔ یک داستان واقعی ساخته شده و مسیر کلی آن را حدس میزنیم، اجرا میتواند ما را در لحظه نگه دارد. تمرکز بر حرکت و ریتم، در برابر ایستایی برخی گفتوگوها، انرژی تازهای ایجاد میکند. به همین دلیل، فیلم در پیست از بهترین شکل خود بهره میگیرد: تصویر، صدا و کنش به جای توضیح دادن، تجربه میآفرینند.
« همین انتخاب است که برخی از بهترین لحظههای اثر را میسازد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در مقابل، بیرون از مسابقه گاهی با صحنههایی روبهرو میشویم که بیش از اندازه کش میآیند یا احساسات را با تأکیدی صریح به تماشاگر منتقل میکنند. موسیقی و گفتوگو در بعضی لحظهها میکوشند اهمیت آنچه رخ میدهد را اعلام کنند، به جای آنکه اجازه دهند خود موقعیت معنایش را بسازد. این گرایش به احساساتگرایی، از ظرافت برخی لحظهها میکاهد و فاصلهٔ میان فیلم و تماشاگر را کم نمیکند؛ برعکس، گاهی چنین مینماید که فیلم به واکنشی مشخص اصرار دارد.
لوسین لوران و نیروی طنز جان مالکوویچ در نقش لوسین لوران، رنگ و آهنگی متفاوت به فیلم میبخشد. حضور او، با لحن خاص و طنز خشک شخصیت، فضای جدی و گاه بیش از حد متین روایت را میشکند. لوران نه صرفاً راهنمایی خردمند است و نه مربیای یکبعدی؛ شوخطبعیاش به او حضوری متمایز میدهد و رابطهاش با پنی از بخشهای دلپذیر فیلم است.
مالکوویچ با بازیای کمی نامتعارف، از فرورفتن شخصیت در قالب «مربی باتجربهٔ همواره جدی» جلوگیری میکند. البته همین تفاوت گاهی از هماهنگی کلی فیلم بیرون میزند. طنز لوران چنان برجسته است که انگار از فیلمی با لحن آزادتر آمده و ناگهان در درامی خانوادگی و احساساتی قرار گرفته است. اما این ناهمگونی در مجموع بیش از آنکه آسیبزا باشد، به اثر تنوع میدهد و ریتم آن را در بخشهای آرامتر سرزندهتر میکند.
شیمی میان لین و مالکوویچ نیز به رابطهٔ کاری و اعتماد متقابل آنها باورپذیری میبخشد، حتی اگر فیلم فرصت کافی برای پیچیده کردن این پیوند فراهم نکند. واقعیت تاریخی و مصالحههای دراماتیک «سکرتریِت» را بهتر است نه بهعنوان بازسازی مو به موی تاریخ، بلکه در مقام درامی الهامگرفته از واقعیت دید.
« لوسین لوران و نیروی طنز جان مالکوویچ در نقش لوسین لوران، رنگ و آهنگی متفاوت به فیلم میبخشد. »
قوتها و کاستیها
فیلم برای سادهکردن روایت، برخی از رخدادها و اشخاص را فشرده یا دگرگون میکند و بخشی از زمینهٔ تاریخی را کنار میگذارد. از جمله، منتقدان تاریخی به حذف ریوا ریج، اسب مهم دیگری از اصطبل چنری، و به تصویر کشیدن کارتونی برخی چهرهها اشاره کردهاند؛ همچنین روایت مسابقهٔ وود مموریال با واقعیت تاریخی تفاوت دارد.
این تغییرها از منظر درام قابل فهماند: فیلم میخواهد توجه را بر پنی، لوران و سکرتریِت متمرکز نگه دارد و مسیر داستان را روشن و فشرده سازد. اما هزینهٔ این انتخاب، کمرنگ شدن شبکهٔ پیچیدهتری از مناسبات و تصمیمهایی است که زمینهٔ موفقیت را فراهم کردند. وقتی همهٔ موانع به چند چهرهٔ مخالف یا مجموعهای از بدبینیها تقلیل مییابند، پیروزی بهجای آنکه حاصل سازوکاری پیچیده باشد، بیشتر شبیه نتیجهٔ ارادهٔ فردی جلوه میکند.
این همان جایی است که فیلم از تاریخ فاصله میگیرد و به افسانهای خانوادگی و الهامبخش نزدیک میشود. جمعبندی «سکرتریِت» فیلمی خوشساخت و تماشایی است که بیشترین قدرتش را در صحنههای مسابقه، حضور چشمگیر اسب و بازی دیانه لین نشان میدهد. جان مالکوویچ نیز با طنزی نامتعارف به فیلم جان میبخشد و مانع میشود لحن آن یکسره در جدیت و احساساتگرایی فرو برود.
در عین حال، روایت قابل پیشبینی است، شخصیتپردازی گاه به کلیشه نزدیک میشود و بخشهایی از فیلم با تأکید عاطفی بیش از اندازه، ضرباهنگ را کند میکنند. اگر از درامهای ورزشی الهامبخش انتظار ظرافت تاریخی و شخصیتهایی پرتناقض داشته باشیم، این اثر ممکن است بیش از حد صیقلی و سادهشده به نظر برسد.
« این همان جایی است که فیلم از تاریخ فاصله میگیرد و به افسانهای خانوادگی و الهامبخش نزدیک میشود. »
جمعبندی
اما اگر هدف، تجربهٔ داستانی گرم و پرتحرک با مسابقههایی تماشایی و قهرمانی بهیادماندنی باشد، «سکرتریِت» به خواستهاش میرسد. ارزش فیلم نه در غافلگیر کردن تماشاگر، بلکه در تواناییاش برای زنده کردن هیجان پیست و ساختن تصویری سینمایی از اعتماد، پایداری و شکوه است.
ثبت دیدگاه