نقد و بررسی
نقد مراسم محرمانه (Secret Ceremony) | 1968
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاهی میان ملودرام و کابوس «مراسم پنهانی» ساختهٔ جوزف لوزی، فیلمی است که از همان آغاز تن به تعریف ساده نمیدهد. نه تریلری روانشناختی به معنای متعارف است، نه ملودرامی خانوادگی با مسیر روایی روشن؛ بیشتر شبیه رؤیایی آشفته است که در آن سوگ، تنهایی و هویتهای ناپایدار به یکدیگر گره میخورند.
داستان با برخورد لئونورا، زنی تنها و بیپول، با سنسی، دختری مرموز که او را مادر گمشدهاش میپندارد، راه میافتد؛ اما فیلم بهجای آنکه این موقعیت را به معمایی سرراست بدل کند، هرچه پیشتر میرود بر ابهام و بیقراری آن میافزاید. همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیتش.
«مراسم پنهانی» بیش از آنکه بخواهد پاسخ بدهد، تماشاگر را در وضعیتی معلق نگه میدارد: در فضایی که نشانهها پررنگاند، اما معنایشان بهآسانی تثبیت نمیشود. نتیجه اثری ناهموار و گاه گیجکننده است که بااینحال، بهسختی میتوان از آن چشم برداشت. خانهای که به فضای روانی بدل میشود مهمترین دستاورد فیلم، فضاسازی گوتیک آن است.
« همین انتخاب، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم محدودیتش. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خانهٔ بزرگ و پرجزئیات سنسی صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ گویی صورت مادی ذهنی گرفتار و منزوی است. راهروها، اتاقها و تزئینات خانه حس تجملی سرد و بیگانهای میسازند؛ شکوهی که بهجای آسایش، نوعی تهدید خاموش را در خود دارد. لوزی از معماری و قاببندی استفاده میکند تا محیطی پدید آورد که هم دلفریب است و هم خفقانآور.
این خانه بهتدریج از مکانی واقعی به صحنهٔ اجرای رابطهای نامتعارف تبدیل میشود. اشیا و فضاها حالتی آیینی پیدا میکنند؛ گویی شخصیتها ناخواسته در مراسمی شرکت دارند که قواعدش را نمیدانند. عنوان فیلم نیز با همین کیفیت پیوند میخورد: راز فقط در گذشتهٔ شخصیتها نیست، بلکه در مناسکی است که میان آنها شکل میگیرد؛ مناسکی برای بازسازی خانواده، برای طلب محبت و شاید برای فرار از فقدان.
این وجه بصری فیلم، حتی در لحظاتی که روایت از انسجام میافتد، تماشاگر را در جهان خود نگه میدارد. بازیها و تنش میان دو شخصیت میا فارو در نقش سنسی، یکی از سرچشمههای اصلی نیروی فیلم است. بازی او بر مرز کودکوارگی، وابستگی و اضطراب حرکت میکند؛ شخصیتی که رفتارهایش گاهی لطیف و مضحک به نظر میرسند و لحظهای بعد، ناگهان نگرانکننده میشوند.
« خانهٔ بزرگ و پرجزئیات سنسی صرفاً پسزمینهٔ رخدادها نیست؛ گویی صورت مادی ذهنی گرفتار و منزوی است. »
شخصیتها و اجرا
فارو سنسی را به رمزگشایی سادهپذیر تبدیل نمیکند. در نگاهها و مکثهای او نوعی نیاز شدید به تعلق دیده میشود، اما این نیاز همیشه از راهی قابلفهم بیان نمیشود. همین فاصله میان احساس و رفتار، شخصیت را هم جذاب میکند و هم دشوار. الیزابت تیلور در مقام لئونورا حضوری متفاوت دارد. او از زنی فرسوده و آسیبدیده آغاز میکند، اما در برابر سنسی صرفاً نقش پناهدهنده را نمیپذیرد.
سوگ شخصی و نیاز خود او به پیوند، رابطه را از یکسویه بودن بیرون میآورد: لئونورا نیز چیزی را در این پیوند میجوید. تضاد میان ظاهر پرزرقوبرق او و آسیبپذیری درونیاش، به نقش بُعدی تراژیک میدهد. رابرت میچام نیز با حضوری مقتصدانه، به فضای فیلم نیرویی تهدیدآمیز میافزاید؛ حضوری که سنگینیاش بیش از آنکه به گفتار وابسته باشد، از انتظار و اضطراب ناشی میشود.
سوگ، مادرانگی و نقشهای ساختگی زیر لایهٔ معمایی فیلم، داستانی دربارهٔ فقدان و تلاش برای ساختن دوبارهٔ خانواده نهفته است. لئونورا با اندوهی عمیق زندگی میکند و سنسی نیز بهگونهای دیگر در جهانی بسته و ناپایدار گرفتار است. برخورد این دو، امکان نوعی تسکین را پیش میکشد: شاید بتوان با پذیرفتن نقش مادر و فرزند، خلأ گذشته را پر کرد.
« فارو سنسی را به رمزگشایی سادهپذیر تبدیل نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اما فیلم از این خیال تصویری آرامبخش نمیسازد. رابطهٔ آنها از ابتدا بر شباهت و جایگزینی استوار است، نه بر شناختی مطمئن و متقابل. در اینجا مادرانگی هم عاطفه است و هم نقش؛ چیزی که شخصیتها میخواهند تجربه کنند، اما معلوم نیست بتوانند آن را به شکلی پایدار زندگی کنند. فیلم نشان میدهد آدمهای زخمی گاه برای نزدیکشدن به دیگری، به خیالپردازی یا نمایش پناه میبرند.
بااینحال، اثر این ایده را بیش از آنکه بهصورت استدلالی روشن بپروراند، در کنشهای نامتعارف و فضای ناآرامش مینشاند. ازاینرو، مضمونها بیشتر حس میشوند تا آنکه به گزارههایی صریح تبدیل شوند. طنز تلخ در کنار اندوه یکی از ویژگیهای غریب فیلم، جابهجایی میان لحظات مضحک و اندوهناک است.
بعضی رفتارها یا گفتوگوها چنان نامتعارفاند که خندهای عصبی برمیانگیزند؛ اما این خنده چندان دوام نمیآورد و اغلب به حس ناراحتی یا دلسوزی بدل میشود. طنز در اینجا راهی برای سبککردن فضا نیست، بلکه بخشی از ناهمواری عاطفی آن است. شخصیتها گاه در موقعیتهایی گرفتارند که هم پوچ به نظر میرسند و هم دردناک.
« اما فیلم از این خیال تصویری آرامبخش نمیسازد. »
قوتها و کاستیها
این رفتوبرگشت به فیلم شخصیتی نامعمول میدهد و از تبدیلشدنش به ملودرامی یکنواخت جلوگیری میکند. درعینحال، برای همهٔ تماشاگران کارکرد یکسانی ندارد. اگر این نوسان را بخشی از منطق کابوسوار فیلم بپذیریم، به جذابیتش میافزاید؛ اما اگر انتظار داشته باشیم لحن پیوسته و روشنی داشته باشد، ممکن است آن را پراکنده یا حتی ناخواسته مضحک بیابیم.
روایت گسسته و ریتم کشدار ضعف اصلی «مراسم پنهانی» در نحوهٔ پیشبرد روایت است. فیلم اطلاعات را به ترتیبی عرضه نمیکند که همواره بتوان از آن تصویری روشن ساخت. برخی رخدادها بیشتر شبیه نشانههایی پراکندهاند تا اجزای یک زنجیرهٔ علّی محکم. ابهام در آغاز میتواند کنجکاویبرانگیز باشد، اما وقتی روایت بارها از توضیح یا تثبیت موقعیتها سر باز میزند، تماشاگر ممکن است بهجای مشارکت در کشف معنا، احساس کند از جریان فیلم置مانده است.
ریتم نیز این مشکل را تشدید میکند. فیلم به فضا، مکث و تکرار مجال فراوان میدهد؛ انتخابی که گاه به وهمآلودگی کمک میکند، اما گاه صحنهها را بیش از نیازشان طولانی میسازد. ازاینرو، کشش فیلم از حرکت داستانی پیوسته نمیآید، بلکه از پرسشهایی میآید که دربارهٔ شخصیتها و رابطهشان در ذهن تماشاگر انباشته میشود.
« این رفتوبرگشت به فیلم شخصیتی نامعمول میدهد و از تبدیلشدنش به ملودرامی یکنواخت جلوگیری میکند. »
جمعبندی
این شیوه برای بینندهای که با روایتهای نامطمئن و کند کنار میآید، میتواند جاذبه داشته باشد؛ برای کسی که دنبال پیشروی روشن است، بهسادگی فرساینده خواهد شد. جمعبندی «مراسم پنهانی» فیلمی کاملاً مهارشده یا بینقص نیست؛ پراکندگی روایی، ریتم کند و امتناع از پاسخگویی روشن، گاهی آن را از تجربهای رازآلود به اثری گیجکننده نزدیک میکند.
بااینحال، همین ناتمامی و آشفتگی بخشی از هویت آن است. فضای خانهٔ گوتیک، بازی مؤثر میا فارو، حضور پرتنش الیزابت تیلور و آمیزهٔ نامتعارف طنز با اندوه، فیلم را در ذهن نگه میدارند. تماشای این اثر بیش از آنکه تجربهٔ حلکردن معما باشد، ورود به جهانی است که در آن عشق، سوگ و نقشهای خانوادگی مرزهای مطمئنی ندارند.
اگر از فیلم انتظار روایتی منظم و توضیحی نهایی داشته باشیم، احتمالاً ناامید میشویم؛ اما اگر ابهام را بخشی از فضای روانی آن بدانیم، میتوانیم در میان ضعفهایش تصویری گوتیک، غریب و بهیادماندنی بیابیم.
« بااینحال، همین ناتمامی و آشفتگی بخشی از هویت آن است. »
ثبت دیدگاه