نقد و بررسی
نقد فصلها (Seasons) | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
طبیعت بهمثابهٔ روایت «Seasons» اثری مستند است که از مشاهدهٔ جانوران فراتر میرود و میکوشد تاریخ رابطهٔ انسان و طبیعت را در چشماندازهای اروپایی بازخوانی کند. ژاک پرن و ژاک کلوزو دوربین را به جنگلها و زیستگاههایی میبرند که در آن خرسها، گرگها، اسبهای وحشی و گونههای کوچکتر در دل تغییر فصلها زندگی میکنند.
فیلم، بهجای آنکه اطلاعات را با تکیه بر توضیحهای پیدرپی عرضه کند، بیشتر به تصویر، صدا و ریتم طبیعت اعتماد دارد. حاصل، روایتی است که هم تماشایی است و هم از مخاطب میخواهد با حوصله و دقت در جهان پیش رویش مکث کند. عنوان فیلم نیز فقط اشارهای به چهار فصل سال ندارد؛ فصلها به چارچوبی برای دیدن دگرگونی، بقا و گذر زمان تبدیل میشوند.
این نگاه از همان ابتدا روشن میکند که با مستندی صرفاً آموزشی و گونهشناسانه روبهرو نیستیم. «Seasons» بهدنبال آن است که از زندگی جانوران، تصویری گستردهتر از پیوند موجودات با محیط و از دست رفتن تدریجی تعادل میان آنها بسازد. تصویر؛ نیروی اصلی فیلم مهمترین دستاورد فیلم در شیوهٔ ثبت جهان طبیعی نهفته است.
نماهای نزدیک، حرکت جانوران در میان درختان و گذر دوربین از چشماندازهای جنگلی، تماشاگر را به فضایی ملموس و غوطهورکننده میبرد. قابها صرفاً منظرههایی زیبا نیستند؛ اغلب چنان تنظیم شدهاند که حرکت و رفتار حیوانات را به بخشی از یک روایت دیداری بدل کنند. گاه یک نگاه، مکث یا تغییر مسیر، بیش از توضیحی مفصل دربارهٔ یک گونه در ذهن میماند.
« حاصل، روایتی است که هم تماشایی است و هم از مخاطب میخواهد با حوصله و دقت در جهان پیش رویش مکث کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این نزدیکی تصویری، بهویژه در صحنههایی که جانوران کوچکتر را دنبال میکند، ارزشمند است. فیلم توجه خود را تنها به حیوانات بزرگ و چشمگیر محدود نمیکند و فرصت میدهد جهان ریزتر جنگل نیز دیده شود. جزئیات حشرات، پرندگان و جانورانی که معمولاً در حاشیهٔ مستندهای حیاتوحش قرار میگیرند، به اثر بافتی غنی میبخشند.
بااینحال، زیبایی تصاویر گاهی به حدی کامل و آراسته است که تماشاگر ممکن است دربارهٔ میزان طراحی و بازسازی برخی موقعیتها پرسش کند. فیلم کمتر به فرایند دشوار تصویربرداری میپردازد و همین شکاف میان آنچه میبینیم و چگونگی ثبت آن، بخشی از رازآلودگی اثر باقی میماند. تدوین و روایت بیکلام «Seasons» بیش از آنکه با کلام داستان بگوید، با تدوین و کنار هم نشاندن تصویرها روایت میسازد.
این انتخاب، به فیلم فضایی شاعرانه میدهد و اجازه میدهد مخاطب بدون راهنمایی مداوم، در رفتار جانوران و تغییرات محیط تأمل کند. در بسیاری از بخشها، سکوت یا کمگویی نه خلأ، بلکه شیوهای برای برجستهکردن حضور طبیعت است. تماشاگر بهجای آنکه دائماً دربارهٔ آنچه میبیند توضیح بشنود، فرصت مییابد خودش رابطهها و معناهای احتمالی را دریابد.
این رویکرد در بهترین لحظات، نوعی آرامش و تمرکز میآفریند؛ اما در بخشهایی نیز به کمبود زمینهپردازی میانجامد. وقتی گونهها، مکانها یا دگرگونیهای تاریخی بهروشنی معرفی نمیشوند، برخی تصویرها ممکن است بیشتر از آنکه آموزنده باشند، صرفاً چشمنواز جلوه کنند. فیلم به مخاطبی که از پیش با موضوع آشناست امتیاز میدهد و از تماشاگر کنجکاو انتظار دارد بخشهایی از معنا را از دل تصویرها استنباط کند.
« این نزدیکی تصویری، بهویژه در صحنههایی که جانوران کوچکتر را دنبال میکند، ارزشمند است. »
شخصیتها و اجرا
این انتخاب هنری قابل دفاع است، اما برای همه به یک اندازه رضایتبخش نخواهد بود. چرخهٔ زندگی؛ میان آرامش و خشونت جهان طبیعی فیلم نه تصویری آرمانی و بیخطر است و نه صحنهای آکنده از خشونت بیوقفه. حیات در آن با نیازهای بنیادی پیش میرود: یافتن غذا، پناهگرفتن، پرورش نسل بعد و گریز از شکارچی.
فیلم این چرخه را با فاصلهای کم از جانوران دنبال میکند و گاه تماشای آن به تجربهای پرتنش بدل میشود. لحظات آرامِ جستوجو و بازی، در کنار صحنههای شکار و فرار، حسی از پیوستگی میان زندگی و مرگ ایجاد میکنند. بااینحال، تکرار الگوی شکارچی و شکار ممکن است در بخشهایی از فیلم یکنواخت شود.
هنگامی که تعامل جانوران عمدتاً از مسیر تعقیب، گریز و تقابل نمایش داده میشود، فرصت کمتری برای دیدن جنبههای متنوعتر رفتار حیوانی باقی میماند. این تکرار البته با منطق بقا سازگار است، اما از نظر دراماتیک گاه ریتم اثر را قابل پیشبینی میکند. قدرت فیلم در آن است که حتی در این لحظات نیز به تصویر اجازه میدهد احساس و تنش را منتقل کند؛ ضعفش آنجاست که این الگو همیشه به لایهای تازه از شناخت یا معنا نمیرسد.
حضور انسان و گسست در چشمانداز انسان در آغاز همچون حضوری دور و کمرنگ در جهان طبیعی پدیدار میشود؛ اما بهتدریج اثرش بر زیستگاهها آشکارتر میشود. این تغییر، نقطهٔ عطف معنایی فیلم است: محیطی که تا پیش از آن بر پایهٔ ریتمهای طبیعی دیده میشد، با نشانههای گسترش سکونت و بهرهبرداری انسانی دگرگون میشود.
« این انتخاب هنری قابل دفاع است، اما برای همه به یک اندازه رضایتبخش نخواهد بود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
راه، کشاورزی و تغییر در جنگل، تنها عناصر پسزمینه نیستند؛ آنها در برابر حیواناتی قرار میگیرند که باید خود را با جهانی تازه سازگار کنند. این بخش از فیلم، پیوند میان شکوه بصری و دغدغهٔ محیطزیستی را روشنتر میکند. هرچه تماشاگر بیشتر با جانوران و زیستگاهشان مأنوس میشود، مداخلهٔ انسان نیز ملموستر و عاطفیتر جلوه میکند.
فیلم بهجای آنکه در تمام مدت بر پیام خود تأکید کند، ابتدا زمان میدهد تا مخاطب ارزش آن جهان را از راه مشاهده دریابد. اما در بخش پایانی، بیان مستقیمتر پیام ممکن است برای برخی تماشاگران خطابهوار به نظر برسد. این تأکید از دل نگرانیای واقعی برمیآید، ولی گاهی از ظرافت و سکوتی که پیشتر به اثر قدرت میداد فاصله میگیرد.
موسیقی و طراحی صدا موسیقی برونو کوله به تصاویر بُعدی عاطفی میافزاید، بیآنکه در همهجا جای صدای محیط را بگیرد. ترکیب موسیقی با صداهای واقعی جنگل، از حرکت هوا و خشخش گیاهان تا آواهای جانوران، حس حضور در مکان را تقویت میکند. صدا در این فیلم صرفاً همراه تصویر نیست؛ در لحظاتی، خودش راهنمای توجه مخاطب میشود و او را به سوی جزئیاتی میبرد که ممکن است در قاب دیده نشوند.
این توازن بهویژه در بخشهایی که گفتار توضیحی اندکی وجود دارد اهمیت دارد. موسیقی مسیر عاطفی فیلم را شکل میدهد، درحالیکه صدای محیط از تبدیلشدن تجربه به مجموعهای از منظرههای تزئینی جلوگیری میکند. البته موسیقی گاهی بر احساس صحنه تأکید میگذارد و به مخاطب نشان میدهد چگونه آن را دریافت کند.
« این بخش از فیلم، پیوند میان شکوه بصری و دغدغهٔ محیطزیستی را روشنتر میکند. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، همانقدر که بر گیرایی اثر میافزاید، اندکی از بیواسطگی مشاهده نیز میکاهد. جمعبندی «Seasons» مستندی تصویری و شاعرانه است که بزرگترین قوتش را در کیفیت چشمگیر تصاویر، توجه به جزئیات و اعتماد به روایت دیداری مییابد. فیلم با دنبالکردن فصلها و جانوران، جهانی زنده و پرفرازونشیب میسازد و سپس حضور انسان را بهعنوان نیرویی دگرگونکننده در آن وارد میکند.
موسیقی و صدای طبیعت این تجربه را غنیتر میسازند و کمگویی اثر، در بهترین لحظات، به مخاطب مجال میدهد خود به مشاهده و تأمل برسد. در مقابل، کمبود توضیح دربارهٔ برخی گونهها و زمینههای تاریخی، تکرار صحنههای شکار و گریز و صراحت خطابهوار پیام پایانی میتواند از یکدستی تجربه بکاهد.
بااینهمه، این کاستیها از ارزش بصری و عاطفی فیلم نمیکاهند. «Seasons» بیش از آنکه درسنامهای جامع دربارهٔ طبیعت باشد، دعوتی است به تماشای دقیقتر جهانی که انسان تنها یکی از اجزای آن است؛ جهانی که زیباییاش در چرخههای پیوستهٔ زندگی و دگرگونی نهفته است.
« در نتیجه، همانقدر که بر گیرایی اثر میافزاید، اندکی از بیواسطگی مشاهده نیز میکاهد. »
ثبت دیدگاه