نقد و بررسی
نقد Scream VI | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به شهر بیپناه «Scream VI» با انتقال چهار بازماندهٔ وودزبورو به نیویورک، از همان ابتدا اعلام میکند که قصد ندارد صرفاً دور دیگری از تعقیبوگریزهای آشنا را در محیطی تازه بازسازی کند. شهر بزرگ، با انبوه آدمهای ناشناس، خیابانهای شلوغ و فضاهای عمومیِ بیاعتنا، زمینهای مناسب برای کابوس گوستفیس میسازد: اینجا خطر نهفقط در خانهای دورافتاده، بلکه در جایی پنهان است که هر روز هزاران نفر از کنار هم میگذرند.
انتخاب نیویورک به فیلم امکان میدهد ترس را از محیط بستهٔ سنتی اسلشر بیرون ببرد و آن را به دل زندگی روزمره منتقل کند. این جابهجایی، در بهترین لحظههای فیلم، واقعاً کارساز است. تقابل با گوستفیس میتواند در مکانی عمومی رخ دهد؛ جایی که قربانی در میان جمع گرفتار شده، اما حضور دیگران لزوماً به معنای امنیت نیست.
شهر به جای آنکه صرفاً پسزمینهای پرزرقوبرق باشد، به بخشی از سازوکار تعلیق بدل میشود. بااینحال، فیلم گاهی از ظرفیت مکانی خود بیش از آنکه بهره ببرد، به نام نیویورک تکیه میکند؛ انگار کافی است داستان را به شهری بزرگ منتقل کند تا خودبهخود ابعاد تازهای پیدا کند. نتیجه، در مجموع، پرانرژی است، اما همیشه به همان اندازه که وعده میدهد، از شهر تصویری زنده و منسجم نمیسازد.
تعلیق، خشونت و ضرباهنگ کارگردانی Matt Bettinelli-Olpin و Tyler Gillett بیش از هر چیز در صحنههای حمله و گریز به چشم میآید. فیلم با دوربین متحرک، رفتوآمد میان فضاهای بسته و باز و بازی با فاصلهٔ میان مهاجم و قربانی، حس ناامنی را بهخوبی حفظ میکند. گوستفیس در این قسمت بیرحمتر و مستقیمتر به نظر میرسد؛ تهدیدی که میتواند در زمانی کوتاه از کمین بیرون بیاید و نظم یک موقعیت عادی را برهم بزند.
« این جابهجایی، در بهترین لحظههای فیلم، واقعاً کارساز است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
چند رویارویی، بهویژه آنهایی که از محدودیت فضا و حضور تماشاگران ناخواسته بهره میگیرند، از مؤثرترین لحظات مجموعهاند. خشونتِ آشکارتر فیلم هم دو اثر متضاد دارد. از یک سو، ضربهها وزن بیشتری پیدا میکنند و خطر ملموستر میشود؛ از سوی دیگر، تکرار جراحتها میتواند به بیحسی بینجامد.
هرچه شخصیتها بارها آسیب میبینند و دوباره به صحنه بازمیگردند، مرز میان تهدید واقعی و نمایش پرهیاهو کمرنگتر میشود. برخی سکانسها نیز چنان طول میکشند که تعلیقِ آغازین جای خود را به انتظار خستهکننده میدهد. فیلم در لحظات اوج، دقیق و مؤثر است؛ اما در بخشهایی دیگر نمیداند چه وقت باید صحنه را تمام کند.
چهار بازمانده و میراث زخمها هستهٔ عاطفی داستان رابطهٔ دو خواهر، سم و تارا، است. ترک وودزبورو به معنای گسستن از گذشته نیست؛ خاطرهٔ قتلها، نگاه بدگمان جامعه و ترس از تکرار خشونت با آنها به نیویورک آمده است. فیلم از این وضعیت برای پرداختن به دشواریِ شروع دوباره استفاده میکند. سم بیش از آنکه صرفاً قهرمانی در برابر قاتل باشد، شخصیتی است که باید با تصویری که دیگران از او ساختهاند و با پرسشهایی دربارهٔ هویت و خویشتنداریاش کنار بیاید.
تارا نیز میکوشد استقلال خود را به دست آورد، بیآنکه پیوندش با خواهرش را نادیده بگیرد. این بُعد خانوادگی به فیلم عمق میدهد، هرچند همیشه فرصت کافی برای رشد نمییابد. روایت بارها میان بحران روانی شخصیتها و حرکت سریع به سوی تهدید بعدی جابهجا میشود؛ در نتیجه، مضمون زخمهای گذشته گاه بیشتر اعلام میشود تا آنکه بهطور کامل در رفتار و انتخابهای آنان جاری شود.
« خشونتِ آشکارتر فیلم هم دو اثر متضاد دارد. »
شخصیتها و اجرا
بااینحال، رابطهٔ دو خواهر مانع میشود فیلم به مجموعهای از صحنههای قتل فروکاسته شود. در میان آشوب، پیوند آنها نقطهٔ اتکایی انسانی است و به خطرها معنایی فراتر از شمار قربانیان میبخشد. بازگشتها و چهرههای تازه بازگشت کیربی یکی از دلپذیرترین امتیازهای فیلم است. حضور او تنها ادای احترام به گذشته نیست؛ شخصیتش با تجربهای که پشت سر گذاشته، به داستان وزن و انرژی میدهد و یادآور میشود که در جهان این مجموعه، زندهماندن پایان ماجرا نیست.
کیربی بهخوبی در کنار نسل تازه قرار میگیرد و حضورش حس پیوستگی میآفریند، بیآنکه تمام توجه را از شخصیتهای اصلی برباید. در سوی دیگر، گیل وِیترز همچنان نمایندهٔ حافظهٔ رسانهای و تاریخی این جهان است؛ چهرهای که با تجربهٔ فراوان خود به روایت ارتباطی روشن با فصلهای پیشین میدهد. بازیگران جوان نیز در مجموع انرژی مناسبی به فیلم میبخشند.
جنا اورتگا در نقش تارا با ترکیبی از سرسختی و آسیبپذیری توجه را جلب میکند و ملیسا باررا به سم نوعی اضطراب مهارشده میدهد که با وضعیت شخصیت سازگار است. بااینحال، بخشی از چهرههای تازه بیش از آنکه به شخصیتهایی مستقل بدل شوند، در خدمت حدسزدن هویت قاتل قرار میگیرند. سامارا ویوینگ حضور کوتاه اما بهیادماندنیای دارد؛ حضوری که بهسرعت اثر میگذارد، اما آنقدر محدود است که مجال چندانی برای گسترش نمییابد.
گروهِ جوانِ پرهیاهو و اهل مهمانی نیز گاهی به تیپهایی آشنا و اغراقشده نزدیک میشود. بازی با قواعد دنبالهها یکی از جذابترین ایدههای فیلم، تبدیلشدن هر رخداد به خوراکِ فیلم ترسناک بعدی است. مجموعهٔ «جیغ» همواره با قواعد ژانر بازی کرده، اما اینجا نگاه از قواعد یک فیلم به قواعد یک فرنچایز گسترش مییابد: شخصیتها میدانند در داستانی قرار گرفتهاند که گذشتهاش پیوسته بازخوانی میشود و هر اتفاق تازه ممکن است به بخشی از اسطورهٔ مجموعه تبدیل شود.
« بااینحال، رابطهٔ دو خواهر مانع میشود فیلم به مجموعهای از صحنههای قتل فروکاسته شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نگاه، لحظاتی خلاق و سرگرمکننده میآفریند و به فیلم اجازه میدهد هم به میراث خود اشاره کند و هم آن را دستمایهٔ شوخی و تعلیق قرار دهد. بااینحال، خودآگاهیِ فیلم همیشه به نقدی تیز یا نتیجهای تازه نمیرسد. گاهی اشاره به قواعد ژانر به توضیحی مستقیم بدل میشود که بیش از آنکه معنا را گسترش دهد، اطلاعات لازم برای تماشاگر را تکرار میکند.
ایدهٔ «فیلم درون فیلم» و تبدیل خشونت به میراثی قابل بازسازی، بالقوه ظرفیت بیشتری دارد؛ اما روایت در لحظاتی به جای کندوکاو در پیامدهای فرهنگی آن، به بازی با ارجاعات و نشانهها بسنده میکند. همین فاصله میان ایدهٔ هوشمندانه و پرداخت نهچندان کامل، یکی از محدودیتهای فیلم است. باورپذیری و مرز اغراق در اسلشرها، تعلیق ناباوری بخشی از قرارداد تماشا است؛ بااینحال، این قرارداد وقتی کار میکند که فیلم همچنان حس خطر را حفظ کند.
«Scream VI» گاه در این مرز لغزش دارد. نمونهٔ روشن آن، میزان جراحتهایی است که برخی شخصیتها تاب میآورند. زندهماندن چد پس از ضربههای متعدد، بهجای آنکه صرفاً لحظهای غافلگیرکننده باشد، بهتدریج باورپذیری را تضعیف میکند. وقتی آسیبها پیامد پایدار ندارند، تماشاگر ممکن است کمتر نگران سرنوشت شخصیتها شود؛ زیرا خطر دیگر به اندازهٔ کافی قطعی به نظر نمیرسد.
این اغراق در کنار ایدهٔ قاتلان جوان و هیجانزده، گاهی حالوهوای فیلم را از وحشت به نمایش پرزرقوبرق نزدیک میکند. چنین لحظاتی میتوانند سرگرمکننده باشند، اما وقتی بیش از اندازه تکرار شوند، جدیت بخشهایی از داستان را فرسوده میکنند. فیلم میان واقعگرایی خشن و شوخی با قواعد ژانر در رفتوآمد است؛ نوسانی که از یک سو بخشی از هویت مجموعه است و از سوی دیگر، در این قسمت گاه توازن را برهم میزند.
« بااینحال، خودآگاهیِ فیلم همیشه به نقدی تیز یا نتیجهای تازه نمیرسد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «Scream VI» دنبالهای پرتحرک است که با انتقال داستان به نیویورک، صحنههای تعقیب و رویارویی را از قالب آشنای خانهها و محلههای آرام بیرون میبرد. فضای شهری، گوستفیس بیرحمتر، بازگشت جذاب کیربی و پیوند عاطفی سم و تارا، فیلم را به تجربهای سرگرمکننده و در بخشهایی واقعاً پرتنش تبدیل میکنند.
ایدهٔ تبدیل هر حادثه به بخشی از افسانهٔ یک مجموعهٔ ترسناک نیز لحظات خلاقی میسازد، هرچند همیشه تا پایان ظرفیت خود را به کار نمیگیرد. در مقابل، افتوخیز ضرباهنگ، صحنههای کشدار، شخصیتهای تازهای که گاه به تیپ بدل میشوند و باورناپذیری بعضی جراحتها از انسجام اثر میکاهند. فیلم در بهترین لحظههایش هم به سنت «جیغ» وفادار میماند و هم به آن جان تازه میدهد؛ در لحظههای ضعیفتر، به خشونت بیشتر و ارجاعهای آشناتر تکیه میکند.
حاصل، اثری جذاب و خونین است که برای دوستداران مجموعه تجربهای لذتبخش فراهم میآورد، اما نه همهٔ ایدههای خوبش را به اندازهٔ کافی میپروراند و نه همیشه میداند چه زمانی باید از شدت هیجان بکاهد.
ثبت دیدگاه