نقد و بررسی
نقد عقرب (Scorpio) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جاسوسی در جهان بیاعتمادی «Scorpio» ساختهٔ Michael Winner، تریلری جاسوسی از دل سالهای جنگ سرد است؛ اما نیروی اصلیاش نه معماهای پیچیدهٔ اطلاعاتی، بلکه جهانی است که در آن وفاداری همواره موقت و اعتماد نوعی مخاطره به شمار میآید. Cross، مأمور کهنهکار سازمان اطلاعات مرکزی، میخواهد از حرفهاش کنار بکشد؛ سازمان در پاسخ، شاگرد پیشین او، آدمکش فرانسوی Jean Laurier ملقب به Scorpio را برای حذفش به کار میگیرد.
بدینترتیب رابطهای که بر آموزش و تجربه استوار بوده، به رویارویی استاد و شاگرد بدل میشود؛ رویاروییای که هم تعقیبوگریزی بیرونی است و هم آزمونی برای سنجش آنچه هر یک از دیگری آموخته است. فیلم از همان ابتدا قواعد اخلاقی جهان خود را روشن میکند: در این بازی، وفاداری نهادی تضمینشده نیست و حتی رابطهٔ شخصی نیز از معامله و مصلحت مصون نمیماند.
همین بدبینی، بهجای آنکه صرفاً رنگولعاب ژانری باشد، به مرکز نگاه فیلم تبدیل میشود. «Scorpio» میپرسد آدمی که عمرش را صرف خدمت به دستگاهی پنهان کرده، در نهایت تا چه اندازه میتواند از آن دستگاه انتظار وفاداری داشته باشد. پاسخ فیلم تلخ است، اما جذابیتش بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخی قطعی باشد، در ساختن فضایی است که پرسش را مدام زنده نگه میدارد.
رابطهٔ استاد و شاگرد پیوند Cross و Scorpio مهمترین محور عاطفی فیلم است. رابطهٔ آنها صرفاً رقابت میان دو حرفهای نیست؛ شاگرد، بسیاری از مهارتهایش را از مردی آموخته که اکنون باید به هدف او بدل شود. Cross به Scorpio فقط شیوهٔ تعقیب و گریز یا پنهانکاری را نیاموخته، بلکه منطق بقا در دنیایی را منتقل کرده که هر کارفرما ممکن است روزی دشمن شود.
« همین بدبینی، بهجای آنکه صرفاً رنگولعاب ژانری باشد، به مرکز نگاه فیلم تبدیل میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در نتیجه، مأموریت تازه نوعی آزمون ناخواستهٔ آموزشهای اوست: آیا شاگرد میتواند از آموزههای استاد علیه خود او استفاده کند؟ و آیا استاد هنوز میتواند پیشبینی کند شاگردش چگونه عمل خواهد کرد؟ این نسبت، ظرفیت دراماتیک چشمگیری دارد، ولی فیلمنامه همیشه از آن به بهترین شکل بهره نمیگیرد.
گاه روایت به جای آنکه تعارض درونی دو شخصیت را بسط دهد، به حرکت از یک موقعیت عملیاتی به موقعیتی دیگر بسنده میکند. با این حال، هرگاه فیلم به تفاوت نگاه آنها به حرفه، خطر و وفاداری نزدیک میشود، قصه جان بیشتری میگیرد. رابطهٔ میان این دو، از معدود عناصر فیلم است که میتواند تعقیبوگریز را از سطح حادثه فراتر ببرد و به آن معنایی شخصی بدهد.
بازیهای متقابل: برت لنکستر و آلن دلون برت لنکستر در نقش Cross حضوری جاافتاده و پرجاذبه دارد. او قهرمانی شکستناپذیر نمیسازد؛ مردی را تصویر میکند که تجربهاش هنوز کارآمد است، اما دیگر نمیتواند برای همیشه به توان جسمی و سابقهٔ حرفهای خود تکیه کند. صلابت لنکستر با نشانههایی از فرسودگی همراه است و همین تضاد به شخصیت عمق میدهد.
او میتواند در سکوت، با نگاه یا حرکتی مختصر، حس کند که Cross همواره در حال محاسبهٔ خطر است. چنین حضوری بهویژه در فیلمی سودمند است که گاه گفتوگوهای توضیحی و جابهجاییهای رواییاش بیش از اندازه به چشم میآیند. آلن دلون در نقش Scorpio نقطهٔ مقابل اوست: خونسرد، کمحرف و بسته به درون.
« و آیا استاد هنوز میتواند پیشبینی کند شاگردش چگونه عمل خواهد کرد؟ »
شخصیتها و اجرا
دلون از چهره و نگاهش برای ساختن فاصله استفاده میکند؛ Scorpio بهندرت خود را آشکار میکند و همین رازآمیزی با ماهیت آدمکش حرفهای او سازگار است. اگر لنکستر وزن و تجربهٔ یک نسل را به صحنه میآورد، دلون نیرویی سرد و حسابگر دارد که تهدیدش را بیسروصدا منتقل میکند. تقابل این دو بازیگر، از مهمترین امتیازهای اثر است؛ هرچند فیلم گاهی نمیتواند به اندازهٔ کافی از شکاف میان شخصیتهایشان بهره ببرد.
حضور Paul Scofield نیز به فضای سرد و چندلایهٔ فیلم وزن میدهد و جهان مأموران و بازیگران پشتپرده را گستردهتر میکند. اتمسفر جنگ سرد و سیاست پنهان فضای «Scorpio» از جنس هیجان پرشتاب و قهرمانانه نیست. فیلم بیشتر بر نوعی اضطراب مداوم تکیه میکند: حس اینکه اشخاصی بیرون از میدان دید، مسیر رخدادها را تعیین میکنند و آنچه شخصیتها میدانند شاید تنها بخش کوچکی از حقیقت باشد.
سازمانهای اطلاعاتی در این جهان پناهگاه یا مرجع اخلاقی نیستند؛ ساختارهاییاند که آدمها را تا زمانی که سودمند باشند به کار میگیرند و سپس کنار میگذارند. از این منظر، عنوان فیلم نیز با چهرهٔ مأموریتآموزشدیدهای پیوند میخورد که به تدریج باید از جایگاه ابزار بیرون بیاید و دربارهٔ انتخابهای خود بیندیشد.
فیلم با پرهیز از آرمانسازی ساده، در سنت تریلرهای بدبینانهٔ آن دوره قرار میگیرد. شخصیتها نه در اردوگاهی کاملاً پاک و نه در سویهای کاملاً شرور ایستادهاند؛ آنان در شبکهای از قراردادها، منافع و تهدیدها حرکت میکنند. گاهی همین فضای تیره و خالی از اعتماد، از خود داستان گیراتر است.
« اتمسفر جنگ سرد و سیاست پنهان فضای «Scorpio» از جنس هیجان پرشتاب و قهرمانانه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینحال، بدبینی فیلم همیشه به بینش دراماتیک تبدیل نمیشود؛ بعضی لحظهها صرفاً سرد و بیروح باقی میمانند و شخصیتها مجال کافی برای گشودن لایههای عاطفی خود پیدا نمیکنند. روایت و ریتم: میان تعلیق و رخوت ساختار فیلم بر تعقیب، گریز، پنهانکاری و تغییر موازنهٔ قدرت بنا شده است. این مواد اولیه برای یک تریلر جاسوسی مناسباند، اما اجرای آنها یکدست نیست.
روایت در بخشهایی کشش دارد، زیرا مخاطب میکوشد بفهمد چه کسی واقعاً کنترل بازی را در دست گرفته است. در بخشهایی دیگر، حرکت قصه شلخته یا کمرمق میشود و پیوند میان رخدادها بیش از آنکه از ضرورت شخصیتها برخیزد، حاصل نیاز به پیشبردن ماجرا به نظر میرسد. پیچیدگی توطئه نیز گاه به جای افزایش ابهام جذاب، وضوح مسیر داستان را کاهش میدهد.
تعقیبوگریزها نیز از همین نابرابری آسیب میبینند. فیلم به جای آنکه دائماً بر سرعت و انفجار تکیه کند، لحظاتی از انتظار و مراقبت را وارد روایت میکند؛ انتخابی که بالقوه میتواند تعلیقساز باشد. اما بعضی از این لحظات طولانیتر از ظرفیت خود ادامه مییابند و به جای اضطراب، رخوت پدید میآورند.
بنابراین تماشاگر ممکن است همزمان جذب فضای شک و خیانت شود و از پیشروی کند برخی سکانسها فاصله بگیرد. «Scorpio» در طراحی موقعیتها گاه ایدههای خوبی دارد، اما تدوین و ریتم همیشه آنها را به تجربهای هیجانانگیز بدل نمیکنند. لحن بصری و خشکی عاطفی لحن سرد فیلم با موضوعش تناسب دارد: آدمهایی که زندگی حرفهایشان بر پنهانکاری بنا شده، بهندرت میتوانند بیواسطه با یکدیگر ارتباط برقرار کنند.
« روایت و ریتم: میان تعلیق و رخوت ساختار فیلم بر تعقیب، گریز، پنهانکاری و تغییر موازنهٔ قدرت بنا شده است. »
قوتها و کاستیها
این خشکی میتواند کیفیتی معنادار داشته باشد؛ جهان فیلم از شور و صمیمیت خالی است، زیرا روابط انسانی زیر فشار محاسبه و ترس قرار گرفتهاند. بااینهمه، مرز میان انتخاب سبکی و کمجانی دراماتیک همیشه روشن نیست. گاهی سردی فضا نه حاصل پیچیدگی شخصیتها، بلکه نتیجهٔ فاصلهای است که فیلم از آنها حفظ میکند.
به همین دلیل، برخی تماشاگران ممکن است فیلم را بیش از اندازه خشک و کسلکننده بیابند. اثر در لحظههایی که به روابط شخصی یا آسیبپذیری شخصیتها نزدیک میشود، فرصت دارد این خشکی را به تراژدی بدل کند؛ اما چنین لحظاتی همیشه به اندازهٔ کافی پرورده نمیشوند. در نتیجه، فضای بدبینانه و تنش پنهان فیلم برای بعضی بینندگان جذاب و حتی شاعرانه جلوه میکند، در حالی که برای برخی دیگر حالتی یکنواخت و کمتحرک دارد.
این دو برداشت، هر دو از ویژگیهای واقعی فیلم سرچشمه میگیرند. جمعبندی «Scorpio» بیش از آنکه تریلری بینقص و پرشتاب باشد، اثری استوار بر تقابل دو بازیگر بزرگ و تصویری تیره از حرفهای که در آن اعتماد کالایی کمیاب است. رابطهٔ استاد و شاگرد، حضور محکم برت لنکستر و خونسردی آلن دلون، و بدبینی سیاسی فیلم به آن هویت میبخشند.
در مقابل، ضعفهایی در انسجام روایت، افتوخیز ریتم و تعقیبوگریزهای کمهیجان مانع از آن میشوند که ظرفیت این ایدهها بهتمامی شکوفا شود. تماشای فیلم برای علاقهمندان به تریلرهای جاسوسیِ آرامتر و بدبینانه، و نیز دوستداران تقابل لنکستر و دلون، تجربهای ارزشمند میتواند باشد؛ بهویژه اگر انتظار اکشنی پرشتاب و امروزی از آن نداشته باشند.
« بااینهمه، مرز میان انتخاب سبکی و کمجانی دراماتیک همیشه روشن نیست. »
جمعبندی
«Scorpio» گاه جان میگیرد و گاه در خشکی خود فرومیرود، اما پرسش محوریاش همچنان نافذ است: وقتی همهچیز به مصلحت وابسته باشد، آیا رابطهای میان استاد و شاگرد میتواند از منطق خیانت جان سالم به در ببرد؟
ثبت دیدگاه