نقد و بررسی
نقد Score: A Film Music Documentary | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پنهانترین همکار فیلم «Score: A Film Music Documentary» به سوی هنری میرود که معمولاً درست بهسبب موفقیتش از چشم تماشاگر پنهان میماند: موسیقیای که در تار و پود فیلم تنیده میشود و بیآنکه توجه را از تصویر برباید، احساس، ریتم و معنای آن را شکل میدهد. مت شرادر، کارگردان مستند، آهنگسازان و دیگر دستاندرکاران موسیقی سینما را به گفتوگو مینشاند تا روندی را روشن کند که از ایدهای خام آغاز میشود و به قطعهای ضبطشده و هماهنگ با تصویر میرسد.
حاصل، دعوتی است برای بازنگری در تجربهٔ تماشای فیلم: شنیدن لایهای که پیشتر شاید حضورش را حس میکردیم، اما به آن چندان نمیاندیشیدیم. این مستند در درجهٔ نخست اثری برای ورود به جهان موسیقی فیلم است، نه پژوهشی دانشگاهی یا تاریخنگاری فراگیر. ارزش اصلیاش در فراهمکردن دریچهای روشن به حرفهای نهفته است که هم خلاقیت فردی میطلبد و هم همکاری نزدیک با کارگردان، نوازنده، مهندس صدا و گروه تولید.
فیلم میکوشد نشان دهد آهنگساز چگونه با تصویر وارد گفتوگو میشود؛ گاه آن را همراهی میکند، گاه به احساسش جهت میدهد و گاه چیزی به آن میافزاید که در خود تصویر بهتنهایی حاضر نیست. چهرهها و گفتوگوها یکی از امتیازهای آشکار فیلم، گردآوردن گروه بزرگی از چهرههای شناختهشدهٔ موسیقی و سینماست.
گفتوگو با آهنگسازانی چون هانس زیمر، دنی الفمن، کوئینسی جونز و رندی نیومن، در کنار حضور هنرمندان و فیلمسازان دیگر، به اثر دامنهای وسیع میدهد. هر صدا از جایگاهی متفاوت به موضوع نزدیک میشود؛ بعضی بر حس و الهام تأکید میکنند، برخی دربارهٔ محدودیتهای سفارش و زمانبندی میگویند و عدهای از رابطهٔ آهنگساز با کارگردان و گروه فیلمسازی سخن میرانند.
« این مستند در درجهٔ نخست اثری برای ورود به جهان موسیقی فیلم است، نه پژوهشی دانشگاهی یا تاریخنگاری فراگیر. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت این گفتوگوها در آن است که موسیقی فیلم را صرفاً محصول یک نابغهٔ تنها نشان نمیدهند. ایدهٔ موسیقایی باید با جهان داستان، ضرباهنگ تدوین و خواستههای سازندگان سازگار شود؛ سپس در قالب اجرا و ضبط شکل نهایی پیدا کند. بااینحال، گستردگی تعداد مهمانان گاه به بهای عمق تمام میشود. حضور شمار زیادی از افراد، فرصت را برای مکث طولانی بر تجربههای خاص و تفاوتهای فکری محدود میکند.
بسیاری از گفتهها روشن و دلنشیناند، اما برخی در حد نکتهای کوتاه باقی میمانند؛ گویی فیلم در را به اتاقهای متعدد میگشاید، بیآنکه در هرکدام زمان کافی بگذراند. شنیدنِ تصویر و دیدنِ صدا موسیقی امری نامرئی است، اما اثرش بر تصویر را میتوان با دقت مشاهده کرد. مستند برای ملموسکردن این نکته از نمونههای سینمایی خاطرهانگیز و قطعههایی از فیلمهای شناختهشده بهره میگیرد.
یکی از مؤثرترین لحظهها، مقایسهٔ صحنهٔ حمام «روانی» با موسیقی و بدون آن است. این آزمایش ساده، از توضیحهای نظری مستقیمتر عمل میکند: با حذف موسیقی، همان تصویر دیگر همان واکنش را برنمیانگیزد و تماشاگر بهوضوح درمییابد که صدا چگونه تنش را تشدید میکند و ادراک صحنه را هدایت میسازد.
این نمونه همچنین یکی از بهترین پاسخهای فیلم به پرسشی بنیادی است: اگر موسیقی از فیلم جداشدنی است، چرا نبودنش چنین تغییری ایجاد میکند؟ موسیقی لزوماً اطلاعات تازهای دربارهٔ داستان نمیدهد؛ اما میتواند تماشاگر را به سوی تفسیر خاصی از آنچه میبیند سوق دهد. گاهی حضورش اضطراب را بالا میبرد، گاهی به لحظهای ساده شکوه یا اندوه میبخشد و گاهی پیوند میان نماهایی را برقرار میکند که در ظاهر فاصلهای از هم دارند.
« جذابیت این گفتوگوها در آن است که موسیقی فیلم را صرفاً محصول یک نابغهٔ تنها نشان نمیدهند. »
شخصیتها و اجرا
تصاویر و قطعات منتخب، در مجموع، جنبهای دیدنی و شنیدنی به موضوع میدهند و از تبدیلشدن اثر به رشتهای از مصاحبههای بیوقفه جلوگیری میکنند. بااینحال، استفاده از نمونههای آشنا بیش از آنکه به تحلیل موشکافانهٔ هر قطعه بینجامد، بیشتر نقش یادآوری و برانگیختن علاقه را دارد. فیلم نشان میدهد که موسیقی مؤثر است، اما همیشه سازوکار این تأثیر را با همان دقت و جزئیاتی که موضوع شایستهاش است باز نمیکند.
روند خلاقیت؛ از ایده تا اجرا از نکتههای دلپذیر مستند، توجه به فاصلهٔ میان تصور موسیقایی و تحقق آن است. آهنگساز باید ایدهای را که ممکن است در ذهن یا در چند نت اولیه شکل گرفته باشد، به چیزی قابل اجرا و ضبط تبدیل کند. این مسیر نه فقط به الهام، بلکه به تصمیمهای فنی، آزمونوخطا و هماهنگی با دیگران وابسته است.
موسیقیِ فیلم در خلأ ساخته نمیشود؛ زمانبندی تصویر و نیازهای دراماتیک، برای آهنگساز هم چارچوب میسازند و هم گاه امکان آفرینش را محدود میکنند. این نگاه، تصویر رمانتیکِ آهنگسازِ کاملاً آزاد را تعدیل میکند و حرفه را بهعنوان نوعی هنر کاربردی و جمعی معرفی میسازد. آهنگساز باید به داستان گوش بسپارد، اما صدای مستقل خود را نیز حفظ کند.
او نمیتواند فقط قطعهای زیبا بنویسد؛ باید بفهمد آن قطعه در کدام لحظه، با چه شدتی و در نسبت با چه تصویری معنا خواهد یافت. همین پیوند میان انتخاب هنری و کارکرد روایی، موسیقی فیلم را به عرصهای ویژه بدل میکند. با وجود این، فیلم گاهی از طرح کلی این فرایند فراتر نمیرود. تماشاگر علاقهمند ممکن است خواهان مشاهدهٔ طولانیتر و دقیقتر مراحل ساخت باشد: شکلگیری تم، تغییر آن در نسخههای گوناگون، تعامل جزئی آهنگساز و کارگردان، یا نحوهٔ تصمیمگیری دربارهٔ لحظهٔ ورود و خروج موسیقی.
« روند خلاقیت؛ از ایده تا اجرا از نکتههای دلپذیر مستند، توجه به فاصلهٔ میان تصور موسیقایی و تحقق آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مستند این پرسشها را برمیانگیزد، اما همیشه به اندازهٔ کافی دنبالشان نمیکند. ساختار و ریتم روایت ساختار فیلم بیش از آنکه بر یک شخصیت یا مسئلهٔ مرکزی بنا شود، از کنار هم نشاندن دیدگاهها و نمونهها نیرو میگیرد. چنین رویکردی برای معرفی گسترهٔ حرفه مناسب است؛ تماشاگر با آدمها و تجربههای متعدد آشنا میشود و درمییابد که آهنگسازی برای فیلم یک دستورالعمل ثابت ندارد.
اما همین پراکندگی، گاه مسیر روایی را کمفشار میکند. هر گفتوگو پنجرهای تازه میگشاید، ولی همهٔ پنجرهها به منظرهای واحد و پیوسته ختم نمیشوند. از سوی دیگر، چند ایدهٔ محوری بارها بازمیگردند: موسیقی احساس را تقویت میکند، تصویر را دگرگون میسازد و بخش مهمی از روایت است. تکرار این نکتهها برای مخاطبی که با موضوع آشنایی ندارد میتواند نقش آموزشی داشته باشد، اما وقتی مثال تازه یا تحلیل دقیقتری به آن افزوده نمیشود، اثر دور خود میچرخد.
در نتیجه، فیلم گاهی میان شور و علاقهٔ آشکار به موضوع و نیاز به صورتبندی منسجمتر معلق میماند. این کاستی را میتوان تا حدی بهای انتخاب فیلم دانست. اثر میخواهد در زمانی محدود هم تاریخچهای کلی عرضه کند، هم چهرههای مهم را معرفی کند و هم سازوکار خلاقیت را توضیح دهد. گستردگی موضوع بهخودیخود جذاب است، اما بیتردید انتخاب مسیر محدودتر میتوانست عمق بیشتری فراهم کند؛ برای نمونه، تمرکز بر چند موسیقی متن مشخص و دنبالکردن مراحل شکلگیری آنها، بهجای گذر سریع از نمونهها و صداهای متعدد.
مخاطب و ارزش تماشا «Score» بیش از همه برای تماشاگرانی کار میکند که از پیش به سینما و موسیقی متن علاقه دارند، اما اطلاعات تخصصی فراوانی دربارهٔ تاریخ این حرفه ندارند. برای چنین مخاطبی، مستند هم سرگرمکننده است و هم آگاهیبخش: پس از تماشایش، احتمالاً هنگام دیدن فیلم به حضور موسیقی، سکوت، تغییر سازبندی و زمان ورود قطعه حساستر خواهد شد.
« مستند این پرسشها را برمیانگیزد، اما همیشه به اندازهٔ کافی دنبالشان نمیکند. »
قوتها و کاستیها
آشنایی با آهنگسازان و شنیدن توضیحهای آنان نیز لذت مستقل خود را دارد؛ حتی وقتی فیلم فرصتی برای تحلیل کامل فراهم نمیکند. برای مخاطب آشنا با تاریخ موسیقی فیلم، تجربه ممکن است دوگانه باشد. حضور چهرههای محبوب و شنیدن سخنانشان جذاب است، اما طرح کلی و کمبود مکث تحلیلی میتواند حسِ فرصت ازدسترفته ایجاد کند.
مستند از موضوعی برخوردار است که ظرفیت پژوهش تاریخی، زیباییشناختی و فنی فراوانی دارد، ولی همهٔ این ظرفیت را به کار نمیگیرد. بنابراین بهتر است آن را نه مرجع نهایی موسیقی سینما، بلکه نقطهٔ آغاز یک گوشسپردن تازه دانست. جمعبندی «Score: A Film Music Documentary» ادای محبتی صادقانه به هنری است که بارها تجربهٔ سینمایی ما را شکل میدهد، بیآنکه نامی در مرکز توجه داشته باشد.
گفتوگوهای جذاب، فوتیجهای دیدنی و نمونههای سینمایی بهیادماندنی، بهویژه مقایسهٔ صحنهٔ حمام «روانی» با موسیقی و بدون آن، بهترین لحظههای اثر را میسازند. فیلم در معرفی اهمیت موسیقی متن و جلب علاقهٔ تماشاگر موفق است، اما تکرار برخی ایدهها و سطحیماندن بخشی از بحثها مانع میشود که از موضوع گسترده و پرجاذبهاش نهایت بهره را ببرد.
ارزش نهایی مستند در آن نیست که همهٔ پاسخها را عرضه کند، بلکه در تغییر ظریفی است که در شنیدن ایجاد میکند. پس از تماشای آن، موسیقی فیلم کمتر به پسزمینهای تزئینی شباهت دارد و بیشتر همچون همروایتی مستقل به گوش میرسد؛ صدایی که کنار تصویر حرکت میکند، با آن همکاری میکند و گاه معنای آن را از نو میسازد.
« برای مخاطب آشنا با تاریخ موسیقی فیلم، تجربه ممکن است دوگانه باشد. »
ثبت دیدگاه