نقد و بررسی
نقد خبر دستاول (Scoop) | 2006
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای میان جنایت و شوخی «Scoop» ساختهٔ وودی آلن، معمایی جنایی را با کمدی موقعیت، عاشقانهای نامتعارف و اندکی خیالپردازی درمیآمیزد. نقطهٔ شروع فیلم، سرنخی است که خبرنگاری درگذشته به ساندرا، دانشجوی روزنامهنگاری آمریکایی، میرساند: پیتر لایمن، اشرافزادهای خوشسیما و صاحبنفوذ، شاید همان قاتل زنجیرهای باشد که پلیس در پی اوست.
ساندرا برای دنبالکردن این خبر، به کمک سید واترمن، شعبدهبازی که بیشتر از آنکه فریبنده باشد مایهٔ خنده است، وارد دنیای پیتر میشود. این طرح از همان ابتدا روشن میکند که فیلم قصد ندارد در قلمرو تریلر واقعگرایانه بماند. ورود روح خبرنگار و ترفندهای صحنهای سید، منطق معما را به بازی میگیرند؛ در عوض، میدان را برای طنزی میگشایند که از برخورد امر هولناک با روزمرگی و از جدیگرفتنِ بیش از اندازهٔ خود شخصیتها نیرو میگیرد.
فیلم میخواهد هم کنجکاوی تماشاگر را دربارهٔ پرونده زنده نگه دارد و هم او را به تماشای کلکهای کوچک و بزرگ شخصیتها دعوت کند. معمایی که از طنز فرمان میگیرد در «Scoop» راز جنایی بیش از آنکه سازوکار یک پروندهٔ دقیق و پیچیده باشد، محرکی برای پیشبرد ماجراست. سرنخها ساندرا را به سوی پیتر میکشانند و هر دیدار، پرسشی تازه میسازد: آیا او واقعاً همان مردی است که دنبالش میگردند، یا ظاهر آراسته و جایگاه اجتماعیاش سوءظن را بزرگ میکند؟
فیلم بهجای آنکه مدام بر تعلیق تکیه کند، از همین فاصله میان گمان و واقعیت برای ساختن موقعیتهای کمیک بهره میبرد. این انتخاب گاهی دلنشین است و گاهی به زیان وضوح روایت تمام میشود. با افزایش رفتوآمدها و پوششهای ساختگی، مسیر تحقیق میتواند اندکی گیجکننده شود؛ برخی پیچیدگیها نیز بیشتر برای ایجاد غافلگیری یا موقعیت طنز حضور دارند تا آنکه از زنجیرهای محکم از استدلالها برخیزند.
« این طرح از همان ابتدا روشن میکند که فیلم قصد ندارد در قلمرو تریلر واقعگرایانه بماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بنابراین فیلم بیش از آنکه معمایی باشد که تماشاگر بتواند با دقت حلش کند، بازیای است که او را با شخصیتها از یک سوءظن به سوءظن دیگر میبرد. ساندرا و برخورد دو جهان ساندرا با بازی اسکارلت جوهانسون، میان کنجکاوی حرفهای و هیجان شخصی گرفتار است. او میخواهد خبر مهمی را کشف کند، اما برای نزدیکشدن به پیتر هویتی جعلی میسازد و بهتدریج مرز میان مأموریت و عاطفه برایش مبهم میشود.
این وضعیت، پرسش محوری فیلم را شکل میدهد: آیا میتوان همزمان شیفتهٔ کسی شد و بیطرفانه دربارهٔ او تحقیق کرد؟ فیلم پاسخ را به بحثی اخلاقی و سنگین تبدیل نمیکند؛ بیشتر از تضاد میان نیت خبرنگارانهٔ ساندرا و میل او به زندگی عاشقانه، موقعیتهای طنز میسازد. بازی جوهانسون بر ترکیبی از دستپاچگی، سماجت و نوعی شوخطبعی خشک استوار است.
شخصیت او همیشه یک خبرنگار حرفهای و زیرک نیست؛ گاه سادهلوحیاش مسیر داستان را پیش میبرد و گاه همین بیتجربگی او را به دردسر میاندازد. در برخی لحظهها، گفتار و رفتار ساندرا به تیپ کمیک آشنای آثار آلن نزدیک میشود و صدای مستقل شخصیت کمرنگتر به نظر میرسد. بااینحال، همین دوگانگی با نقش او سازگار است: جوانی که میکوشد در جهانی بزرگتر از تجربهاش خود را جدی بگیرد، اما مدام در معرض مضحکه قرار میگیرد.
سید واترمن؛ خنده در سایهٔ مرگ سید واترمن، با بازی خود وودی آلن، از عناصر تعیینکنندهٔ لحن فیلم است. او شعبدهبازی سالخورده و نامطمئنی است که با تردستیهای کهنه و شوخیهای پرحرفانهاش، بهجای آنکه بر صحنه مسلط شود، بارها خود را مضحکه میکند. حضور روح جو استرومبل، خبرنگار درگذشته، او را ناخواسته در مسیر تحقیق ساندرا میگذارد.
« ساندرا و برخورد دو جهان ساندرا با بازی اسکارلت جوهانسون، میان کنجکاوی حرفهای و هیجان شخصی گرفتار است. »
شخصیتها و اجرا
حاصل، همراهی زوجی ناهمگون است: دانشجویی که میخواهد خبر را تعقیب کند و مردی که ظاهراً برای هر خطری پاسخی دارد، جز آنکه واقعاً از پس موقعیت برآید. شوخیهای سید دربارهٔ مرگ، شهرت و زندگی روزمره، به فیلم حالوهوایی خاص میدهند. مرگ در اینجا نه فقط پایان زندگی، بلکه بخشی از نمایش و وسیلهای برای طعنهزدن به غرور انسان است.
بااینهمه، طنز کلامی فیلم یکدست نیست. بعضی جملهها تیز و بهیادماندنیاند، اما برخی دیگر چنان به الگوی شوخیهای آشنای آلن نزدیک میشوند که تازگی خود را از دست میدهند. تماشاگرانی که با این جنس از طنز ارتباط نمیگیرند، ممکن است تکرار شوخیها را بیش از ظرافت آنها احساس کنند. پیتر لایمن و جذابیت سوءظن هیو جکمن در نقش پیتر لایمن، جذابیت اجتماعی و ابهامی کنترلشده را کنار هم مینشاند.
پیتر مردی است که بهراحتی اعتماد دیگران را جلب میکند و همین ویژگی، تماشاگر را نیز در وضعیت دوگانهای قرار میدهد: ظاهر او برای دلبستن کافی است، اما اطلاعاتی که ساندرا در دست دارد، هر اعتماد سادهای را مشکوک میکند. فیلم از این تقابل برای تنش عاشقانه و جنایی استفاده میکند، بیآنکه شخصیت پیتر را همواره به اندازهٔ لازم پیچیده کند.
بازی جکمن در قیاس با انرژی عصبی جوهانسون و خودنمایی کمیک آلن، خویشتندارتر است. این خشکی گاه با نقش مردی که بخشی از وجودش را پنهان میکند سازگار به نظر میرسد، اما در لحظههایی نیز به شخصیت فاصلهای میدهد که مانع شکلگیری حضوری واقعاً چندلایه میشود. جکمن بیش از آنکه با تغییرهای ظریف، رازآلودگی پیتر را بسازد، بر جذابیت و وقار او تکیه دارد؛ همین امر رابطهٔ او با ساندرا را باورپذیر میکند، اما ظرفیت روانشناختی آن را محدود نگه میدارد.
« شوخیهای سید دربارهٔ مرگ، شهرت و زندگی روزمره، به فیلم حالوهوایی خاص میدهند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
لندن بهمثابه صحنهٔ بازی لندن در فیلم فقط پسزمینهٔ رویدادها نیست؛ شهر به نوعی صحنهٔ نمایش بدل میشود که شخصیتها در آن نقش بازی میکنند. فضای اشرافی، خانههای مجلل، باشگاهها و محافل اجتماعی، فاصلهٔ میان جایگاه ظاهری و حقیقت پنهان را برجسته میسازند. ساندرا برای نزدیکشدن به پیتر باید وارد این جهان شود و در آن نقشی ساختگی بپذیرد؛ بنابراین شهر، با آداب و مناسباتش، بخشی از سازوکار فریب و تحقیق است.
کیفیت بصری فیلم به اندازهای چشمگیر نیست که لندن را به شخصیت مستقلی بدل کند، اما فضای آن با آمیزهٔ وقار و هزل داستان هماهنگ است. مکانهای رسمی و اشرافی در کنار شعبدهبازیهای سید، تضادی بامزه میآفرینند: دنیای نخبهگرایانهٔ پیتر از دور مرتب و موقر به نظر میرسد، درحالیکه ورود ساندرا و سید آن را به محیطی برای بداههگویی و خطا تبدیل میکند.
این تضاد از منابع اصلی جذابیت بصری و طنزآمیز فیلم است. ریتم، ساختار و محدودیتهای روایت فیلم با مدتزمانی نسبتاً فشرده پیش میرود و گفتوگوها بخش مهمی از ریتم آن را شکل میدهند. جملههای کوتاه، پاسخهای کنایهآمیز و جدلهای میان شخصیتها اجازه میدهند صحنهها بهسرعت از جدیت به خنده تغییر کنند.
این ضرباهنگ، بهویژه در همراهی ساندرا و سید، فضای سرزندهای میسازد؛ هرکدام دیگری را از مسیر مورد نظرش منحرف میکند و همین اختلاف، مادهٔ خام کمدی را فراهم میآورد. اما سرعت روایت همیشه به معنای انسجام نیست. فیلم گاهی از یک مرحلهٔ تحقیق به مرحلهٔ بعد میپرد، بیآنکه همهٔ پیوندها را بهقدر کافی بپروراند.
« این تضاد از منابع اصلی جذابیت بصری و طنزآمیز فیلم است. »
قوتها و کاستیها
شخصیتهای فرعی نیز بیشتر به کارکرد داستانی خود محدود میمانند و فرصت چندانی برای داشتن زندگی مستقل پیدا نمیکنند. ازاینرو، «Scoop» در ساختن لحظههای سرگرمکننده موفقتر از پرداخت یک جهان جنایی کاملاً باورپذیر است. اثر را باید بیشتر به چشم کمدیِ معمایی دید تا داستانی که قرار است همهٔ اجزایش با منطق پلیسی سنجیده شوند.
جمعبندی «Scoop» فیلمی سبکبال و نامتوازن است که جذابیتش را از برخورد سه عنصر میگیرد: معمایی دربارهٔ یک مظنون خوشچهره، رابطهای که تحقیق را از مسیر حرفهای منحرف میکند، و طنز خودآگاهانهٔ سید واترمن. ترکیب خیالپردازی و جنایت به فیلم هویتی متمایز میدهد و لندن نیز محیط مناسبی برای نمایش نقشبازیکردن و پنهانکاری فراهم میآورد.
در بهترین لحظهها، گفتوگوها تند و بامزهاند و دستپاچگی ساندرا در کنار خودنمایی سید، کششی کمیک میسازد. در مقابل، معما گاه بیش از حد پیچیده و در عین حال کمعمق میشود؛ بعضی شوخیها تکراریاند، شخصیتهای فرعی مجال چندانی برای رشد ندارند و پیتر لایمن با وجود جذابیت ظاهری، همیشه از ابهامی زنده و پرجزئیات برخوردار نیست.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه در پی ساختن تریلری بینقص باشد، میخواهد با سوءظن، عشق و مرگ بازی کند. نتیجه اثری سرگرمکننده و خوشریتم است که بهترین راه مواجهه با آن، پذیرفتن سبک هزلآمیزش و انتظارنداشتنِ معمایی کاملاً سختگیرانه است.
« ازاینرو، «Scoop» در ساختن لحظههای سرگرمکننده موفقتر از پرداخت یک جهان جنایی کاملاً باورپذیر است. »
ثبت دیدگاه