نقد و بررسی
نقد هفت قیچی (Scissor Seven) | 2018
«Scissor Seven» از دل ترکیبی نامتعارف از کمدی، اکشن و ماجرای هویتجویی بیرون میآید؛ مجموعهای که قهرمانش هم آرایشگر است و هم آدمکشی بسیار ناموفق. سریال بهجای آنکه از این تناقض صرفاً برای شوخیهای لحظهای استفاده کند، کمکم آن را به راهی برای ساختن جهانی پر از آدمهای عجیب، موقعیتهای احساسی و نبردهای خلاقانه بدل میکند. حاصل، اثری است که ظاهر شلخته و شوخطبعش گاهی جدیت عاطفی قابلتوجهی را پنهان میکند.
وعده ژانری؛ میان خنده و خطر «Scissor Seven» در نگاه نخست شمایل یک کمدی
موقعیت نامتعارف را دارد: شخصیت اصلی با قیچیهای آرایشگری و مهارتهایی که همیشه مطابق انتظار عمل نمیکنند، مأموریتهایی را میپذیرد که قرار است زندگیاش را از بنبست بیرون بیاورند. اما سریال خیلی زود روشن میکند که قرار نیست به الگوی آشنای قهرمان شکستناپذیر و مأموریتهای منظم وفادار بماند. هر ماجرا میتواند از یک سوءتفاهم پیشپاافتاده آغاز شود و به موقعیتی برسد که هم خندهدار است و هم بالقوه خطرناک. این نوسان میان لحنها، هسته اصلی جذابیت اثر است. خشونت و مبارزه در بسیاری از لحظهها به شکل اغراقآمیز و کارتونی عرضه میشوند؛ ازاینرو، سریال بهندرت وزن واقعگرایانه یک درام جنایی را پیدا میکند. بااینحال، شوخیها همیشه همهچیز را بیاهمیت نمیکنند. در پس ظاهر بازیگوشانه، پرسشهایی درباره انتخاب، مسئولیت و ارزش جان آدمها وجود دارد؛ پرسشهایی که معمولاً از خلال قصه شخصیتهای فرعی و برخوردشان با قهرمان مطرح میشوند. «سریال با ظاهر یک شوخی شروع میکند، اما به شوخیبودن جهانش قانع نمیشود.» تلفیق ژانرها همیشه بیدردسر نیست. بعضی قسمتها بیش از اندازه به موقعیتهای مضحک تکیه میکنند و برخی دیگر ناگهان میخواهند بار احساسی جدیتری به دوش بکشند. این فاصله گاهی محسوس است، اما بخشی از هویت ناپایدار و سرزنده مجموعه نیز به شمار میرود. «Scissor Seven» ترجیح میدهد با تضادهایش زندگی کند، نه آنکه آنها را در قالبی صاف و یکدست حلوفصل کند.
روایت و ریتم؛ قصههایی کوچک با سایهای بزرگتر ساختار روایت در آغاز بیشتر
به مجموعهای از مأموریتها و برخوردهای مستقل شباهت دارد. هر ماجرا آدم تازهای را وارد جزیره میکند، گوشهای از زندگی ساکنان را نشان میدهد و فرصتی برای آزمودن شیوههای عجیب قهرمان در حل مسئله فراهم میآورد. این قالب اپیزودیک به سریال اجازه میدهد بدون شتابزدگی، جهانش را گسترش دهد و از دل قصههای کوتاه، تنوعی پیوسته بسازد. با گذشت زمان، داستانهای پراکندهتر زیر سایه خطی بزرگتر قرار میگیرند: گذشتهای مبهم و میل به شناختن آن. سریال این محور را بهعنوان موتور کنجکاوی به کار میگیرد، اما آن را جایگزین کامل ماجراهای روزمره نمیکند. نتیجه این است که مخاطب هم میتواند از هر قسمت بهعنوان یک کمدی مستقل لذت ببرد و هم نشانههایی را دنبال کند که به لایههای عمیقتر جهان و شخصیت اصلی اشاره دارند. این تعادل، بهویژه در مقایسه با آثاری که از همان ابتدا تمام اطلاعات را به شکل فشرده عرضه میکنند، به مجموعه مجال نفسکشیدن میدهد. ریتم اثر عمداً یکنواخت نیست. قسمتهای کوتاه و پرتحرک ممکن است از شوخی به درگیری و سپس به لحظهای آرام برسند، بیآنکه همیشه گذار میان این حالات کاملاً نرم باشد. برخی اپیزودها بیشتر نقش نمایشگاهی برای ایدههای بامزه دارند و از نظر پیشبرد قصه چندان تعیینکننده نیستند؛ در مقابل، بعضی برخوردهای ظاهراً فرعی به شخصیتها عمق میدهند و معنای انتخابهایشان را روشنتر میکنند. این تفاوت کیفیت، تماشای سریال را اندکی ناموزون میسازد، اما از حس اکتشاف و غیرقابلپیشبینیبودن آن نیز میکاهد.
شخصیتها و اجرا؛ قهرمانی ناتمام در کنار آدمهایی بهیادماندنی هفت، قهرمانی
نیست که با اعتمادبهنفس و تسلط بر موقعیتها وارد صحنه شود. ناتوانی، دستپاچگی و خودفریبی او پیوسته منبع کمدیاند، اما شخصیت فقط به همین ویژگیها محدود نمیماند. میل او به تغییر زندگی و کشف گذشتهاش، در کنار رفتارهای خام و گاه خودخواهانهاش، تصویری متناقض میسازد: کسی که هم میخواهد بزرگتر از جایگاه فعلیاش باشد و هم هنوز نمیداند دقیقاً چه کسی است. همین فاصله میان تصور قهرمانانه و واقعیت روزمره، به او جذابیت میبخشد. دایی بائو و دیگر همراهان و آشنایان هفت نیز صرفاً ابزار پیشبرد شوخی نیستند. رابطههایشان بر پایه بدهبستانهای عملی، وابستگیهای ناگفته و نوعی صمیمیت کمادعا شکل میگیرد. شخصیتها ممکن است با یک ویژگی برجسته معرفی شوند، اما تعاملهای بعدی از آنها چیزی فراتر از تیپهای کمیک میسازد. سریال بهخصوص در قصههای فرعی نشان میدهد که هر فرد عجیبوغریب، جهانبینی یا زخمی دارد که رفتار خندهدارش را پیچیدهتر میکند. اجرای صوتی در نسخههای مختلف میتواند تجربه تماشاگر را تغییر دهد؛ بااینحال، در نسخه انگلیسی، صدای خشک و کمنوسان هفت با بیدستوپایی و واکنشهای دیرهنگام او تناسبی طنزآمیز پیدا میکند. این جنس اجرا بهجای آنکه هر شوخی را با تأکید صوتی توضیح دهد، به مکث و تضاد میان لحن آرام و آشوب تصویر تکیه میکند. گاهی همین خونسردی، شوخی را مؤثرتر میکند؛ گاهی هم فاصلهای میان احساس صحنه و اجرای صوتی میسازد. مجموعه در هر دو حالت، بیش از آنکه به بازیگری پرزرقوبرق متکی باشد، از ریتم و موقعیت بهره میبرد. «هفت بهخاطر کاملبودنش دوستداشتنی نیست؛ جذابیتش در تلاش ناتمام او برای بهترشدن است.»
فضا و فرم؛ زیباییِ ناتراشیده ظاهر «Scissor Seven» از آن دسته سبکهایی نیست
که در پی صیقل یکدست یا بازسازی واقعگرایانه جهان باشد. طراحیها ساده، گاه نامتقارن و عمداً کمپیرایهاند؛ شخصیتها ممکن است در لحظههایی از نظر تناسب و جزئیات تغییر کنند، بیآنکه سریال برای پنهانکردن این ناپیوستگی تقلا کند. این خامی ظاهری، به اثر حالتی دستساز میدهد و با جزیرهای که در آن زندگی روزمره، مشاغل عجیب و آدمهای نامتعارف کنار هم جمع شدهاند، تناسب دارد. سادگی طراحی به معنای فقر بصری نیست. اثر در لحظههای اکشن، با تغییر زاویه، اغراق حرکتی و ایدههای تصویری ناگهانی، انرژی تازهای پیدا میکند. قیچیهای هفت فقط ابزار مبارزه نیستند؛ شیوه کنترل و کاربردشان امکانهایی برای بدلشدن اشیا، تغییر جهت حمله و شکلدادن به نبردهایی فراهم میکند که از نظر میزانسن با سلاحهای معمولی تفاوت دارند. مبارزهها بیشتر از آنکه به نمایش قدرت محض وابسته باشند، بر خلاقیت و غافلگیری تکیه میکنند. موسیقی نیز مانند تصویر به دنبال یکدستی پرزرقوبرق نیست. تغییر میان حالوهوای آرام، ترانههای نامتعارف و همراهی پرتحرک صحنهها، بخشی از طنز و بیقاعدگی جهان سریال را میسازد. گاهی انتخاب موسیقی عمداً با جدیت ظاهری صحنه در تضاد قرار میگیرد و همین ناهماهنگی به شوخی کمک میکند. این رویکرد ممکن است برای مخاطبی که انتظار موسیقی حماسی و پرحجم از انیمیشن اکشن دارد، کمجان به نظر برسد؛ اما با شخصیت کوچکمقیاس و مردمی مجموعه هماهنگی دارد. کمدی و اکشن؛ خلاقیت بهجای نمایش قدرت کمدی سریال تنها بر دیالوگ بنا نشده است. بخش مهمی از شوخیها از زبان بدن، مکثهای نامنتظر، واکنشهای اغراقشده و فاصله میان آنچه شخصیتها میگویند و آنچه عملاً رخ میدهد، شکل میگیرد. این کمدی فیزیکی به انیمیشن امکان میدهد از محدودیتهای واقعگرایی فاصله بگیرد و هر موقعیت را تا مرز بیمنطقی پیش ببرد. در بهترین لحظهها، حتی یک حرکت ساده یا سکوت کوتاه میتواند از توضیح کلامی مفصل بامزهتر باشد. اکشن نیز به همان اندازه بازیگوش است. سریال معمولاً نمیکوشد مبارزه را با جدیتی ثابت و تکراری پیش ببرد؛ شکل نبرد، ابزار و حتی قواعد صحنه میتوانند ناگهان تغییر کنند. این تغییرها گاهی به ارجاعهای آشنا به فرهنگ عامه و بازیهای مبارزهای نزدیک میشوند، اما اغلب بهعنوان بخشی از زبان تصویری خود اثر کار میکنند. همین آزادی فرمی باعث میشود نبردها، با وجود محدودیتهای آشکار تولید، از نظر ایده و چیدمان صحنه بهیادماندنی باشند. البته شوخیهای سریال یکدست نیستند. بعضی از آنها به تکرار رفتارهای شناختهشده شخصیتها وابستهاند و پس از چند بار، تازگی نخستین خود را از دست میدهند. همچنین شوخیهای مبتنی بر اغراق بدنی یا اشارههای بزرگسالانه ممکن است برای همه مخاطبان خوشایند نباشند. مجموعه در این زمینه همیشه مرز ظریفی میان بیپروایی و زیادهروی را حفظ نمیکند، اما بهترین لحظههای کمدیاش از مشاهده شخصیتها و تناقضهای انسانی آنها سرچشمه میگیرند، نه صرفاً از شوک یا صدای بلند. «در این جهان، مبارزه زمانی جذاب میشود که قواعدش ناگهان تغییر کنند.»
قوتها و کاستیها؛ نابرابریِ بخشی از تجربه مهمترین قوت سریال، تواناییاش
در ساختن لحنی مخصوص به خود است. ترکیب طراحی ناتراشیده، شوخیهای خشک، اکشن خلاقانه و لحظههای عاطفی، مجموعه را از انیمیشنهای ژانریِ متکی به الگوهای آشنا جدا میکند. اثر نه میکوشد از آغاز خود را حماسهای عظیم معرفی کند و نه از خندهداربودن بهعنوان بهانهای برای بیاهمیتکردن شخصیتها استفاده میکند. در نتیجه، لحظههای آرام و انسانی میتوانند در کنار آشوبهای کارتونی جا بگیرند و هرکدام معنای دیگری را برجسته کنند. در مقابل، همین آزادی گاهی به پراکندگی میانجامد. کیفیت قصهها و میزان اثرگذاری آنها ثابت نیست و برخی قسمتها بیش از آنکه بخشی ضروری از مسیر کلی باشند، مجموعهای از ایدههای کوتاه به نظر میرسند. تغییر ناگهانی لحن نیز ممکن است تماشاگر را از نظر احساسی از صحنهای به صحنه دیگر پرتاب کند. اگر مخاطب انتظار روایتی کاملاً منسجم، پیوسته و از پیشطراحیشده داشته باشد، این ویژگیها احتمالاً به چشم ضعف میآیند. محدودیتهای فنی نیز در برخی لحظهها آشکارند. انیمیشن همیشه از نظر پرداخت و حرکت به سطح آثار پرهزینهتر نمیرسد و سادگی طراحی گاهی با کمکاری اشتباه گرفته میشود. بااینهمه، سریال در بهترین صحنههای اکشن نشان میدهد که ایده و زمانبندی میتوانند فقدان جزئیات را جبران کنند. ضعفهای آن را نمیتوان نادیده گرفت، اما فرم کمهزینه و نامتعارف اثر در بسیاری از مواقع بهجای پنهانشدن، به بخشی از بیان آن تبدیل میشود. جایگاه اثر و مخاطب هدف «Scissor Seven» برای تماشاگرانی مناسب است که از انیمیشن انتظار دارند بیش از یک مسیر آشنا و پرزرقوبرق عرضه کند. کسی که با کمدی بیقاعده، تغییر لحن، شخصیتهای حاشیهای پررنگ و نبردهایی مبتنی بر ایده کنار میآید، احتمالاً در این مجموعه جهانی تازه و خوشساخت پیدا میکند. مخاطبی که در پی روایت پیوسته و پرشتاب یا قهرمانی کاملاً حرفهای است، ممکن است در قسمتهای آغازین با ریتم و بینظمی عمدی سریال ارتباط نگیرد. برای بزرگسالان نیز اثر صرفاً به شوخیهای سطحی متکی نیست؛ بخشی از جذابیت آن از توجه به تنهایی، خاطره، مسئولیت و رابطههای روزمره میآید. این مضمونها معمولاً نه با خطابه، بلکه از مسیر رفتار شخصیتها و پیامد انتخابهایشان شکل میگیرند. در عین حال، خشونت خیالی، اشارههای بزرگسالانه و شوخیهای گاه نامتعارف باعث میشوند سریال را نتوان بیقیدوشرط انیمیشنی کودکانه دانست. لحن کارتونی آن ممکن است چنین برداشتی ایجاد کند، اما محتوایش مخاطب بزرگسالتر را نیز در نظر دارد. جایگاه مجموعه بیش از آنکه بر یک نقطه اوج بزرگ یا پیچش داستانی مشخص بنا شده باشد، حاصل انباشت لحظههای بهیادماندنی است: آدمهای غریبی که برای مدتی کوتاه وارد زندگی قهرمان میشوند، مبارزههایی که قواعد خود را میسازند و سکوتهایی که پشت شوخیها پنهان میمانند. «Scissor Seven» گاهی شلخته و نابرابر است، اما همین ناهمواریها بخشی از شخصیت آن شدهاند. سریال اثری نیست که بخواهد همه را با استانداردهای صیقلی جذب کند؛ میخواهد با صدای خاص و جهان کوچک خود، مخاطب مناسبش را پیدا کند. جمعبندی «Scissor Seven» کمدی اکشنی است که در ظاهر به قیچیهای پرنده، مأموریتهای ناموفق و آدمهای عجیب دل بسته، اما زیر این سطح، به شخصیتهایی توجه میکند که میکوشند راهی برای تغییر پیدا کنند. ساختار اپیزودیک، طراحی آزاد و شوخیهای نامتعارفش گاه به ناهماهنگی میرسند، ولی همین عناصر در لحظههای موفق، هویتی میسازند که بهآسانی با مجموعهای دیگر اشتباه گرفته نمیشود. ارزش اصلی سریال در کاملبودن بینقص آن نیست؛ در صداقت و جسارتش برای ترکیب چیزهایی است که معمولاً کنار هم قرار نمیگیرند. این اثر میتواند همزمان مضحک و صمیمی، سبکسر و متفکر، ساده و خلاق باشد. اگر تماشاگر پذیرای نوسانهایش باشد، پشت ظاهر بیقاعدهاش دنیایی پرجنبوجوش و شخصیتی محوری مییابد که مسیر شناخت خود را نه با قهرمانی بیخطا، بلکه با اشتباهکردن و دوبارهکوشیدن پیش میبرد.



ثبت دیدگاه