نقد و بررسی
نقد بوی خوش زن (Scent of a Woman) | 1974
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری که از اجبار آغاز میشود «عطر زن» ساختهٔ دینو ریزی، بیش از آنکه ماجرای یک سفر جادهای باشد، مطالعهای دربارهٔ برخورد دو تنهایی است. جووانی، دانشجوی جوان دانشکدهٔ افسری، مأمور میشود یک هفته همراه کاپیتان فائوستو کنسولو باشد؛ مردی نابینا، مغرور و بدزبان که قرار است از تورین راهی ناپل شود.
سادگی این چارچوب روایی فریبنده است: فیلم نه با حادثههای بزرگ، بلکه با گفتوگوها، مکثها، دلخوریها و تغییر تدریجی نگاه دو شخصیت پیش میرود. سفر، در اینجا فرصتی برای نزدیکشدن نیست؛ ابتدا هر دو را در برابر تفاوتها و زخمهای یکدیگر قرار میدهد و سپس امکان شناخت را پدید میآورد. فیلم بر اساس داستانی از جووانی آرپینو ساخته شده و ریزی با آمیزهای از کمدی تلخ و درام، آن را به شخصیتینگاری جادهای بدل میکند.
فائوستو؛ حضوری دشوار و مغناطیسی مرکز ثقل فیلم، بیتردید فائوستو است؛ شخصیتی که همزمان میتواند خندهدار، گزنده، آزاردهنده و اندوهبار باشد. ویتوریو گاسمن او را نه به شکل نمادی ساده از رنج، بلکه بهمنزلهٔ انسانی زنده و متناقض میسازد: مردی که با شوخی و تحقیر دیگران فاصلهای امن پیرامون خود میکشد، اما همین تکبر گاه همچون پوششی بر درماندگی و آسیبپذیریاش به نظر میرسد.
گاسمن در بازیاش از اغراق پرهیز نمیکند، ولی اغراق را به ابزار شخصیت بدل میسازد؛ لحن فرماندهنده، مکثهای حسابشده، اعتمادبهنفس نمایشی و تغییر ناگهانی خلق، همگی بخشی از حضور پرقدرت فائوستو هستند. جذابیت این نقش در آن است که فیلم اصراری ندارد او را دوستداشتنی جلوه دهد. تماشاگر ممکن است از رفتارهایش برنجد، اما بهسختی میتواند چشم از او بردارد.
« جذابیت این نقش در آن است که فیلم اصراری ندارد او را دوستداشتنی جلوه دهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گاسمن، با ترکیب اقتدار و بیپناهی، شخصیتی میآفریند که صحنه را در اختیار میگیرد و در عین حال از همدلی آسان میگریزد. همین کیفیت دوگانه، اجرا را ماندگار میکند: فائوستو نه قهرمانی بینقص است و نه صرفاً مردی نفرتانگیز؛ او انسانی است که زخمهایش را به دیگران منتقل میکند و از همین رو، هم فهمیدنی است و هم تحملناپذیر.
جووانی و رابطهای نامتوازن جووانی در آغاز بیشتر ناظر است تا کنشگر. او به مأموریتی گمارده شده که اختیار چندانی در آن ندارد و در برابر تندیها و خواستههای فائوستو اغلب واکنشی محتاطانه نشان میدهد. این انفعال بهخودیخود میتواند بخشی از شخصیت جوان و کمتجربهٔ او باشد؛ اما فیلم همیشه فرصت نمیدهد که درونمایهٔ این سکوت و دگرگونیاش به اندازهٔ کافی بسط یابد.
در نتیجه، جووانی گاه بیش از آنکه شخصیتی مستقل باشد، سطحی برای بازتاب رفتار فائوستو به نظر میرسد. با این همه، رابطهٔ میان آن دو یکی از سرچشمههای اصلی کشش فیلم است. اختلاف سن، تجربه و منش، گفتوگوهایشان را به میدان کشمکشی دائمی بدل میکند: جوانتر باید هم مراقب همراه خود باشد و هم با جهانبینی او روبهرو شود.
بازی گاسمن در کنار آلساندرو مومو، این نابرابری را زنده نگه میدارد؛ جووانی به اندازهٔ فائوستو پرتحرک نیست، اما حضور آرام و واکنشیاش برای برجستهشدن انفجارهای خلقی کاپیتان ضرورت دارد. این همراهی، بیش از آنکه دوستیای آماده و دلنشین باشد، رابطهای دشوار است که نزدیکیاش باید ذرهذره شکل بگیرد.
« جووانی و رابطهای نامتوازن جووانی در آغاز بیشتر ناظر است تا کنشگر. »
شخصیتها و اجرا
زنان، نگاه و محدودیتهای فیلم عنوان فیلم به شیوهٔ خاص فائوستو برای ادراک جهان اشاره دارد: او که نمیبیند، میکوشد از راه بوها و توصیف دیگران با زنان و محیط پیرامون ارتباط برقرار کند. این ایده ظرفیت استعاری قابلتوجهی دارد؛ محرومیت از بینایی میتواند پرسشی دربارهٔ انواع شناخت و جایگزینهای حواس پیش بکشد.
اما نگاه فیلم به زنان همیشه به همان اندازه پیچیده نیست. فائوستو بارها با لحنی زنستیزانه و تحقیرآمیز سخن میگوید و زنان را به موضوع میل و داوری خود فرو میکاهد. بخشی از طنز فیلم از همین زبان بیپروا میآید، اما خندهآوربودنِ یک رفتار، الزاماً آن را بیمسئله نمیکند. اینجا مرز میان نمایش یک مرد ناخوشایند و بازتولید نگاه او گاهی باریک میشود.
فیلم شخصیت فائوستو را نقد میکند یا دستکم تناقضهای او را آشکار میسازد، ولی در برخی صحنهها زنان بیش از آنکه صاحب نگاه و خواست خود باشند، در مدارِ جذابیت و خیالپردازی مردانه قرار میگیرند. شخصیت سارا، با بازی آگوستینا بلی، امکان عاطفی متفاوتی وارد روایت میکند؛ با این حال، حضور او نیز عمدتاً از مسیر رابطهاش با فائوستو معنا مییابد.
بنابراین، فیلم در ترسیم مردی پیچیده موفقتر از پرداختن به جهان درونی زنانی است که در سفر با او برخورد میکنند. ایتالیا بهمثابه جغرافیای عاطفی مسیر سفر از شمال به جنوب فقط جابهجایی میان شهرها نیست؛ ریتم و فضای فیلم را نیز شکل میدهد. ایستگاهها، خیابانها، رستورانها و چشماندازهای شهری ایتالیا، جهان داستان را از فضای بستهٔ رابطهٔ دو مرد بیرون میبرند.
« اما نگاه فیلم به زنان همیشه به همان اندازه پیچیده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این مکانها پسزمینهای تزئینی نیستند: با هر توقف، امکان مواجههای تازه، سوءتفاهمی دیگر یا لحظهای از آسودگی و تنش فراهم میشود. فیلم از تضاد میان جنبوجوش بیرون و انزوای درونی فائوستو بهره میگیرد؛ مردی که میان جمع حرکت میکند، اما گویی از جهان فاصلهای عمیق دارد. با این حال، سفر همیشه به پیشروی دراماتیک یکسانی نمیانجامد.
برخی توقفها و دیدارها بیش از آنکه روایت را فشرده کنند، آن را به مسیرهای فرعی میبرند. این پراکندگی گاهی حس عبور واقعی از شهرها و تجربهکردن زمان سفر را تقویت میکند؛ گاهی نیز ریتم را کند میسازد و از تمرکز عاطفی اثر میکاهد. تماشاگرانی که منتظر روایتی پرحادثه و پیوستهاند، ممکن است این مکثها را کشدار بیابند.
اما برای فیلمی که شخصیتمحور است، همین پرسهزنیها بخشی از روش روایتاند: معنا نه فقط در مقصد، بلکه در رفتارهای میان راه شکل میگیرد. کمدی تلخ و ملودرام دینو ریزی میان کمدی تلخ و درام عاطفی حرکت میکند، بیآنکه همیشه این دو لحن را کاملاً هموار به هم پیوند بزند. شوخیهای فائوستو در لحظههایی فضای سنگین را میشکنند، اما چون اغلب از تندی و بیاعتنایی او سرچشمه میگیرند، خنده را با نوعی ناراحتی همراه میکنند.
فیلم از این ناخوشایندی سود میبرد: تماشاگر نمیتواند بهآسانی پشت فاصلهای اخلاقی پنهان شود، زیرا جذابیت اجرایی شخصیت همواره او را به تماشا فرامیخواند. در برابر، برخی لحظات ملودراماتیک آشکارترند و تأکید عاطفیشان ممکن است بیش از اندازه مستقیم به نظر برسد. هرگاه فیلم از مشاهدهٔ دقیق رفتارها به سوی بیان صریح احساسات میرود، ظرافتش اندکی کاهش مییابد.
« با این حال، سفر همیشه به پیشروی دراماتیک یکسانی نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
این نوسان میان کنایه و احساس، میان زندگی روزمره و تأکید نمایشی، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم سرچشمهٔ ناهمواری آن. فیلم در بهترین لحظات اجازه میدهد تناقضها خودشان سخن بگویند؛ در لحظاتی دیگر، بار عاطفی را بیش از اندازه بر دوش موسیقی، گفتار یا موقعیت میگذارد. جمعبندی «عطر زن» فیلمی استوار بر یک اجرای محوری و رابطهای نابرابر اما پرکشش.
ویتوریو گاسمن در نقش فائوستو حضوری خیرهکننده دارد و شخصیتش را از مرز تیپِ مرد نابینا و بدخلق فراتر میبرد؛ او هم آزار میدهد، هم سرگرم میکند و هم نشانههایی از رنج پنهان خود را آشکار میسازد. آلساندرو مومو در برابر او آرامشی لازم میآفریند، هرچند جووانی کمتر از همراهش مجال رشد مستقل مییابد.
فیلم در تصویرکردن زنان و در تعادل میان کمدی و ملودرام نیز محدودیتهایی دارد، و بعضی بخشهای سفر بیش از حد کش میآیند. با وجود این، ترکیب بازی مرکزی نیرومند، فضای زندهٔ ایتالیا و شخصیتپردازیِ سرسختانهٔ فائوستو، اثری بهجا میگذارد که جذابیتش از آسانپسندبودن نمیآید؛ از این میآید که تماشاگر را وادار میکند مدتی طولانی با انسانی پیچیده، ناخوشایند و فراموشنشدنی همسفر شود.
« این نوسان میان کنایه و احساس، میان زندگی روزمره و تأکید نمایشی، هم نقطهٔ قوت اثر است و هم سرچشمهٔ ناهمواری آن. »



ثبت دیدگاه