نقد و بررسی
نقد Scarred Hearts | 2016
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشتن به زندگی در حصار بیماری «Scarred Hearts» فیلمی دربارهٔ بیماری است، اما نه به معنای متعارفِ درامی که رنج جسمانی را به موتور ملودرام بدل کند. رادو ژوده بهجای آنکه بیماری امانوئل را صرفاً مصیبتی بیرونی یا آزمونی برای اثبات فضیلت او نشان دهد، آن را به وضعیتی بدل میکند که سراسر تجربهٔ زیستن را دگرگون میسازد: بدن محدود میشود، زمان کش میآید و هر تماس، گفتوگو یا لحظهٔ شادی معنایی تازه پیدا میکند.
فیلم در تابستان ۱۹۳۷، امانوئل جوان را به آسایشگاهی در ساحل دریای سیاه میبرد؛ جایی که درمان، درد و زندگی روزمره از یکدیگر جداشدنی نیستند. این اثر از رمانی به همین نام، نوشتهٔ مکس بلیچر، الهام گرفته است؛ نویسندهای که تجربهٔ ابتلا به سل ستون فقرات و اقامت در آسایشگاه را در آثارش بازتاب داد.
با اینهمه، فیلم صرفاً شرح احوال یک بیمار یا بازسازی زندگینامهای او نیست. پرسش محوریاش گستردهتر است: وقتی بدن آدمی به بستری ثابت محدود میشود، چه چیزی از آزادی و میل به زندگی باقی میماند؟ پاسخ ژوده نه در موعظه، بلکه در جزئیات پراکندهٔ روزمره شکل میگیرد. آسایشگاه؛ جهانی کوچک و متناقض آسایشگاه در نگاه نخست مکانی برای انزواست؛ جایی با اتاقهای بسته، تختها و بدنهایی که هر یک به شکلی گرفتارند.
اما فیلم بهتدریج آن را همچون جهانی کوچک میسازد؛ جامعهای با دوستیها، رقابتها، شوخیها، بحثهای سیاسی، دلبستگیها و دلخوریهای خاص خود. ساکنان آن نه فقط بیمارانی منتظر درمان، بلکه انسانهایی با خلقوخو و نیازهای گوناگوناند که میکوشند در محدودهٔ همین مکان، زندگی را از نو سازمان دهند.
« با اینهمه، فیلم صرفاً شرح احوال یک بیمار یا بازسازی زندگینامهای او نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این تضاد، یکی از سرچشمههای اصلی نیروی فیلم است. از یک سو، درمان امانوئل دردناک و بدنش در گچ محصور است؛ از سوی دیگر، زندگی در آسایشگاه از حرکت بازنمیایستد. بیماران معاشرت میکنند، میخندند و وارد رابطه میشوند؛ حتی زمانی که بیماری و مرگ در حاشیهٔ هر گفتوگو حاضرند. ژوده رنج را انکار نمیکند، اما نمیگذارد تمام هویت شخصیتها را ببلعد.
همین نگاه، فیلم را از ترحمفروشی دور میکند و به مشاهدهای انسانیتر میرساند. امانوئل و بازیِ میان آسیبپذیری و سرزندگی اجرای لوسیان تئودور روس ستون عاطفی فیلم است. امانوئل در وضعیت جسمانی شکنندهای قرار دارد، اما شخصیت او به تصویر بیماری فروکاسته نمیشود. در بازی روس، کنجکاوی، شوخطبعی، میل به معاشرت و گاه بیپروایی در کنار خستگی و درد حضور دارند.
او امانوئل را نه قهرمانی بیهراس میسازد و نه قربانیای که تنها برای برانگیختن دلسوزی در قاب قرار گرفته باشد؛ او جوانی است که با محدودیتهای واقعی دستوپنجه نرم میکند و همچنان میخواهد سهمی از زندگی داشته باشد. این ظرافت، بهویژه در لحظههایی اهمیت دارد که بدن شخصیت از او فرمان نمیبرد، اما ذهنش همچنان فعال و پرجنبوجوش است.
امانوئل میتواند دربارهٔ جهان اطرافش بیندیشد، به دیگران نزدیک شود و از موقعیتهای ظاهراً بیاهمیت معنایی شخصی بسازد. بازی روس در بسیاری از صحنهها بهجای نمایش آشکار احساسات، آنها را در مکث، نگاه و طرز واکنش شخصیت پنهان میکند. نتیجه، حضوری زنده و باورپذیر است؛ حضوری که سنگینی بیماری را قابل لمس میسازد، بیآنکه شور زندگی را از میان ببرد.
« این تضاد، یکی از سرچشمههای اصلی نیروی فیلم است. »
شخصیتها و اجرا
عشق، میل و حرمت بدن عشق در «Scarred Hearts» نیرویی نجاتبخش به معنای ساده و آشنای این واژه نیست. رابطهٔ امانوئل با سولانژ در دل جهانی شکل میگیرد که بیماری، ترس و محدودیت جسمانی بر آن سایه انداختهاند. نزدیکی میان آن دو، از همین رو، با خیالپردازی رمانتیکِ بیاعتنا به واقعیت بدن فاصله دارد.
بدن بیمار نه از روایت حذف میشود و نه به مانعی خجالتآور بدل میگردد؛ بخشی از تجربهٔ عشق است، با دشواریها و امکانهای خودش. فیلم از این راه پرسشی ظریف پیش میکشد: آیا میل و صمیمیت با آسیبپذیری جسمانی ناسازگارند؟ پاسخ اثر بهروشنی منفی است، اما نه از راه شعار. شخصیتها در موقعیتهایی قرار میگیرند که عشق، شوخی و میل به تماس را همزمان با درد و درمان به نمایش میگذارد.
این نگاه، انسانی و گاه طنزآمیز است؛ طنزی که از تحقیر بیماران نمیآید، بلکه از سرسختی زندگی در موقعیتی نامحتمل سرچشمه میگیرد. عشق در فیلم وعدهٔ رهایی کامل نمیدهد، اما راهی برای بازپسگیری بخشی از اختیار و فردیت است. تاریخِ نزدیک و سایهٔ بیرون هرچند بخش بزرگی از فیلم در فضای محدود آسایشگاه میگذرد، جهان بیرون از دیوارهای آن خاموش نیست.
سال ۱۹۳۷ در اروپایی میگذرد که تنشهای سیاسی و یهودستیزی رو به افزایشاند. خبرها و گفتوگوهای سیاسی، بهویژه برای امانوئل یهودی، یادآور آناند که خطر فقط در بیماری جسمانی خلاصه نمیشود. فضای تاریخی فیلم را میتوان همچون تهدیدی دانست که آرامآرام از پسزمینه جلو میآید: آسایشگاه برای ساکنانش پناهگاهی نسبی است، اما نه جزیرهای جدا از تاریخ.
« عشق، میل و حرمت بدن عشق در «Scarred Hearts» نیرویی نجاتبخش به معنای ساده و آشنای این واژه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این لایه، به روایت بُعدی فراتر از سرگذشت فردی میبخشد. بدنهای بیمار درون آسایشگاه و جامعهٔ بیرون، هر دو گرفتار نوعی فرسایشاند؛ یکی در شکل بیماری و دیگری در شکل خشونت سیاسی و تعصب. ژوده ارتباط میان این دو را بیش از آنکه توضیح دهد، در فضا و جزئیات جای میدهد. در نتیجه، فیلم به بیانیهای سیاسی تبدیل نمیشود، اما زمینهٔ تاریخیاش نیز صرفاً تزئینی نیست.
آگاهی از آنچه در بیرون در حال شکلگیری است، تجربهٔ محدود و شخصی امانوئل را در برابر خطری بزرگتر قرار میدهد. قابهای ثابت و زیباییشناسی مهارشده زبان بصری فیلم از مهمترین عناصر شکلدهندهٔ تجربهٔ آن است. قابهای ثابت و نماهای طولانی به مخاطب فرصت میدهند در فضای آسایشگاه بماند و بهجای دنبالکردن رویدادهای پیدرپی، به حرکتهای کوچک درون قاب توجه کند.
تصویر گاه حسی شبیه عکسهای قدیمی دارد؛ گویی تماشاگر از پنجرهای به گذشته مینگرد. این انتخاب فقط بازآفرینی نوستالژیک دوره نیست: ایستایی دوربین با وضعیت بدنهای محصور و زمانِ کندشدهٔ آسایشگاه پیوند میخورد. در چنین قابهایی، محدودیت ظاهری دوربین الزاماً به سکون کامل تصویر نمیانجامد.
رفتوآمد شخصیتها، گفتوگوها و تغییرهای کوچک در فاصله و رابطهٔ میان آنها، در فضای بسته معنا پیدا میکنند. ترکیببندی دقیق و رنگهای گرم به اثر کیفیتی ملموس میبخشد؛ در عین حال، این زیبایی تصویری با واقعیت دردناک درمان در تضاد قرار میگیرد. فیلم نه از زیبایی برای پوشاندن رنج استفاده میکند و نه رنج را به تصاویری سرد و بیروح تقلیل میدهد.
« این لایه، به روایت بُعدی فراتر از سرگذشت فردی میبخشد. »
قوتها و کاستیها
این تنش، بخشی از بیان سینمایی آن است. ریتم کند و روایتِ اپیزودیک همان انتخابهایی که به فیلم شخصیت بصری میدهند، ممکن است برای بخشی از مخاطبان دشوار باشند. ریتم «Scarred Hearts» کند است و داستانش بهجای حرکت بر مسیر پرحادثه و خطی، از دورهها و موقعیتهای پراکنده ساخته میشود. گاه صحنهها بیش از آنکه روایت را به نقطهای تازه برسانند، بر حس تکرار و انتظار تأکید میکنند.
این ساختار با تجربهٔ زندگی آسایشگاهی همخوانی دارد، اما در عوض ممکن است پیوند میان بخشهای مختلف را کمرنگ یا پراکندگی روایت را برجسته کند. نماهای طولانی و دوربین ثابت نیز برای همه جذاب نخواهند بود. تماشاگرانی که انتظار تدوینی پرتحرک یا دگرگونیهای نمایشی مداوم دارند، ممکن است در میانهٔ فیلم احساس کنند اثر بیش از اندازه در یک حالوهوا میماند.
این کندی کاملاً بیثمر نیست: زمانِ کشآمده، بخشی از محدودیت و ملالی را منتقل میکند که شخصیتها با آن روبهرو هستند. بااینحال، پیوند میان کندیِ آگاهانه و کشآمدگیِ روایی همیشه به یک اندازه موفق نیست. گاهی فیلم به تأمل مجال میدهد و گاهی همان تأمل به ایستایی نزدیک میشود. شخصیتهای پیرامونی و توازن روایت بخش مهمی از جذابیت آسایشگاه به آدمهایی وابسته است که پیرامون امانوئل حضور دارند.
دوستان و بیماران دیگر، با لحنها و رفتارهای متفاوت، به جهان فیلم تنوع میدهند و نشان میدهند که رنج جسمانی تجربهای یکسان و همگن نیست. بااینحال، تمرکز اصلی بر امانوئل سبب میشود برخی شخصیتهای فرعی بیشتر همچون حضوری در فضای جمعی باقی بمانند تا شخصیتهایی با مسیر مستقل و پیشینهٔ روشن.
« گاه صحنهها بیش از آنکه روایت را به نقطهای تازه برسانند، بر حس تکرار و انتظار تأکید میکنند. »
جمعبندی
این مسئله در مورد شخصیتهای زن محسوستر است. سولانژ و دیگر زنان در شکلگیری روابط و فضای عاطفی فیلم نقش دارند، اما فرصت شناخت عمیقتر انگیزهها و تجربههایشان همیشه فراهم نمیشود. از آنجا که روایت به نگاه امانوئل نزدیک است، این محدودیت را میتوان تا حدی نتیجهٔ انتخابی آگاهانه دانست؛ بااینهمه، پیامد آن نیز باقی است: جهان آسایشگاه غنی به نظر میرسد، اما برخی از ساکنانش کمتر از آنچه ظرفیت دارند بسط مییابند.
همین نابرابری، در کنار پراکندگی روایی، از کاستیهای واقعی فیلم است. جمعبندی «Scarred Hearts» درامی آرام و اندیشمندانه دربارهٔ زیستن در سایهٔ بیماری است؛ فیلمی که بهجای ساختن قهرمانی پیروزمند، به لحظههای کوچکِ مقاومت، میل و پیوند انسانی توجه میکند. اجرای ظریف و پرانرژی لوسیان تئودور روس، فضای بصری سنجیده و نگاه بیاغراق فیلم به بدن و رنج، به آن هویتی متمایز میبخشند.
از سوی دیگر، ریتم کند، روایت اپیزودیک و پرداخت ناکافی برخی شخصیتهای فرعی ممکن است فاصلهای میان اثر و مخاطب ایجاد کند. با این همه، کندی فیلم بخشی از جهانبینی آن است: «Scarred Hearts» نمیخواهد رنج را با شتاب به نتیجهای دلگرمکننده برساند. در عوض، نشان میدهد زندگی گاه نه با رهایی از محدودیت، بلکه با یافتن مجالهایی برای دوستی، عشق، اندیشیدن و خندیدن درون همان محدودیت ادامه مییابد.
حاصل، اثری
« این مسئله در مورد شخصیتهای زن محسوستر است. »



ثبت دیدگاه