نقد و بررسی
نقد Scarlet Diva | 2000
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
پرترهای بیواسطه از آشفتگی «Scarlet Diva» نخستین فیلم بلند Asia Argento در مقام کارگردان است؛ اثری که بهجای ساختن روایتی متعارف از سقوط و نجات، تماشاگر را به درون ذهن و روزمرگی آشفتهٔ Anna Battista میبرد. آنا بازیگری جوان است که میان شهرت، رابطههای ناپایدار، مصرف مواد و میل به یافتن معنایی برای زندگی سرگردان میشود.
او میخواهد از تجربههایش چیزی بیافریند و در مقام کارگردان، روایت خود را به دست بگیرد؛ اما فاصلهٔ میان خواستن و توانستن، خود به بخشی از بحران او بدل میشود. فیلم در این مسیر نه زندگی قهرمانش را مرتب و تفسیر میکند و نه برای هر رفتار او توضیحی روانشناختی میتراشد. حاصل، روایتی شخصی و ناآرام است که بیش از آنکه قصهای دربارهٔ یک بازیگر باشد، تجربهٔ زیستن در ذهنی بیقرار را پیش میکشد.
این فیلم نیمهخودزندگینامهای را میتوان تلاشی برای تبدیل آشفتگی به تصویر دانست، بیآنکه تصویر لزوماً به نظم یا رهایی برسد. شهرت؛ رهایی یا شکل دیگری از اسارت جهان فیلم، شهرت را نه آرزویی تحققیافته، بلکه وضعیتی فرساینده نمایش میدهد. آنا دیده میشود، اما دیدهشدن الزاماً به معنای شناختهشدن نیست: نگاه دیگران او را به چهره و بدنش تقلیل میدهد و خواستههای شخصیاش را به حاشیه میراند.
همین تضاد، یکی از محورهای اصلی اثر است. او در پی محبت و صمیمیت است، اما بارها در موقعیتهایی قرار میگیرد که نزدیکی را با بهرهکشی یا بیاعتنایی اشتباه میگیرند. فیلم از این راه پرسشی تلخ طرح میکند: اگر فردی همواره در معرض نگاه دیگران باشد، چگونه میتواند برای خویشتن فضایی خصوصی و امن بسازد؟
« فیلم در این مسیر نه زندگی قهرمانش را مرتب و تفسیر میکند و نه برای هر رفتار او توضیحی روانشناختی میتراشد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
آرژنتو این مسئله را به خطابهای روشن و یکسویه تبدیل نمیکند. آنا هم قربانی شرایط پیرامونی است و هم در رفتارهای خودویرانگرانهاش سهم دارد. این دو وجه در کنار هم، شخصیت را از الگوی سادهٔ «بیگناه در برابر جهان بیرحم» دور میکنند. او گاهی میکوشد اختیار زندگی را پس بگیرد، اما همان تلاش نیز به افراط و آشفتگی میانجامد.
فیلم در بهترین لحظههایش این تناقض را حفظ میکند و بهجای داوری آسان، تماشاگر را با زنی روبهرو میسازد که هم از آسیب دیدن خسته است و هم نمیداند چگونه از تکرار آن بگریزد. بازی محوری و نزدیکیِ دوربین حضور Asia Argento در نقش آنا، نیروی اصلی فیلم است. بازی او صمیمیتی دارد که گاه مرز میان نقشآفرینی و اعتراف شخصی را محو میکند؛ صمیمیتی که برای روایتی چنین درونی اهمیت بنیادین دارد.
آنا قرار نیست در همهٔ لحظهها دوستداشتنی یا حتی قابلفهم باشد. تردید، عصبانیت، بیپروایی و نیاز او به توجه گاه در کنار هم قرار میگیرند و تصویری ناهموار میسازند. آرژنتو این ناهمواری را با حضوری عریان و پرتنش منتقل میکند، بیآنکه شخصیت را به مجموعهای از نشانههای نمایشی فروبکاهد.
دوربین نیز به این نزدیکی دامن میزند. فیلمبرداری دیجیتال و بافت تصویری خام، از صیقلیکردن تجربه فاصله میگیرد و حس مشاهدهٔ مستقیم را تقویت میکند. این شیوه گاهی تماشاگر را چنان به آنا نزدیک میکند که انگار در حریم شخصی او حضور دارد؛ اما نزدیکی همیشه به معنای شناخت بیشتر نیست. بعضی صحنهها عمداً آشفته و گنگ باقی میمانند و تماشاگر را بهجای تماشای داستانی منظم، در معرض انبوهی از حسها و موقعیتها میگذارند.
« آرژنتو این مسئله را به خطابهای روشن و یکسویه تبدیل نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم از این راه، شکل دیداری خود را با ذهن بیقرار شخصیت هماهنگ میکند؛ انتخابی که در عین اثرگذاری، میتواند فاصلهای انتقادی میان تماشاگر و تجربهٔ او باقی نگذارد. ساختار اپیزودیک و پراکندگی روایت «Scarlet Diva» از ساختار کلاسیکِ علت و معلولی پیروی نمیکند. صحنهها بیشتر به قطعههایی از یک زندگی پراکنده شباهت دارند تا حلقههای زنجیری داستانی که هرکدام ضرورتاً دیگری را پیش ببرند.
سفر، دیدار، رابطه یا بحران ممکن است در لحظه تأثیر عاطفی داشته باشد، اما پیوند میان آن و بخش بعدی همیشه روشن نیست. این انتخاب را میتوان بازتابی از تجربهٔ ذهنی آنا دانست: زندگی او به شکل خطی و مرتب پیش نمیرود، پس فیلم نیز از نظم روایی معمول فاصله میگیرد. بااینحال، این منطق در تمام لحظهها قانعکننده نیست.
گاه پراکندگی بهجای آنکه آشفتگی درونی را عمیقتر کند، به سستی پیوندهای دراماتیک میانجامد. بعضی صحنهها چنان در خودبسندگی باقی میمانند که دشوار است دریابیم چه تغییری در آنا پدید آوردهاند یا چگونه به مسیر کلی او مربوط میشوند. از همین رو، فیلم میان تجربهگرایی و بیتمرکزی در نوسان است.
مخاطبی که در پی داستانی منسجم و تحول شخصیتی مرحلهبهمرحله باشد، ممکن است از این گسستها فاصله بگیرد؛ اما برای تماشاگرانی که فرم را بخشی از مضمون میدانند، همین ناپیوستگی میتواند به بازنمایی مناسبِ زندگیای بدل شود که در آن بحرانها بیمقدمه از راه میرسند و بیآنکه حل شوند، جای خود را به بحران بعدی میدهند.
« ساختار اپیزودیک و پراکندگی روایت «Scarlet Diva» از ساختار کلاسیکِ علت و معلولی پیروی نمیکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
صراحت، خشونت و خطرِ غلبهٔ تصویر فیلم از نمایش بدن، رابطههای جنسی، مصرف مواد و موقعیتهای آزارنده پرهیز نمیکند. این صراحت، بخشی از زبان اثر است و قرار است فاصلهٔ امن میان تماشاگر و تجربهٔ آنا را از میان بردارد. در برخی لحظهها، تصویر خشن یا ناخوشایند بهدرستی احساس ناامنی و فرسودگی را منتقل میکند؛ دوربین از آراستن رنج یا تبدیل آن به منظرهای زیبا دست میکشد و بیپرده در برابر موقعیت میایستد.
چنین رویکردی با مضمون فیلم، یعنی تلاش برای بازپسگیری روایت شخصی، سازگار است. اما صراحت بهخودیخود عمق نمیآفریند. گاه شدت تصویر چنان بر صحنه مسلط میشود که فرصت شناخت دقیقتر شخصیت از دست میرود. تماشاگر ممکن است بیش از آنکه با چرایی یک رفتار یا پیامد عاطفی آن درگیر شود، صرفاً تحتتأثیر تکانهٔ لحظهای قرار گیرد.
این خطر بهویژه زمانی پدید میآید که تکرار بحران، جای تحول را بگیرد. فیلم در این نقاط گاهی میان افشای رنج و بهرهبرداری از شدت آن مرزی روشن نمیگذارد؛ مرزی که اثر خودآگاهانه میتواند از آن بهره ببرد، اما همیشه به شکلی متقاعدکننده از پس آن برنمیآید. لحن ناپایدار و لحظههای آرامش لحن فیلم از خامی و بیواسطگی تا رؤیاگونگی و ملودرام جابهجا میشود.
این تغییرها با وضعیت روانی آنا همخوانی دارند، اما همیشه در خدمت ساختن وحدتی منسجم نیستند. برخی بخشها بیش از حد بر شدت عاطفی تکیه میکنند و برخی دیگر چنان پراکندهاند که تمرکز از دست میرود. در نتیجه، فیلم گاهی حالوهوای تبآلود و شخصی خود را با قدرت حفظ میکند و گاهی از انسجامی که میتوانست به تجربهاش ژرفای بیشتری ببخشد، فاصله میگیرد.
« این صراحت، بخشی از زبان اثر است و قرار است فاصلهٔ امن میان تماشاگر و تجربهٔ آنا را از میان بردارد. »
قوتها و کاستیها
بااینهمه، ارزش اثر تنها در لحظههای پرهیاهویش نیست. در کنار افراط، نشانههایی از تنهایی و میل به سکون نیز وجود دارد؛ لحظههایی که آنا نه در حال فرار است و نه در حال نمایش خود برای دیگران، بلکه صرفاً با خلأ پیرامونش مواجه میشود. همین مکثها به فیلم بُعد انسانی میدهند و اجازه نمیدهند تصویر قهرمان فقط به مجموعهای از رفتارهای جنجالی فروکاسته شود.
جستوجوی هویت در این اثر پاسخ قطعی نمییابد؛ اهمیتش در آن است که حتی در میانهٔ خودویرانگری نیز بهکلی خاموش نمیشود. جمعبندی «Scarlet Diva» فیلمی ناهموار، صریح و بهشدت شخصی است؛ اثری که جسارتش را از نزدیکشدن به تجربهای آشوبزده میگیرد و کاستیهایش نیز تا حدی از همین انتخاب سرچشمه میگیرند.
بازی صمیمی Asia Argento، بافت خام تصویر و نگاه انتقادی به شهرت و تنهایی، فیلم را به تجربهای متمایز بدل میکنند. در سوی دیگر، روایت اپیزودیک، پیوندهای سست میان برخی صحنهها، غلبهٔ گاهبهگاه تصویرهای تکاندهنده و نوسان لحن، مانع از آن میشوند که همهٔ اجزای اثر به وحدتی کامل برسند.
با وجود این نارساییها، فیلم در پرسشی که پیش میکشد صادق و تأملبرانگیز است: آیا میتوان از دل تجربههای آسیبزا روایتی ساخت که دوباره به خود تعلق داشته باشد؟ پاسخ فیلم نه پیروزمندانه است و نه نومیدانه. آنا همچنان در جستوجوست، و همین جستوجوی ناتمام، بیش از هر نتیجهٔ قطعی، جوهرهٔ اثر را شکل میدهد.
« بااینهمه، ارزش اثر تنها در لحظههای پرهیاهویش نیست. »
جمعبندی
«Scarlet Diva» برای تماشاگرانی مناسبتر است که سینمای ناآرام و شخصی را بر داستانگویی کلاسیک ترجیح میدهند و حاضرند در برابر صراحت و بینظمی آن، با ذهنی پذیرا بنشینند.



ثبت دیدگاه