نقد و بررسی
نقد اسکارفیز (Scarfies) | 1999
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم و طرح مرکزی «Scarfies» ساختهٔ رابرت سارکیز، کمدی سیاهی از سینمای نیوزیلند است که ماجرایش در دوندین، شهری دانشگاهی در جنوب این کشور، میگذرد. پنج دانشجو خانهای ارزان و بهظاهر متروک را برای زندگی انتخاب میکنند؛ خانهای سرد، فرسوده و نامرتب که با وجود ظاهر نامطبوعش یک امتیاز وسوسهانگیز دارد: اجارهای در کار نیست.
اما کشف مزرعهای پنهان در زیرزمین، آن هم در زمانی که دانشجویان با کمبود پول دستوپنجه نرم میکنند، این آسایش موقت را به ماجرایی پرمخاطره بدل میسازد. فیلم از همین موقعیت ساده و ملموس آغاز میکند و بهتدریج گروهی از جوانان بیتجربه را در برابر پیامدهای تصمیمی میگذارد که در ابتدا بیضرر و حتی بامزه به نظر میرسد.
«Scarfies» در پی آن نیست که صرفاً داستانی جنایی تعریف کند؛ نیروی اصلیاش در برخورد میان بیخیالی جوانانه و واقعیتی است که خیلی زود از کنترل بیرون میرود. از شوخی روزمره تا اضطراب یکی از امتیازهای آغازین فیلم، توانایی آن در ساختن طنز از دل موقعیتهای عادی است. آشنایی با خانه، همخانهشدن شخصیتها و کوشششان برای جاافتادن در محیطی نامرتب، فضای پرتحرکی پدید میآورد که بهسرعت تماشاگر را با جمع همراه میکند.
« از شوخی روزمره تا اضطراب یکی از امتیازهای آغازین فیلم، توانایی آن در ساختن طنز از دل موقعیتهای عادی است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شوخیها تنها به گفتوگوها متکی نیستند؛ خود خانه، با راهروهای تاریک و زیرزمین رازآلودش، در شکلگیری طنز نقش دارد. فیلم میداند که خنده در اینجا از فاصلهٔ میان آنچه شخصیتها تصور میکنند و آنچه واقعاً در برابرشان قرار گرفته، زاده میشود. این لحن سبک، زمینهٔ مناسبی برای ورود تدریجی تعلیق فراهم میکند.
کشف زیرزمین، ابتدا همچون بختی ناگهانی جلوه میکند و شخصیتها با شور و شوقی کودکانه به آن واکنش نشان میدهند. اما تماشاگر از همان ابتدا میتواند خطر را پشت این سرخوشی حس کند. گذار از شوخی به اضطراب، موتور روایی فیلم است: هرچه تصمیمهای گروه جدیتر میشود، فاصلهٔ میان خنده و نگرانی کمتر میگردد.
این تغییر لحن در بخش نخست فیلم روان و خوشریتم است و به داستان انرژی قابلتوجهی میبخشد. خانه؛ پناهگاه، زندان و شخصیت خاموش خانهٔ فرسوده در «Scarfies» چیزی بیش از پسزمینهٔ ماجراست. فضای آن، با اتاقهای نامرتب و زیرزمینی که راز اصلی داستان را در خود پنهان کرده، بر رفتار ساکنان اثر میگذارد و به شکلی خاموش شخصیت میسازد.
« این لحن سبک، زمینهٔ مناسبی برای ورود تدریجی تعلیق فراهم میکند. »
شخصیتها و اجرا
در آغاز، خانه برای دانشجویان پناهگاهی رایگان از فشارهای اقتصادی است؛ جایی که میتوانند مستقل باشند و قواعد زندگی معمول را موقتاً کنار بگذارند. اما همین پناهگاه کمکم به فضایی بسته و محدود بدل میشود؛ مکانی که تنشها در آن انباشته میشوند و راه فرار از پیامدهای تصمیمها دشوارتر به نظر میرسد.
فیلم با بهرهگیری از حالوهوای سرد و خاکستری دوندین، بر حس بیپناهی و انزوای شخصیتها میافزاید. شهر در این روایت صرفاً نامی روی نقشه نیست؛ اقلیم و بافت آن در فضای اثر حضور دارند. این پیوند میان محیط و داستان، به فیلم هویتی محلی میدهد و آن را از یک کمدی جنایی معمولی متمایز میکند.
خانه نیز بهتدریج همانند یکی از شخصیتهای اصلی عمل میکند: ابتدا دعوتکننده و وسوسهانگیز، سپس سنگین و تهدیدآمیز. گروهی که زیر فشار از هم فاصله میگیرد هستهٔ عاطفی فیلم، رابطهٔ میان همخانههاست. آنها در آغاز بیش از آنکه گروهی منسجم باشند، مجموعهای از جوانان با خلقوخوها و خواستههای متفاوتاند که منفعت مشترک، کنار هم نگهشان میدارد.
« فیلم با بهرهگیری از حالوهوای سرد و خاکستری دوندین، بر حس بیپناهی و انزوای شخصیتها میافزاید. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
جذابیت این ترکیب در آن است که هیچیک بهتنهایی بر داستان مسلط نمیشود؛ تصمیمها از برخورد نگاهها، نگرانیها و میل به سودجویی شکل میگیرند. هنگامی که خطر جدی میشود، دوستی و همزیستی روزمره دیگر برای حفظ اتحاد کافی نیست. فیلم در این بخش، ظرفیت قابلتوجه موقعیت خود را به نمایش میگذارد: فشار بیرونی، اختلافهای درونی را آشکار میکند.
شخصیتها ناچار میشوند میان آسایش شخصی، وفاداری به دیگران و مسئولیت پیامدهای کارشان انتخاب کنند. با این حال، پرداخت همهٔ این دگرگونیها یکدست نیست. برخی واکنشها بیشتر در خدمت پیشبرد ماجرا قرار میگیرند تا پرورش عمیق شخصیتها؛ ازاینرو ممکن است در بخشهایی، فاصلهٔ میان تصمیم ناگهانی و توجیه روانشناختی آن محسوس باشد.
با وجود این، تصویر کلی گروه باورپذیر است: جوانانی که نه قهرمانانی مدبرند و نه تبهکارانی حرفهای، بلکه آدمهایی معمولیاند که خود را در وضعیتی بسیار بزرگتر از توانشان گرفتار کردهاند. ریتم و تغییر لحن در نیمهٔ دوم نیمهٔ نخست فیلم از انرژی و طراوت بیشتری برخوردار است. معرفی خانه، آشنایی با همخانهها و مواجههٔ نخست آنها با کشف زیرزمین، پیدرپی موقعیتهایی میسازد که هم خندهآورند و هم نوید دردسرهای بعدی را میدهند.
« هنگامی که خطر جدی میشود، دوستی و همزیستی روزمره دیگر برای حفظ اتحاد کافی نیست. »
قوتها و کاستیها
اما پس از آنکه premise اصلی داستان تثبیت میشود، فیلم گاهی در میانه از شتاب میافتد. برخی موقعیتها بیش از اندازه امتداد مییابند و تنش، به جای آنکه پیوسته بالا برود، در جاهایی حالت تکراری پیدا میکند. این افت ریتم به معنای فروپاشی کامل فیلم نیست؛ لحظههای غافلگیرکننده و شوخیهای سیاه همچنان تماشاگر را نگه میدارند.
بااینحال، تغییر از کمدی سرزنده به تعلیق جنایی، در نیمهٔ دوم همیشه به نرمی انجام نمیشود. فیلم در پی آن است که هم سرگرمکننده بماند و هم پیامدهای اخلاقی و خطرناک تصمیم شخصیتها را جدی بگیرد، اما گاه میان این دو وجه تعادل کاملی برقرار نمیکند. نتیجه آن است که بخشهایی از آغاز بهیادماندنیتر از بخشهایی میشوند که باید تنش را به اوج برسانند.
بازیها و لحن بومی بازیگران با حفظ حالوهوای جوانانه و بیتکلف اثر، به باورپذیری زندگی جمعی در خانه کمک میکنند. گروه بازیگران، از جمله ویلا اونیل، نیل ریا، اشلی سیگار و تایکا کوهن، در قالب شخصیتهایی ظاهر میشوند که رفتارشان بیش از آنکه نمایشی و اغراقشده باشد، از شور و دستپاچگی جوانی نیرو میگیرد.
« اما پس از آنکه premise اصلی داستان تثبیت میشود، فیلم گاهی در میانه از شتاب میافتد. »
جمعبندی
حضور تایکا کوهن در نقش الکس نیز از نکات جالب فیلم است؛ بازی او به شخصیتش سرزندگی میدهد و در عین حال، خصلتهای متناقض او را در موقعیتهای مختلف نمایان میکند. لحن بومی فیلم از انتخاب بازیگران فراتر میرود و در موسیقی و فضای شهری نیز حضور دارد. موسیقی متن و اشارههای فرهنگی، دوندین را به بخشی از هویت اثر تبدیل میکنند، نه صرفاً محل وقوع قصه.
این ویژگی برای تماشاگر ناآشنا با فرهنگ دانشجویی نیوزیلند میتواند حس تازگی داشته باشد و برای مخاطب آشنا، لایهای نوستالژیک بیافریند. مهمتر آنکه فیلم این بومیبودن را به رخ نمیکشد؛ آن را در جزئیات زندگی روزمره و رفتار آدمها جا میدهد. جمعبندی
« لحن بومی فیلم از انتخاب بازیگران فراتر میرود و در موسیقی و فضای شهری نیز حضور دارد. »



ثبت دیدگاه