نقد و بررسی
نقد بسته ترس (Scare Package) | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
فروشگاه کوچک و عشق بزرگ به وحشت «Scare Package» فیلمی چندپاره است که عشق به سینمای ترسناک را هم موضوع خود میکند و هم ابزار روایتش. در مرکز آن چد باکلی قرار دارد: صاحب فروشگاهی کوچک برای اجارهٔ فیلم که گویی زندگیاش را میان قفسهها، نوارها و گفتوگوهای بیپایان دربارهٔ قواعد ژانر محصور کرده است.
ورود متقاضی کاری تازه، فرصتی میشود تا چد آنچه را دربارهٔ فیلمهای ترسناک میداند به نمایش بگذارد؛ اما فیلم بهجای دنبالکردن یک داستان خطی، از این موقعیت برای رفتوآمد میان چند قصه و چند جور وحشت استفاده میکند. این انتخاب با حالوهوای اثر تناسب دارد. قصه از جایی آغاز میشود که تماشاگر میتواند انتظار داشته باشد فیلمی دربارهٔ فروشگاه فیلم و صاحب تنهایش ببیند، اما خیلی زود روشن میشود که فروشگاه بیش از آنکه مقصد روایت باشد، چارچوبی برای کنار هم نشاندن داستانکهاست.
بنابراین تماشای فیلم تا اندازهای شبیه ورقزدن مجموعهای از نوارهای نامتجانس است: بعضی جذاب و سرگرمکننده، بعضی کمرمق، و همه زیر سایهٔ علاقهای مشترک به وحشت و قواعد آن. قصهگویی قاببندیشده روایت قاببندیشدهٔ چد یکی از انتخابهای هوشمندانهٔ فیلم است. حضور او میان بخشها به اثر نوعی پیوند میدهد و مانع میشود که کوتاهها کاملاً بیارتباط و پراکنده به نظر برسند.
« قصهگویی قاببندیشده روایت قاببندیشدهٔ چد یکی از انتخابهای هوشمندانهٔ فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
خود فروشگاه نیز فضایی مناسب برای این سازوکار فراهم میآورد: جایی که فیلمها، خاطرهها و سلیقههای ژانری در کنار هم جمع میشوند و هر قفسه میتواند به دریچهای برای ورود به داستانی دیگر بدل شود. بااینحال، قاب روایی همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. گاهی گفتوگوها و معرفیهای چد از خود قصهای که قرار است به آن برسیم سرگرمکنندهتر میشوند؛ گاهی هم گذار از فضای فروشگاه به میانپردهٔ بعدی بیش از آنکه طبیعی باشد، بهانهای برای افزودن یک بخش تازه به نظر میرسد.
فیلم در ساختن پیوندی صمیمانه میان خردهروایتها کامیاب است، اما در ایجاد ضرورت دراماتیک برای تکتک آنها نه همیشه. به همین سبب، بعضی بخشها بهجای آنکه اجزای یک کل منسجم باشند، مانند نوارهایی به نظر میرسند که صرفاً در یک مجموعه کنار هم چیده شدهاند. نوستالژی بهمثابهٔ بافت بصری فضای نوارهای ویدئویی قدیمی از مهمترین منابع جذابیت فیلم است.
این نوستالژی فقط در موضوع و اشارههای کلامی خلاصه نمیشود؛ در روحیهٔ کلی اثر نیز حضور دارد: علاقه به سینمایی که گاه کمهزینه، خشن، بیپرده و شیفتهٔ ترفندهای ساده اما مؤثر بود. فروشگاه چد، با قفسههای فیلم و فرهنگ اجارهکردن نوار، یادآور دورانی است که پیدا کردن فیلم ترسناک خود بخشی از ماجراجویی تماشاگر به شمار میرفت.
« بااینحال، قاب روایی همیشه به یک اندازه کارآمد نیست. »
شخصیتها و اجرا
این فضا به فیلم اجازه میدهد از عیبهایش نیز بهنحوی بهره بگیرد. ناهمواری لحن و تغییر ناگهانی میان ترس و کمدی گاه با بیقاعدگی دلنشین سینمای عامهپسند قدیمی همراه میشود. با این همه، نوستالژی بهتنهایی جای ایدهٔ تازه را نمیگیرد. ارجاع به گذشته وقتی مؤثر است که به ساختن تجربهای مستقل کمک کند؛ اما هرگاه فیلم صرفاً به یادآوری نشانههای آشنای ژانر بسنده میکند، تماشاگر ممکن است بهجای درگیرشدن با صحنه، سرگرم تشخیص ارجاع و قاعدهای شود که اثر قصد شوخی با آن را دارد.
وحشت، خون و لذت اغراق فیلم در بخشهایی که به گور، خونریزی و موجودات چندشآور میدان میدهد، انرژی بیشتری پیدا میکند. اغراق در اینجا نه نقصی تصادفی، بلکه بخشی از لذت تماشای فیلم است: خشونت میتواند هم هراسآور باشد و هم مضحک، و جلوههای عملی و چهرههای آشفته، به اثر حسی ملموس و بازیگوشانه میبخشند.
قصهٔ موجود لزج، بهویژه، از آن بخشهایی است که با جسارت در خون و لجن، از محدودیتهای واقعگرایی فاصله میگیرد و همین فاصله را به سرچشمهٔ سرگرمی بدل میکند. اما این توانایی در تمام قسمتها یکسان نیست. مجموعهای که بر تنوع تکیه دارد، ناگزیر با خطر نابرابری روبهروست؛ در اینجا نیز برخی داستانها ضرباهنگ و ایدهٔ روشنی دارند و برخی دیگر پس از شروعی امیدوارکننده، به نتیجهای کماثر میرسند.
« این فضا به فیلم اجازه میدهد از عیبهایش نیز بهنحوی بهره بگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
همین تفاوت کیفیت باعث میشود تجربهٔ تماشاگر موجدار باشد: بخشی او را سرحال میآورد، بخشی دیگر فاصله میگیرد و اجازه نمیدهد اشتیاق تازهشکلگرفتهاش دوام بیاورد. کمدی خودآگاه و دامِ ارجاع «Scare Package» از فیلمهای ترسناک فقط نمیترساند؛ دربارهٔ قواعد آنها نیز حرف میزند و از کلیشههایشان شوخی میسازد.
چنین رویکردی برای مخاطبی که با ژانر آشناست میتواند لذتبخش باشد. فیلم به تماشاگر میگوید که از قراردادها آگاه است و گاهی آنها را عمداً به بازی میگیرد. اما همین آگاهی، اگر بیش از اندازه روی سطح بماند، به تکرار تبدیل میشود: شوخی پشت شوخی، اشاره پشت اشاره، و تأکید مداوم بر اینکه فیلم از قواعدی خبر دارد که دارد مسخرهشان میکند.
مشکل در خودِ ارجاع نیست، بلکه در کمبود فاصله میان ارجاع و ایدهٔ مستقل است. هنگامی که شوخی فقط به شناخت یک کلیشه وابسته باشد، مخاطبی که آن کلیشه را میشناسد لبخندی کوتاه میزند، اما آن لحظه الزاماً به صحنهای ماندگار بدل نمیشود. فیلم گاهی چنان به نمایش آگاهی ژانری خود علاقهمند میشود که فرصت نمیکند شخصیتها یا موقعیتهایش را بهاندازهٔ کافی بپروراند.
« چنین رویکردی برای مخاطبی که با ژانر آشناست میتواند لذتبخش باشد. »
قوتها و کاستیها
در نتیجه، کمدیاش برای بخشی از تماشاگران بازیگوش و صمیمی است و برای بخشی دیگر، خودآگاه و خستهکننده. ریتم و انسجام مجموعه ساختار چندپاره به فیلم امکان میدهد با لحنها و ایدههای گوناگون بازی کند، اما هزینهٔ این آزادی را نیز میپردازد. هر داستانک فرصتی برای شروعی تازه است و هر شروع تازه، انرژی روایی میطلبد.
اگر پیوند میان بخشها سست باشد، فیلم ناچار میشود بارها از نو توجه تماشاگر را جلب کند. در این اثر، برخی گذارها بهخوبی حس مجموعهای یکپارچه را تقویت میکنند، اما برخی دیگر بیش از حد به چشم میآیند و جریان تماشا را کند میسازند. این نابرابری بهویژه زمانی محسوس میشود که بخش تازه، نه از دل روایت قاببندیشده، بلکه صرفاً برای افزودن شوخی یا ارجاعی دیگر وارد میشود.
در چنین لحظههایی، فیلم بهجای حرکت رو به جلو، دور خود میچرخد. با وجود این، گسستها همیشه به زیان اثر نیستند؛ گاهی همان حس وصلهپینهشده با تصویری که فیلم از مجموعهای از نوارهای قدیمی میسازد هماهنگ است. پرسش این است که آیا این پراکندگی آگاهانه به تجربهای چندرنگ میانجامد یا صرفاً کیفیت نامساوی بخشها را پنهان میکند.
« در نتیجه، کمدیاش برای بخشی از تماشاگران بازیگوش و صمیمی است و برای بخشی دیگر، خودآگاه و خستهکننده. »
جمعبندی
پاسخ، بسته به قسمت مورد نظر، تغییر میکند. جمعبندی «Scare Package» ادای احترامی پرهیاهو و گاه خونآلود به سینمای ترسناک است؛ فیلمی که بهترین لحظههایش را در بازی با جلوههای غلیظ، حالوهوای نوستالژیک و شوخیهای بصری پیدا میکند. چارچوب فروشگاه و قصهگویی چد، رشتهای میان داستانکهای متنوع میکشد و در بعضی لحظات، خودِ این چارچوب از خردهروایتها جذابتر میشود.
اما فیلم همزمان اسیر همان چیزی است که به آن عشق میورزد: ارجاعهای پرشمار و آگاهی آشکار از کلیشهها، گاهی جای تازگی و انسجام را میگیرند. در نهایت، این اثر را بهتر است نه بهعنوان تجربهای کاملاً یکدست، بلکه همچون بستهای آشفته از لحظههای متفاوت دید؛ بستهای که در آن چند بخش واقعاً سرگرمکنندهاند و چند بخش دیگر وزن چندانی ندارند.
تماشاگرِ مشتاق وحشتِ اغراقشده و شوخیهای ژانری احتمالاً از فضای بازیگوش فیلم بهره میبرد، اما کسی که انتظار روایتی منسجم یا طنزی پیوسته دارد، ممکن است از افتوخیزهای آن خسته شود.
« پاسخ، بسته به قسمت مورد نظر، تغییر میکند. »
ثبت دیدگاه