نقد و بررسی
نقد سایونارا (Sayonara) | 1957
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
داستانی عاشقانه در دلِ نظام «سایونارا» ساختهٔ جاشوا لوگان، درام عاشقانهای است که قصهاش را در ژاپنِ دوران جنگ کره و میان نیروهای آمریکایی مستقر در آن کشور میگستراند. سرگرد لوید گروور، افسر منضبط نیروی هوایی، در آغاز به قواعد و سلسلهمراتب نظامی وفادار است و نسبت به پیوند سربازان آمریکایی با زنان ژاپنی نگاه مساعدی ندارد.
اما رابطهٔ دوستش جو کلی با کاتسومی، و سپس مواجههٔ خود او با هانااوگی، بهتدریج این نظم ظاهراً روشن را زیر سؤال میبرد. فیلم از همین تقابل نیرو میگیرد: میان وظیفه و میل، قانون و انتخاب شخصی، و تصویری که آدمی از خودش دارد با آنچه در عمل حاضر است انجام دهد. روایت تنها به داستان عاشقانهٔ گروور محدود نمیشود؛ رابطهٔ جو و کاتسومی نیز خطی موازی میسازد که مسئلهٔ تبعیض را ملموستر میکند.
این دو مسیر، با تفاوتهایی در لحن و سرنوشت، نشان میدهند که عشق در این جهان صرفاً تجربهای خصوصی نیست. هر پیوند، بهسرعت به موضوعی سیاسی و اجتماعی تبدیل میشود؛ چیزی که نهاد نظامی میخواهد مهارش کند و جامعهٔ پیرامون نیز دربارهاش حکم میدهد. فیلم، بیآنکه پایان یا گرههای اصلی خود را فاش کند، پرسشی ساده اما ماندگار پیش میکشد: آیا وفاداری به مقررات همیشه همان وفاداری به عدالت است؟
دگرگونی گروور گروور در شروع، قهرمانی آماده و بینقص نیست؛ او مردی است که تعصبهایش را با زبان عقل و انضباط توجیه میکند. ارزش شخصیت در این است که تغییرش ناگهانی یا صرفاً ناشی از یک سخنرانی اخلاقی نیست. او با آدمهایی روبهرو میشود که پیشتر در قالب دستههایی کلی میدیدشان، و همین تماس انسانی، اطمینانش را به داوریهای قبلی متزلزل میکند.
« این دو مسیر، با تفاوتهایی در لحن و سرنوشت، نشان میدهند که عشق در این جهان صرفاً تجربهای خصوصی نیست. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم دگرگونی او را از مسیر عاطفه پیش میبرد، اما پرسش دشوارتر را نیز باقی میگذارد: اگر تجربهٔ شخصی نبود، آیا او باز هم در برابر بیعدالتی میایستاد؟ مارلون براندو این تضاد درونی را با بازیای کنترلشده و پرجزئیات منتقل میکند. در چهره و مکثهای او میتوان مردی را دید که میان عادتهای آموختهشده و دریافت تازهاش سرگردان است.
شخصیتپردازی گروور گاه بهسبب تأکید روشن فیلم بر پیامش مستقیم میشود، بااینحال حضور براندو به او پیچیدگی میبخشد. او نه از همان ابتدا قهرمانِ مدافع عشق است و نه صرفاً مأموری سرد و بیاحساس؛ نیروی دراماتیک نقش در فاصلهٔ میان این دو تصویر شکل میگیرد. دو عشق، دو لحن رابطهٔ جو کلی و کاتسومی از صمیمیترین بخشهای فیلم است.
رد باتنز در نقش جو گرما و سادگی خوشایندی دارد؛ او شخصیتی میسازد که تصمیمش بیش از آنکه نظریهای دربارهٔ برابری باشد، حاصل دلبستگی واقعی است. بازی او از نمایش احساسات پرطمطراق پرهیز میکند و همین خویشتنداری، لحظههای عاشقانه را باورپذیرتر میسازد. در کنار او، میوشی اومکی به کاتسومی لطافت و عاطفه میبخشد و به رابطهٔ این دو وزنی انسانی میدهد که فراتر از جدال با مقررات میرود.
رابطهٔ گروور و هانااوگی حالوهوایی متفاوت دارد: محتاطتر، پرتنشتر و آمیخته با فاصلهای فرهنگی که فیلم همیشه نمیداند چگونه از آن عبور کند. مییکو تاکا در نقش هانااوگی حضوری ظریف و تأثیرگذار دارد و بخشی از جذابیت فیلم به همین آرامش و وقار اجرایی او بازمیگردد. بااینحال، گاهی شخصیتهای زن ژاپنی بیش از آنکه از منظر خواستها و تجربههای مستقل خودشان دیده شوند، در جایگاه عامل بیداری یا تحول مردان آمریکایی قرار میگیرند.
« مارلون براندو این تضاد درونی را با بازیای کنترلشده و پرجزئیات منتقل میکند. »
شخصیتها و اجرا
این محدودیت، از گرمای روابط نمیکاهد، اما دامنهٔ نگاه فیلم را تنگتر میکند. بازیگری و کیفیت اجرا بازیگران، مهمترین تکیهگاه عاطفی «سایونارا» هستند. براندو با حضور نافذش، تردید و کشمکش گروور را در مرکز توجه نگه میدارد؛ باتنز نیز با بازی صمیمی و انسانی خود به قصهٔ جو و کاتسومی جان میدهد.
اومکی در لحظههای آرام، عاطفهای بیتکلف خلق میکند و تاکا نیز با وقار و حضور تصویریاش به هانااوگی کیفیتی متمایز میبخشد. در کنار اینها، جیمز گارنر و دیگر بازیگران نقشهای فرعی به فضای نظامی و اجتماعی فیلم استحکام میدهند. بااینهمه، مسئلهٔ انتخاب بازیگر و بازنمایی فرهنگ ژاپنی از نقاط آسیبپذیر اثر است.
بازیگرانی چون تاکا و اومکی در نقشهای ژاپنی حضور دارند، اما فیلم در مورد برخی شخصیتها به انتخابهایی متوسل میشود که امروز بهروشنی ناموجه و مخدوشکننده به نظر میرسند؛ از جمله ریکاردو مونتالبان در نقش ناکامورا، همراه با آرایش و تمهیداتی که قرار است او را ژاپنی جلوه دهد. این ناهمخوانی تنها مسئلهای ظاهری نیست: وقتی فیلم مدعی مقابله با تبعیض است، بازنمایی غیرقانعکنندهٔ همان فرهنگی که محور قصه است، اعتبار اخلاقی و هنری آن را کاهش میدهد.
تبعیض و تناقضهای نگاه فیلم «سایونارا» در زمان خود تلاشی جسورانه برای به تصویر کشیدن تبعیض نژادی و فشار نهادی بر روابط میانفرهنگی بود. فیلم نشان میدهد چگونه مقررات نظامی، پیشداوریهای اجتماعی و نگرانی از سرپیچی میتوانند به زندگی خصوصی افراد نفوذ کنند. دشمنی یا بیاعتمادی در این جهان یکطرفه نیست؛ زخمهای جنگ و خاطرهٔ خشونت نیز میان مردم ژاپن و آمریکاییها حضور دارند.
« این محدودیت، از گرمای روابط نمیکاهد، اما دامنهٔ نگاه فیلم را تنگتر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
از این رو، فیلم دستکم میکوشد مسئله را به تقابل سادهٔ «خوب» و «بد» تقلیل ندهد. اما نیت مترقی، همیشه به نتیجهای بیتناقض نمیانجامد. پیام ضدتبعیض گاه آنقدر آشکار و توضیحی میشود که جای سکوت، ابهام و کشف تدریجی را میگیرد. افزون بر آن، نگاه فیلم به ژاپن در بخشهایی با تصویرهای آشنای هالیوودی از فرهنگ شرقی شکل میگیرد: آیینها، لباسها، رقصها و فضاهای سنتی گاه بیش از آنکه بخشی از زندگی روزمرهٔ شخصیتها باشند، به نشانههایی دیدنی و تزئینی بدل میشوند.
زنان ژاپنی نیز گاهی با صفاتی چون فروتنی و فداکاری بیش از حد سادهسازی میشوند. بنابراین اثر همزمان در برابر تعصب میایستد و از برخی قالبهای فرهنگی زمانهٔ خود بیرون نمیآید. تصویر، رنگ و موسیقی یکی از دلایل ماندگاری «سایونارا» کیفیت بصری و فضاسازی آن است. رنگهای زنده و قاببندیهای سنجیده، ژاپن را برای تماشاگر به جهانی جذاب و پرجزئیات تبدیل میکنند.
فیلم از معماری، باغها و فضای اجرای هنری بهره میگیرد تا فاصلهٔ میان محیط نظامی آمریکایی و جهان فرهنگی ژاپن را در تصویر نشان دهد. این تقابل بصری به قصه کمک میکند، زیرا تفاوت میان دو فضا تنها در دیالوگها بیان نمیشود؛ در شیوهٔ حرکت و سکون قاب نیز حضور دارد. بااینحال، همین زیبایی گاهی به تزیینگرایی نزدیک میشود.
چشماندازها و عناصر فرهنگی ژاپنی چنان دلانگیزند که ممکن است بهجای گسترش شناخت تماشاگر، او را به تماشای تصویری خوشآبورنگ از «شرق» دعوت کنند. موسیقی و ترانه نیز در ساختن حالوهوای رمانتیک فیلم نقش دارند و به لحظههای عاطفی نرمی میبخشند، هرچند در بعضی بخشها احساسات را بیش از اندازه برجسته میکنند.
« از این رو، فیلم دستکم میکوشد مسئله را به تقابل سادهٔ «خوب» و «بد» تقلیل ندهد. »
قوتها و کاستیها
زیبایی دیداری فیلم واقعی است، اما همواره بیطرف و بیمسئله نیست. ریتم و ساختار روایی فیلم در بخشهایی با حوصله و مکث پیش میرود؛ این تأمل به بازیگران مجال میدهد تا رابطهها را بسازند و فشار مقررات را بهتدریج در زندگی روزمرهٔ شخصیتها جاری کند. در عوض، همین رویکرد گاه به کشآمدن صحنهها و افت ضرباهنگ میانجامد.
برخی موقعیتها پس از آنکه مضمون خود را روشن کردهاند، بیش از اندازه ادامه مییابند و تأکید دوباره بر تعارضی که تماشاگر پیشتر دریافته، از نیروی آن میکاهد. ساختار دوگانهٔ فیلم نیز هم فرصت است و هم چالش. داستان جو و کاتسومی وجهی ملموس و صمیمی دارد؛ خط گروور و هانااوگی بیشتر بر تحول نگاه و کشاکش درونی تکیه میکند.
این دو مسیر در کنار هم مضمون اثر را گسترش میدهند، اما همیشه از نظر آهنگ و تمرکز به یک اندازه متوازن نیستند. با وجود این، فیلم از پیوند میان امر شخصی و سیاسی نیرویی میگیرد که آن را از یک ملودرام عاشقانهٔ صرف فراتر میبرد. جمعبندی «سایونارا» اثری است که همزمان میتوان ستود و نقد کرد: در بازیهای براندو، رد باتنز و بازیگران زن، عاطفهای زنده و ماندگار دارد؛ در رنگ، فضا و تصویرسازی نیز جذاب است؛ و در طرح مسئلهٔ تبعیض، برای سینمای جریان اصلی دههٔ پنجاه گامی مهم برمیدارد.
در سوی دیگر، ریتم نابرابر، بیان گاه شعاری و بازنماییهای کلیشهای مانع میشوند که فیلم کاملاً از محدودیتهای زمانهاش عبور کند. ارزش آن امروز بیش از آنکه در ارائهٔ پاسخی نهایی باشد، در آشکار کردن همین تناقضهاست: فیلمی که خواهان همدلی میان فرهنگهاست، اما گاه همان فرهنگها را از دریچهای سادهشده میبیند؛ روایتی که از عشق دفاع میکند، ولی زنانش را همیشه به تمامی بهعنوان صاحبان خواست و انتخاب مستقل نمیشناسد.
« زیبایی دیداری فیلم واقعی است، اما همواره بیطرف و بیمسئله نیست. »
جمعبندی
بااینهمه، هستهٔ انسانی قصه همچنان اثرگذار است: ایستادن در برابر قانونی ناعادلانه و پذیرفتن هزینهٔ انتخابی که از دل تجربه و محبت برآمده است.



ثبت دیدگاه