نقد و بررسی
نقد Saving Mr. Banks | 2013
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
میان افسانه و خاطره «نجات آقای بنکس» از تقابل دو جهان آغاز میشود: جهان داستانیای که نویسنده برای آن مرزهای دقیقی ترسیم کرده، و جهان سینماییای که میخواهد آن داستان را به تجربهای همگانی بدل کند. پی. ال. تراورز با بیمیلی به دیدار والت دیزنی میرود؛ او قرار است درباره اقتباس از کتابهای «مری پاپینز» گفتوگو کند، اما برایش مسئله فقط انتقال چند شخصیت به پرده نیست.
بحث بر سر مالکیت عاطفی، وفاداری به خیال و این پرسش است که آیا میتوان اثری را از خالقش جدا کرد و همچنان به معنای آن وفادار ماند. فیلم در رفتوآمد میان دیدارهای تراورز با گروه سازندگان و خاطرات کودکی او شکل میگیرد. این دو خط زمانی، صرفاً اطلاعاتی درباره گذشته نمیدهند؛ هر کدام معنای دیگری را دگرگون میکنند.
مقاومت نویسنده در برابر تغییر، که در ابتدا ممکن است لجاجتی بیدلیل به نظر برسد، کمکم به رفتاری ریشهدار و عاطفی بدل میشود. «نجات آقای بنکس» بیش از آنکه درباره ساخت یک فیلم باشد، درباره چگونگی تبدیل تجربههای شخصی به داستان است؛ و درباره دشواری سپردن آن داستان به دیگران. تراورز؛ انضباط بهمثابه سپر اما تامپسون نقش تراورز را با دقتی چشمگیر میسازد.
شخصیت او خشک، سختگیر و گاه عمداً ناخوشایند است، اما بازیگر بهجای آنکه این صفات را به نشانههایی ساده از بدخلقی تقلیل دهد، از مکثها، نگاهها و واکنشهای کوچک برای آشکارکردن اضطراب پنهان در پس آنها بهره میگیرد. تراورز میخواهد همهچیز را کنترل کند، زیرا کوچکترین تغییر در جهان خیالیاش میتواند برای او معنایی شخصی و تهدیدآمیز داشته باشد.
« فیلم در رفتوآمد میان دیدارهای تراورز با گروه سازندگان و خاطرات کودکی او شکل میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
نکته مهم آن است که فیلم از همان ابتدا از مخاطب نمیخواهد با او موافق باشد. تراورز ممکن است در جلسات خودخواهانه یا تحقیرآمیز رفتار کند و در برابر پیشنهادهای دیگران انعطافی نشان ندهد. اما با پیشرفتن روایت، این رفتارها در بستری انسانی قرار میگیرند. فیلم بهتدریج روشن میکند که حساسیت او نسبت به جزئیات از وسواسی صرفاً حرفهای سرچشمه نمیگیرد؛ بخشی از آن دفاعی است در برابر خاطراتی که هنوز از قدرت عاطفی برخوردارند.
تامپسون این تحول را بدون نرمکردن ناگهانی شخصیت اجرا میکند؛ تراورز همچنان پیچیده و دشوار باقی میماند، اما دیگر غریبه نیست. والت دیزنی؛ جذابیت و قدرت تام هنکس در نقش والت دیزنی، شخصیتی صمیمی و خوشبرخورد میآفریند که پشت گرمی و شوخطبعیاش، ارادهای قدرتمند برای بهدستآوردن نتیجه دارد.
این دیزنی صرفاً نماد افسانهای خلاقیت نیست؛ تهیهکنندهای است که میداند چگونه اعتماد دیگران را جلب کند و چگونه از نفوذ شخصیاش برای پیشبردن خواستههایش بهره ببرد. هنکس این دو وجه را با نرمی اجرا میکند، بیآنکه شخصیت را به چهرهای بینقص یا کاریکاتوری از یک مدیر مقتدر تبدیل کند.
بااینحال، حضور دیزنی در فیلم همزمان جذابیت و محدودیت دارد. او در بسیاری از لحظات انسانی و قابلفهم تصویر میشود، اما روایت در نهایت بیش از آنکه قدرت و سازوکارهای صنعت سینما را واکاوی کند، بر نیروی آشتیجویانه قصهگویی تکیه میکند. همین انتخاب به فیلم لطافتی عامهپسند میبخشد، اما ممکن است برای مخاطبی که انتظار نگاهی تندتر به مناسبات قدرت دارد، نوعی سادهسازی به نظر برسد.
« نکته مهم آن است که فیلم از همان ابتدا از مخاطب نمیخواهد با او موافق باشد. »
شخصیتها و اجرا
هنکس به نقش گرما میدهد؛ فیلم، در مقابل، گاهی در برابر نقد جدیتر جهان پیرامون او عقب مینشیند. دو خط زمانی و زخمهای کودکی فلشبکهای کودکی تراورز، ستون عاطفی فیلماند. این بخشها رابطه او با پدرش، ترورز گاف، و فضای خانوادگیاش را پیش چشم میگذارند؛ فضایی که سرشار از مهر است، اما در همان حال بیثبات و آمیخته با رنج.
کالین فارل در نقش پدری دوستداشتنی و آسیبپذیر، تعادلی دشوار را حفظ میکند: او نه به چهرهای یکسره آرمانی بدل میشود و نه به مقصر سادهای که همه دردهای بعدی را توضیح دهد. همین دوگانگی به خاطرات تراورز عمق میدهد. در آغاز، این بازگشتها ممکن است کند یا حتی زائد به نظر برسند؛ فیلم برای آنکه ارتباط میان گذشته و حال را روشن کند، برخی مضمونها را چند بار تکرار میکند.
اما هرچه پیش میرویم، نقش فلشبکها دقیقتر میشود. آنها به مخاطب کمک میکنند بفهمد چرا تراورز بر نامها، جزئیات و برداشت دیگران از شخصیتهایش چنین پافشاری میکند. مهمتر آنکه فیلم خاطره را توضیحی آماده برای رفتار بزرگسالانه نمیداند؛ گذشته در اینجا نیرویی زنده است، نه معمایی که با یافتن یک پاسخ ساده حل شود.
فرایند اقتباس؛ کمدیِ تفاهم و مقاومت بخشهای مربوط به جلسات و کار روی اقتباس، از سرزندهترین لحظات فیلماند. تفاوت میان زبان حسابشده و رسمی تراورز با شور گروه سازندگان، موقعیتهایی طنزآمیز میسازد، بیآنکه همهچیز به کمدی موقعیت فروکاسته شود. برخورد نویسنده با آهنگسازان و نویسندگان، کشمکشی میان دو شیوه آفرینش است: یک طرف میخواهد به سرچشمه خصوصی و شخصی داستان وفادار بماند؛ طرف دیگر میکوشد آن را به اثری سینمایی با مخاطبی گسترده تبدیل کند.
« هنکس به نقش گرما میدهد؛ فیلم، در مقابل، گاهی در برابر نقد جدیتر جهان پیرامون او عقب مینشیند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در این بخشها، از نمایش روند خلاقیت لذت میبرد. ایدهها شکل میگیرند، با اعتراض روبهرو میشوند و دوباره تغییر میکنند. بااینحال، تعارض میان دو طرف همیشه به اندازهای که ظرفیت دارد پیچیده نمیشود. ساختار روایت گاه چنان طراحی شده که تماشاگر به سوی سازش و آشتی عاطفی هدایت شود؛ گویی اختلافها باید سرانجام در خدمت کشف معنایی واحد قرار بگیرند.
این جهتگیری، فیلم را خوشتماشا میکند، اما از تندی و ابهام احتمالی چنین برخوردی میکاهد. شیرینی، موسیقی و احساسگرایی «نجات آقای بنکس» فیلمی گرم و خوشساخت است، اما گاهی گرمایش به شیرینی بیشازحد نزدیک میشود. موسیقی و ارجاعهای نوستالژیک به دنیای «مری پاپینز» فضای فیلم را پیوسته به سوی عاطفه سوق میدهند.
این انتخاب همیشه مؤثر است؛ بعضی لحظات بهواسطه پیوند میان تصویر، خاطره و موسیقی، تأثیری آرام و ماندگار پیدا میکنند. بااینحال، فیلم گاه پیش از آنکه احساس در مخاطب خودبهخود شکل بگیرد، آن را با تأکید موسیقایی و تکرار مضمون به سمت نتیجهای از پیش تعیینشده میبرد. این احساسگرایی با موضوع فیلم بیارتباط نیست؛ قصه درباره زخمهای قدیمی، خیالپردازی و امکان بخشایش است.
مسئله، نه وجود عاطفه، بلکه میزان توضیحدادن آن است. در بعضی صحنهها، فیلم به جای اعتماد به سکوت و ظرافت بازیها، معنای لحظه را آشکارا برجسته میکند. از سوی دیگر، پایانبندیِ بینیاز از شرح جزئیات، نیروی نوستالژیک و احساسی قابلتوجهی دارد؛ اثری که از تماشاگر میخواهد نه فقط به گذشته شخصیتها، بلکه به خاطره خودش از قصهها و فیلمهای محبوبش بیندیشد.
« فیلم در این بخشها، از نمایش روند خلاقیت لذت میبرد. »
قوتها و کاستیها
ریتم و کارگردانی جان لی هنکاک روایت را با ساختاری روشن و قابلدنبالکردن پیش میبرد. رفتوآمد میان زمان حال و گذشته، در کلیت خود گیجکننده نیست و دو خط داستانی را در رابطهای معنادار نگه میدارد. بازیها نیز کمک میکنند صحنههای گفتوگومحور زنده بمانند؛ بهویژه وقتی تنش از برخورد دو شخصیت یا واکنشی خاموش پدید میآید، فیلم نیازی به شتاب مصنوعی ندارد.
اما همین مکث و تأمل در بخشهایی به کندی میانجامد. برخی فلشبکها بیش از اندازه درنگ میکنند و روند ملاقاتها نیز گاه دور خود میچرخد؛ هر بار مخالفت، توضیح و تلاش تازهای برای نزدیکشدن مطرح میشود، بیآنکه حرکت داستان به همان نسبت پیش برود. این کندی برای مخاطبی که با لحن آرام و شخصیتمحور فیلم همراه است، فرصتی برای تماشای جزئیات فراهم میکند؛ برای دیگری ممکن است حس کشآمدن روایت را به وجود آورد.
جمعبندی «نجات آقای بنکس» اثری درباره برخورد خالق و اقتباسگر، و در لایهای عمیقتر درباره رابطه خاطره با تخیل است. تامپسون با بازی چندلایهاش تراورز را از چهرهای صرفاً عبوس به انسانی آسیبپذیر و پیچیده بدل میکند و هنکس نیز در نقش دیزنی، جذابیت را با میل به کنترل درهم میآمیزد.
فلشبکهای کودکی، هرچند در ابتدا کند پیش میروند، در نهایت به رفتارها و حساسیتهای شخصیت اصلی عمق میبخشند. ضعف فیلم در شیرینی گاه افراطی، ریتم نابرابر و گرایش به حلوفصل عاطفی اختلافهاست؛ گویی بعضی دردها باید در قالبی دلپذیر و نوستالژیک بازآرایی شوند. بااینهمه، بازیهای درخشان و پیوند سنجیده میان زندگی شخصی تراورز و جهان داستانیاش، فیلم را به تجربهای تأثیرگذار تبدیل میکند.
« ریتم و کارگردانی جان لی هنکاک روایت را با ساختاری روشن و قابلدنبالکردن پیش میبرد. »
جمعبندی
اثر در بهترین لحظات خود یادآوری میکند که قصهها تنها سرگرمی نیستند: گاهی جای امنیاند که آدمی در آن میتواند به گذشته نزدیک شود، بیآنکه ناچار باشد همهچیز را با صدای بلند توضیح دهد.
ثبت دیدگاه