نقد و بررسی
نقد Save the Cinema | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
قصهای کوچک دربارهٔ جایی بزرگ «نجات سینما» در ظاهر دربارهٔ تلاش برای حفظ یک سالن نمایش در شهری کوچک در ولز است؛ اما در لایهٔ عمیقتر، فیلم از چیزی حرف میزند که با آجر و پرده و صندلی خلاصه نمیشود: از خاطرهٔ مشترک، تعلق به مکان و حق مردم برای داشتن فضایی که در آن گرد هم بیایند. ماجرا در کارمارثنِ سال ۱۹۹۳ میگذرد؛ لیز ایوانز، آرایشگر و سرپرست گروه تئاتر جوانان، در برابر تعطیلی سینمای لایریک میایستد و میکوشد صدای شهروندانی را به گوش قدرت برساند که معمولاً در تصمیمگیریهای بزرگ سهمی ندارند.
فیلم بر اساس رویدادهای واقعی ساخته شده و سارا شوگرمن آن را در قالب درامی گرم و خانوادگی روایت میکند. همین انتخابِ مقیاس، نقطهٔ قوت اصلی اثر است. «نجات سینما» قرار نیست نبردی حماسی با قهرمانانی شکستناپذیر تصویر کند؛ کنشهای کوچک و پیگیرانهٔ آدمهای معمولی را مرکز توجه میگذارد. سینمای شهر، در نگاه فیلم، فقط محل تماشای فیلم نیست: بخشی از حافظهٔ مردم و نشانهای از امکانِ زندگی جمعی است.
از این منظر، ماجرای حفظ لایریک بهانهای میشود برای پرسشی گستردهتر: وقتی مکانی عمومی از میان میرود، چه چیزی جز ساختمان از دست میرود؟ لیز ایوانز؛ نیروی محرک و چهرهٔ قصه لیز شخصیتی استوار و پرتحرک است، اما فیلم او را نه قدیس میسازد و نه مبارزی بینقص. اهمیتش در آن است که از دل کارهای روزمره و روابط محلی برمیخیزد: او آدمی است که دیگران را میشناسد، به نیازهایشان گوش میدهد و از همین پیوندها نیروی اقدام میگیرد.
« فیلم بر اساس رویدادهای واقعی ساخته شده و سارا شوگرمن آن را در قالب درامی گرم و خانوادگی روایت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سماجتش نه حاصل یک سخنرانی قهرمانانه، بلکه نتیجهٔ باور به ارزش چیزی است که اطرافیانش ممکن است کمکم بدیهی فرض کرده باشند. سمنتا مورتون نقش لیز را با حضوری گرم و قاطع پیش میبرد. بازی او به شخصیت سرزندگی میدهد و مانع میشود لیز صرفاً به نمادی برای «امید» یا «مقاومت» تقلیل یابد. با این حال، فیلمنامه گاهی آنقدر میخواهد بر نیتهای خیر او تأکید کند که پیچیدگیهای شخصیتی و تناقضهای احتمالیاش مجال چندانی برای رشد پیدا نمیکنند.
فیلم بیشتر مشتاق ستایش پشتکار اوست تا کاوش در هزینههایی که چنین پشتکاری برای خود فرد و خانوادهاش دارد. همبستگی شهر؛ قلب عاطفی اثر ساکنان شهر در این فیلم نقش پسزمینهٔ بیچهره را ندارند؛ مجموعهای از آدمهای گوناگوناند که هرکدام به شکلی در سرنوشت مکان سهیم میشوند. فیلم وقتی بهترینِ خود را نشان میدهد که از فردمحوری فاصله میگیرد و اجازه میدهد نیروی جمعی شکل بگیرد: رابطههای روزمره، همکاریهای کوچک و پیوند میان نسلها به تدریج به کنش اجتماعی بدل میشوند.
در این لحظهها، سینما نه پروژهای شخصی برای لیز، بلکه مسئلهای مشترک میشود. این نگاه، حس امید فیلم را باورپذیرتر میکند. پیروزی احتمالی از آسمان نمیافتد و قهرمانی بیرونی قرار نیست بهتنهایی همهچیز را حل کند؛ حتی وقتی ماجرای کمکگرفتن از استیون اسپیلبرگ و ترتیبدادن نمایش ویژهٔ «پارک ژوراسیک» وارد داستان میشود، ارزش اصلی همچنان در ابتکار مردم شهر و همراهی آنهاست.
« سمنتا مورتون نقش لیز را با حضوری گرم و قاطع پیش میبرد. »
شخصیتها و اجرا
همین تضاد میان مقیاس محلی و نام بزرگ هالیوودی، لحظاتی سرگرمکننده میآفریند، بیآنکه اصل قصه را کاملاً تحتالشعاع قرار دهد. بازیها و کیفیت فضای جمعی مورتون مرکز ثقل عاطفی فیلم است، اما فیلم تنها به بازی او متکی نمیماند. جاناتان پرایس، تام فلتون، ادیل اختر و سوزان ووکوما در کنار دیگر بازیگران، به فضای گروهی اثر جان میدهند.
حضورهای مکمل، شهر را از یک صحنهٔ تزئینی به جامعهای زنده تبدیل میکنند؛ جایی که آدمها گاه با شوخی، گاه با نگرانی و گاه با اختلافنظر کنار یکدیگر قرار میگیرند. فیلم در صحنههایی که این روابط مجال طبیعی برای نفسکشیدن مییابند، صمیمیتی دلنشین پیدا میکند. در عین حال، تفاوت لهجهها و کیفیت اجرای آنها ممکن است برای برخی تماشاگران مانع غرقشدن در فضای قصه شود.
این مسئله بهویژه از آنجا اهمیت دارد که هویت ولزی و محلیبودن ماجرا بخش مهمی از حالوهوای فیلم است. اگر لهجهها برای مخاطب مصنوعی یا ناهماهنگ جلوه کنند، همان عنصری که قرار است به اصالت فضا کمک کند، میتواند توجه را از شخصیتها و روابطشان منحرف سازد. این کاستی در همهٔ لحظهها یکسان نیست، اما آنقدر به چشم میآید که نمیتوان نادیدهاش گرفت.
« بازیها و کیفیت فضای جمعی مورتون مرکز ثقل عاطفی فیلم است، اما فیلم تنها به بازی او متکی نمیماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
ریتم و میزان شیرینی «نجات سینما» به سنت درامهای خوشقلب و امیدبخش بریتانیایی نزدیک است؛ سنتی که در آن نیتهای انسانی، همدلی و تلاش جمعی در نهایت بر سردی مناسبات اداری غلبه میکنند. چنین لحنی میتواند جذاب باشد، بهخصوص وقتی فیلم بر جزئیات زندگی محلی و گرمای جمع تأکید میگذارد. اما همین گرما گاهی به شیرینیِ بیش از اندازه تبدیل میشود.
بعضی واکنشها و لحظات احساسی چنان آشکارا برای برانگیختن عاطفه طراحی شدهاند که کمتر فرصتی برای سکوت، ابهام یا احساسات متناقض باقی میماند. ریتم نیز از همین رو یکدست نیست. آغاز قصه ایدهٔ مرکزی و انگیزهٔ لیز را بهخوبی بنا میکند، اما در میانه، تکرار کوششها و رفتوبرگشتهای داستانی میتواند حس کشآمدن ایجاد کند.
مسئله این نیست که فیلم به جزئیات توجه میکند؛ بلکه برخی از این جزئیات تغییر تازهای در شناخت ما از شخصیتها یا دشواری موقعیت ایجاد نمیکنند. در نتیجه، مخاطبی که با حالوهوای ملایم و تدریجی فیلم همراه نشود، ممکن است بخشهایی از آن را کمتحرک بیابد. شیوهٔ روایت و پایانبندی فیلمنامه مسیر آشنای داستانی دربارهٔ پایداری در برابر مانع را دنبال میکند.
« چنین لحنی میتواند جذاب باشد، بهخصوص وقتی فیلم بر جزئیات زندگی محلی و گرمای جمع تأکید میگذارد. »
قوتها و کاستیها
مقصد عاطفی قصه از همان ابتدا چندان پنهان نیست؛ بنابراین جذابیت اصلی، نه در حدسزدن فرجام، بلکه در دیدن شیوهٔ پیشرفتن لیز و شکلگیری همراهی میان مردم نهفته است. این پیشبینیپذیری به خودی خود عیب قطعی نیست؛ بسیاری از فیلمهای حالخوبکن بر آشنایی همین مسیر تکیه دارند. اما «نجات سینما» گاهی بیش از اندازه به اطمینانبخشی تکیه میکند و از ساختن تنشهایی که واقعاً بتوانند موقعیت را پیچیدهتر کنند، فاصله میگیرد.
از سوی دیگر، انتخاب لحن سبک و امیدوارانه سبب میشود فیلم با دشواریهای ساختاریِ حفظ یک نهاد فرهنگی چندان درگیر نشود. خطر تعطیلی سینما روشن است، اما پیامدهای اجتماعی و اقتصادی آن میتوانست با عمق بیشتری بررسی شود. در عوض، روایت بیشتر به سوی لطافت، شوخی و احساس حرکت میکند. حاصل، فیلمی است که بیش از آنکه بخواهد تحلیلی سختگیرانه از سیاست محلی و زوال فضاهای عمومی ارائه کند، قصهای الهامبخش دربارهٔ امکانِ اثرگذاری مردم میسازد.
موسیقی و اثر عاطفی موسیقی در لحظههای کلیدی، بهویژه در بخشهای پایانی، نقش مهمی در هدایت احساسات تماشاگر دارد. فیلم از پیوند میان خاطرهٔ سینما، موسیقی و تجربهٔ جمعی بهره میگیرد تا نتیجهٔ کوششها را نه فقط بهعنوان رخدادی بیرونی، بلکه بهصورت تجربهای مشترک و عاطفی عرضه کند. این تمهید گاه بسیار مؤثر است و میتواند لبخند و بغض را همزمان برانگیزد؛ گاه نیز چنان آشکارا بر احساس تأکید میکند که جای کشف شخصی مخاطب را میگیرد.
« این پیشبینیپذیری به خودی خود عیب قطعی نیست؛ بسیاری از فیلمهای حالخوبکن بر آشنایی همین مسیر تکیه دارند. »
جمعبندی
با وجود این، اثرگذاری عاطفی پایان صرفاً محصول موسیقی نیست. فیلم پیشتر اهمیت لایریک را از راه رابطههای انسانی و پیوندهای شهروندان جا انداخته است؛ از همین رو، لحظههای احساسی در پایان بر بستری آشنا بنا میشوند. حتی اگر مسیر داستان قابلحدس باشد، تماشاگر میتواند از دیدن سرانجامِ یک کوشش جمعی لذت ببرد، زیرا موضوع نهایی فقط نتیجه نیست، بلکه راهی است که آدمها با هم پیمودهاند.
جمعبندی «نجات سینما» در بهترین لحظاتش یادآوری میکند که ارزش یک مکان عمومی را نمیتوان تنها با کاربری اقتصادی یا قیمت زمین سنجید. سینما برای مردم کارمارثن پیوندی با خاطره، هنر و زندگی مشترک است؛ و فیلم با تکیه بر همین ایده، قصهای صمیمی دربارهٔ پایداری و همبستگی میسازد. بازیهای گرم، حضور دلنشین گروه بازیگران و ایمان به نیروی شهروندان، به اثر جان میبخشند.
در سوی دیگر، ریتم گاه کشدار، شیرینیِ پررنگ و پیشبینیپذیری روایت، دامنهٔ تأثیر آن را محدود میکند. تفاوت لهجهها نیز ممکن است برای بخشی از مخاطبان فاصلهای ناخواسته با فضا بسازد. بااینهمه، فیلم در هدف اصلی خود موفق است: قصهای خوشقلب ارائه میدهد که ارزش تلاش برای حفظ مکانهای فرهنگی و مراقبت از پیوندهای انسانی را به یاد میآورد؛ قصهای که شاید ظرافت دراماتیک کمتری از آنچه میتوانست داشته باشد، اما گرمای خود را تا پایان حفظ میکند.
« با وجود این، اثرگذاری عاطفی پایان صرفاً محصول موسیقی نیست. »
ثبت دیدگاه