نقد و بررسی
نقد Savage Messiah | 1972
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هنرمند در هیاهوی خویش «Savage Messiah» فیلمی دربارهٔ هنرمندی نیست که آرام و سنجیده به سوی کمال پیش میرود؛ بلکه دربارهٔ نیرویی است که با بیقراری، خودنمایی و سرکشی میکوشد برای خویش جایی در جهان هنر باز کند. کن راسل در این اثر، زندگی آنری گودیه را به روایتی پرجنبوجوش و نامتعارف بدل میکند؛ روایتی که بیش از آنکه زندگینامهای منظم باشد، به برخوردی پرصدا میان آدمها، ایدهها و شیوههای متفاوت زیستن شباهت دارد.
فیلم در فضای هنری پاریس دههٔ ۱۹۱۰ آغاز میشود و از همان ابتدا جهان خود را نه با واقعگرایی آرام، بلکه با انرژی نمایشی و لحنی آمیخته به شوخی و اغراق معرفی میکند. «Savage Messiah» تماشاگر را به تماشای زندگی یک هنرمند دعوت نمیکند تا او را در فاصلهای امن تحلیل کند؛ میخواهد او را در ازدحام و آشوب پیرامون آن هنرمند گرفتار سازد.
آنری گودیه؛ شور، خودنمایی و آفرینش اسکات آنتونی در نقش آنری، نیروی محرک فیلم است. بازی او سرشار از تکانه و هیجان است و شخصیتی را میسازد که گویی همواره در حال اجرای خویش برای دیگران است. آنری فقط مجسمه نمیسازد؛ دربارهٔ هنر سخن میگوید، آن را به چالش میکشد و از آن تصویری میسازد که با طبع سرکش خودش هماهنگ است.
« آنری گودیه؛ شور، خودنمایی و آفرینش اسکات آنتونی در نقش آنری، نیروی محرک فیلم است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این شور گاه مسحورکننده است، زیرا فیلم را از سکون دور نگه میدارد و به رفتارهای آنری کیفیتی پیشبینیناپذیر میبخشد. اما همین انرژی میتواند تماشاگر را نیز خسته کند: شخصیت کمتر فرصت مییابد در سکوت و تأمل شناخته شود و بیشتر در فوران گفتار و حرکت به چشم میآید. فیلم در نمایش آفرینش هنری نیز همین منطق را دنبال میکند.
هنر در این جهان امری آراسته و دور از زندگی روزمره نیست؛ از کار، نیاز، فقر، میل به دیدهشدن و حتی شوخیهای زمخت جدا نمیشود. بااینحال، گاه فرایند ساخت اثر بیش از اندازه نمایشی و آسان جلوه میکند. فیلم به جای آنکه دشواریهای مادی و فکری مجسمهسازی را با دقت بکاود، از لحظهٔ خلق تصویرهایی پرهیجان میسازد.
این انتخاب با شیوهٔ راسل سازگار است، اما ممکن است برای تماشاگر مشتاق شناخت عمیقتر کار هنری، سطحی یا شتابزده به نظر برسد. سوفی برژسکا؛ پیوندی فراتر از الگوی عاشقانه رابطهٔ آنری و سوفی برژسکا، قلب انسانی فیلم است. اختلاف سنی و تفاوت منش آنها به رابطهشان تنشی دائمی میبخشد، اما فیلم این پیوند را به الگوی آشنای عاشقانه فرو نمیکاهد.
« فیلم در نمایش آفرینش هنری نیز همین منطق را دنبال میکند. »
شخصیتها و اجرا
صمیمیت میان آن دو از مجادله، وابستگی، رنجش و نوعی همدلی سرسختانه شکل میگیرد. سوفی صرفاً همراه یا تماشاگر زندگی هنرمند جوان نیست؛ او شخصیتی مستقل با آرزوها، حساسیتها و خشمهای خود است. حضورش به فیلم امکان میدهد در کنار شور بیرونی آنری، نوع دیگری از تجربه را نشان دهد: تجربهٔ زنی که میخواهد نویسنده باشد و در عین حال در پیوندی پیچیده با مردی زندگی میکند که نیروی شخصیتش گاه همهچیز را تحتالشعاع قرار میدهد.
دوروتی تاتین در نقش سوفی، به این شخصیت وقار و ظرافتی میدهد که در برابر شتاب آنری تعادل ایجاد میکند. بازی او از جنس انفجارهای مداوم نیست؛ در مکثها، نگاهها و واکنشهای سنجیده نیز معنا میسازد. همین تفاوت بازیهاست که رابطه را زنده نگه میدارد. با وجود این، فیلم همیشه به اندازهٔ ظرفیت این پیوند درنگ نمیکند.
برخی فرازهای رابطه آنقدر سریع از جدل به شوخی یا از نزدیکی به فاصله میرسند که فرصت لازم برای نشستنِ عاطفیِ آنها فراهم نمیشود. از پاریس به لندن؛ جابهجایی در جهان فیلم پاریسِ فیلم، فضایی آکنده از آشفتگی خلاق و معاشرتهای نامتعارف است. در این بخش، آدمها و ایدهها در کنار یکدیگر حضوری طبیعیتر دارند و طنز فیلم نیز از برخورد شخصیتها با محیط هنریشان نیرو میگیرد.
« صمیمیت میان آن دو از مجادله، وابستگی، رنجش و نوعی همدلی سرسختانه شکل میگیرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شهر به پسزمینهای صرف بدل نمیشود؛ روحیهٔ آزاد و کمی بیقید آن، با رفتار آنری و سوفی همنواست. همین هماهنگی سبب میشود بخش پاریس از نظر لحن و تمرکز، یکپارچهتر به نظر برسد. با رفتن آنری و سوفی به لندن، فیلم به محافل هنری پیشرو و چهرههای تازهای رو میآورد. گاش بویل، فعال پرشور حق رأی زنان، یکی از این چهرههاست و حضورش به جهان داستان ضربآهنگی دیگر میدهد.
ورود او و دیگر شخصیتها دامنهٔ فیلم را گسترش میدهد، اما همزمان تمرکز روایی را پراکندهتر میکند. اگر بخش نخست بیشتر بر محور رابطهٔ دو شخصیت مرکزی میچرخد، در ادامه فیلم به مجموعهای از برخوردها و موقعیتهای پرتحرک بدل میشود. این گسترش برای بعضی تماشاگران سرشار از تازگی است؛ برای برخی دیگر، نشانهٔ ازدحامی است که انسجام داستان را کاهش میدهد.
طنز، اغراق و شیوهٔ کن راسل طنز ظریف فیلم در کنار اغراقهای آشکارش، یکی از مهمترین منابع جذابیت آن است. راسل از فضای هنری و ادعاهای بزرگ دربارهٔ نبوغ فاصله میگیرد و آنها را با لحنی بازیگوشانه به نمایش میگذارد. هنرمندان فیلم نه قدیسانی دور از دسترساند و نه چهرههایی که فقط باید با احترام به آنها نگریست؛ آنها گاه مضحک، خودخواه، شیرین یا آزاردهندهاند.
« شهر به پسزمینهای صرف بدل نمیشود؛ روحیهٔ آزاد و کمی بیقید آن، با رفتار آنری و سوفی همنواست. »
قوتها و کاستیها
همین نگاه، ستایش هنر را با شوخی دربارهٔ خودِ ژست هنرمندانه درمیآمیزد. بااینحال، اغراق در اینجا شمشیری دو لبه است. شور بصری و رفتاری فیلم گاهی جهان اثر را به تجربهای پرانرژی و بهیادماندنی تبدیل میکند، اما گاه نیز چنان بر روایت غلبه مییابد که لحظهها پراکنده به نظر میرسند. برخی شخصیتها یا موقعیتها انگار برای افزودن طعمی تازه وارد میشوند، بیآنکه پیوندشان با مسیر اصلی به اندازهٔ کافی روشن شود.
این آشفتگی را میتوان بخشی از امضای راسل دانست، اما امضا بهتنهایی جای انسجام را نمیگیرد. ریتم و انسجام روایی «Savage Messiah» با شروعی پرتحرک وعدهٔ فیلمی سرزنده و پیوسته میدهد، اما حفظ این شتاب در سراسر اثر دشوار است. پس از آشنایی با شخصیتها و شکلگیری رابطهٔ مرکزی، ریتم در بخشهایی کندتر میشود و روایت گاه میان موقعیتهای متعدد سرگردان میماند.
فیلم به جای آنکه هر رویداد را در زنجیرهای روشن به رویداد بعدی پیوند دهد، به استقبال صحنهها و برخوردهای مستقل میرود. نتیجه، اثری است که لحظات بسیار جذابی دارد، اما مسیر کلیاش همیشه به همان اندازه گیرا نیست. این ناهمواری الزاماً فیلم را بیارزش نمیکند؛ حتی ممکن است بخشی از جذابیت آن برای دوستداران سینمای نامتعارف باشد.
« همین نگاه، ستایش هنر را با شوخی دربارهٔ خودِ ژست هنرمندانه درمیآمیزد. »
جمعبندی
اما تفاوت مهمی وجود دارد میان آشوبی که آگاهانه به مضمون بدل میشود و پراکندگیای که از تمرکز روایت میکاهد. فیلم گاه به اولی نزدیک میشود و گاه در دومی میافتد. از همین رو، واکنش تماشاگر به اثر احتمالاً به میزان تحمل او در برابر افراط، تغییر لحن و گسستهای روایی وابسته است. جمعبندی «Savage Messiah» پرترهای پرشور و ناصاف از هنرمندی است که میخواهد زندگی و هنر را از هم جدا نکند.
نقطهٔ قوت اصلی آن بازی پرانرژی اسکات آنتونی، حضور سنجیدهٔ دوروتی تاتین و رابطهٔ پیچیده و انسانی آن دو است؛ رابطهای که به فیلم گرما میبخشد و در میان هیاهوی هنریاش تکیهگاهی عاطفی فراهم میکند. طنز، فضای غریب محافل هنری و رویکرد بیپروا به مفهوم نبوغ نیز اثر را از یک زندگینامهٔ متعارف دور میسازد.
در مقابل، ریتم نامتوازن، گسترش بیش از اندازهٔ روایت و لحظههایی که بیشتر پراکندهاند تا ضروری، از انسجام فیلم میکاهند. راسل گاه چنان شیفتهٔ انرژی شخصیتها و فضای آشوبناکشان میشود که از پرداخت منظمتر قصه چشم میپوشد. با این همه، همین بیقراری به فیلم هویتی متمایز میدهد: اثری که ممکن است در بخشهایی خستهکننده یا آشفته جلوه کند، اما در بهترین لحظاتش با شور، شوخطبعی و عاطفه، تصویری زنده از هنر و آدمهای دشوارِ پیرامون آن میسازد.
« اما تفاوت مهمی وجود دارد میان آشوبی که آگاهانه به مضمون بدل میشود و پراکندگیای که از تمرکز روایت میکاهد. »
ثبت دیدگاه