نقد و بررسی
نقد شنبه کافی نیست؟ 2024 (Saripodhaa Sanivaaram) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
خشم در چارچوبی هفتگی «Saripodhaa Sanivaaram» از ایدهای ساده اما پربازده آغاز میکند: مردی که خشمش را نه سرکوب میکند و نه بیمحابا به کار میگیرد، بلکه آن را به روزی مشخص محدود کرده است. سوریا، مأمور بیمهای آرام در ظاهر، نام کسانی را که خشمگینش کردهاند در دفترش مینویسد و شنبهها دربارهٔ واکنشش تصمیم میگیرد.
این قاعده، هم ترفندی برای ساخت تعلیق است و هم راهی برای تعریف شخصیت: مسئله فقط این نیست که سوریا چه کسی را تنبیه خواهد کرد، بلکه این است که خشم چگونه مهار، توجیه و سرانجام به کنش تبدیل میشود. فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد؛ شش روز خویشتنداری در برابر یک روز انفجار. شنبه در این روایت صرفاً زمان وقوع درگیری نیست، بلکه نوعی پیمان اخلاقی و یادگار پیوند سوریا با مادرش است.
قاعدهای که در ابتدا کمی نامتعارف و حتی شوخطبعانه به نظر میرسد، بهتدریج وزن بیشتری پیدا میکند و فیلم میکوشد نشان دهد میان خشمِ بیمهار و خشونتی که ادعای دفاع از حق دارد، تفاوتی تعیینکننده وجود دارد. قصهگویی و معماری روایت Vivek Athreya قصه را با شتاب به سوی برخورد اصلی نمیبرد.
بخش آغازین فرصت میدهد با عادتهای سوریا، دفتر ثبت دلخوریها و فضای سوکولاپالم آشنا شویم. این انتخاب به جهان فیلم شخصیت میدهد و زمینهای میسازد تا تقابل قهرمان با دایا صرفاً برخورد دو بدن در صحنهٔ اکشن نباشد؛ رویارویی دو منش و دو نسبت متفاوت با خشم است. فیلم همچنین به جزئیات کوچک و تکرارشونده اهمیت میدهد.
« فیلم از همین تضاد نیرو میگیرد؛ شش روز خویشتنداری در برابر یک روز انفجار. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بعضی رفتارها و نشانههایی که در ابتدا حاشیهای به نظر میرسند، در ادامه به روایت معنا میبخشند و از این راه حس طراحی و انسجام ایجاد میکنند. در عین حال، فیلم گاه چنان مشتاق گسترش جهان و افزودن مسیرهای فرعی است که رشتهٔ اصلی داستان از تمرکز میافتد. برخی موقعیتها دیرتر از حد لازم به نتیجه میرسند و روایت، بهخصوص در میانه، از نیروی پیشبرندهٔ آغازین فاصله میگیرد.
فیلمی که میتوانست با حذف چند مکث و تکرار موجزتر شود، گاهی بیش از اندازه در فضای خود میماند. سوریا؛ قهرمانی با مرزهای اخلاقی نانی نقش سوریا را با خونسردی و جاذبهای بیتکلف پیش میبرد. شخصیت او از جنس قهرمانانی نیست که با سخنرانیهای بزرگ خود را توضیح دهند؛ بخش مهمی از هویت او در قواعدی خلاصه میشود که برای خویش ساخته است.
همین نظم شخصی، تضادی دلنشین با انرژی خشونتبار داستان دارد. نانی میان آرامش روزمره و فوران ناگهانی خشم، گذری قابلباور ایجاد میکند و اجازه نمیدهد سوریا فقط به مجری صحنههای مبارزه فروکاسته شود. جذابیت شخصیت در این است که قاعدهاش هم سپر است و هم خطر. محدود کردن خشم میتواند نشانهٔ خودکنترلی باشد، اما ثبت رنجشها و انتظار برای روز مناسب، خود پرسشی نگرانکننده دربارهٔ عدالت و انتقام پیش میکشد.
فیلم همیشه این پرسش را با ظرافت یکسان دنبال نمیکند، اما وجودش به قهرمان بُعدی فراتر از یک ناجی معمولی میدهد. سوریا در مرز میان دفاع از ستمدیده و مجازات فردی حرکت میکند؛ مرزی که فیلم گاه از پیچیدگی آن بهره میبرد و گاه با سادهسازیهای ژانری از کنار آن میگذرد. دایا و نیروی تقابل اگر سوریا خشم را در چارچوبی شخصی نگه میدارد، دایا تجسم خشمی است که مهار و ملاحظه را کنار گذاشته است.
« در عین حال، فیلم گاه چنان مشتاق گسترش جهان و افزودن مسیرهای فرعی است که رشتهٔ اصلی داستان از تمرکز میافتد. »
شخصیتها و اجرا
اجرای S. J. Suryah به این شخصیت حضوری آشفته، پیشبینیناپذیر و تماشایی میدهد. او دایا را به شروری تکلایه و بیاثر تبدیل نمیکند؛ حرکات، لحن و تغییرات ناگهانی رفتارش، هر صحنهٔ مشترک با سوریا را به میدان آزمون قدرت بدل میسازد. همین تضاد، موتور اصلی فیلم است. بازی نانی بر کنترل و کمگویی استوار است، درحالیکه Suryah با اغراق حسابشده و انرژی عصبی، فضا را بههم میریزد.
این تفاوت، تقابل دو بازیگر را زنده نگه میدارد و به فیلم نیرویی میبخشد که گاهی از خود پیچشهای داستانی مؤثرتر است. با این حال، دایا چنان مرکز ثقل پرقدرتی پیدا میکند که بعضی شخصیتهای فرعی در سایهٔ او و قهرمان باقی میمانند. بازیگران و پیوندهای عاطفی نانی و S. J. Suryah ستونهای اصلی اثرند، اما فیلم میخواهد خشونت و انتخابهای سوریا را در نسبت با خانواده و مردم شهر نیز بسنجد.
حضور خانواده، بهویژه یاد و تأثیر مادر، به قاعدهٔ شنبهها معنای عاطفی میدهد. این پیوند، تصمیم سوریا را از یک ایدهٔ نمایشی صرف فراتر میبرد و نشان میدهد که خویشتنداری او از تجربهای شخصی سرچشمه میگیرد. در سوی دیگر، خط عاطفی و برخی ماجراهای فرعی به یک اندازه بسط نمییابند. ماجرای دخترعمو از جمله بخشهایی است که پیوندش با محور اصلی آنقدر محکم نمیشود تا حضورش کاملاً طبیعی جلوه کند.
رابطهٔ عاشقانه نیز در قیاس با انرژی داستان اصلی کمجانتر میماند؛ فیلم نشانههایی از نزدیکی عاطفی عرضه میکند، اما به آن مجال کافی برای شکلگیری نمیدهد. نتیجه آن است که بعضی از این پیوندها بیشتر به اجزای لازمِ طرح شباهت دارند تا خطوطی که خودشان زندگی مستقلی پیدا کرده باشند. اکشن، موسیقی و جهان دیداری اکشن فیلم از طراحی پرتحرک و حس نمایشی پررنگ بهره میبرد.
« Suryah به این شخصیت حضوری آشفته، پیشبینیناپذیر و تماشایی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
درگیریها اغلب برای ایجاد هیجان و نمایش قدرت قهرمان ساخته شدهاند، نه برای واقعگرایی خشن؛ ضربهها، جابهجایی بدنها و واکنش جمعیت، جزئی از زبان اغراقآمیز فیلماند. این رویکرد با حالوهوای سرگرمکننده و پرشور اثر تناسب دارد، اما تکرار مشتولگد و پرتاب آدمها در بخشهایی از فیلم به یکنواختی میانجامد.
وقتی هر تنش سرانجام به صحنهای پرتحرک ختم میشود، تفاوت میان موقعیتها کمرنگ میشود و خشونت قدرت غافلگیرکنندگیاش را از دست میدهد. موسیقی Jakes Bejoy نقش مهمی در حفظ انرژی اثر دارد. قطعات موسیقی و طراحی صوتی، صحنهها را از حالت صرفاً روایی بیرون میآورند و به آنها ضرباهنگی پرشور میبخشند.
گاهی این شدت صوتی بیش از اندازه بر صحنه مسلط میشود، اما در مجموع با جهان پراغراق فیلم سازگار است. تصویر و فضا نیز به ساختن حالوهوای محله و تنشهای آن کمک میکنند؛ فیلم میخواهد شهر را نه پسزمینهای خنثی، بلکه محیطی زنده و نابرابر نشان دهد که در آن زورمندان و ستمدیدگان هر روز با یکدیگر روبهرو میشوند.
ریتم و تناسب ژانری «Saripodhaa Sanivaaram» میان درام خانوادگی، طنز، اکشن تجاری و داستان عدالتخواهانه حرکت میکند. این آمیختگی در بهترین لحظات به فیلم هویت ویژه میدهد؛ شوخیها و جزئیات شخصیتپردازانه، فضای تنش را سبک میکنند و سپس همان عناصر میتوانند در ادامه معنایی تازه پیدا کنند.
« موسیقی Jakes Bejoy نقش مهمی در حفظ انرژی اثر دارد. »
قوتها و کاستیها
اما گذار میان لحنها همیشه یکدست نیست. بعضی بخشها چنان از مسیر اصلی فاصله میگیرند که فیلم برای بازگشت به نقطهٔ اوج خود به زمان بیشتری نیاز پیدا میکند. طولانی بودن روایت در بخشهایی محسوس است، نه فقط به سبب تعداد صحنهها، بلکه بهخاطر تکرار کارکردهای مشابه: بارها بر خشم قهرمان، اقتدار دایا یا ناتوانی مردم در برابر زور تأکید میشود.
اگر هر بازگشت به این مضامین لایهٔ تازهای میافزود، امتداد فیلم موجهتر به نظر میرسید؛ اما گاهی تکرار جای گسترش را میگیرد. با وجود این، بازیهای مرکزی و موسیقی پرقدرت کمک میکنند که اثر از هم نپاشد و همچنان کشش خود را حفظ کند. جمعبندی «Saripodhaa Sanivaaram» فیلمی است که ایدهٔ اصلیاش از بسیاری از اجزای پیرامونی آن جذابتر و ماندگارتر است: قهرمانی که برای مهار خشمش قانون ساخته، اما در جهانی پر از بیعدالتی ناچار میشود معنای همان قانون را بیازماید.
نانی و S. J. Suryah به فیلم نیرویی کمنظیر میدهند و موسیقی و اکشن، آن را به تجربهای پرانرژی تبدیل میکنند. در مقابل، کشآمدن روایت، چند خط فرعی کمرمق و تکیهٔ مکرر بر خشونت بدنی، از انسجام و اثرگذاری آن میکاهد. با این همه، فیلم در هستهٔ خود پرسشی روشن دارد: آیا خشم را میتوان به نیرویی اخلاقی بدل کرد، یا هر قاعدهای که برای خشونت ساخته شود سرانجام بهانهای برای تداوم آن خواهد شد؟
پاسخ فیلم سادهتر از آن است که این پرسش اقتضا میکند، اما مسیر طرح آن سرگرمکننده و پرشور است. برای تماشاگر علاقهمند به اکشن هندیِ شخصیتمحور و تقابل بازیگران پرانرژی، اثر تجربهای جذاب فراهم میکند؛ هرچند تمرکز بیشتر و روایتی فشردهتر میتوانست آن را به فیلمی یکدستتر بدل سازد.
« با وجود این، بازیهای مرکزی و موسیقی پرقدرت کمک میکنند که اثر از هم نپاشد و همچنان کشش خود را حفظ کند. »
ثبت دیدگاه