نقد و بررسی
نقد سانتوش (Santosh) | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
زنی در دل دستگاه قدرت اثر «Santosh» به کارگردانی Sandhya Suri، تریلری جنایی است که پروندهای هولناک را بهانهای برای ورود به سازوکارهای قدرت میکند؛ اما آنچه در مرکز توجه قرار میگیرد، نه صرفاً یافتن مجرم، بلکه تجربهٔ زنی است که ناخواسته درون نهادی مردسالار و فاسد جای میگیرد. سانتوش، بیوهای جوان که شغل همسر درگذشتهاش را به ارث میبرد، ابتدا بیش از آنکه مأمور پلیس باشد، زنی است که میکوشد معاش و استقلال خود را حفظ کند.
ورود او به پروندهٔ قتل دختر نوجوانی از طبقهای فرودست، این موقعیت ناگزیر را به آزمونی اخلاقی بدل میسازد. فیلم با تکیه بر مسیر تحقیق، تماشاگر را در فضای روستایی شمال هند پیش میبرد؛ فضایی که در آن تشریفات اداری، تعصبهای اجتماعی و خشونت روزمره چنان درهمتنیدهاند که مرز میان قانون و اعمال قدرت پیوسته لغزان میشود.
«Santosh» برای پیشبرد ماجرا به رمزگشایی معمایی پرپیچوخم متکی نیست؛ کشش آن بیشتر از این پرسش میآید که حقیقت در چنین محیطی چگونه ساخته، تحریف یا سرکوب میشود. پلیسگری بهمثابه میدان فشار پلیس در این فیلم نهادی بیطرف نیست که از بیرون به جامعهای ناسالم نظم ببخشد. خودِ آن نیز بخشی از همان روابط قدرت است: سلسلهمراتب مردانه، تحقیر زیردستان، تعصب طبقاتی و قومی، و عادت به استفاده از زور در آن رسوخ کردهاند.
پروندهٔ جنایی بهتدریج نشان میدهد که تحقیق تنها جستوجوی شواهد نیست؛ فرایندی است که در آن بعضی صداها جدی گرفته میشوند و بعضی دیگر پیش از شنیدهشدن کنار گذاشته میشوند. سانتوش در این ساختار تازهوارد است و همین بیتجربگی، نگاه فیلم را شکل میدهد. او هنوز با زبان و قواعد نانوشتهٔ محیط آشنا نیست و ناچار است رفتار همکاران و مقامهای بالاتر را بخواند.
« ورود او به پروندهٔ قتل دختر نوجوانی از طبقهای فرودست، این موقعیت ناگزیر را به آزمونی اخلاقی بدل میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عین حال، موقعیت او دوگانه است: از یک سو زنی است که خود با تبعیض روبهرو میشود؛ از سوی دیگر، یونیفورم و اختیار پلیسی به او امکان میدهد در اجرای همان دستگاه سهیم باشد. فیلم این تناقض را به راهحلی ساده فرو نمیکاهد و اجازه میدهد ناراحتی اخلاقی داستان در همین کشاکش باقی بماند.
طبقه، جنسیت و هویت یکی از قوتهای اثر آن است که ستم را پدیدهای تکمحوری نمیبیند. پروندهٔ قربانی، جایگاه فرودست او را به مسئلهای محوری تبدیل میکند؛ اما در کنار آن، جنسیت و هویت دینی نیز بر نگاه مأموران و واکنش مردم اثر میگذارند. این عوامل در فیلم به شکل مفاهیم انتزاعی باقی نمیمانند: در شیوهٔ برخورد با خانوادهٔ قربانی، در پیشداوری دربارهٔ مظنونان و در بیاعتنایی یا شتابزدگی نهادها نمود پیدا میکنند.
با این همه، پرداخت فیلم گاه بیش از اندازه آشکار و مستقیم است. برخی صحنهها چنان روشن بر فساد یا تعصب انگشت میگذارند که معنای آنها پیشاپیش برای تماشاگر تعیین شده به نظر میرسد. این صراحت، وجهی بیپرده و خشمگین به اثر میبخشد، اما در بخشهایی از پیچیدگی دراماتیک میکاهد: بهجای آنکه معنا از دل کنشها و سکوتها سر برآورد، گاهی پیام اجتماعی پیشاپیش روی سطح صحنه قرار میگیرد.
از همین رو، فیلم در بهترین لحظاتش که اجازه میدهد رفتارها خود گویا باشند، تأثیرگذارتر از لحظاتی است که بر صراحت کلام تکیه میکند. سانتوش و هنر بازی شاحانا گوسوامی شاحانا گوسوامی نقش سانتوش را با بازیای کمادا و دقیق پیش میبرد. شخصیت او معمولاً پرحرف یا اهل اعلام موضع نیست؛ اضطراب و تردیدش بیشتر در مکثها، نگاهها و نحوهٔ حضورش در فضای اداره و صحنهٔ تحقیق دیده میشود.
« فیلم این تناقض را به راهحلی ساده فرو نمیکاهد و اجازه میدهد ناراحتی اخلاقی داستان در همین کشاکش باقی بماند. »
شخصیتها و اجرا
او میان میل به درستکاری و نیاز به پذیرفتهشدن در محیط کار گرفتار است و گوسوامی این تعارض را با تغییرهای ظریف در زبان بدن منتقل میکند. این انتخاب بازیگری با سبک کلی فیلم هماهنگ است، اما هزینهای هم دارد. چون سانتوش بخش زیادی از زمان را در مقام ناظر میگذراند، افکار و احساساتش همیشه به اندازهٔ کافی گشوده نمیشوند.
چهرهٔ بازیگر میتواند تردید را مجسم کند، اما تماشاگر گاه به گفتوگویی درونیتر یا لحظهای نیاز دارد که تجربهٔ شخصیت را از حالت نشانه و واکنش بیرون آورد. سکوت او هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودیتش: سکوتی که در آغاز کیفیت مشاهدهگرانه دارد، در بخشهایی ممکن است فاصلهای میان تماشاگر و شخصیت ایجاد کند.
شارما؛ راهنما و آینهٔ قدرت ورود بازرس شارما به داستان، رابطهای پرکشش میان دو زن میسازد. او باتجربه، مسلط و در ظاهر پیشرو است؛ شخصیتی که راه ورود سانتوش به پرونده را باز میکند و به او الگویی از اقتدار زنانه نشان میدهد. اما فیلم شارما را به راهنمایی بینقص یا قهرمانی اخلاقی تبدیل نمیکند.
اقتدارش در همان دستگاهی شکل گرفته که خشونت و تبعیض را بازتولید میکند، و شیوهٔ عمل او نیز پرسشهایی دربارهٔ مرز میان کارآمدی و اخلاق برمیانگیزد. رابطهٔ این دو زن از همین ابهام نیرو میگیرد: تحسین، وابستگی، میل به تأیید و کششی شخصی در آن به هم نزدیک میشوند، بیآنکه همهٔ آنها بهروشنی تعریف شوند.
« این انتخاب بازیگری با سبک کلی فیلم هماهنگ است، اما هزینهای هم دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این نیمهگشودگی میتواند با حالوهوای محتاط فیلم سازگار باشد، اما در عین حال یکی از فرصتهای ناتمام آن است. پیوند سانتوش و شارما ظرفیت داشت تا تعارض میان همبستگی زنانه، اقتدار و آسیبپذیری را عمیقتر کند؛ اثر نشانههایی از این ظرفیت عرضه میکند، ولی همیشه آن را به اندازهای نمیپرورد که رابطه به یکی از لایههای کامل درام بدل شود.
فضاسازی و زبان بصری فضای فیلم از روستاها، جادهها، ادارههای پلیس و محیطهای پررفتوآمد ساخته میشود؛ مکانهایی که صرفاً پسزمینهٔ ماجرا نیستند، بلکه تفاوت طبقاتی و فاصلهٔ قدرت را در شکل خود حمل میکنند. دوربین به زندگی روزمره مجال میدهد در قاب جریان داشته باشد و با پرهیز از زیباسازی افراطی، حس حضور در محیطی واقعی را تقویت میکند.
در کنار صحنههای شلوغ، قابهای خلوت و سکوتهای سنجیده نیز دیده میشوند؛ تضادی که تنهایی سانتوش را در میان جمع برجسته میسازد. تصویرپردازی چشمنواز است، اما زیبایی بصری به معنای نرمکردن خشونت نیست. گاه همین وضوح و آرامش قابها، با آشفتگی اخلاقی آنچه درونشان رخ میدهد، برخوردی مؤثر ایجاد میکند.
فیلم در بخشهایی به شیوهٔ مشاهدهگرانه و نزدیک به مستند عمل میکند و از موسیقی پررنگ برای تحمیل هیجان بهره نمیگیرد. نتیجه، تعلیقی است که بیشتر از انتظار برای پاسخ یک معما، از دیدن فرسایش تدریجی اصول و اعتماد شکل میگیرد. ریتم، تعلیق و محدودیتها «Santosh» با ریتمی حسابشده و نسبتاً آرام پیش میرود.
« این نیمهگشودگی میتواند با حالوهوای محتاط فیلم سازگار باشد، اما در عین حال یکی از فرصتهای ناتمام آن است. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب اجازه میدهد جزئیات اداری و اجتماعی در بافت داستان جا بگیرند و پرونده صرفاً به وسیلهای برای تعقیبوگریز تبدیل نشود. تنش از کنار هم قرار گرفتن شواهد، رفتار مأموران و واکنش جامعه پدید میآید؛ نه از انفجارهای پیدرپی حادثه. برای تماشاگرانی که از تریلر جنایی انتظار پیشروی تند و پیچشهای متوالی دارند، این مکثها ممکن است کند یا کمحادثه به نظر برسند، اما با نگاه سنجیده و تلخ فیلم تناسب دارند.
محدودیت اصلی اثر، نابرابری میان دقت مشاهده و عمق روانشناختی است. فیلم در ترسیم مناسبات قدرت غالباً دقیق است، اما در پرداخت زندگی درونی سانتوش گاهی به نشانهها بسنده میکند. همچنین صراحت برخی انتقادهای اجتماعی از پیچیدگی شخصیتپردازی جلو میزند و خط عاطفی میان دو زن نیز به اندازهٔ کافی بسط نمییابد.
با این حال، این کاستیها نیروی پرسش اصلی اثر را از میان نمیبرند: آیا میتوان درون نهادی ناعادلانه به عدالت نزدیک شد، بیآنکه خود در منطق آن حل شد؟ جمعبندی «Santosh» تریلری جنایی با رویکردی اجتماعی و شخصیتمحور است که پروندهٔ قتل را به دریچهای برای دیدن پیوند میان قدرت پلیس، تبعیض طبقاتی و خشونت جنسیتی تبدیل میکند.
بازی سنجیدهٔ شاحانا گوسوامی، فضاسازی زنده و نگاه مشاهدهگرانهٔ کارگردان، به فیلم هویتی متمایز میبخشند. در برابر، صراحت گاه روکار، محدودماندن دسترسی به دنیای درونی شخصیت اصلی و ناتمامماندن برخی تنشهای عاطفی از نقاط ضعف آناند. با وجود این، فیلم بهسبب پاسخهای ساده و قهرمانسازی آسان به یاد نمیماند؛ ارزشش در ساختن موقعیتی اخلاقاً ناراحتکننده است که تماشاگر را وامیدارد به سهم فرد در دستگاهی معیوب بیندیشد.
« تنش از کنار هم قرار گرفتن شواهد، رفتار مأموران و واکنش جامعه پدید میآید؛ نه از انفجارهای پیدرپی حادثه. »
جمعبندی
«Santosh» اثری تلخ، متین و برانگیزاننده است؛ فیلمی که بیش از آنکه معمایی را حل کند، پرسشی دشوار را در ذهن باقی میگذارد.
ثبت دیدگاه