نقد و بررسی
نقد رژیم غذایی سانتا کلاریتا (Santa Clarita Diet) | 2017
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت مرگ به حومه «رژیم غذایی سانتا کلاریتا» از یک فرض ساده اما جسورانه آغاز میکند: زندگی آرام یک خانوادهٔ حومهنشین، با رخدادی جسمانی و هولناک از مسیر عادی خود خارج میشود. شیلا و جوئل هاموند، زوجی که در سانتا کلاریتا به خریدوفروش خانه مشغولاند، ناگهان ناچار میشوند با تغییری روبهرو شوند که نهفقط بدن شیلا، بلکه قواعد زندگی خانوادگی، اخلاق و حتی برداشتشان از خود را دگرگون میکند.
سریال راز این وضعیت را بهانهای برای بازگویی متعارف داستان زامبیها نمیکند؛ در عوض، هیولای داستان را به دل خانهای معمولی میآورد و از برخورد امر هولناک با روزمرگی، کمدی میسازد. تضاد میان ظاهر مرتب محله و خشونتِ نهفته در ماجرا، از همان ابتدا موتور اصلی اثر است. خانههای تمیز، گفتوگوهای مؤدبانه و کار روزمرهٔ مشاوران املاک، در کنار خون، گرسنگی و مسئلهٔ یافتن راهی برای کنترل وضع تازه قرار میگیرند.
این برخورد گاه به هجوِ زندگی آرام و آبرومندانهٔ طبقهٔ متوسط نزدیک میشود: زیر سطح نظم و ادب، میل و خشمی مهارنشدنی پنهان است. ایدهٔ آدمخواری نیز صرفاً وسیلهای برای شوکآفرینی باقی نمیماند؛ دستکم در بهترین لحظههای سریال، پرسشی طنزآمیز دربارهٔ مرزهای اخلاقی، سازگاری و توجیهکردن رفتارهای نامتعارف پیش میکشد.
کمدیِ کنار هیولا مهمترین امتیاز سریال، توانایی آن در کنار هم نشاندن کمدی و وحشت است. صحنههایی که در قالب ژانر وحشت میتوانستند سراسر تهدیدآمیز باشند، اینجا گاهی با واکنشی روزمره، مکثی نامتناسب یا گفتوگویی بیاعتنا به فاجعه به خنده میرسند. همین فاصله میان بزرگی بحران و کوچکی واکنشها، به جهان اثر رنگوبویی خاص میدهد.
« تضاد میان ظاهر مرتب محله و خشونتِ نهفته در ماجرا، از همان ابتدا موتور اصلی اثر است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سریال از تماشاگر نمیخواهد هر لحظه انتخاب کند که با اتفاق پیشآمده بترسد یا بخندد؛ جذابیتش در همنشینی این دو احساس است. بااینحال، این آمیختگی همیشه به یک اندازه موفق نیست. گاهی شوخیهای مربوط به نیاز غذایی شیلا یا دشواریهای پنهانکردن پیامدهای آن، پس از چند بار تکرار، تازگی خود را از دست میدهند.
سازوکار کمدی روشن است: شیلا با مسئلهای هولناک روبهروست، جوئل میکوشد آن را مهار کند و زندگی عادی همچنان از او انتظار دارد به کارهای معمولش برسد. اما هنگامی که همین الگو بارها بازمیگردد، بخشی از تعجب و لذت نخستین جای خود را به پیشبینیپذیری میدهد. سریال هرگاه از تکرار موقعیت فاصله میگیرد و آن را به شخصیتپردازی یا رابطهٔ خانوادگی پیوند میزند، زندهتر و مؤثرتر میشود.
شیلا و جوئل؛ مرکز عاطفی اثر در مرکز همهٔ اتفاقهای غیرعادی، رابطهٔ شیلا و جوئل قرار دارد؛ رابطهای که باورپذیری و گرمای آن به سریال نیرویی فراتر از شوخیهایش میبخشد. دگرگونی شیلا، در ظاهر بحرانِ جسمی و اخلاقی اوست، اما برای جوئل نیز آزمونی عاطفی به شمار میرود: آیا عشق میتواند در برابر تغییری چنین بنیادی دوام بیاورد؟
پاسخ سریال را نه در سخنرانیهای پرطمطراق، بلکه در مراقبتهای روزمره، اضطرابها، تصمیمهای مشترک و گفتوگوهای پرتنش جستوجو میکند. هماهنگی بازی درو باریمور و تیموتی اولیفانت از عناصر تعیینکنندهٔ موفقیت این رابطه است. باریمور تغییر شیلا را با آمیزهای از سرزندگی، جسارت و بیپروایی اجرا میکند؛ حضور او به شخصیت اجازه میدهد هم غریب و گاه ترسناک باشد و هم همچنان شمایلی انسانی و دوستداشتنی حفظ کند.
« بااینحال، این آمیختگی همیشه به یک اندازه موفق نیست. »
شخصیتها و اجرا
اولیفانت در سوی دیگر، اضطراب و دستپاچگی جوئل را به منبعی پیوسته برای کمدی بدل میسازد، بیآنکه محبت او را به همسرش بیاعتبار کند. تضاد میان جسارت تازهٔ شیلا و تلاش جوئل برای حفظ نظم، رابطه را از یک الگوی سادهٔ «قهرمان و همراه» بیرون میآورد. آنان هر دو در برابر تغییری بزرگ قرار دارند و هر دو، به شیوهای متفاوت، میکوشند با آن کنار بیایند.
خانواده و جهان پیرامون حضور ابی، دختر نوجوان خانواده، و اریک، دوست و همسایهٔ او، دامنهٔ داستان را از رابطهٔ زناشویی فراتر میبرد. تغییر شیلا ناگزیر بر اعضای خانواده نیز اثر میگذارد و آنان را در موقعیتهایی قرار میدهد که هم خندهآورند و هم گاه نگرانکننده. این بخشها به سریال امکان میدهند نشان دهد رازهای بزرگ چگونه به روابط نزدیک راه پیدا میکنند و پنهانکاری، حتی وقتی با نیت حمایت از خانواده انجام میشود، چه پیچیدگیهایی به بار میآورد.
بازیگران مکمل در شکلدادن به لحن اثر نقش مهمی دارند. آنان جهان سانتا کلاریتا را از پسزمینهای صرف برای ماجراهای زوج اصلی به محیطی پر از برخوردهای پیشبینیناپذیر تبدیل میکنند. دیالوگها نیز در این مسیر اهمیت دارند: شوخیها اغلب از جدیگرفتن بیشازحد مسئلهای بیمعنا یا عادیسازیِ مسئلهای واقعاً هولناک نیرو میگیرند.
بااینهمه، گاه شخصیتها تصمیمهایی میگیرند که بیش از آنکه از روانشناسیشان برآید، به پیشبردن ماجرا کمک میکند. این لغزشها بهویژه وقتی آشکار میشوند که داستان برای حفظ شتاب خود، از منطق رفتاری شخصیتها فاصله میگیرد. ریتم، لحن و محدودیتهای روایت قسمتهای نسبتاً کوتاه و لحن سرزندهٔ سریال، تماشای آن را آسان میکنند.
« آنان هر دو در برابر تغییری بزرگ قرار دارند و هر دو، به شیوهای متفاوت، میکوشند با آن کنار بیایند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
روایت معمولاً درنگ چندانی نمیکند و با طرح مسئلهای تازه، شخصیتها را به موقعیت بعدی میبرد. این سرعت برای کمدیِ سیاه مناسب است؛ زیرا اجازه نمیدهد فضای هولناک بیش از اندازه سنگین شود. از سوی دیگر، همین شتاب گاهی به زیان بسط ایدهها تمام میشود. برخی جنبههای جهان داستان ظرفیت بیشتری برای کاوش دارند، اما سریال آنها را بهسرعت به مسئلهای تازه واگذار میکند.
موازنهٔ میان خونریزی، شوخی و احساس نیز همواره یکدست نیست. بعضی لحظهها خشونت چنان اغراقآمیز و کارتونی میشود که تماشاگر آن را بخشی از بازی طنزآمیز اثر میپذیرد؛ در لحظههایی دیگر، فضای داستان ناگهان جدیتر میشود و انتظار واکنش عاطفی عمیقتری پدید میآورد. این جابهجاییها برای اثری که هویت خود را از ترکیب ژانرها میگیرد، خطر محسوب نمیشود، اما گاه تمرکز آن را پراکنده میکند.
سریال در بهترین حالت، این بیثباتی را به بخشی از شوخطبعی خود بدل میسازد؛ در ضعیفترین حالت، به نظر میرسد هنوز دربارهٔ میزان جدیتی که میخواهد به پیامدهای ماجرا بدهد، تصمیم نگرفته است. پایانِ ناتمام «رژیم غذایی سانتا کلاریتا» در سه فصل و سی قسمت ادامه یافت و پس از آن لغو شد. این واقعیت برای ارزیابی تجربهٔ تماشا اهمیت دارد، زیرا روایت در نقطهای به پایان میرسد که حس کاملشدن همهٔ مسیرهای داستانی را به مخاطب نمیدهد.
بدون ورود به جزئیات یا افشای گرههای پایانی، میتوان گفت پایان سریال بیش از آنکه جمعبندیای قطعی باشد، حالوهوای مکثی ناخواسته دارد؛ گویی داستان برای ادامهای دیگر آماده میشود که هرگز به تماشاگر نرسیده است. این ناتمامی لزوماً ارزش قسمتهای پیشین را از میان نمیبرد. شخصیتها، رابطهٔ مرکزی و بسیاری از موقعیتهای کمدی همچنان جذابیت خود را حفظ میکنند؛ اما پایان معلق، نگاه به کل اثر را تغییر میدهد.
« روایت معمولاً درنگ چندانی نمیکند و با طرح مسئلهای تازه، شخصیتها را به موقعیت بعدی میبرد. »
قوتها و کاستیها
کسی که پیشاپیش از سرانجام تولید آگاه باشد، ممکن است هنگام نزدیکشدن به پایان، بهجای انتظار برای حلوفصل کامل، بیشتر متوجه پرسشهایی شود که بیپاسخ میمانند. در نتیجه، لغو سریال نه فقط مسئلهای بیرون از متن، بلکه بخشی از تجربهٔ نهایی مخاطب است. جمعبندی «رژیم غذایی سانتا کلاریتا» اثری است که از برخوردِ زندگی حومهنشین با خشونتی نامتعارف، کمدیای سیاه و پرتحرک میسازد.
ایدهٔ مرکزی تازه و سرگرمکننده است، اما نیروی پایدار سریال از رابطهٔ شیلا و جوئل میآید؛ زوجی که بازی هماهنگ بازیگران، اضطراب و محبتشان را در کنار هم باورپذیر میکند. بازیگران مکمل و دیالوگهای تند نیز به جهان اثر جان میدهند. در مقابل، تکرار بعضی شوخیها، تصمیمهای گاه نامقنع شخصیتها و پایان نیمهتمام، از انسجام کلی آن میکاهند.
بااینحال، سریال در ترکیب کمدی، وحشت و زندگی خانوادگی هویتی مشخص دارد و حتی در لحظههای نابرابرش، از جسارتِ ایدهٔ خود دست نمیکشد. تماشای آن برای علاقهمندان به کمدیهای نامتعارف تجربهای خوشذوق و متفاوت است؛ تجربهای که با وجود جذابیتش، به سبب ناتمامماندن روایت، اندکی حسرت نیز بهجا میگذارد.
« در نتیجه، لغو سریال نه فقط مسئلهای بیرون از متن، بلکه بخشی از تجربهٔ نهایی مخاطب است. »



ثبت دیدگاه