نقد و بررسی
نقد شنهای ایوو جیما (Sands of Iwo Jima) | 1950
جایگاه فیلم در سینمای جنگ «Sands of Iwo Jima» در ظاهر روایتی آشنا از سربازانی است که زیر فرماندهی گروهبانی سختگیر، از آموزش تا میدان نبرد پیش میروند؛ اما نیروی اصلی فیلم در برخورد میان دو تصور از رهبری شکل میگیرد: انضباطی که از بیرون چون خشونت و تحقیر به نظر میرسد، و مراقبتی که در دل همان سختگیری پنهان است. اثر آلَن دوان، با حضور محوری جان وین، به الگوی پساجنگیِ فیلمهای رزمی هالیوود تعلق دارد؛ الگویی که هم به نمایش عملیات نظامی علاقهمند است و هم میکوشد معنای جمعیِ فداکاری و همبستگی را برای مخاطب روشن سازد. فیلم را میتوان در دو سطح تماشا کرد: بهعنوان درامی درباره شکلگیری یک گروه زیر فشار جنگ، و بهعنوان اثری که جهانبینی میهنپرستانهٔ زمانهٔ خود را بازتاب میدهد. این دو وجه همیشه با هم سازگار نیستند. گاه تجربهٔ تلخ و ملموس سربازان از کلیشههای قهرمانانه فراتر میرود؛ گاه نیز روایت، پیچیدگیهای جنگ را به دوگانهای ساده از وظیفه، شجاعت و وفاداری فرو میکاهد. گروهبان استرایکر؛ صلابت و آسیبپذیری جان استرایکر بهسرعت مرکز ثقل فیلم میشود. او فرماندهی است که محبت را به زبان نمیآورد و اقتدارش را با فریاد، آزمونهای دشوار و انضباط بیامان اعمال میکند. مردانش در آغاز او را نه راهنما، بلکه مانعی آزارنده میبینند؛ همین فاصله، موتور دراماتیک بخش مهمی از روایت است. پرسش فیلم فقط این نیست که آیا استرایکر فرمانده خوبی است، بلکه این است که آیا نتیجهٔ مطلوب میتواند شیوهٔ خشن او را توجیه کند. وین این تناقض را با حضوری سنگین و کمحرف منتقل میکند. قامت، لحن و نگاه نافذش به شخصیت اقتدار طبیعی میبخشد، اما بازی او صرفاً تکرار تصویر قهرمانانهٔ آشنایش نیست. زیر خشکی استرایکر، نشانههایی از تنهایی و زخمهای درونی دیده میشود؛ بازیگر این لایهها را بیشتر با مکث و حالت چهره نشان میدهد تا با توضیح مستقیم. بااینحال، فیلم گاهی چنان بر کاریزمای او تکیه میکند که دیگر شخصیتها در مقایسه کمرنگ میشوند. استرایکر پیچیدهترین حضور فیلم است، اما این پیچیدگی بهندرت به پرسشگری جدی درباره اقتدار او میانجامد. گروه سربازان و کشمکش نسلی تقابل استرایکر با پیتر کانوی، با بازی جان اگر، مهمترین خط کشمکش میان افراد گروه است. کانوی تحصیلکرده و مغرور است و سختگیری فرمانده را بهسادگی نمیپذیرد. این تضاد، اختلافی صرفاً شخصی نیست: کانوی به نوعی فردگرایی و قضاوت مستقل نمایندگی میکند، حال آنکه استرایکر به نظم جمعی و آمادگی بیچونوچرا باور دارد. حرکت رابطهٔ آنها از خصومت به درک متقابل، به فیلم ساختاری روشن و قابلپیگیری میدهد. بااینهمه، شخصیتپردازی گروه یکدست نیست. چند سرباز لحظههایی کوتاه از شوخی، رنجش یا ترس دارند، اما بسیاری بیشتر کارکردی روایی دارند تا زندگی درونی مستقل. به همین دلیل، رابطهٔ جمعی فیلم از نظر عاطفی اثرگذار است، ولی تصویر آن از سربازان بهعنوان افراد متفاوت و یگانه چندان ژرف نمیشود. قصه در نهایت بیشتر از آنکه گروهی از شخصیتهای کاملاً مستقل بسازد، بر آزمون مشترک آنها و تأثیر فرمانده متمرکز میماند. نبرد؛ برخورد میان بازسازی و واقعیت صحنههای نبرد از برجستهترین دستاوردهای فیلماند. پیوند میان بازسازیهای داستانی و تصاویر واقعی جنگ، به میدان نبرد گستره و خشونتی میبخشد که دکور و جلوههای بازسازیشده بهتنهایی نمیتوانستند فراهم کنند. این آمیزش، لحظههایی از فیلم را به تجربهای نزدیکتر به گزارش تصویری بدل میکند: ناگهان تماشاگر با تصاویری روبهرو میشود که از جنس صحنهآراییِ نمایشی نیستند و حضور تاریخ را در دل روایت احساس میکند. در عین حال، این انتخاب صرفاً شگردی برای افزایش هیجان نیست؛ فاصلهٔ میان واقعیت ثبتشده و درامِ ساختهشده را نیز آشکار میکند. بازیگران در چارچوب روایت قهرمانانه حرکت میکنند، در حالی که تصاویر واقعی یادآور آشوب، بینظمی و خطر عینی جنگاند. تدوین، این دو جنس تصویر را به هم میدوزد و در بسیاری از لحظهها پیوندشان قانعکننده است. البته تفاوت بافت و کیفیت تصویر گاه به چشم میآید، اما همین ناهمواری میتواند حس تاریخی اثر را تقویت کند. فیلمبرداری و صحنههای نبرد در مجموع، به فیلم نیرویی میدهند که از قصهٔ نسبتاً آشنای آن فراتر میرود.
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
روایت و ریتم؛ مؤثر اما آشنا ساختار روایی اثر خطی و روشن است: آموزش، تنش میان فرمانده و نیروها، و سپس آزمون میدانی. این نظم، برای تماشاگر امکان میدهد بهآسانی مسیر تحول گروه را دنبال کند و رابطهٔ علت و معلولی میان آموزش و بقا را ببیند. فیلم در ساختن انتظار نیز موفق است؛ هر مرحله، گروه را به مواجههای دشوارتر نزدیک میکند و به این ترتیب تعلیق، بیش از آنکه به رازآلودگی وابسته باشد، از پیشبینی پیامدهای جنگ نیرو میگیرد.
اما همین وضوح به بهای پیشبینیپذیری تمام میشود. الگوی «فرماندهای که ابتدا منفور است و سپس ضرورت روشش آشکار میشود» مسیر تحول را از پیش قابلحدس میکند. برخی بخشهای آغازین نیز نسبت به صحنههای رزمی کشش کمتری دارند و فیلم برای تثبیت مناسبات میان افراد زمان میگذارد؛ زمانی که همیشه به شخصیتپردازی عمیقتر نمیانجامد.
« اما همین وضوح به بهای پیشبینیپذیری تمام میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زیرخطهای عاطفی و خانوادگی نیز گاه بیشتر به کار ایجاد وقفه میان نبردها میآیند تا بسط مستقلِ مضمونهای انسانی. میهندوستی و نگاه تاریخی فیلم از دل دورهای بیرون آمده که خاطرهٔ جنگ هنوز تازه بود و نمایش خدمت نظامی، فداکاری و پیوند میان سربازان معنایی پررنگ داشت. از این منظر، لحن میهنپرستانهاش را نمیتوان صرفاً آرایهای بیرونی دانست؛ این لحن بخشی از شیوهای است که اثر با آن تجربهٔ جنگ را برای تماشاگر زمان خود صورتبندی میکند.
حضور بازماندگان واقعیِ صحنهٔ برافراشتن پرچم نیز مرز میان بازسازی سینمایی و حافظهٔ تاریخی را باریکتر میکند. برای مخاطب امروز، همین نگاه ممکن است یکطرفه جلوه کند. فیلم بیش از آنکه به تجربهٔ طرف مقابل یا ابهامهای اخلاقی جنگ بپردازد، بر شجاعت نیروهای آمریکایی و اهمیت همبستگی آنان تأکید میکند.
« زیرخطهای عاطفی و خانوادگی نیز گاه بیشتر به کار ایجاد وقفه میان نبردها میآیند تا بسط مستقلِ مضمونهای انسانی. »
شخصیتها و اجرا
سربازان ژاپنی عمدتاً در مقام دشمنی دور و کمشخصیت باقی میمانند؛ در نتیجه، جنگ کمتر به برخورد دو جامعه و بیشتر به آزمونی برای مردان گروه اصلی بدل میشود. این محدودیت، ارزش تاریخی فیلم را از میان نمیبرد، اما یادآوری میکند که آن را باید هم بهعنوان درامی جنگی و هم بهعنوان محصول زمانهاش دید.
جمعبندی «Sands of Iwo Jima» اثری استوار و دیدنی است که جاذبهٔ اصلیاش از ترکیب سه عنصر میآید: حضور کاریزماتیک جان وین، کشمکش روشن میان استرایکر و افرادش، و صحنههای نبردی که با تصاویر واقعی جنگ جان تازه میگیرند. فیلم در ترسیم سربازان بهعنوان فردهایی با جهان درونی پیچیده چندان پیش نمیرود و خط داستانیاش نیز کمتر غافلگیرکننده است؛ بااینحال، تواناییاش در ساختن حس انضباط، خطر و همبستگی انکارناپذیر است.
فضا و فرم؛ لحن بصری
این فیلم نه اثری است که قواعد ژانر را از نو بنویسد و نه روایتی بیطرف از جنگ. ارزش آن بیش از هر چیز در نیروی اجراییاش، در بازی محکم وین و در برخورد سینمای داستانی با تصویر مستند نهفته است. تماشاگرانی که از درامهای نظامی کلاسیک و قهرمانمحور لذت میبرند، احتمالاً از تماشایش بهره خواهند برد؛ کسانی که به شخصیتپردازی چندوجهی یا نگاهی انتقادیتر به جنگ چشم دارند، ممکن است فاصلهای میان خود و جهانبینی فیلم احساس کنند.
« این فیلم نه اثری است که قواعد ژانر را از نو بنویسد و نه روایتی بیطرف از جنگ. »
ثبت دیدگاه