نقد و بررسی
نقد سمساره (Samsara) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
تصویر بهمثابه زبان «سمساره» ساختهٔ ران فریکه، مستندی بیکلام است که جهان را نه از مسیر گفتار و توضیح، بلکه از راه تصویر، موسیقی و پیوند میان نماها میکاود. فیلم در نزدیک به پنج سال و در بیستوپنج کشور از پنج قاره فیلمبرداری شده؛ اما حاصل کار صرفاً مجموعهای از مناظر و مکانهای دیدنی نیست.
فریکه و تهیهکننده، مارک مگیْدسن، با کنار هم نشاندن آیینها، چشماندازهای طبیعی، زندگی روزمره و سازوکارهای صنعتی، نوعی مراقبهٔ سینمایی میسازند؛ مراقبهای که تماشاگر را به دیدن و اندیشیدن فرامیخواند، بیآنکه معنای واحدی را به او تحمیل کند. حرکت چرخ زندگی عنوان فیلم به چرخهٔ پیوستهٔ زندگی و دگرگونی اشاره دارد؛ مفهومی که در سنتهای فکری جنوب آسیا بار معنایی گستردهای دارد.
فیلم نیز بر همین ایده بنا شده است: جهان در آن ثابت نمیماند، بلکه میان زایش، فرسایش، ساختن و ویرانشدن در گردش است. نماهای طبیعت و آیینهای مذهبی در کنار شهرها، کارخانهها و فضاهای گرفتار بحران قرار میگیرند تا تفاوتهای ظاهری، گاه به شباهتهایی بنیادین راه ببرند. انسان در برابر طبیعت، نظم در برابر آشوب، و سکون در برابر شتاب قرار میگیرند؛ اما فیلم این تقابلها را به نتیجهای قطعی نمیرساند.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
معنای هر پیوند تا اندازهای به نگاه بیننده وابسته میماند. شکوه دیداری و جزئیات مهمترین دستاورد «سمساره» کیفیت نگاه آن است. دوربین فقط ثبتکنندهٔ مکانها نیست؛ با قاببندی دقیق، حرکتهای کنترلشده و گذارهای حسابشده، به هر صحنه صورتی مستقل میبخشد. رنگها زندهاند، بافتها آشکارند و جزئیات کوچک ــ از نقشها و چهرهها تا نظم تکرارشوندهٔ سازهها ــ فرصت مییابند در چشم بنشینند.
فیلمبرداری با نگاتیو هفتادمیلیمتری و نمایش پرجزئیات، به این تصاویر وسعت و عمقی میبخشد که در تماشای پردهٔ بزرگ بهتر جلوه میکند. بااینحال، زیبایی بصری فیلم صرفاً آرایهای چشمنواز نیست. گاه خودِ شیوهٔ نگاهکردن به موضوع، بخشی از معنای آن میشود: یک مکان مقدس، یک سازهٔ صنعتی یا منظرهای طبیعی، در قاب فیلم به الگویی از نظم و تکرار بدل میشود.
این قدرت بصری، تجربهای حسی و فراگیر میآفریند، اما در همان حال پرسشی انتقادی پدید میآورد: آیا زیبایی قاب، رنج یا خشونت نهفته در موضوع را روشنتر میکند، یا آن را به تصویری تماشایی و دور از دسترس تبدیل میسازد؟ موسیقی؛ گفتاری از جنس احساس در فیلمی که دیالوگ و روایت توضیحی را کنار گذاشته، موسیقی نقشی فرعی ندارد.
« معنای هر پیوند تا اندازهای به نگاه بیننده وابسته میماند. »
شخصیتها و اجرا
آثار مایکل استیرنز، لیزا جرارد و مارسلو دِ فرانسیسی، فضای عاطفی نماها را شکل میدهند و میان تصویرهای دور از هم پیوند میسازند. موسیقی گاه حس نیایش و خلسه میآفریند و گاه ضرباهنگی سنگینتر به بخشهای شهری و صنعتی میدهد. بهجای آنکه بگوید هر صحنه را چگونه باید فهمید، به تماشاگر سرنخی احساسی میدهد و مجال میگذارد تصویر در ذهن او طنین پیدا کند.
این همراهی همیشه بینقص نیست. در بعضی لحظهها موسیقی آنچنان قدرتمند است که توجه را از خود تصویر میرباید؛ گویی شنونده بیش از آنکه در حال دیدن جهان باشد، در حال دنبالکردن موج عاطفی موسیقی است. بااینحال، همین برتری گاه به تجربهٔ فیلم شکل میدهد: صدا در اینجا جانشین توضیح لفظی است، نه شرحی مستقیم بر آنچه میبینیم.
تدوین و معماری تجربه «سمساره» قصهای با شخصیت محوری، تعارض دراماتیک یا مسیر روایی متعارف ندارد. ساختمان آن از کنار هم قرارگرفتن نماها و گذر میان فضاهای گوناگون پدید میآید. تدوین، گاه با شباهتهای تصویری و گاه با تضاد، از مکانی به مکان دیگر میرود؛ از آرامش آیین به ضرباهنگ تولید، یا از شکوه طبیعت به حضور فشردهٔ انسان در محیط ساختهٔ دست خود.
« موسیقی گاه حس نیایش و خلسه میآفریند و گاه ضرباهنگی سنگینتر به بخشهای شهری و صنعتی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این جابهجاییها به فیلم حس حرکت میدهند، اما حرکتش خطی نیست؛ بیشتر به گردش در مجموعهای از تأملات میماند. یکی از نمونههای ماندگار این رویکرد، ساخت ماندالای شنی و ناپایداری آن است. فرایند دقیق شکلگیری نقش، هم صبر و تمرکز را به نمایش میگذارد و هم یادآور میشود که حاصل کار ممکن است از میان برود.
تصویر، بدون نیاز به شرح یا داوری، امکان میدهد تماشاگر دربارهٔ آفرینش، مراقبه و گذر زمان بیندیشد. چنین لحظههایی نشان میدهند که فیلم در بهترین حالتش چگونه از یک عمل مشخص، معنایی گستردهتر میسازد. بیکلامی؛ آزادی و فاصله حذف گفتار، یکی از جسورانهترین انتخابهای فیلم است. نبودِ توضیح، تماشاگر را از جایگاه دریافتکنندهٔ اطلاعات بیرون میآورد و در ساختن معنا شریک میکند.
هر فرد میتواند از کنار هم قرارگرفتن تصویرها برداشتی متفاوت داشته باشد و بعضی نماها نیز بیآنکه روایتی صریح در کار باشد، عاطفهای شدید برانگیزند. این آزادی، وجهی ارزشمند از تجربهٔ فیلم است؛ اثر به مخاطب فرصت میدهد با حافظه و پرسشهای خودش به تصاویر نزدیک شود. اما همین انتخاب در آغاز ممکن است حس غریبگی ایجاد کند.
« این جابهجاییها به فیلم حس حرکت میدهند، اما حرکتش خطی نیست؛ بیشتر به گردش در مجموعهای از تأملات میماند. »
قوتها و کاستیها
بینندهای که انتظار معرفی مکانها، زمینهٔ تاریخی یا توضیح دربارهٔ افراد را دارد، با خلأیی روبهرو میشود که فیلم عمداً پر نمیکند. از سوی دیگر، بیکلامی میتواند فاصلهٔ میان تماشاگر و موضوع را افزایش دهد: چهرهها و زندگیها در برابر دوربین حاضرند، اما صدایی برای بیان تجربهٔ شخصی خود ندارند.
فیلم با تصویر به آنها توجه میکند، ولی همیشه زمینهٔ لازم برای فهم دقیق شرایطشان را فراهم نمیآورد. زیباییشناسی در برابر عمق نقطهٔ آسیبپذیر «سمساره» از دل همان ویژگی اصلیاش بیرون میآید: تصویرهایش گاه چنان زیبا و مسلطاند که موضوع به منظرهای چشمنواز تبدیل میشود. این مسئله بهویژه هنگامی اهمیت پیدا میکند که فیلم سراغ رنج، فقر یا فاجعه میرود.
قاببندی دقیق میتواند بیننده را وادار به مکث کند، اما زیبایی تصویر بهتنهایی جای زمینه و شناخت را نمیگیرد. گاهی اثر بیش از آنکه در موضوع درنگ کند، بر قدرت بصری آن تکیه میکند. ریتم نیز برای همهٔ مخاطبان یکسان کار نمیکند. تأمل و مکث، بخش جداییناپذیر تجربهاند؛ اما شماری از بخشها بیش از اندازه کشدار به نظر میرسند و تکرار الگوهای تصویری ممکن است تمرکز را کمرنگ کند.
« فیلم با تصویر به آنها توجه میکند، ولی همیشه زمینهٔ لازم برای فهم دقیق شرایطشان را فراهم نمیآورد. »
جمعبندی
فیلم از بیننده میخواهد به ضرباهنگ خود تن دهد؛ اگر این همراهی شکل نگیرد، طول زمان نه مجال اندیشه، بلکه مایهٔ ملال میشود. جمعبندی «سمساره» تجربهای سینمایی است بیش از آنکه مستندی توضیحی یا سفری جغرافیایی باشد. قدرتش در تصویرهای پرجزئیات، موسیقی اثرگذار و تواناییاش در برانگیختن معنا بدون بیان مستقیم نهفته است.
در بهترین لحظهها، فیلم از چند تصویر و یک گذار سنجیده، پرسشی دربارهٔ پیوند انسان، طبیعت، آیین و دگرگونی میسازد؛ پرسشی که پس از پایان تماشا نیز در ذهن باقی میماند. در مقابل، کندی ریتم، کمبود زمینهٔ توضیحی و گاه غلبهٔ زیباییشناسی بر عمق موضوعی، دامنهٔ اثرگذاری آن را محدود میکند.
«سمساره» برای بینندهای که از سینما انتظار روایت روشن و اطلاعات منظم دارد، ممکن است دور و پراکنده جلوه کند؛ اما برای تماشاگری که آمادگی دارد به تصویرها زمان بدهد و معنای آنها را در ذهن خود بسازد، سفری تأملبرانگیز و گاه تکاندهنده است.
« جمعبندی «سمساره» تجربهای سینمایی است بیش از آنکه مستندی توضیحی یا سفری جغرافیایی باشد. »
ثبت دیدگاه