نقد و بررسی
نقد سامری (Samaritan) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای در دل شهری فرسوده «Samaritan» از دل پرسشی ساده اما پُرظرفیت آغاز میشود: اگر قهرمانی افسانهای هنوز زنده باشد، اما دیگر نخواهد قهرمان باشد، چه چیزی میتواند او را به میدان بازگرداند؟ فیلم بهجای آنکه جهان خود را با رنگهای پرزرقوبرق و قهرمانانی دستنیافتنی بنا کند، شهری خسته و گرفتار فقر و خشونت را پیش چشم میگذارد؛ جایی که امید به نجات، بیش از آنکه در نهادهای رسمی باشد، به قصهای قدیمی و شایعهای درباره مردی گمشده گره خورده است.
سم کلیری، نوجوانی سیزدهساله، همسایه گوشهگیرش، جو اسمیت، را با سامریِ افسانهای مرتبط میداند؛ قهرمانی که سالها پیش مرده اعلام شده است. این سوءظن، موتور حرکت داستان است و زمینهای فراهم میکند تا فیلم درباره فاصله میان افسانه و واقعیت، شهرت و انزوا، و نیاز جامعه به چهرهای نجاتبخش تأمل کند.
ایده در ظاهر آشناست، اما انتخاب قهرمانی سالخورده و کنارهگرفته، به آن حالوهوایی متفاوت میدهد. فیلم از همان ابتدا وعده نمیدهد که با داستانی پیچیده یا جهانسازی بیسابقه روبهرو خواهیم شد؛ جذابیت اصلیاش در امکان تازهای است که این نقطه شروع پیش میکشد. قهرمان در لباس زندگی روزمره یکی از امتیازهای «Samaritan» فاصلهگرفتن نسبی از تصویر معمول ابرقهرمان است.
جو نه در مرکز توجه است و نه زندگیاش به شکل نمایشی با نشانههای قهرمانی احاطه شده. او مردی است که میکوشد از نگاه دیگران دور بماند و روزمرگیاش را بیهیاهو ادامه دهد. این انتخاب، به فیلم فرصت میدهد تا قدرت را نه صرفاً بهعنوان ابزار نمایش، بلکه بهمثابه باری بر دوش فرد بررسی کند: قدرتی که شاید در گذشته برای نجات به کار رفته، اما اکنون صاحبش را از جهان پیرامون جدا کرده است.
« ایده در ظاهر آشناست، اما انتخاب قهرمانی سالخورده و کنارهگرفته، به آن حالوهوایی متفاوت میدهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
Sylvester Stallone با حضوری سنگین و کمحرف، برای این نقش انتخاب مناسبی است. کاریزمای آشنای او همچنان در قاب دیده میشود، اما فیلم میکوشد آن را با خستگی، زخمخوردگی و تلخی مردی که از قهرمانبودن گریزان است، درآمیزد. این تضاد، در لحظههایی که جو از انزوای خود بیرون کشیده میشود، به صحنهها وزن میبخشد.
بااینحال، فیلم همیشه از ظرفیت این شخصیت بهره کامل نمیبرد و گاه بهجای کاوش در گذشته و ذهن او، به نشانههای آشنای ژانر بسنده میکند. شهر، آشوب و نیاز به امید Granite City صرفاً پسزمینه رویدادها نیست؛ وضعیت این شهر بهنوعی آینه بحران درونی شخصیتهاست. جرم و ناامنی، فشار اقتصادی و احساس بیپناهی، فضای کلی داستان را شکل میدهند.
فیلم میخواهد نشان دهد که وقتی جامعه در آستانه فروپاشی قرار میگیرد، مردم چگونه به روایتهای قهرمانانه پناه میبرند؛ حتی اگر آن روایتها با واقعیت فاصله داشته باشند. در این معنا، «Samaritan» تنها درباره بازگشت یک قهرمان نیست، بلکه درباره میل جمعی به باورکردن امکان نجات است. بااینهمه، جهان فیلم در بسیاری از لحظات بیش از آنکه همچون شهری زنده و چندلایه احساس شود، به مجموعهای از موقعیتهای لازم برای پیشبرد قصه شباهت دارد.
فیلم از آشفتگی اجتماعی سخن میگوید، اما کمتر به ریشههای آن میپردازد. فضای تیره و فرسوده شهر به ایجاد حالوهوایی خشن کمک میکند، ولی این تیرگی بهتنهایی عمق اجتماعی نمیآفریند. نتیجه، جهانی است که از نظر بصری قابلقبول و برای داستان کارآمد است، اما کمتر از آنچه ایده اولیه وعده میدهد، در ذهن میماند.
« Sylvester Stallone با حضوری سنگین و کمحرف، برای این نقش انتخاب مناسبی است. »
شخصیتها و اجرا
رابطه جو و سم رابطه میان جو و سم هسته عاطفی فیلم است. سم در جو نهفقط همسایهای مرموز، بلکه امکان بازگشت امید را میبیند؛ درحالیکه جو ترجیح میدهد گذشته را پشت سر بگذارد. این فاصله میان شور نوجوانانه و بدبینی مردی که از تجربههای پیشین آسیب دیده، میتوانست زمینه رابطهای پیچیده و اثرگذار باشد.
فیلم در بهترین لحظات، از همین تفاوت برای ساختن کشمکش بهره میگیرد: یکی میخواهد جهان را تغییر دهد، دیگری گمان میکند تغییر شاید دیگر ممکن نباشد. اما شخصیت سم همیشه به اندازه جایگاه محوریاش پرداختشده نیست. اصرار او بر باورهایش گاهی از کنجکاوی و شجاعت فراتر میرود و به رفتاری شتابزده و غیرقابلباور نزدیک میشود.
بعضی تصمیمهای او بیشتر به اقتضای نیاز فیلمنامه شکل میگیرند تا از منطق شخصیتی روشن. ازاینرو، رابطه دو شخصیت در بخشهایی صمیمانه و مؤثر است، اما در بخشهایی دیگر بهدلیل رفتارهای تصنعی یا واکنشهای اغراقشده، نمیتواند پیوستگی عاطفی لازم را حفظ کند. فیلمنامه و آشناییهای ژانری بزرگترین محدودیت «Samaritan» را باید در فیلمنامه آن جستوجو کرد.
داستان، با وجود ایده آغازین جذاب، اغلب در مسیرهایی حرکت میکند که تماشاگر پیشتر بارها در آثار ابرقهرمانی و اکشن دیده است. تقابل خیر و شر، نوجوانی که درگیر ماجرایی بزرگتر از خود میشود، و قهرمان کنارهگرفتهای که ناچار است دوباره با گذشته روبهرو شود، همگی عناصر کارآمدی هستند؛ اما فیلم بهندرت آنها را به شکلی تازه بازآرایی میکند.
« رابطه جو و سم رابطه میان جو و سم هسته عاطفی فیلم است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مشکل فقط قابلحدسبودن مسیر کلی نیست، بلکه کمبود ظرافت در پیوند میان بخشهای داستان نیز هست. برخی اتفاقها سریع رخ میدهند و فرصت کافی برای شکلگیری طبیعی احساس یا تعارض ندارند. شخصیتهای فرعی نیز گاه بیشتر به کارکردهای داستانی نزدیکاند تا انسانهایی با انگیزههای مستقل. درنتیجه، فیلم با آنکه از یک ایده مناسب برای تأمل درباره افسانهسازی و انتخاب اخلاقی برخوردار است، کمتر از آن بهره میگیرد و بهجای گسترش مضمون، به پیشبردن رویدادها بسنده میکند.
اکشن و ریتم در سوی دیگر، صحنههای اکشن از بخشهای سرگرمکننده فیلماند. حرکتها عموماً روشن و قابلفهم طراحی شدهاند و حضور Stallone به برخوردها وزن فیزیکی میدهد. فیلم از نمایش قدرت بدنی و ضربههای سنگین لذت میبرد، بیآنکه همه چیز را به آشوبی بیمعنا تبدیل کند. این سادگی در طراحی مبارزهها با تصور قهرمانی زمینی و خشن سازگار است و به اثر هویتی متمایزتر از برخی نمونههای پرزرقوبرق ژانر میبخشد.
ریتم فیلم نیز در بخشهایی که تنش و درگیری افزایش مییابد، روان و خوشتماشا است. بااینحال، ضرباهنگ خوب لزوماً به هیجان ماندگار تبدیل نمیشود. اکشنها لحظههایی از سرگرمی فراهم میکنند، اما چون داستان پشتوانه دراماتیک و عاطفی کافی ندارد، اثرگذاری آنها پس از پایان صحنهها کاهش مییابد.
فیلم در مجموع میداند چگونه تماشاگر را برای مدتی درگیر نگه دارد، اما کمتر میتواند این درگیری را به تجربهای پرتنش یا بهیادماندنی بدل کند. کارگردانی و ظرفیت ازدسترفته Julius Avery فضایی تیره و نسبتاً زمینی میسازد و میکوشد میان قصهای افسانهوار و اکشنی خشن تعادل برقرار کند. گاهی این ترکیب به سود فیلم کار میکند: قهرمان بهجای آنکه موجودی دستنیافتنی باشد، در محیطی خشن و ملموس قرار میگیرد.
« مشکل فقط قابلحدسبودن مسیر کلی نیست، بلکه کمبود ظرافت در پیوند میان بخشهای داستان نیز هست. »
قوتها و کاستیها
اما یکدستی لحن همیشه حفظ نمیشود. فیلم میان درام رابطهای، قصهای درباره افسانههای شهری و اکشن ابرقهرمانی رفتوآمد میکند، بیآنکه این وجوه را کاملاً در یک مسیر واحد به هم پیوند دهد. از اینرو، «Samaritan» بیش از آنکه اثری ناموفق باشد، نمونهای از ظرفیت تحققنیافته است. ایده محوری آن قابلیت ساختن داستانی تلختر، عمیقتر و اخلاقیتر را دارد؛ داستانی که در آن پرسش از ماهیت قهرمانی، از سطح روایت فراتر برود و به انتخابهای شخصیتها شکل بدهد.
فیلم گاه به این نقطه نزدیک میشود، اما معمولاً پیش از آنکه اندیشهاش را بسط دهد، به قراردادهای آشنای ژانر بازمیگردد. جمعبندی «Samaritan» فیلمی است که تماشای آن میتواند خوشایند باشد، بهویژه برای مخاطبی که از حضور Stallone، اکشنهای مستقیم و فضای ابرقهرمانی کمزرقوبرق استقبال میکند.
تصویر قهرمانی سالخورده و منزوی، در برابر الگوی رایج قهرمانان پرهیاهو، امتیازی واقعی برای فیلم است و سکانسهای اکشن نیز به آن انرژی میبخشند. بااینحال، فیلمنامه کلیشهای، پرداخت نابرابر شخصیتها، رفتارهای گاه ناموجه سم و فرصتهای ازدسترفته در گسترش جهان داستانی، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری ماندگار تبدیل شود.
حاصل کار نه تجربهای کاملاً ناکام است و نه روایتی که بتواند ایده اولیهاش را به شکلی درخشان به ثمر برساند. «Samaritan» بیشتر سرگرمیای یکبارمصرف با چند نکته جذاب است: فیلمی که لحظههایی خوشتماشا دارد، اما در نهایت کمتر از ظرفیت ایدهاش به یاد میماند.
« از اینرو، «Samaritan» بیش از آنکه اثری ناموفق باشد، نمونهای از ظرفیت تحققنیافته است. »
ثبت دیدگاه