نقد و بررسی
نقد صمد و فولاد زره دیو (Samad and Foolad Zereh, the Ogre) | 1973
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جایگاه فیلم در جهان صمد «صمد و فولادزره دیو» از آن تجربههایی است که شخصیت آشنای صمد را از محدودهٔ کمدی روستایی بیرون میبرد و به قلمرو افسانه، موجودات فراطبیعی و برخورد جهانهای ناسازگار میکشاند. جلال مقدم، با همراهی پرویز صیاد در نگارش فیلمنامه، داستانی را پیش میبرد که از یک واقعهٔ خیالانگیز آغاز میشود: آزادشدن دیوی کهنسال و پیوند نامنتظر او با صمد.
اما اهمیت فیلم فقط در این جابهجایی داستانی نیست؛ اثر میکوشد دو سنت روایی را به هم نزدیک کند: قصهگویی اسطورهای، با دیو و زندان و گذشتهای دور، و کمدی عامهپسندِ مبتنی بر رفتارهای روزمره و واکنشهای سادهدلانهٔ قهرمان. همین کوشش، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ ناهمواریهای آن.
برخورد اسطوره با کمدی فیلم در بهترین لحظههایش از تضاد میان امر شگفت و امر عادی نیرو میگیرد. فولادزره موجودی متعلق به جهانی کهن و افسانهای است، اما صمد با همان نگاه بیواسطه و عملگرایانهای به او نزدیک میشود که گویی با یکی از گرفتاریهای معمول زندگی روبهروست. در نتیجه، دیو نه فقط وسیلهای برای ترساندن یا شگفتزدهکردن تماشاگر، بلکه عاملی برای آشکارکردن نامعقولیهای محیط پیرامون میشود.
« همین کوشش، هم سرچشمهٔ جذابیت فیلم است و هم منشأ ناهمواریهای آن. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
داستان وقتی میان این دو جنس حرکت میکند، ظرفیت کمیک مؤثری پیدا میکند: واکنش آدمها به موجودی که قواعد معمول زندگی را به هم میریزد، گاه از خود حضور دیو خندهآورتر است. بااینحال، پیوند دو فضا همیشه یکدست نیست. لحظههایی که فیلم به منطق قصهٔ پریان نزدیک میشود، انتظار نوعی پیوستگی رازآمیز و عاطفی پدید میآورد؛ در مقابل، کمدی صمد به ضرباهنگی زمینی و گاه هزلآمیز نیاز دارد.
فیلم بارها میان این دو ضرباهنگ تغییر مسیر میدهد، بیآنکه همیشه پلی نرم میانشان بسازد. ازاینرو، بعضی بخشها بیشتر کنار هم قرار گرفتهاند تا آنکه واقعاً از دل یک منطق روایی مشترک رشد کرده باشند. صمد و دیو؛ دو قطب یک رابطه مرکز عاطفی و نمایشی فیلم، رابطهٔ صمد و فولادزره است. صمد با بیپروایی، واکنشهای ناگهانی و نوعی سرسختی کودکانه، در برابر دیوی قرار میگیرد که هیبت و گذشتهاش او را به موجودی ظاهراً نیرومندتر و رازآمیزتر بدل میکند.
اختلاف میان اندازهٔ اسطورهای فولادزره و منش ساده و بیتکلف صمد، موقعیتهای کمیک میآفریند؛ اما این رابطه میتوانست از تضاد شخصیتی فراتر برود و به پیوندی عمیقتر برسد. فیلم در بعضی لحظهها چنین امکانی را لمس میکند، ولی به سبب پراکندگی روایت، فرصت پرداخت کامل آن را از دست میدهد.
« بااینحال، پیوند دو فضا همیشه یکدست نیست. »
شخصیتها و اجرا
یک نکتهٔ مهم در شکلگیری این رابطه آن است که داستان در اصل برای همراهی دیو با کودکی جوان تصور شده بود، اما نقش کودک به صمد سپرده شد. این جابهجایی از نظر اجرایی و تجاری قابلفهم است، اما بر لحن و مناسبات شخصیتها اثر میگذارد: صمد از نظر رفتار ممکن است کودکانه باشد، اما حضور و سابقهٔ شخصیتیاش با قهرمانی کودک تفاوت دارد.
حاصل، گاه نوعی ناهماهنگی در پیوند دو شخصیت است؛ گویی فیلم هنوز میان قصهای دربارهٔ کودک و دیو و ماجرایی دیگر با محوریت صمد در رفتوآمد است. شهر، نهادها و وارونگی انتظار ورود داستان به فضای شهری، امکان تازهای برای کمدی فراهم میکند. دیو که از دل گذشتهای اسطورهای آمده، ناچار با نظمی روبهرو میشود که مدعی عقلانیت و سامان است.
در چنین تقابلی، فیلم میتواند معیارهای معمول «متمدن» و «وحشی» را به پرسش بکشد: آیا موجودی که ظاهر هولناک دارد، الزاماً از آدمهای شهر خطرناکتر است؟ این پرسش در بستری کمیک طرح میشود، نه در قالب خطابهای مستقیم؛ و همین فاصلهگذاری، در بخشهایی از فیلم به طنز اجتماعی آن نیرو میدهد.
« شهر، نهادها و وارونگی انتظار ورود داستان به فضای شهری، امکان تازهای برای کمدی فراهم میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، این سویهٔ انتقادی همواره به اندازهٔ ظرفیتش پرورده نمیشود. موقعیتهای شهری گاهی بیشتر بهانهای برای زنجیرهای از ماجراها هستند تا اجزای یک مسیر فکری منسجم. در نتیجه، مضمون تقابل میان اسطوره و مدرنیته روشن است، اما پیوند آن با تحول شخصیتها و حرکت کلی داستان گاه سست میماند.
فیلم به تماشاگر سرنخهایی میدهد، ولی همواره آنها را به نتیجهای دراماتیک یا معنایی واحد نمیرساند. روایت و ریتم روایت فیلم از همان آغاز بر اتفاقی خارقالعاده بنا شده و سپس با آزادشدن دیو، ربودهشدن لیلا، گرفتارشدن صمد و رفتن آن دو به شهر، مسیرهای گوناگونی را میگشاید. این فراوانیِ رویدادها برای یک کمدی ماجرایی امتیاز به شمار میرود؛ تماشاگر پیوسته با موقعیت یا فضایی تازه روبهرو میشود.
اما تعدد این مسیرها بهایی هم دارد: تمرکز داستان گاهی کاهش مییابد و فیلم از یک ماجرا به ماجرای دیگر میپرد، بیآنکه همهٔ این بخشها به یک خط دراماتیک محکم متصل شوند. تغییر میان گذشتهٔ اسطورهای فولادزره و زمان حال نیز از نظر بصری و روایی میتواند جذاب باشد، زیرا گذشته را به حضوری زنده در اکنون بدل میکند.
« بااینهمه، این سویهٔ انتقادی همواره به اندازهٔ ظرفیتش پرورده نمیشود. »
قوتها و کاستیها
در عین حال، این رفتوآمد اگر با نشانهگذاری روشن همراه نباشد، از پیوستگی تجربهٔ تماشا میکاهد. فیلم گاه بیش از آنکه از تعلیق و تداوم استفاده کند، بر غافلگیری و جابهجایی تکیه دارد. این انتخاب با روح بازیگوش اثر سازگار است، اما به انسجام آن کمکی نمیکند. فضا، لحن و خیالپردازی یکی از امتیازهای ماندگار فیلم، جسارتش در ساختن فضایی نامعمول در مجموعهٔ ماجراهای صمد است.
حضور موجود افسانهای، آمیزش گذشته و اکنون و جمعشدن چهرههایی از جهانهای متفاوت، تصویری میسازد که از الگوی متعارف کمدی روستایی فاصله میگیرد. فیلم در پی آن نیست که همهچیز را واقعگرا و باورپذیر کند؛ برعکس، از تصنع و اغراق بهعنوان بخشی از بازی خود بهره میبرد. این کیفیت خیالپردازانه به اثر هویتی متمایز میدهد، حتی اگر اجرای آن در همهٔ لحظهها همسنگ ایدهاش نباشد.
لحن فیلم در نقطهای میان شوخی، هراس، اندوه و افسانهگویی قرار دارد. این آمیزه گاه ثمربخش است، زیرا اجازه نمیدهد فولادزره به یک ابزار سادهٔ خنده تقلیل یابد؛ اما گاه نیز احساس میشود فیلم هنوز تصمیم نگرفته است کدام کیفیت را در اولویت بگذارد. حاصل، اثری است که بیش از آنکه یکدست باشد، از قطعههای ناهمگون اما کنجکاویبرانگیز ساخته شده است.
« در عین حال، این رفتوآمد اگر با نشانهگذاری روشن همراه نباشد، از پیوستگی تجربهٔ تماشا میکاهد. »
جمعبندی
جمعبندی «صمد و فولادزره دیو» فیلمی ماجراجویانه و خیالپرداز است که میکوشد قهرمان مردمیِ آشنای خود را وارد قلمرویی اسطورهای کند. جذابیت اصلی آن در برخورد صمد و دیو، در بازی با مرز میان امر افسانهای و روزمره، و در فضایی نهچندان متعارف نسبت به دیگر ماجراهای صمد نهفته است. در سوی دیگر، تغییر مسیرهای روایی، نوسان لحن و جایگزینی قهرمان کودک با صمد، مانع شکلگیری انسجامی کامل میشوند.
ارزش فیلم را بنابراین باید نه در کمال ساختاری، بلکه در جسارت تجربهگرایانهاش جستوجو کرد. این اثر گاهی شتابزده و پراکنده است، اما در همان پراکندگی، نشانههایی از تخیل سینمایی و طنزی اجتماعی باقی میگذارد. تماشای آن فرصتی است برای دیدن صمد در موقعیتی متفاوت: نه فقط قهرمان کمدیهای آشنا، بلکه واسطهای میان جهان عامیانهٔ قصه و واقعیتی که خود نیز گاه به اندازهٔ افسانه نامعقول به نظر میرسد.
« در سوی دیگر، تغییر مسیرهای روایی، نوسان لحن و جایگزینی قهرمان کودک با صمد، مانع شکلگیری انسجامی کامل میشوند. »

ثبت دیدگاه