نقد و بررسی
نقد رستگاری! (Salvation!) | 1987
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نجات بهمثابه نمایش «Salvation!» فیلمی از Beth B است که در سال ۱۹۸۷ ساخته شد؛ کمدی سیاهی دربارهٔ واعظی تلویزیونی، مؤمنانی که از برنامهاش پیروی میکنند و سازوکاری که ایمان را به ابزار کسبوکار بدل میسازد. فیلم در فضایی میان هجو اجتماعی، ملودرام و نمایشهای اغراقآمیز حرکت میکند و از همان آغاز روشن میسازد که قرار نیست تصویری آرام و واقعگرا از زندگی مذهبی ارائه دهد.
مسئلهٔ اصلیاش بیش از آنکه داوری دربارهٔ ایمان باشد، بررسی فاصلهٔ میان زبان پرشورِ رستگاری و مناسبات زمینیِ پول، شهرت و میل به سلطه است. فیلم در مقطعی ساخته شد که رسواییهای واعظان تلویزیونی در آمریکا توجه عمومی را جلب کرده بود؛ از همین رو، کنایههایش به نمایش مذهبی و تجارتِ موعظه، زمینهای مشخص و معاصر داشت.
داستانی دربارهٔ ایمان و منفعت در مرکز داستان، کشیش تلویزیونیای به نام رندال قرار دارد که زندگی خصوصیاش با سیمای پاک و مطمئنی که در برنامههایش عرضه میکند، فاصله دارد. جروم، کارگر کارخانهای که شغلش را از دست داده، و همسرش روندا نیز به این جهان وارد میشوند: روندا از پیروان مشتاق برنامههای واعظ است، حال آنکه جروم با نگاهی بیاعتقاد و بدبین به آن مینگرد.
ورود لنور، خواهر همسر جروم، به خانهٔ رندال حادثهای را رقم میزند که مناسبات میان این افراد را دگرگون میکند. بیآنکه جزئیات مسیر داستان یا فرجامش را فاش کنیم، میتوان گفت فیلم بهتدریج نشان میدهد چگونه ماجرایی خصوصی به فرصتی برای معامله، نفوذ و گسترش یک کسبوکار رسانهای بدل میشود.
« ورود لنور، خواهر همسر جروم، به خانهٔ رندال حادثهای را رقم میزند که مناسبات میان این افراد را دگرگون میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
جذابیت این طرح در آن است که فیلم آدمهایش را صرفاً قربانیانی بیاختیار تصویر نمیکند. هر یک به شکلی در ساختن وضعیتی سهیماند که در آن پول و قدرت، بهسرعت بر اصول اخلاقی چیره میشوند. روندا از دلِ باور دینی به جهانِ شهرت پا میگذارد؛ رندال میکوشد اقتدار خود را حفظ کند؛ و جروم نیز در مواجهه با فشار اقتصادی، به کنشهایی تن میدهد که با ادعای اخلاقیاش سازگار نیست.
این پیچیدگی بالقوه میتوانست هجو را از یک تمسخر ساده فراتر ببرد، اما فیلم همواره در پرداختن به پیامدهای آن به یک اندازه موفق نیست. هجوی تند، بیآنکه کاملاً منسجم شود «Salvation!» در تصویری که از تلویزیون مذهبی میسازد، به تضاد میان لحن موعظه و منطق تجارت علاقهمند است. واعظ، در برابر دوربین، پیامآور نجات جلوه میکند؛ پشت آن، برنامهای برای کسب درآمد و حفظ جایگاه جریان دارد.
این دوگانگی به فیلم امکان میدهد که پوچیِ نمایش را به رخ بکشد: ایمان در قاب تلویزیون به محصولی دیدنی تبدیل میشود و جذابیت اجرا گاه از محتوای معنوی آن پیشی میگیرد. ایدهٔ مرکزی، هم روشن است و هم ظرفیت طنز دارد، بهویژه در جامعهای که تصویر رسانهای میتواند مرز میان حقیقت، تبلیغ و سرگرمی را محو کند.
بااینحال، فیلم اغلب بهجای آنکه نقد خود را از مسیر پیشرفت روایی و تحول شخصیتها بپروراند، به اغراق و موقعیتهای نامتعارف تکیه میکند. همین انتخاب به اثر هویتی متمایز میبخشد، اما ممکن است تماشاگر را از پیوند عاطفی با داستان دور کند. در نتیجه، هجو گاه همچون ضربهای بهموقع و مؤثر عمل میکند و گاه در میان آشوب صحنهها و لحن ناپایدار فیلم گم میشود.
« جذابیت این طرح در آن است که فیلم آدمهایش را صرفاً قربانیانی بیاختیار تصویر نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
نگاه فیلم تند است، اما تندیِ نگاه همیشه به وضوحِ اندیشه نمیانجامد. میان کمدی سیاه و آشفتگی روایی یکی از دشواریهای تماشای فیلم، یافتن لحن ثابت آن است. «Salvation!» میخواهد هم هجوی گزنده باشد، هم قصهای دربارهٔ روابط و سوءاستفاده، هم نمایشی تصویری که به موسیقی و حالوهوای رسانهای دههٔ هشتاد نزدیک میشود.
این عناصر میتوانستند در کنار هم ترکیبی جسورانه بسازند، اما اتصالشان همیشه طبیعی نیست. روایت گاهی با شتاب از یک وضعیت به وضعیتی دیگر میپرد و زمینهٔ کافی برای باور کردن دگرگونی آدمها فراهم نمیکند. به همین دلیل، بعضی رخدادها بیش از آنکه نتیجهٔ تصمیمهای شخصیتها به نظر برسند، راهی برای رساندن فیلم به صحنهای تازهاند.
این پراکندگی از ابهام معنایی هم جدا نیست. فیلم ظاهراً موضوع روشنی دارد، اما دربارهٔ آن چه میخواهد بگوید، همواره به یک اندازه صریح نیست. آیا بیش از همه با فساد واعظان سروکار داریم، با میل مردم به باور کردن وعدههای آسان، یا با تبدیل همهچیز به کالا در فرهنگ رسانهای؟ پاسخ فیلم در لحظههایی از هر سه سو میآید، اما کمتر به ترکیبی منسجم بدل میشود.
نتیجه آن است که تماشاگر ممکن است پس از پایان بیش از آنکه احساس کرده باشد به اندیشهای مشخص رسیده، از خود بپرسد قصه دقیقاً در پی چه بوده است. بازیها و چهرههای نامتعارف بازیگران به فیلم شخصیتی خاص میدهند، هرچند اجرای کلی یکدست نیست. Stephen McHattie در نقش رندال با سیمایی آراسته و رفتاری حسابگر، تناقض میان واعظِ عمومی و مردِ خصوصی را به مرکز توجه میآورد.
« نگاه فیلم تند است، اما تندیِ نگاه همیشه به وضوحِ اندیشه نمیانجامد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
Exene Cervenka در نقش روندا حضوری متفاوت دارد؛ شخصیتی که از ایمان و شیفتگی رسانهای به سوی جایگاهی تازه حرکت میکند، اما فیلم برای نمایش تدریجی این تغییر همیشه فرصت کافی نمیگذارد. Dominique Davalos نیز در نقش لنور بخشی از نیروی آشوبزای داستان را فراهم میکند. حضور Viggo Mortensen در نقش جروم از جذابیتهای کنجکاویبرانگیز فیلم است؛ نقشی که او را در تصویری زمخت و دور از هیبت قهرمانانه نشان میدهد.
تماشای او در کنار Cervenka برای مخاطبی که این دو را از بیرون فیلم میشناسد، جالب است، اما این جاذبه بیشتر از جنس دیدن دو چهره در وضعیتی ناآشناست تا حاصل رابطهای دراماتیکِ عمیق و پرورده. بازیها در مجموع گاه خام و ناموزون به نظر میرسند؛ بااینحال، همین ناصافی در بخشهایی با جهان آشفته و نمایشی فیلم همخوانی دارد.
تصویر، موسیقی و روحیهٔ دههٔ هشتاد فیلم از حالوهوای پرزرقوبرق و رسانهمحور دههٔ هشتاد بهره میگیرد. برنامهٔ مذهبی در این جهان تنها بستری برای گفتار نیست؛ صحنهای است برای ساختن چهره، تنظیم نور و تبدیل شخصیت به کالایی قابل عرضه. استفاده از موسیقی و قطعههایی با حالوهوای راک و پستپانک نیز این منطق نمایشی را تقویت میکند.
موسیقی در اینجا صرفاً همراه تصویر نیست؛ بخشی از طنز اثر است، زیرا زبان شورانگیزِ ایمان را با انرژی اجرای عامهپسند و اغراقآمیز درمیآمیزد. در معرفی فیلم نیز به استفاده از موسیقی New Order و Cabaret Voltaire و پیوند آن با جلوههای تصویری و زیباییشناسی آن دوره اشاره شده است. این انتخابها به فیلم رنگ و بافتی میدهند که آن را از کمدیهای اجتماعی متعارف جدا میکند.
« Dominique Davalos نیز در نقش لنور بخشی از نیروی آشوبزای داستان را فراهم میکند. »
قوتها و کاستیها
در عوض، سبک بصری گاهی بهجای آنکه به روایت خدمت کند، از آن پیش میافتد. صحنهها ممکن است بیشتر به نماهایی برای ایجاد حالوهوا یا نمایش یک ایده شبیه شوند تا حلقههایی در زنجیرهٔ داستان. این گسست برای تماشاگرِ علاقهمند به سینمای نامتعارف میتواند بخشی از لذت اثر باشد؛ برای کسی که انتظار قصهای خوشساخت و پیوسته دارد، احتمالاً مانعی جدی خواهد شد.
جمعبندی «Salvation!» فیلمی نامتوازن اما صاحبهویت است: ایدهای تیز دربارهٔ پیوند ایمان، شهرت و پول دارد، شخصیتهایی با ظرفیت دراماتیک معرفی میکند و با فضای تصویری و موسیقایی نامتعارفش از الگوهای معمول فاصله میگیرد. در برابر این امتیازها، روایت پراکنده، لحن ناپایدار و بازیهایی که همواره به عمق لازم نمیرسند، مانع از آن میشوند که فیلم به اثری کاملاً مؤثر بدل شود.
طنز آن بیشتر در برخورد میان موعظه و منفعت جان میگیرد تا در ساختار داستانی منسجم؛ و همین باعث میشود برخی لحظهها تیز و بهیادماندنی باشند، اما کلیت اثر برای بخشی از مخاطبان گیجکننده جلوه کند. این فیلم را میتوان تجربهای مناسب برای تماشاگرانی دانست که به سینمای مستقلِ دههٔ هشتاد، هجویههای فرهنگی و اجراهای عامدانه نامتعارف علاقه دارند.
اما اگر انتظار روایتی روشن، بازیهایی صیقلی و نقدی که همهٔ ایدههایش را تا انتها بپرورد در میان باشد، حاصل احتمالاً کمتر رضایتبخش خواهد بود. ارزش «Salvation!» در بینقص بودنش نیست؛ در جسارتِ آمیختن امر مقدس با نمایش و تجارت، و در تصویری عجیب از جهانی است که حتی وعدهٔ رستگاری را نیز میتواند به برنامهای برای فروش تبدیل کند.
« در عوض، سبک بصری گاهی بهجای آنکه به روایت خدمت کند، از آن پیش میافتد. »



ثبت دیدگاه