نقد و بررسی
نقد Salmon Fishing in the Yemen | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای ناممکن، یا آزمونی برای امکانپذیر بودن «Salmon Fishing in the Yemen» از همان عنوانش وعدهی برخوردی نامتعارف میدهد: ماهی سالمون و ماهیگیری با مگس در سرزمینی خشک، دور از زیستگاه طبیعی این ماهی. این طرح در نگاه نخست بیشتر شبیه لطیفهای اداری است تا پروژهای جدی؛ اما فیلم بهجای آنکه ناممکنبودنش را صرفاً دستمایهی شوخی کند، آن را به پرسشی دربارهی ایمان، اراده و مرزهای محاسبهپذیر علم بدل میسازد.
کارشناس شیلاتی داستان، که جهان را با اعداد، دما و شرایط زیستی میسنجد، ناگهان با آرزویی روبهرو میشود که از منطق معمول او پیروی نمیکند. نیروی اولیهی فیلم از همین شکاف میآید: شکاف میان آنچه عقل فنی ناممکن میداند و آنچه تخیل انسانی خواهان تحققش است. بااینحال، اثر نه علم را به سخره میگیرد و نه ایمان را پاسخ ساده و آمادهی همهچیز مینشاند.
کشمکش اصلی در رفتوآمد میان این دو قطب شکل میگیرد؛ هرچند فیلم در ادامه بیش از آنکه این تعارض را به بحثی دشوار و چندوجهی بدل کند، از آن برای ساختن روایتی دلپذیر و امیدآفرین بهره میبرد. روایت میان علم، سیاست و آرزو پروژهی شیخ، پای کارشناس شیلاتی و مشاور او را به ماجرایی باز میکند که بهسرعت از محدودهی یک طرح فنی بیرون میرود.
دولت بریتانیا نیز به دلایل سیاسی و رسانهای به ماجرا علاقهمند میشود و همین حضور، قصه را از یک رؤیای شخصی به نمایشی عمومی تبدیل میکند. طرحی که قرار است پیوندی میان مردم و طبیعت بسازد، در دستگاه سیاست به فرصتی برای تولید تصویری مطلوب بدل میشود. این لایهی سیاسی، ظرفیت طنزی مؤثر دارد.
« بااینحال، اثر نه علم را به سخره میگیرد و نه ایمان را پاسخ ساده و آمادهی همهچیز مینشاند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم بهخوبی نشان میدهد چگونه امید، وقتی وارد زبان روابط عمومی و ملاحظات دولتی میشود، میتواند به کالایی تبلیغاتی بدل شود. اما این نقد بیشتر در قالب موقعیتهای کمیک و شخصیتپردازی اغراقآمیز عرضه میشود تا تحلیلی عمیق از سازوکار قدرت. سیاست در اینجا نیرویی مزاحم و فرصتطلب است، نه موضوعی که فیلم بخواهد پیامدهایش را با دقتی جدی واکاوی کند.
شخصیتها و نیروی بازیها یکی از مهمترین امتیازهای فیلم، گرمای بازیهای اصلی است. ایوان مکگرگور در نقش کارشناس محتاط و خشک، شخصیتی میسازد که در آغاز گویی به هر چیزی جز دادههای قابلاندازهگیری بدگمان است. انضباط و خویشتنداری او نهفقط در برابر طرح شیخ، بلکه در برابر امکان تغییر در زندگی خودش نیز قرار میگیرد.
مکگرگور این دگرگونی را با اغراق پیش نمیبرد؛ تغییر در نگاه و رفتار شخصیتش اغلب از جزئیات کوچک و مکثها خوانده میشود. امیلی بلانت در نقش هریت، به قصه سرزندگی و عاطفه میآورد. حضور او مانع از آن میشود که فیلم در فضای سرد محاسبات و گزارشهای اداری محصور بماند. هماهنگی او با مکگرگور به رابطهای لطیف و کمتنش شکل میدهد؛ رابطهای که بیشتر بر همصحبتی و نزدیکی تدریجی تکیه دارد تا نمایشهای پرشور.
آمر وکد نیز شیخ را با وقار و آرامشی باورپذیر بازی میکند و به آرزوی عجیب او شأنی انسانی میبخشد. کریستین اسکات توماس، در مقام چهرهی تندخو و عملگرای دستگاه سیاسی، سویهی هجوآمیز فیلم را پررنگ میکند. با این همه، بعضی تحولات عاطفی سریعتر از آن رخ میدهند که زمینهی کافی برایشان فراهم شده باشد.
« سیاست در اینجا نیرویی مزاحم و فرصتطلب است، نه موضوعی که فیلم بخواهد پیامدهایش را با دقتی جدی واکاوی کند. »
شخصیتها و اجرا
فیلم گاه از نقطهای به نقطهی دیگر میرسد، بیآنکه مکث کند تا تردیدها و انگیزههای تازه در ذهن شخصیتها بهتمامی رسوب کنند. نتیجه، روایتی خوشتماشا است که در چند لحظهی مهم، از عمق روانشناختی به سود روانی و نرمیِ لحن خود میگذرد. طنز ملایم و لحنِ رؤیایی طنز اثر از تضاد میان جدیت اداری و بزرگیِ آرزو نیرو میگیرد.
کارمندی که عادت دارد همهچیز را در قالب گزارش و احتمال بسنجد، باید دربارهی پروژهای نظر بدهد که از ابتدا رنگ خیال دارد. در سوی دیگر، سیاستمدارانی قرار دارند که میخواهند از این خیال برای مقاصد خود استفاده کنند. این برخوردها لحظاتی خندهآور میآفرینند، اما فیلم از تحقیر شخصیتها پرهیز میکند؛ حتی آدمهای فرصتطلبش نیز به کاریکاتورهای صرف تقلیل نمییابند.
لحن ملایم فیلم، در عین حال، محدودیت آن هم هست. اثر ترجیح میدهد با تماشاگر مهربان باشد و از تلخی طولانی یا تعارضهای بیپاسخ فاصله بگیرد. این انتخاب با حالوهوای قصه سازگار است و به آن جذابیتی آرام میدهد، اما گاهی موجب میشود موانع دراماتیک بیش از حد نرم شوند. گرهها معمولاً آنقدر دوام نمیآورند که واقعاً مسیر قصه را دگرگون کنند؛ تنش پدید میآید، اما پیش از آنکه به بحرانی ماندگار بدل شود، راهی برای عبور از آن پیدا میشود.
تصویر، آب و بیابان تقابل دیداری آب و بیابان از زیباترین امکانات فیلم است. گسترهی خشک و کمجان، در برابر خیال رودخانهای پرآب و حضور ماهیها، تصویری میسازد که خود به استعارهای ساده اما مؤثر تبدیل میشود: امکانِ زندگی در جایی که در نگاه نخست چیزی جز فقدان و خشکی به چشم نمیآید. آب در این فیلم تنها عنصر لازم برای زیست سالمون نیست؛ نشانهی حرکت، دگرگونی و بازگشت امید نیز هست.
« نتیجه، روایتی خوشتماشا است که در چند لحظهی مهم، از عمق روانشناختی به سود روانی و نرمیِ لحن خود میگذرد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم با قابهایی دلنشین، این تضاد را به فضایی شاعرانه بدل میکند و از منظرهها برای آرامکردن ضرباهنگ روایت بهره میگیرد. بااینحال، زیبایی بصری گاهی جای پرسشهای دشوارتر را میگیرد. انتقال یک گونهی ماهی به محیطی نامأنوس، تنها مسئلهای فنی یا نمادین نیست؛ پای توازن زیستی، مصرف آب و پیامدهای مداخلهی انسان در طبیعت نیز در میان است.
اثر این دغدغهها را بهکلی نادیده نمیگیرد، اما آنها را در حاشیه نگه میدارد تا لحن افسانهوار و خوشبینانهاش آسیب نبیند. ایمان، امید و دگرگونی عنوان انگلیسی فیلم بر ماهیگیری در یمن تأکید دارد، اما موضوع پنهانترش چیزی شبیه ماهیگیری برای امکان است: شخصیتها هر یک بهنحوی در برابر زندگیای ایستادهاند که بیش از اندازه محدود، سرد یا ناامیدکننده به نظر میرسد.
رؤیای شیخ برای گسترش یک سرگرمی یا ساختن منظرهای دلخواه فراتر میرود؛ به نیرویی تبدیل میشود که دیگران را وادار میکند دربارهی آنچه بدیهی و تغییرناپذیر پنداشتهاند تجدیدنظر کنند. فیلم ایمان را نه صرفاً اعتقاد مذهبی، بلکه آمادگی برای تصور آیندهای متفاوت میفهمد. در برابرش، علم هم دشمنِ امید نیست؛ علم سرچشمهی پرسشهای لازم و شناخت محدودیتهاست.
تنش جذاب داستان در این است که هیچیک بهتنهایی کفایت نمیکنند: رؤیا بدون شناخت جهان میتواند به سادهانگاری بینجامد و دانش بدون تخیل، به پذیرش منفعلانهی وضع موجود. اما این موازنه در فیلم بیشتر در سطح مضمون باقی میماند تا آنکه به جدلی پیچیده و بیپاسخ تبدیل شود. ریتم و محدودیتهای دراماتیک روایت با ایدهای پرکشش آغاز میشود و بهکمک روابط میان شخصیتها پیش میرود، اما مسیرش در بخشهایی بیش از اندازه هموار است.
« بااینحال، زیبایی بصری گاهی جای پرسشهای دشوارتر را میگیرد. »
قوتها و کاستیها
قابلپیشبینیبودن الزاماً از جذابیت فیلم نمیکاهد؛ تماشاگر از ابتدا میداند که قرار است با قصهای دربارهی امید و تغییر روبهرو شود. مسئله آنجاست که برخی موانع، بهجای آنکه شخصیتها را به انتخابهای دشوار وادارند، بیشتر نقش ایستگاههایی موقت را دارند که روایت بهسرعت از آنها عبور میکند.
همچنین فیلم برای حفظ فضای رمانتیک و آرامشبخش خود، وزن بعضی پرسشها را سبک میکند: پروژه چه هزینهای دارد؟ چه کسانی از آن سود میبرند؟ آرزوی شیخ تا چه اندازه با نیازها و واقعیت زندگی مردم محلی پیوند دارد؟ پرداختن جدیتر به این پرسشها شاید افسانهی خوشآهنگ اثر را پیچیدهتر میکرد، اما در عوض میتوانست به آن بُعدی اخلاقی و سیاسی ببخشد که اکنون تنها بهصورت اشاره باقی میماند.
جمعبندی «Salmon Fishing in the Yemen» اثری خوشساخت و گرمدل است که ایدهای نامتعارف را به حکایتی دربارهی امید، ایمان و امکان دگرگونی بدل میکند. بازیهای صمیمی، طنز ملایم و تقابل تصویری آب و بیابان، به آن جذابیتی آرام و ماندگار میبخشند. در سوی دیگر، روایت گاه بیش از اندازه قابلپیشبینی پیش میرود، تغییرات عاطفی برخی شخصیتها شتابزده به نظر میرسد و پیامدهای زیستمحیطی و اجتماعی پروژه به اندازهی ظرفیت بالقوهشان بررسی نمیشوند.
با وجود این کاستیها، فیلم در بهترین لحظاتش یادآور میشود که خیالپردازی صرفاً گریز از واقعیت نیست؛ گاهی نیرویی است برای دیدن واقعیت به شکلی تازه. اثر شاید پرسشهای دشوار خود را تا انتها دنبال نکند، اما با ظرافت نشان میدهد چگونه یک آرزوی ظاهراً نامعقول میتواند آدمهای محتاط را به بازنگری در حدود ممکن وادارد.
« همچنین فیلم برای حفظ فضای رمانتیک و آرامشبخش خود، وزن بعضی پرسشها را سبک میکند: پروژه چه هزینهای دارد؟ »
ثبت دیدگاه