نقد و بررسی
نقد سیلم (Salem) | 2014
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازآفرینی تاریخ در هیئت کابوس «Salem» از همان آغاز با یک انتخاب روشن خود را از درام تاریخیِ وفادار به واقعیت جدا میکند: محاکمههای جادوگری سالم نه صرفاً حاصل هراس جمعی، تعصب دینی و مناسبات قدرت، بلکه پوششی برای حضور واقعی نیروهای فراطبیعیاند. این جابهجایی، موتور خیالپردازانهٔ سریال است و امکان میدهد تاریخِ آشنا به صحنهای گوتیک، خونآلود و رازآلود بدل شود.
ماجرا در ماساچوستِ سدهٔ هفدهم میگذرد و بازگشت جان آلدن از جنگ، او را دوباره در برابر مری سیبلی، عشق پیشینش و زنی صاحب نفوذ، قرار میدهد؛ زنی که زندگی علنیاش با رازهای پنهان پیوند خورده است. سریال سه فصل دارد و شخصیتهایی چون کاتن ماثر، تیتوبا و اَن هیل را نیز در شبکهای از اتهام، قدرت و جادو جای میدهد.
این ایده برای اثری تلویزیونی ظرفیت چشمگیری دارد، زیرا محاکمههای سالم از پیش با ترس، شایعه، اعتراف اجباری و مرز مبهم میان ایمان و وحشت گره خوردهاند. «Salem» از این زمینه برای ساختن جهانی بهره میبرد که در آن هیچ اتهامی صرفاً سیاسی یا اجتماعی نیست و هر واقعه میتواند معنایی شومتر داشته باشد.
بااینحال، وفاداری به تاریخ را نباید معیار اصلی تماشای این مجموعه دانست؛ اثر تاریخ را به مادهٔ خامی برای اسطورهسازی تبدیل میکند و هرچه این فاصله را آگاهانهتر بپذیریم، بهتر میتوانیم منطق مستقل جهان داستانیاش را دنبال کنیم. فضای گوتیک و زبان تصویر برجستهترین کامیابی سریال، ساختن فضایی است که پیوسته بر مخاطب فشار میآورد.
« فضای گوتیک و زبان تصویر برجستهترین کامیابی سریال، ساختن فضایی است که پیوسته بر مخاطب فشار میآورد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
سایه، دود، شعله، جنگل و فضای بستهٔ خانهها، شهر را همچون مکانی محصور و بیمار تصویر میکنند؛ جایی که ترس نه رویدادی گذرا، بلکه جزئی از زندگی روزانه است. چنین فضایی با موضوع محاکمهها تناسب دارد: مردم در برابر جهانی ایستادهاند که آن را نمیفهمند و برای مهار اضطراب خود، به مجازات و اتهام پناه میبرند.
طراحی صحنه و لباس نیز به این حس سنگینی کمک میکند و جهان سریال را از یک پسزمینهٔ تاریخیِ خنثی فراتر میبرد. جلوههای ویژه و عناصر جسمانیِ وحشت، در ساختن لحظات تکاندهنده کارکرد دارند، اما اثر همیشه در استفاده از آنها خویشتندار نیست. گاه نمایش خشونت یا تصویرهای هولناک چنان برجسته میشود که بهجای تعمیق معنا، صرفاً بر شدت بصری تکیه میکند.
بااینهمه، فضای دیداری سریال هویت روشنی دارد: سالمِ آن نه بازسازی آرام و مستند یک شهر تاریخی، بلکه کابوسی نمایشی است که در آن معماری، لباس و نورپردازی همگی در خدمت احساس تهدید قرار گرفتهاند. مری سیبلی و مرکز ثقل درام مری سیبلی مهمترین نقطهٔ اتکای درام است. او نه قهرمانی بیگناه است و نه چهرهای یکسره شرور؛ زنی است که قدرت، آسیبپذیری، میل و راز را در خود جمع کرده است.
کشمکش او میان گذشتهٔ عاطفی و جایگاه کنونیاش، به داستان لایهای انسانی میدهد و مانع میشود جادوگری فقط به مجموعهای از آیینها و جلوههای نمایشی تقلیل یابد. نقشآفرینی Janet Montgomery نیز با تکیه بر سکون، نگاه و خویشتنداری، به مری حضوری پرابهام میبخشد؛ حضوری که گاه بیش از گفتار، از مکثها و تغییرات ظریف چهره معنا میگیرد.
« طراحی صحنه و لباس نیز به این حس سنگینی کمک میکند و جهان سریال را از یک پسزمینهٔ تاریخیِ خنثی فراتر میبرد. »
شخصیتها و اجرا
بازگشت جان آلدن، که با بازی Shane West به تصویر کشیده شده، این تعادل را برهم میزند و گذشته را وارد اکنون میکند. رابطهٔ این دو شخصیت میتوانست هستهای عاطفی و پیچیده برای مجموعه بسازد؛ زیرا عشق قدیمی در اینجا صرفاً یادآور روزهای بهتر نیست، بلکه نیرویی است که میان وفاداری، میل و خطر تنش ایجاد میکند.
بااینحال، پرداخت رابطه گاهی زیر بار توطئهها و رخدادهای فراطبیعی کمرنگ میشود. شخصیتهای فرعی، از جمله تیتوبا و اَن هیل، نیز ظرفیتهای جذابی دارند، اما میزان پرداخت و پیوستگی مسیرشان همیشه یکسان نیست. در نتیجه، جهان داستان از چهرههای جالب خالی نمیماند، ولی همهٔ آنها به یک اندازه به شخصیتهایی چندوجهی بدل نمیشوند.
قدرت، ایمان و هیستری جمعی سریال در بهترین لحظاتش به سازوکار قدرت و ترس میپردازد. محاکمهٔ جادوگران در «Salem» همزمان نمایش ایمان افراطی، رقابت سیاسی و بهرهبرداری از هراس عمومی است. مردم برای توضیح رخدادهای هولناک به نیرویی نامرئی چنگ میزنند؛ صاحبان نفوذ نیز میتوانند همین ترس را به ابزار فرمانبرداری تبدیل کنند.
از این منظر، جادو در مجموعه تنها عنصری خیالی نیست، بلکه استعارهای برای سازوکارهایی است که با پنهانکاری و تهدید، اختیار دیگران را محدود میکنند. باوجوداین، سریال همیشه این لایهٔ اجتماعی را با دقت یکسان پیش نمیبرد. گاهی ایدهٔ جذابِ پیوند میان باور، اتهام و قدرت، زیر انبوهی از رازها و نقشهها دفن میشود.
« بااینحال، پرداخت رابطه گاهی زیر بار توطئهها و رخدادهای فراطبیعی کمرنگ میشود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
در چنین لحظاتی، تماشاگر ممکن است بیش از آنکه به پیامد انسانیِ محاکمهها توجه کند، درگیر این پرسش شود که کدام نیرو پشت رخداد بعدی است. این انتخاب لزوماً شکست نیست، اما نشان میدهد «Salem» بیش از آنکه مطالعهای منضبط دربارهٔ تاریخ و جامعه باشد، به ملودرامی فراطبیعی علاقه دارد که از تاریخ برای تشدید کشمکش بهره میگیرد.
روایت و مسئلهٔ ریتم بزرگترین مانع در برابر لذت تماشای مجموعه، ریتم نامتوازن آن است. برخی قسمتها با رخدادها و افشاهای پیاپی پیش میروند، اما در بخشهایی دیگر صحنهها بیش از اندازه کش میآیند و تعلیق بهجای آنکه فشردهتر شود، فرسوده میگردد. این ناهماهنگی بر شخصیتپردازی نیز اثر میگذارد: لحظههایی که باید فرصت مکث و فهم عاطفی فراهم کنند، گاه میان توضیحهای داستانی گم میشوند؛ در مقابل، برخی گفتوگوها اطلاعاتی را آشکارا به مخاطب تحویل میدهند که میشد از طریق تصویر، کنش یا زیرمتن منتقل کرد.
دیالوگهای توضیحیِ سنگین یکی از نشانههای همین مشکلاند. وقتی شخصیتها ناچارند دربارهٔ نقشهها، قواعد جادو یا نسبت خود با دیگران توضیح دهند، گفتوگوها از نیروی طبیعی و نمایشی فاصله میگیرند. افزون بر آن، منطق بعضی رخدادها کاملاً استوار نیست و پیوند میان علت و معلول گاهی زیر فشار نیاز به غافلگیری سست میشود.
به این ترتیب، سریال از یکسو میل دارد فضایی رازآلود بسازد و از سوی دیگر، برای قابلفهمماندن، توضیحهای مستقیم عرضه میکند؛ دو گرایشی که همیشه بهخوبی با یکدیگر سازگار نیستند. بازیگری و لحن نمایشی بازیگری در مجموعه از تفاوتهای محسوس میان شخصیتها و سبک اجراها تأثیر میپذیرد. Janet Montgomery بهواسطهٔ کنترل و ابهام، مرکز ثابتی برای روایت فراهم میکند؛ حال آنکه John Alden بیشتر با نقشِ بازگشتهای روبهروست که باید میان گذشته و وضع آشفتهٔ اکنون قرار گیرد.
« روایت و مسئلهٔ ریتم بزرگترین مانع در برابر لذت تماشای مجموعه، ریتم نامتوازن آن است. »
قوتها و کاستیها
Seth Gabel در نقش کاتن ماثر وجهی پرتنش و گاه اغراقآمیز به شخصیت میبخشد. این شدت میتواند با فضای ملتهب سریال هماهنگ باشد، اما در کنار اجراهای خویشتندارتر، ناهمگونی لحن را نیز آشکار میکند. این نوسان در مجموع به اثری میانجامد که نمیتوان آن را کاملاً واقعگرا یا کاملاً خیالپردازانه دانست.
«Salem» با لحظاتی از ملودرام، وحشت و نمایش اغراقآمیز درآمیخته است. اگر این آمیزه با سلیقهٔ مخاطب همراه شود، جسارت و رنگوبوی خاصی به مجموعه میبخشد؛ اما اگر انتظار انسجام لحنی پیوسته داشته باشیم، تغییر شدت اجراها و صحنهها ممکن است آزاردهنده باشد. تاریخ بهمثابه مادهٔ خیال آزادیهای تاریخی در این مجموعه انتخابی بنیادیاند، نه لغزشی جزئی.
سریال از نامها و زمینهٔ واقعی محاکمهها بهره میگیرد، اما آنها را در خدمت روایتی خیالی قرار میدهد که در آن جادو واقعیت دارد. همین انتخاب، امکان ساختن افسانهای تاریک را فراهم میکند، اما بهایی هم دارد: باورپذیری تاریخی کاهش مییابد و تجربهٔ واقعیِ کسانی که در جریان محاکمهها قربانی شدند ممکن است به پسزمینهای تزئینی برای دسیسه و وحشت بدل شود.
حتی اختلافهای آشکار در سن یا جایگاه برخی چهرههای تاریخی، یادآور آن است که این اثر را نباید بازسازی مستند یا منبعی برای شناخت دقیق دوره تلقی کرد. در اینجا پرسش مهم آن است که خیالپردازی چه چیزی به تاریخ میافزاید. پاسخ مجموعه بیشتر در آفرینش حالوهوایی هولناک و کشمکشی نمایشی نهفته است تا بازخوانی دقیق علل تاریخی محاکمهها.
« Seth Gabel در نقش کاتن ماثر وجهی پرتنش و گاه اغراقآمیز به شخصیت میبخشد. »
جمعبندی
بنابراین، موفقیتش را باید با معیارهایی چون فضای بصری، کشش شخصیتها و تواناییاش در ساختن جهان داستانی سنجید، نه با میزان انطباق جزئیاتش با واقعیت. جمعبندی «Salem» مجموعهای است با هویت دیداری روشن و ایدهای وسوسهانگیز: بازآفرینی محاکمههای جادوگری از منظر جهانی که در آن نیروهای فراطبیعی واقعاً حضور دارند.
فضای گوتیک، طراحی چشمگیر و شخصیت محوریِ مری سیبلی از مهمترین امتیازهای آناند؛ در مقابل، ریتم ناپایدار، دیالوگهای بیش از اندازه توضیحی، ضعفهایی در پیوستگی منطق و فاصلهٔ زیاد از تاریخ، مانع رسیدن اثر به انسجامی کامل میشوند.



ثبت دیدگاه