نقد و بررسی
نقد سن نارسیس (Saint-Narcisse) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
آینهای که قصه را میبلعد «سن نارسیس» ساختهٔ بروس لابروس، فیلمی است که از همان آغاز به مخاطب میفهماند با درامی متعارف دربارهٔ رازهای خانوادگی روبهرو نیست. دومینیک شیفتهٔ تصویر خویش است؛ بازتابش برای او نه صرفاً تصویری آشنا، بلکه موضوعی برای میل، بازی و خودنمایی است. این شیفتگی، نقطهٔ عزیمت فیلم برای پرداختن به خودشیفتگی، بدن و مرزهای هویت میشود.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه این مضمون را در مسیری روشن و پیوسته بپروراند، آن را بهانهای برای ورود به مجموعهای از موقعیتهای نامتعارف میکند؛ موقعیتهایی که گاه جذاباند و گاه زیر بار انبوه ایدههایشان از حرکت بازمیمانند. قصه در کبک سال ۱۹۷۲ میگذرد. مرگ مادربزرگ دومینیک پرده از گذشتهای پنهان برمیدارد و او را به جستوجوی مادر و برادر دوقلویی میکشاند که از وجودش خبر نداشته است.
همین طرح، ظرفیت یک ملودرام خانوادگی پرتنش را دارد، اما فیلم از همان ابتدا نشان میدهد که به قواعد معمول این گونه پایبند نخواهد ماند. رازهای خانوادگی، فضای مذهبی، میل، انتقام و امکان رستگاری، در کنار طنز سیاه و عناصر سینمای بهرهکشی قرار میگیرند. حاصل، اثری است که کنجکاوی برمیانگیزد، اما همیشه نمیتواند کنجکاوی را به درامی قانعکننده بدل کند.
دههٔ هفتاد، همچون پوستهای گرم و رؤیاگون یکی از امتیازهای برجستهٔ فیلم، ساختن فضایی است که بیش از آنکه بازسازی دقیق یک دورهٔ تاریخی باشد، حالوهوای آن را به تصویر میکشد. رنگهای گرم، بافت تصویری نرم و حضور دوربینهای فوری، جهان فیلم را به خاطرهای قدیمی و اندکی غریب شبیه میکند.
« این شیفتگی، نقطهٔ عزیمت فیلم برای پرداختن به خودشیفتگی، بدن و مرزهای هویت میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این ظاهر نوستالژیک با مضمون خودشیفتگی نیز تناسب دارد: تصویر در اینجا چیزی بیش از ثبت واقعیت است؛ بدل به سطحی میشود که شخصیتها آرزوها و هراسهایشان را بر آن میافکنند. فیلمبرداری میشل لاوو در این زمینه نقش مهمی دارد. قابها غالباً واجد کیفیتی تزئینی و حسابشدهاند و محیطهای روستایی و مذهبی را با نوعی زیباییِ آراسته و رازآلود نشان میدهند.
این زیبایی، در کنار موقعیتهای تیره و گاه نگرانکننده، تضادی میسازد که به جهان فیلم هویت بصری میدهد. بااینهمه، گاهی این جلوهٔ دیداری چنان بر صحنهها مسلط میشود که حس میکنیم فیلم بیشتر به نمایش یک تصویر جذاب علاقهمند است تا پیشبرد درام. بازی با اسطورهٔ نارسیس عنوان فیلم به اسطورهٔ نارسیس اشاره میکند، اما لابروس این ارجاع را به بحثی محدود دربارهٔ غرور فرو نمیکاهد.
خودشیفتگی دومینیک به تصویر خویش، در عین آنکه جنبهای جسمانی و گاه تحریکآمیز دارد، پرسشی دربارهٔ میل به دیگری نیز پیش میکشد: آیا میتوان دیگری را دید، بیآنکه او را بازتابی از خود پنداشت؟ حضور برادر دوقلو این پرسش را به شکل روایی درمیآورد؛ شباهت جسمانی دو شخصیت، مفهوم دلبستگی و شناخت را پیچیده میکند و آینه را از استعاره به نیرویی حاضر در خود داستان بدل میسازد.
بااینحال، فیلم در پرورش این ایده همیشه به یک اندازه دقیق نیست. گاهی میان نمادپردازی و تحریکگری مرزی روشن نمیگذارد و بعضی موقعیتها بیشتر برای برانگیختن واکنش ساخته شدهاند تا برای گشودن لایهای تازه از شخصیتها. این ویژگی را میتوان بخشی از جسارت فیلم دانست، اما در عین حال از عمق دراماتیک آن میکاهد.
« فیلمبرداری میشل لاوو در این زمینه نقش مهمی دارد. »
شخصیتها و اجرا
ایدهٔ مرکزی جذاب است؛ آنچه کمجان میماند، پیوند منسجمی است که باید همهٔ اجزای داستان را به آن وصل کند. مذهب، قدرت و طنز سیاه فضای صومعه و حضور کشیش فاسد، فیلم را به قلمرو وحشت مذهبی و نقد نهادهای اقتدار میبرد. لابروس مذهب را صرفاً پسزمینهای رازآلود نمیسازد؛ آن را با قدرت، سرکوب و سوءاستفاده از اعتماد درهم میتند.
در برابر فضای منظم و آیینی صومعه، بدنها و امیال مهارناپذیر قرار میگیرند. همین تضاد به بخشهایی از فیلم نیروی هجوآمیز میبخشد، بهویژه هنگامی که تقدس رسمی با رفتارهای منحرف و خودخواهانهٔ صاحبان قدرت روبهرو میشود. طنز سیاه فیلم نیز از همین شکاف تغذیه میکند. موقعیتهایی که میتوانستند صرفاً هولناک یا ملودراماتیک باشند، گاه با لحنی بازیگوشانه و نامنتظر عرضه میشوند.
اما این آمیزه همیشه متوازن نیست. شوخی، وحشت، اروتیسم و نقد اجتماعی بعضاً چنان بیواسطه کنار هم قرار میگیرند که بهجای تقویت یکدیگر، رشتهٔ روایت را شلوغ میکنند. فیلم در بهترین لحظاتش از این آشفتگی نوعی جسارت میسازد؛ در لحظات ضعیفتر، به نظر میرسد هنوز تصمیم نگرفته است کدام لحن را محور خود قرار دهد.
بازیگری و حضور دوقلوها فلیکس-آنتوان دووال در نقش دو برادر، مرکز ثقل فیلم است. ایفای دو شخصیت مشابه، بهویژه در اثری که شباهت و بازتاب را به یکی از مضمونهای اصلیاش بدل کرده، وظیفهای دشوار است. دووال حضور گیرایی دارد و به هر دو نقش کیفیتی متمایز میبخشد؛ همین امر کمک میکند که دوقلوها صرفاً دو نسخهٔ بیروح از یک چهره به نظر نرسند.
« ایدهٔ مرکزی جذاب است؛ آنچه کمجان میماند، پیوند منسجمی است که باید همهٔ اجزای داستان را به آن وصل کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازی او با لحن غریب فیلم سازگار است و اجازه میدهد اثر میان جدیت و نوعی شیرینی نامأنوس حرکت کند. در کنار او، بازیگران دیگر نیز به ساختن فضای آشفته و گاه تئاتری فیلم یاری میرسانند، هرچند شخصیتپردازی کمعمق باعث میشود همهٔ نقشها فرصت یکسانی برای ماندگاری پیدا نکنند. ریتمی که با ایدهها همقدم نمیشود ضعف اصلی فیلم در ریتم و انسجام روایی آن آشکار میشود.
«سن نارسیس» بارها وعدهٔ ورود به مرحلهای تازه را میدهد، اما همهٔ این وعدهها به کششی پایدار منتهی نمیشوند. بعضی صحنهها بیش از اندازه مکث میکنند و برخی موقعیتهای عجیب، بهجای آنکه به تحول شخصیتها یا پیامدهای داستانی منجر شوند، همچون جزیرههایی جدا از هم باقی میمانند. در نتیجه، فیلم ممکن است همزمان خستهکننده و کنجکاویبرانگیز باشد: تماشاگر از کندی حرکت دلزده میشود، اما همچنان میخواهد بداند اثر در ادامه چه تصویر یا موقعیت نامتعارفی پیش خواهد کشید.
این ناهمواری، خصوصاً به دلیل شمار زیاد مضمونها محسوس است. خانواده، مذهب، میل، هویت، سرکوب، انتقام و رستگاری هرکدام میتوانند بهتنهایی ستون یک فیلم باشند؛ کنار هم نشاندن آنها جسارت میخواهد، اما به سامان روایی نیز نیاز دارد. لابروس گاهی از این مواد ترکیبی پرانرژی میسازد، اما گاهی نیز اجازه میدهد ایدهها بیآنکه به هم جوش بخورند، در کنار هم انباشته شوند.
فیلم حتی با زمان نسبتاً فشردهاش هم از فشردگی دراماتیک بهرهٔ کافی نمیبرد. فیلمی برای تماشاگرِ آمادهٔ نامتعارفبودن «سن نارسیس» را نمیتوان بهسادگی اثری موفق یا ناکام دانست، زیرا جذابیت و کاستیهایش از یک سرچشمه میآیند: میل به عبور از قراردادهای آشنا. فیلم در ظاهر، قاببندی و جسارت موضوعی، شخصیتی مستقل دارد و از تبدیلشدن به محصولی یکدست و بیخطر سر باز میزند.
« بازی او با لحن غریب فیلم سازگار است و اجازه میدهد اثر میان جدیت و نوعی شیرینی نامأنوس حرکت کند. »
قوتها و کاستیها
در عوض، گاهی چنان به غریببودن خود دل میبندد که داستان را از حرکت طبیعی بازمیدارد. تماشاگرانی که سینمای نامتعارف، طنز سیاه و ترکیبهای ژانری بیقاعده را دوست دارند، احتمالاً از جهان ویژه و تصاویر چشمنواز آن لذت خواهند برد. کسانی که در درجهٔ نخست به روایت منسجم و ریتم تند نیاز دارند، ممکن است فاصلهای محسوس با فیلم تجربه کنند.
جمعبندی «سن نارسیس» اثری است با ظاهری دلفریب، ایدههایی جسورانه و لحنی که بهسادگی در قالبهای معمول جا نمیگیرد. فیلم در پیوند میان تصویر، میل و خودشیفتگی لحظههایی قابلتأمل میآفریند و با برخورد طنزآمیزش با اقتدار مذهبی، جهان خود را از یکنواختی دور میکند. بازی دووال و فیلمبرداری چشمنواز نیز به آن شخصیت میبخشند.
اما روایت کند و پراکنده، همراه با انبوه مضمونهایی که همیشه بهخوبی با هم هماهنگ نمیشوند، مانع از آن است که این ظرفیتها به تجربهای کاملاً منسجم بدل شوند. حاصل، فیلمی نامعمول و گاه جذاب است که بیش از آنکه همهٔ اجزایش به نتیجهای روشن برسند، با جسارت و آشفتگیِ خاص خود در ذهن میماند.
« در عوض، گاهی چنان به غریببودن خود دل میبندد که داستان را از حرکت طبیعی بازمیدارد. »
ثبت دیدگاه