نقد و بررسی
نقد Saint-Exupéry | 2024
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجویی در مرز واقعیت و رؤیا «Saint-Exupéry» به کارگردانی پابلو آگوئرو، ماجرای جستوجویی را در مرکز خود میگذارد که هم از نظر جغرافیایی دشوار است و هم از نظر عاطفی سنگین: آنتوان دو سنتاگزوپری، خلبان پست هوایی در آرژانتینِ سال ۱۹۳۰، پس از ناپدیدشدن دوست و همکارش آنری گیومه در کوههای آند، راهی برای یافتن او میشود.
فیلم از همان ابتدا ظرفیت یک ماجرای پرتعلیق را دارد: هواپیمایی کوچک در برابر عظمت کوهستان، پروازی در هوایی نامطمئن و انسانی که باید با خطرهای بیرونی و محدودیتهای خودش روبهرو شود. اما آگوئرو به روایت ماجراجویانهٔ متعارف بسنده نمیکند. فیلم میکوشد میان زندگینامه، خیالپردازی شاعرانه و قصهٔ بقا حرکت کند؛ چنانکه گویی منظرهٔ آند فقط پسزمینهٔ حادثه نیست، بلکه قلمرویی ناشناخته است که ذهن قهرمان را نیز بازتاب میدهد.
این رویکرد بالقوه جذاب است، ولی حاصل کار یکدست نیست: گاهی به فیلم کیفیت افسانهای و بازیگوشانه میبخشد و گاهی فاصلهٔ میان واقعیت و خیال را چنان مبهم میکند که نیروی درام کاهش مییابد. دوستی، موتور عاطفی روایت مهمترین تکیهگاه داستان، رابطهٔ سنتاگزوپری و گیومه است. پیوند این دو خلبان به فیلم امکان میدهد که خطر را از سطح یک مأموریت دشوار فراتر ببرد: جستوجو برای نجات دوستی است که حضورش در زندگی قهرمان معنایی فراتر از رفاقت معمول دارد.
« اما آگوئرو به روایت ماجراجویانهٔ متعارف بسنده نمیکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این بُعد انسانی، بهویژه در برابر فضای سرد و بیاعتنای کوهستان، به روایت گرما میدهد. بااینحال، فیلم همیشه فرصت کافی برای پرورش این رابطه فراهم نمیکند. مخاطب باید اهمیت دوستی را تا حد زیادی از پیش بپذیرد، نه اینکه آن را در طول روایت با جزئیات و لحظههای ظریف کشف کند. ازاینرو، تصمیم قهرمان برای ادامهٔ جستوجو گاه بیشتر به یک ضرورت داستانی شبیه است تا نتیجهٔ پیوندی که فیلم بهتدریج و با ظرافت ساخته باشد.
ایدهٔ عاطفی نیرومند است، اما پرداخت آن به اندازهٔ ظرفیتش عمیق نمیشود. قهرمانی میان جسارت و لجبازی سنتاگزوپریِ فیلم، قهرمانی کاملاً بینقص یا بیدرنگ دوستداشتنی نیست. او با محدودیتهای حرفهای خود روبهروست و در جستوجوی گیومه ناچار میشود از تواناییهایش فراتر برود. این جنبه میتوانست مسیری جذاب برای تحول شخصیت باشد: انسانی که نه به دلیل برتری بیچونوچرایش، بلکه با تردید، ناکامی و اراده به حرکت ادامه میدهد.
اما فیلم در ساختن همدلی با او موفقیت همیشگی ندارد. رفتارهایش ممکن است بیش از آنکه شجاعانه جلوه کنند، نامعقول یا خودخواهانه به نظر برسند؛ بهخصوص وقتی خطرهای مأموریت بهدرستی ملموس نشدهاند. بازی لویی گارل نیز بر همین دوگانگی میافزاید: حضور و ظاهر او برای نقش جذاب است، اما در لحظههایی که باید ترس، فرسودگی یا فوریت درونی قهرمان را منتقل کند، بازیاش بیش از اندازه مهارشده و کمجان میماند.
« این بُعد انسانی، بهویژه در برابر فضای سرد و بیاعتنای کوهستان، به روایت گرما میدهد. »
شخصیتها و اجرا
در نتیجه، تماشاگر ممکن است کنجکاوی داستان را دنبال کند، بیآنکه واقعاً با تصمیمهای قهرمان همراه شود. آند؛ منظرهای که باید شخصیت میشد کوهستان آند از نظر روایی بهترین دارایی فیلم است. این محیط میتواند هم مانعی فیزیکی باشد و هم حضوری تقریباً زنده: پهناور، خاموش و خطرناک. فاصلهٔ میان هواپیمای کوچک و ارتفاعات عظیم، تصویری روشن از ناتوانی انسان در برابر طبیعت میسازد.
اگر فیلم بتواند این تقابل را به تجربهای دیداری و حسی بدل کند، تعلیقش نیازی به توضیح اضافه نخواهد داشت. مشکل اصلی، جلوههای بصری است. پردههای سبز و ترکیب تصاویر در بسیاری از لحظهها آشکار میمانند و عمق و واقعنمایی منظره را تضعیف میکنند. قرار بوده تصویرها راهی بهسوی خیال و تجربهای ذهنی باز کنند، اما در بخشهایی مصنوعیبودنشان بهجای آنکه به سبک هنری فیلم بدل شود، توجه را از ماجرا منحرف میکند.
تناقض اینجاست که فیلم در جستوجوی شکوه بصری است، اما ابزارهایش گاه عظمت کوهستان را به تصویری تخت و بیوزن فرو میکاهند. نوسان میان رئالیسم و خیال آگوئرو از نشانههای شاعرانه و لحظههای نامتعارف برای دورشدن از زندگینامهگویی خشک استفاده میکند. این انتخاب با نام سنتاگزوپری و شهرت ادبی او تناسب دارد: فیلم میخواهد نشان دهد که خیالپردازی فقط تزیینی بر واقعیت نیست، بلکه شاید شیوهای برای تابآوردن در برابر آن باشد.
« در نتیجه، تماشاگر ممکن است کنجکاوی داستان را دنبال کند، بیآنکه واقعاً با تصمیمهای قهرمان همراه شود. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
برخی لحظههای سبکپردازانه به اثر هویت میدهند و از آن یک بازسازی تاریخیِ بیروح نمیسازند. بااینحال، میان «شاعرانهبودن» و «اثرگذاری» فاصلهای وجود دارد. وقتی نمادپردازی یا بازی فرمی بهاندازهٔ کافی در دل روایت جا نمیافتد، ممکن است بهجای گشودن معنایی تازه، حواس مخاطب را از کشمکش اصلی پرت کند.
ارجاعهای مکرر به «شازدهکوچولو» نیز همین خطر را دارند: پیوند میان زندگی نویسنده و جهان ادبی او میتواند معنادار باشد، اما اشارههای بیش از حد مستقیم، کشف و تداعی را از مخاطب میگیرند و به تکرار بدل میشوند. تعلیقی که بهسختی اوج میگیرد قصهٔ ناپدیدشدن گیومه و جستوجوی خطرناک برای یافتن او، ساختاری طبیعی برای ایجاد تعلیق دارد.
هر پرواز میتواند تصمیمی پرهزینه باشد و هر تأخیر، احتمال شکست را افزایش دهد. بااینهمه، خطر زمانی دراماتیک میشود که مخاطب پیامد آن را درک کند و شخصیتها نیز وزن آن را احساس کنند. در این فیلم، بعضی تهدیدها بهاندازهٔ کافی انباشته نمیشوند؛ حادثه رخ میدهد، اما اضطرابی که باید از آن پدید آید همیشه دوام نمیآورد.
« برخی لحظههای سبکپردازانه به اثر هویت میدهند و از آن یک بازسازی تاریخیِ بیروح نمیسازند. »
قوتها و کاستیها
ریتم اثر نیز از همین مسئله آسیب میبیند. روایت در جاهایی بهجای فشردهکردن مسیر جستوجو، بر تکرار موقعیتها یا نشانههای آشنای شاعرانه تکیه میکند. حاصل، ماجرایی است که ایدهٔ مرکزیاش پرکششتر از اجرای آن به نظر میرسد. تماشاگر ممکن است بارها به یاد بیاورد که این سفر باید دشوار و مرگبار باشد، اما کمتر لحظههایی را تجربه کند که این دشواری واقعاً در بدن و ذهنش بنشیند.
بازیگران و جزئیات ماندگار در کنار گارل، حضور وینسنت کسل در نقش گیومه و دایان کروگر در نقش نوئل، همسر او، به جهان فیلم وزن میدهد. بااینحال، کیفیت بازیها یکسان نیست و شخصیتها همیشه از دل موقعیتها جان نمیگیرند. برخی اجراها بهسبب لحن کنترلشده و فاصلهٔ عاطفیشان، احساس فوریت روایت را کمرنگ میکنند.
در سوی دیگر، جزئیات ظاهری و طراحی پوشش گاه بیشتر از بازی در حافظه میمانند؛ شال و هیئت خلبانی سنتاگزوپری از عناصر بصریای هستند که به شخصیت جلوهای افسانهای میبخشند. این نابرابری نشان میدهد که فیلم در طراحی فضا و تصویر، بلندپروازی بیشتری از پرورش شخصیت دارد. جزئیات میتوانند جهان داستان را باورپذیرتر کنند، اما بهتنهایی جای واکنشهای عاطفی و رابطههای ساختهشده را نمیگیرند.
« ریتم اثر نیز از همین مسئله آسیب میبیند. »
جمعبندی
جمعبندی «Saint-Exupéry» بر ایدهای پرجاذبه بنا شده است: خلبانی در برابر آند، دوستی در دل خطر و انسانی که رؤیا را به نیرویی برای پیشرفتن بدل میکند. فیلم در لحظههایی که به این تصویرهای بنیادین تکیه میکند، حالوهوایی شاعرانه و ماجراجویانه پیدا میکند. اما جلوههای بصری مصنوعی، شخصیتپردازی نهچندان قانعکننده، ارجاعهای بیش از حد آشکار و تعلیقی که پیوسته قوت نمیگیرد، مانع میشوند این ظرفیت به تجربهای کاملاً گیرا بدل شود.
اثر بیش از آنکه در مقام یک ماجرای پرتنش موفق باشد، تلاشی ناپایدار برای آمیختن تاریخ، خیال و ستایش دوستی است. تماشاگرانی که به سینمایی سبکپرداز و آزاد از زندگینامهٔ دقیق علاقه دارند، ممکن است در آن لحظههایی چشمنواز بیابند؛ اما کسانی که انتظار ماجرایی منسجم، بازیهای پرقدرت و تصویری باورپذیر از آند دارند، احتمالاً فاصلهٔ میان وعدهٔ فیلم و آنچه به نمایش میگذارد را محسوس خواهند یافت.
« فیلم در لحظههایی که به این تصویرهای بنیادین تکیه میکند، حالوهوایی شاعرانه و ماجراجویانه پیدا میکند. »
ثبت دیدگاه