نقد و بررسی
نقد صحرا (Sahara) | 1983
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ماجراجوییای میان رؤیا و بیابان «صحرا» فیلمی ماجراجویانه از سال ۱۹۸۳ به کارگردانی اندرو مکلاگلن است که بروک شیلدز، لمبرت ویلسون و جان رایسدیویس در آن نقشآفرینی میکنند. نقطهٔ آغاز قصه، تصمیم دیل گوردون برای ادامهدادن رؤیای پدرش است: او در مسابقهٔ اتومبیلرانیِ دشوارِ صحرای آفریقا شرکت میکند و برای گذر از محدودیتهای آن روزگار، خود را به شکل مرد درمیآورد.
این تمهید، فیلم را از همان ابتدا میان دو مسیر قرار میدهد: رقابتی پرخطر برای بقا و پیروزی، و روایتی دربارهٔ زنی که میخواهد در عرصهای مردانه جای خود را باز کند. «صحرا» گاه از ظرفیت این دو مسیر بهره میگیرد و گاه در پیوند دادنشان ناکام میماند. صحرا؛ منظرهای فراتر از پسزمینه مهمترین دستاورد بصری فیلم، استفاده از گسترهٔ بیابان بهعنوان نیرویی فعال در روایت است.
فضای باز و خشن صحرا، حس تنهایی و آسیبپذیری را تقویت میکند و مسابقه را از یک رقابت ساده به آزمونی برای تحمل، انتخاب و خطر بدل میسازد. جاده یا مسیر مسابقه در اینجا صرفاً راهی به سوی خط پایان نیست؛ هر پیچ و توقف میتواند شخصیتها را در برابر کمبود، فرسودگی یا تهدید قرار دهد. چشماندازهای وسیع نیز به فیلم مقیاسی حماسی میبخشند؛ گویی انسان و خودرو در برابر طبیعت، کوچک و موقتاند.
« صحرا» گاه از ظرفیت این دو مسیر بهره میگیرد و گاه در پیوند دادنشان ناکام میماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
بااینحال، زیبایی قابها همیشه با همان قدرت به درون داستان راه نمییابد. گاهی مناظر باشکوه بیشتر جاذبهای دیداریاند تا عنصری که تجربهٔ روانی قهرمان را عمیقتر کند. فیلم صحرا را خوب به تماشا میگذارد، اما کمتر میکوشد معنای زیستن در آن را با جزئیاتی ملموس بسازد. قهرمانی که فرصت چندانی برای دگرگونی ندارد دیل در ظاهر شخصیتی بالقوه جذاب است: وارثی جوان که با هنجارهای جنسیتی زمانه درگیر میشود و مسئولیت رؤیای پدرش را بر دوش میگیرد.
پوشش مردانهٔ او امکان طرح پرسشهایی دربارهٔ قدرت، شایستگی و نگاه جامعه به زنان را فراهم میکند. اما فیلم بهجای آنکه این پرسشها را پیوسته و با ظرافت دنبال کند، بیشتر از این موقعیت بهعنوان وسیلهای برای آغاز ماجرا بهره میبرد. دیل با اراده و جسارت وارد مسابقه میشود، اما شخصیتپردازیاش بهاندازهٔ موقعیتش پیچیدگی ندارد.
انگیزهٔ اصلی او روشن است، ولی فیلم کمتر نشان میدهد این تصمیم چه کشمکش درونیای برایش ایجاد میکند یا تجربهٔ مسابقه چگونه نگاه او را تغییر میدهد. در نتیجه، برخی انتخابهایش بیشتر به نیازهای پیشبرد ماجرا پاسخ میدهند تا به مسیری که از رشد و تحول شخصیت برخاسته باشد. توانایی او در رانندگی و پایداریاش در برابر خطر قابلتوجه است، اما جنبههای عاطفی و فکری این تواناییها چندان پرورده نمیشوند.
« بااینحال، زیبایی قابها همیشه با همان قدرت به درون داستان راه نمییابد. »
شخصیتها و اجرا
رقابت پرتحرک، روایت نابرابر ساختار مسابقه ذاتاً ظرفیت ایجاد تعلیق دارد: مسیر طولانی است، رقیبان انگیزههای متفاوت دارند و خطرهای بیرونی با فشار رقابت درهم میآمیزند. فیلم از همین ظرفیت برای ساختن صحنههایی پرجنبوجوش استفاده میکند و هرچه مسیر دشوارتر میشود، رویارویی میان مهارت رانندگی و شرایط بیرحمانهٔ محیط اهمیت بیشتری مییابد.
این بخشها یادآوری میکنند که «صحرا» در هستهٔ خود فیلمی دربارهٔ حرکت است؛ خودروها، مسیرها و مانعها موتور اصلی سرگرمیاند. بااینحال، روایت میان ماجراجویی، کشمکشهای قبیلهای و عاشقانه جابهجا میشود، بیآنکه همیشه گذار میان این لحنها طبیعی باشد. هر خط داستانی میتواند بهتنهایی مادهٔ خام یک فیلم پرکشش باشد، اما جمع شدنشان در کنار هم گاهی پراکندگی ایجاد میکند.
ماجرای مسابقه وعدهٔ تمرکز بر توانایی و رقابت میدهد؛ بخشهای عاشقانه و درگیریهای محلی، مرکز توجه را به سوی دیگری میبرند. حاصل، اثری است که لحظههای سرگرمکننده دارد، اما انسجام رواییاش همواره به اندازهٔ سرعت صحنههای مسابقه نیست. بازیها و لحن اجرایی بروک شیلدز در مقام بازیگر اصلی باید هم سرسختی دیل را منتقل کند و هم شکنندگی او را در محیطی ناآشنا نشان دهد.
« حاصل، اثری است که لحظههای سرگرمکننده دارد، اما انسجام رواییاش همواره به اندازهٔ سرعت صحنههای مسابقه نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم در بخشهایی که بر کنش بیرونی و جسارت او تکیه دارد، از حضورش سود میبرد؛ اما هرگاه به رابطهها و واکنشهای عاطفی نزدیک میشود، شخصیت کمتر از آنچه لازم است جان میگیرد. این محدودیت تنها به بازیگر اصلی منحصر نیست: در برخی صحنههای بیابانی، بازیها و گفتوگوها حالتی ناپیوسته دارند و واکنشها بیش از آنکه از تجربهٔ موقعیت برآمده باشند، به تمهیدی برای رسیدن به رویداد بعدی میمانند.
لحن فیلم نیز گاه میان جدیت و اغراق در نوسان است. خطرها بزرگاند، اما همیشه با وزنی باورپذیر احساس نمیشوند؛ لحظات عاشقانه نیز گاه ناگهانی از دل ماجرایی خشن بیرون میآیند. این ناهمواری، تماشای فیلم را ناممکن نمیکند، اما مانع میشود مخاطب بهطور کامل در جهان آن فرو رود. موسیقی و نیروی حماسی موسیقی انیو موریکونه از مؤثرترین عناصر فیلم است.
آهنگسازی او به تصاویر بیابان و حرکت خودروها حالوهوایی پرشور میبخشد و در جاهایی که روایت از پیوند دادن لحظاتش بازمیماند، موسیقی میتواند حس تداوم و شکوه ایجاد کند. ملودیها به ماجراجویی وسعت میدهند و میان خطرهای مسیر، رقابت و فضای عاشقانه پلی عاطفی میسازند. البته موسیقی گاهی بلندتر از آن است که ضعفهای دراماتیک را پنهان کند؛ اما حضورش به فیلم رنگی متمایز میدهد و خاطرهٔ تماشای آن را بیش از بسیاری از جزئیات داستانی زنده نگه میدارد.
« لحن فیلم نیز گاه میان جدیت و اغراق در نوسان است. »
قوتها و کاستیها
بازنمایی فرهنگی و مرزهای باورپذیری بخشهایی از فیلم که به جامعهها و درگیریهای محلی میپردازند، با نگاه سادهساز و کلیشهایِ ماجراجوییهای سینمایی آن دوره همراهاند. گروههای محلی بیش از آنکه شخصیتهایی با زندگی و انگیزههای مستقل باشند، گاه به موانع یا ابزارهایی برای بهحرکتدرآوردن قصه تبدیل میشوند.
چنین پرداختی، جهان فیلم را از تنوع و عمقی که زمینهٔ داستان میتوانست فراهم کند محروم میسازد. اغراق در رخدادها نیز به این مشکل میافزاید. هرچه فیلم بیشتر به سوی موقعیتهای شگفتآور میرود، دشوارتر میتوان پیامدها را جدی گرفت. اگر تماشاگر با قراردادی سبک و قصهگو به اثر نزدیک شود، بخشی از این اغراقها سرگرمکنندهاند؛ اما فیلم همیشه نشانهٔ روشنی نمیدهد که باید آن را جدی گرفت یا با فاصلهای طنزآمیز تماشا کرد.
همین بلاتکلیفی از قدرت عاطفی بعضی صحنهها میکاهد. جمعبندی «صحرا» فیلمی است که ایدهای جذاب، چشماندازهایی چشمگیر و موسیقیای پرتوان دارد، اما همهٔ این ظرفیتها را به روایتی یکدست تبدیل نمیکند. مسابقه و عبور از بیابان، بخشهای پرتحرک و دیدنی اثر را میسازند؛ در مقابل، شخصیتپردازی محدود، جابهجایی میان ماجراجویی و عاشقانه، و بازنماییهای کلیشهای از عمق و باورپذیری آن میکاهند.
« چنین پرداختی، جهان فیلم را از تنوع و عمقی که زمینهٔ داستان میتوانست فراهم کند محروم میسازد. »
جمعبندی
بااینهمه، فیلم را میتوان بهعنوان ماجراجوییای نابرابر اما تماشایی دید: اثری که در تصویر و موسیقی گاه به شکوهی حماسی نزدیک میشود، ولی در پرداخت شخصیتها و پیوند دادن ایدههایش به همان اندازه کامیاب نیست.



ثبت دیدگاه