نقد و بررسی
نقد امنیت تضمینشده نیست (Safety Not Guaranteed) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
ایدهای کوچک با افقهای بزرگ «Safety Not Guaranteed» از آن فیلمهایی است که با یک آگهی روزنامه آغاز میشود و بیآنکه شتابزده جهانش را توضیح دهد، پرسشی ساده اما وسوسهانگیز پیش میکشد: اگر کسی واقعاً بتواند به گذشته سفر کند، چه چیزی را تغییر خواهد داد؟ سه کارمند یک مجله برای پیگیری آگهی مردی که بهدنبال همسفر سفر در زمان است، راهی مأموریتی میشوند؛ اما فیلم خیلی زود روشن میکند که معمای دستگاه زمان، تنها یکی از درهای ورود به قصه است.
علاقه اصلی آن نه به ساختن قواعد علمیتخیلی، بلکه به آدمهایی است که از اکنون خود گریزاناند و در گذشته یا آینده پناه میجویند. این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمه بخشی از نارضایتی احتمالی مخاطب. کسی که انتظار دارد با اثری پرحادثه درباره سازوکار سفر در زمان روبهرو شود، شاید از کمرنگبودن آن جنبه شگفتزده شود.
در عوض، فیلم از ایده علمیتخیلی برای ساختن موقعیتی انسانی استفاده میکند: چه چیزی ما را به تغییر گذشته امیدوار میکند، و آیا امید به بازگشت، گاهی راهی برای تحملکردن حال نیست؟ گذشته، پناهگاه و امکانِ تغییر دریوس، با بازی آدری پلازا، در ظاهر زنی خونسرد و طعنهزن است که کمتر اجازه میدهد احساساتش آشکار شوند.
زیر این ظاهر، اما، سوگی قدیمی و نوعی دلزدگی از زندگی روزمره حضور دارد. او در آغاز بیشتر تماشاگر جهان است تا مشارکتکنندهای در آن؛ فاصلهگرفتن از دیگران برایش به راهی جهت محافظت از خود بدل شده است. مواجهه با کنت، مردی که آگهی سفر در زمان را منتشر کرده، این فاصله را بهتدریج برهم میزند.
« این انتخاب، هم امتیاز فیلم است و هم سرچشمه بخشی از نارضایتی احتمالی مخاطب. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
کنت نیز به گذشته چسبیده است، اما این چسبندگی شکل دیگری دارد: او برای مأموریتی که در ذهنش جدی و ضروری است، برنامه میریزد و تمرین میکند. فیلم او را نه صرفاً بهعنوان یک خیالپرداز خندهدار، بلکه بهمثابه انسانی مینگرد که به چیزی بیش از روزمرگی نیاز دارد. همین نگاه، داستان را از تمسخر آسان شخصیتهای نامتعارف دور میکند.
«غریببودن» در اینجا نشانهای برای کنارگذاشتن آدمها نیست؛ دعوتی است برای نزدیکشدن و شنیدن آنچه پشت رفتارهای عجیبشان پنهان مانده است. رابطهای میان تردید و اعتماد رابطه دریوس و کنت محور عاطفی فیلم است، اما شکلگیری آن از الگوی آشنای عاشقانه پیروی نمیکند. اعتماد میان آنها با اعترافهای بزرگ و لحظههای پرزرقوبرق ساخته نمیشود؛ در معاشرتهای نامتعارف، تمرینهای کنت و گفتوگوهایی شکل میگیرد که گاه خندهدار و گاه اندوهبارند.
دریوس در ابتدا برای انجام مأموریت روزنامهنگاری به او نزدیک میشود، اما هرچه بیشتر وارد جهان کنت میشود، مرز میان کنجکاوی حرفهای و دلبستگی شخصی مبهمتر میگردد. این دگرگونی، از بهترین جنبههای فیلم است، چون اعتماد را نه یک احساس ناگهانی، بلکه تصمیمی تدریجی و پرمخاطره نشان میدهد.
دریوس باید میان بدبینیای که سالها به آن تکیه کرده و احتمالِ باورکردن دیگری انتخاب کند. کنت هم باید بپذیرد که نزدیکی به یک نفر، لزوماً به معنای دستکاری یا خیانت نیست. البته فیلم گاه رابطه را بیش از حد به حالوهوایی رؤیایی میسپارد و از پرداخت برخی گرههای عاطفی با دقتی که وعده میدهد بازمیماند؛ بااینحال، شیمی میان دو بازیگر به آن گرمایی میبخشد که قصه برای باورپذیرشدن نیاز دارد.
« همین نگاه، داستان را از تمسخر آسان شخصیتهای نامتعارف دور میکند. »
شخصیتها و اجرا
سه کارمند مجله و سه شیوه زیستن سفر گروه مجله به شهری ساحلی، تنها چارچوبی برای پیگیری آگهی نیست؛ فرصتی است برای کنار هم قراردادن سه شخصیت با خواستههای متفاوت. جف، خبرنگار باتجربهتر، با بازی جیک جانسون، بیش از آنکه در پی حقیقتی نامعمول باشد، گرفتار مسائل و تمایلات شخصی خود است. آرناو، همکار جوانتر، بیشتر به برنامهریزی و ساختن آیندهای مطمئن فکر میکند.
دریوس میان این دو قرار میگیرد: از یک سو بیاعتمادیاش به آینده را پنهان نمیکند و از سوی دیگر، با نزدیکشدن به کنت امکان تجربهای تازه را میپذیرد. این خطوط فرعی، فیلم را از یک داستان دونفره صرف فراتر میبرند و موضوع زمان را در رفتار همه شخصیتها میگسترند. جف درگیر گذشتهای است که هنوز بر انتخابهایش سایه دارد؛ آرناو میکوشد آینده را به مجموعهای از موفقیتهای قابلاندازهگیری تبدیل کند؛ و دریوس ناچار میشود نسبت خود را با اکنون بازنگری کند.
بااینهمه، همه این مسیرها به یک اندازه پرورده نشدهاند. بعضی بخشها بهجای آنکه در تار و پود داستان اصلی تنیده شوند، حس خردهروایتهایی جداگانه پیدا میکنند و همین پراکندگی گاه از انسجام کلی میکاهد. طنز ظریف و حالوهوای مستقل طنز فیلم بر شوخیهای پرصدا یا موقعیتهای کمیکِ پیدرپی تکیه ندارد.
بخش مهمی از خنده از تضاد میان جدیت کنت و نگاه واقعگرای اطرافیان، از مکثها و پاسخهای خشک دریوس، و از فاصله میان ادعای عجیب آگهی و زندگی معمولی شخصیتها برمیآید. این طنز، بیش از آنکه بخواهد مخاطب را به خنده بلند وادارد، فضایی صمیمی میسازد که در آن اندوه و شوخی کنار هم جا میگیرند.
« آرناو، همکار جوانتر، بیشتر به برنامهریزی و ساختن آیندهای مطمئن فکر میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از همین راه به لحنی گرم و کمادعا میرسد. جهانش نه آنقدر واقعگراست که خیالپردازی را پس بزند و نه آنقدر فانتزیزده که آدمهایش به عروسکهایی در خدمت ایده بدل شوند. این تعادل، بهویژه در مواجهه با شخصیت کنت اهمیت دارد: فیلم از غرابت او بهره طنزآمیز میبرد، اما نمیگذارد غرابتش تمام هویت او را ببلعد.
حاصل، کمدیای است که در کنار لحظههای شیرین، برای تنهایی و حسرت نیز جا باز میکند. بازیها و ظرافت شخصیتپردازی آدری پلازا فیلم را با اجرایی کنترلشده و درونی پیش میبرد. چهره کمواکنش و لحن خشک او در نگاه نخست ممکن است فاصلهگذار به نظر برسد، اما همین ظاهر بهتدریج به ابزاری برای نمایش احساسات فروخورده بدل میشود.
تغییرهای کوچک در نگاه و رفتار دریوس، معنایی پیدا میکنند که اگر بازیگر آنها را پررنگتر اجرا میکرد، شاید به تصنع میرسید. حضور پلازا به فیلم مرکز عاطفی محکمی میدهد و اجازه میدهد آسیبپذیری شخصیت، پشت شوخطبعی و بیاعتناییاش آشکار شود. مارک دوپلاس در نقش کنت نیز از اغراق پرهیز میکند.
او شخصیت را نه نابغهای اسرارآمیز میسازد و نه ابلهی برای خنداندن تماشاگر؛ میان صداقت، اضطراب و رفتارهای غیرمعمول او تعادلی برقرار میکند که پذیرش شخصیت را آسانتر میسازد. جیک جانسون و کاران سونی نیز با تفاوتهای شخصیتی خود به فضای گروهی فیلم جان میدهند، هرچند سهم بعضی از خطوطشان در ساختار کلی نامتوازن است.
« فیلم از همین راه به لحنی گرم و کمادعا میرسد. »
قوتها و کاستیها
کارگردانی کالین تروورو هم با تکیه بر همین اجراها، جهان کوچک و کمادعای فیلم را حفظ میکند و نمیکوشد ایده اصلی را با جلوهگریهای بینیاز از قصه بزرگ جلوه دهد. ریتم، انتظار ژانری و محدودیتها نقطهضعف روشن فیلم، نوسان ریتم آن است. بخشهایی از میانه داستان بیش از اندازه به تکرار تمرینها، دیدارها و موقعیتهای مشابه متکی میشوند؛ در نتیجه، پیشروی قصه کندتر از نیروی ایده آغازین به نظر میرسد.
این کندی گاهی فضای صمیمی فیلم را تقویت میکند، اما در لحظههایی دیگر باعث میشود برخی صحنهها بیش از اندازه درنگ کنند، بیآنکه اطلاعات تازه یا تحول عاطفی مهمی به همراه داشته باشند. همچنین باید پذیرفت که سفر در زمان در این فیلم بیش از آنکه موضوعی فنی یا علمی باشد، استعارهای برای حسرت و میل به جبران است.
قواعد این امکان در مرکز توجه قرار نمیگیرند و فیلم کمتر از آنچه عنوان و آگهی آغازین نوید میدهند، به پرسشهای مربوط به پیامدها و سازوکار سفر میپردازد. برای تماشاگرانی که در انتظار علمیتخیلی پررنگ یا ماجرایی معماییاند، این جابهجاییِ تمرکز ممکن است ناامیدکننده باشد. افزون بر این، جمعشدن برخی مسیرها و ابهامهای پایانی میتواند برای بخشی از مخاطبان شتابزده یا نامطمئن جلوه کند؛ فیلم در همه جزئیات، به اندازه حالوهوایش دقیق نیست.
جمعبندی «Safety Not Guaranteed» بیش از آنکه درباره سفر در زمان باشد، درباره میل انسان به بازنویسی لحظههایی است که از دست رفتهاند؛ درباره آدمهایی که میان ترس از آینده و دلبستگی به گذشته، برای یافتن راهی بهسوی دیگری تلاش میکنند. ایده مرکزی فیلم تازه و خیالانگیز است، بازی آدری پلازا و مارک دوپلاس به آن جان میدهد، و طنز آرامش با لحظههای لطیف عاطفی پیوندی دلنشین میسازد.
« ریتم، انتظار ژانری و محدودیتها نقطهضعف روشن فیلم، نوسان ریتم آن است. »
جمعبندی
در برابر این امتیازها، ریتم نابرابر، خردهروایتهای گاه پراکنده و فاصلهگرفتن از وعده علمیتخیلی، محدودیتهایی واقعیاند. بااینحال، جذابیت فیلم در پاسخدادن به پرسش «آیا سفر در زمان ممکن است؟» نیست؛ در این است که میپرسد آدمها برای دوباره امیدبستن به چه چیزی نیاز دارند. این پرسش به فیلم گرمایی میدهد که پس از پایان تماشا در ذهن میماند، بیآنکه لازم باشد تمام ابهامهایش را حل کند.
ثبت دیدگاه