نقد و بررسی
نقد Sadako | 2019
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به چاه کهنه «ساداکو» محصول سال ۲۰۱۹، به کارگردانی هیدئو ناکاتا، بازگشتی به یکی از ماندگارترین اسطورههای وحشت ژاپنی است؛ بازگشتی که میکوشد افسانهٔ نفرین را با جهان دوربینهای دیجیتال و تولیدکنندگان محتوای اینترنتی پیوند بزند. محور روایت مایو، روانشناس بیمارستان، و دختری خاموش و مرموز است که پس از آتشسوزی به بیمارستان آورده میشود.
همزمان، برادر مایو در جریان فیلمبرداری در ساختمانی متروکه ناپدید میشود و این دو خط داستانی بهتدریج در مسیر راز ساداکو به هم میرسند. فیلم در اینجا نهفقط با شبحی آشنا، بلکه با دشواری بازآفرینی ترسی روبهروست که تصویرش پیشاپیش در حافظهٔ تماشاگر حک شده است. «ساداکو» دنبالهای در مجموعهٔ «حلقه» بهشمار میرود و ناکاتا، کارگردان دو فیلم نخست این جهان، بار دیگر به سراغ آن آمده است.
ترس در مرز مراقبت و تهدید نقطهٔ عزیمت فیلم، برخورد دو قلمرو است: بیمارستان، با زبان تشخیص و مراقبت، و جهان افسانهایای که منطقش از توضیح عقلانی میگریزد. مایو در آغاز با دختری روبهروست که نه گذشتهای روشن دارد و نه میلی به سخن گفتن؛ حضور او بهجای آنکه فوراً به تهدیدی آشکار بدل شود، ابتدا پرسشی اخلاقی و حرفهای پیش میکشد: چگونه باید از کسی مراقبت کرد که خاموشیاش هم نشانهٔ آسیب است و هم شاید چیزی هراسانگیزتر را پنهان میکند؟
این انتخاب، به فیلم امکان میدهد وحشت را از دل رابطهای انسانی بیرون بکشد. مایو صرفاً زنی نیست که به محل وقوع اتفاقات بد قدم میگذارد؛ او در برابر دخترک احساس مسئولیت میکند و همین پیوند، خطر را از سطح یک ماجرای فراطبیعی به نگرانیای شخصی میرساند. بااینحال، فیلم همیشه از این ظرفیت بهطور کامل بهره نمیبرد.
« محور روایت مایو، روانشناس بیمارستان، و دختری خاموش و مرموز است که پس از آتشسوزی به بیمارستان آورده میشود. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
رابطهٔ آن دو گاه بیش از آنکه از کنشها و جزئیات روزمره عمق بگیرد، بهسرعت در خدمت پیشبرد راز قرار میگیرد. مایو؛ تکیهگاه عاطفی روایت بخش مهمی از انسجام فیلم بر دوش مایو است. او میان وظیفهٔ روانشناختی خود و ترسی که از نزدیک شدن به دخترک و راز او پدید میآید، حرکت میکند. این دوگانگی به شخصیتش نیرویی قابلباور میدهد: مایو نه کاملاً تسلیم غریزهٔ وحشت میشود و نه میتواند با تکیه بر منطق حرفهای، آنچه را تجربه میکند بیاثر سازد.
با آشکارتر شدن پیوند میان دختر و ناپدیدشدن برادرش، فشار عاطفی نیز افزایش مییابد و فیلم در بهترین لحظاتش این ترس را نه از راه توضیح، بلکه از طریق واکنشهای مایو منتقل میکند. برادر گمشده نیز نقشی اساسی در این کشش دارد. فعالیت او بهعنوان فیلمبردار محتوای اینترنتی، به روایت راهی برای نشان دادن برخورد میل به دیدهشدن با مکانهای خطرناک و رازآلود میدهد.
اما این وجه از داستان، با وجود ظرفیت معاصر خود، بهتمامی در شخصیتپردازی گسترش نمییابد. گاهی بهنظر میرسد فیلم بیشتر به کارکرد روایی او—محرکی برای جستوجوی مایو—توجه دارد تا به فردیت و انگیزههایش. تعلیق تدریجی، راز ناپایدار فیلم در آغاز با خویشتنداری پیش میرود. اطلاعات دربارهٔ دخترک قطرهچکانی عرضه میشود و ناپدیدشدن برادر، پرسشی شخصی را در دل معمایی بزرگتر مینشاند.
این ساختار به تماشاگر دلیل میدهد که پیگیر سرنخها بماند: آیا دخترک به ساداکو پیوند دارد؟ برادر مایو در ساختمان متروکه با چه چیزی روبهرو شده است؟ و چرا گذشتهٔ این دو ماجرا چنین به هم نزدیک میشود؟ بااینهمه، ریتم تعلیق یکدست نیست. برخی پاسخها زودتر از موعد به سطح میآیند و بخشی از ابهامی را که فیلم با دقت ساخته، زودهنگام میفرسایند.
« رابطهٔ آن دو گاه بیش از آنکه از کنشها و جزئیات روزمره عمق بگیرد، بهسرعت در خدمت پیشبرد راز قرار میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
در نقاط دیگر، روایت از توضیح رابطهٔ میان عناصر داستان بازمیماند یا پیوندها را با شتاب برقرار میکند. نتیجه آن است که کنجکاوی تماشاگر تا بخش پایانی زنده میماند، اما احساس کشف و انسجام همیشه به همان اندازه رضایتبخش نیست. فیلم میخواهد هم راز را نگه دارد و هم حرکت داستان را تند کند؛ گاه این دو خواسته بهجای تقویت یکدیگر، با هم رقابت میکنند.
فضا، قاب و معماری وحشت مؤثرترین ابزار «ساداکو» اغلب خود فضاست. تصویرهای کمنور، اتاقهای خلوت، راهروهای بیمارستان و ساختمان متروکه، محیطهایی میسازند که در آنها سکون بهاندازهٔ حرکت اضطرابآور است. فیلم از خلأ تصویری بهره میگیرد: تماشاگر بارها به گوشهای تاریک، دری نیمهباز یا فضایی بیرفتوآمد خیره میشود و منتظر میماند چیزی ظاهر شود.
همین انتظار، در چند صحنه به وحشتی ملموس و بهیادماندنی میانجامد. اما فضا بهتنهایی نمیتواند همهٔ بار ترس را حمل کند. فیلم گاه به ترفندهایی تکیه میکند که در سینمای ارواح بارها دیدهایم: حضور ناگهانی، قاب تاریک و تأکید بر چهره یا پیکری که از دل سکون بیرون میزند. این عناصر هنوز توان ایجاد هراس دارند، بهویژه وقتی با سکوت و مکث همراه شوند، اما تکرارشان از نیروی غافلگیری میکاهد.
ساداکو چنان شمایل شناختهشدهای دارد که صرف حضور او همیشه برای ساختن ترس تازه کافی نیست؛ فیلم باید راهی بیابد تا آشنایی را دوباره به تهدید بدل کند. میراث ساداکو در عصر تصویر دیجیتال یکی از پرسشهای جالب فیلم، چگونگی انتقال افسانهٔ نفرین به دورهای است که تصویر دیگر محدود به نوار ویدئویی نیست.
« در نقاط دیگر، روایت از توضیح رابطهٔ میان عناصر داستان بازمیماند یا پیوندها را با شتاب برقرار میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دوربین همراه، پخش اینترنتی و میل به تولید محتوای تماشایی، زمینهٔ تازهای برای تکرار وحشت فراهم میکنند. این تغییر بالقوه میتوانست معنای اسطوره را دگرگون کند: در جهانی که تصاویر بیوقفه ضبط و منتشر میشوند، نفرین چگونه از یک رسانه به رسانهٔ دیگر راه پیدا میکند؟ و آیا دیدهشدن، خود شکل تازهای از گرفتارشدن نیست؟
فیلم به این ایده نزدیک میشود، اما کمتر آن را به شکلی کامل میپرورد. فناوری جدید بیشتر جایگزین ابزار قدیمی روایت میشود تا اینکه منطق تازهای برای وحشت بسازد. بااینحال، پیوند میان فیلمبرداری برای مخاطب و رویارویی با امر هولناک، لحظاتی پرمعنا میآفریند: گاهی آنچه برای تماشا ثبت میشود، از اختیار ثبتکننده بیرون میرود و به او بازمیگردد.
این تقابل، از معدود راههایی است که فیلم برای تازهکردن افسانهٔ آشنا در اختیار دارد. شخصیتهای فرعی و ظرفیت ازدسترفته شخصیتهای پیرامونی در شکلدادن به فضای داستان سهم دارند، اما کمتر به موجودیتهایی مستقل بدل میشوند. شماری از آنها بیشتر برای ارائهٔ اطلاعات، پیشبرد تحقیق یا افزایش خطر حضور دارند و فرصت کافی نمییابند تا انگیزهها و تناقضهایشان آشکار شود.
در نتیجه، جهان فیلم گاهی کوچکتر از آنچه موضوعش اقتضا میکند به نظر میرسد؛ گویی همهٔ آدمها بهسوی راز مرکزی کشیده شدهاند، بیآنکه زندگی جداگانهای بیرون از آن داشته باشند. این کمپرداختگی بهویژه در داستانی که میان بیمارستان، خانواده، رسانه و افسانه حرکت میکند محسوس است. هر یک از این حوزهها میتوانست زاویهای تازه برای مشاهدهٔ ترس فراهم آورد، اما تمرکز اصلی بر مایو و دخترک باقی میماند.
« دوربین همراه، پخش اینترنتی و میل به تولید محتوای تماشایی، زمینهٔ تازهای برای تکرار وحشت فراهم میکنند. »
قوتها و کاستیها
این تمرکز به روایت انسجام نسبی میدهد، ولی در عوض از عمق جهان اجتماعی فیلم میکاهد. جمعبندی «ساداکو» اثری است که بهترین لحظاتش را در سکوت، فضای کمنور و پیوند عاطفی مایو با دختر مرموز مییابد. معمای برادر گمشده، داستان را به جلو میراند و حضور دخترک، اسطورهٔ ساداکو را از سطح بازگویی یک چهرهٔ آشنا به تهدیدی شخصی نزدیک میکند.
در مقابل، بعضی پاسخها زودتر از موعد آشکار میشوند، شخصیتهای فرعی مجال چندانی برای رشد ندارند و تکرار تمهیدهای آشنا از نیروی غافلگیری میکاهد. فیلم در بازآفرینی کامل هراس بنیادین این افسانه کامیاب نیست، اما در خلق چند لحظهٔ ناآرام و در برقراری رابطهای شکننده میان مراقبت و وحشت توانایی نشان میدهد.
ارزش آن بیش از آنکه در نوآوری بیسابقه باشد، در تلاش برای بازگرداندن ساداکو به فضایی انسانی و معاصر نهفته است؛ تلاشی که گاه اثرگذار میشود و گاه زیر بار میراث سنگین شخصیت و مجموعهای دیرپا میماند.
« این تمرکز به روایت انسجام نسبی میدهد، ولی در عوض از عمق جهان اجتماعی فیلم میکاهد. »



ثبت دیدگاه