نقد و بررسی
نقد File not found. (Sada) | 1998
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازخوانی زنی پشت تیتر جنجالی فیلم «سادا» ساختهٔ نوبوهیکو اوبایاشی، به رویدادی واقعی بازمیگردد که در سال ۱۹۳۶ ژاپن، زنی به نام سادا آبه را به چهرهای خبرساز بدل کرد. اما فیلم از همان آغاز روشن میکند که علاقهاش صرفاً بازسازی یک جنایت پرهیاهو نیست؛ میخواهد فاصلهٔ میان زن واقعی، روایت مطبوعات و افسانهای را بسنجد که جامعه از دل آن ساخته است.
سادا در یک روایت، مجرمی محکوم است و در روایتی دیگر، «قدیسهٔ عشق». فیلم این دو تصویر را کنار هم میگذارد، بیآنکه بهسادگی یکی را حقیقت نهایی اعلام کند. این انتخاب، راه فیلم را از بازسازیهای متعارف زندگینامهای جدا میکند. «سادا» بیش از آنکه به دنبال زنجیرهای منظم از علت و معلول باشد، میکوشد تجربهای حسی و ذهنی بسازد؛ تجربهای که تماشاگر را در برابر پرسشی دشوار قرار میدهد: وقتی شور، خشونت، شهرت و داوری عمومی درهم میآمیزند، چگونه میتوان از زنی سخن گفت که دیگران پیشاپیش به نماد بدلش کردهاند؟
داستان بهمثابه افسانه و گزارش روایت فیلم میان ثبت تاریخی و خیالپردازی هنری در رفتوآمد است. رخدادهای زندگی سادا به شکل یک گزارش سرد و دقیق عرضه نمیشوند؛ اوبایاشی آنها را با اجراهای نمایشی، تصویرهای نامتعارف و لحنی گاه بازیگوشانه بازمیآراید. حاصل، فیلمی است که از تماشاگر انتظار دارد همزمان دو چیز را بپذیرد: ما با زنی در بستر تاریخی مشخص روبهرو هستیم، اما آنچه میبینیم حقیقتی بیواسطه و دستنخورده نیست؛ روایتی ساختهشده از خاطره، شایعه و تخیل.
در این بازآفرینی، جنایت نه فقط واقعهای تکاندهنده، بلکه نقطهٔ تلاقی میل شخصی و نگاه جمعی است. شهرت سادا، به همان اندازه که از کنش او سرچشمه میگیرد، از عطش جامعه برای ساختن داستانی هیجانانگیز نیز نیرو میگیرد. مطبوعات و افکار عمومی او را به تصویری قابلمصرف تبدیل میکنند: گاه هیولا، گاه قهرمان عاشقانه.
« سادا در یک روایت، مجرمی محکوم است و در روایتی دیگر، «قدیسهٔ عشق». »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم با برجستهکردن این سازوکار، نشان میدهد که افسانهسازی چگونه میتواند پیچیدگی یک انسان را زیر سایهٔ یک عنوان جذاب پنهان کند. فرم بصری؛ جهانِ ساختهشده روی صحنه مهمترین دستاورد «سادا» را باید در شکل بصری و شیوهٔ اجرایی آن جستوجو کرد. فیلم به واقعنمایی معمول وفادار نمیماند و گاه حالوهوای یک نمایش صحنهای، کابوس رنگین یا خیالِ تبآلود را پیدا میکند.
تصویرها عمداً تصنعی و برجستهاند؛ گویی جهان فیلم نه پنجرهای رو به گذشته، بلکه صحنهای است که گذشته در آن بار دیگر اجرا میشود. همین فاصلهگذاری، تماشاگر را از پذیرش سادهٔ روایت بازمیدارد و یادآوری میکند که هر تصویر تاریخی، انتخاب و تفسیر در خود دارد. تدوین پرجنبوجوش نیز به این حس بیثباتی دامن میزند.
فیلم از یک لحن تصویری به لحن دیگر میجهد و در این میان، قابهای خلاقانه و جزئیات غریبش گاه تأثیری ماندگار میگذارند. طراحیهای مقوایی و شکلهای آشکارا ساختگی، به جای آنکه ضعف تولید به نظر برسند، بخشی از زبان فیلم میشوند؛ زبانی که واقعیت را به بازی میگیرد تا افسانهبودنِ روایت را عیان کند.
البته این شگرد همیشه به یک اندازه کامیاب نیست: بعضی لحظهها از سرزندگی بصری به آشفتگی میرسند و رشتهٔ عاطفی داستان را سست میکنند. شوخی در سایهٔ خشونت لحن شوخ و بازیگوش فیلم، بیتردید یکی از انتخابهای بحثبرانگیز آن است. اوبایاشی از موقعیتهای عجیب و گاه کمیک پرهیز نمیکند و همین رویکرد میتواند در نگاه نخست با موضوعی آمیخته به خشونت و آسیب ناسازگار جلوه کند.
« فرم بصری؛ جهانِ ساختهشده روی صحنه مهمترین دستاورد «سادا» را باید در شکل بصری و شیوهٔ اجرایی آن جستوجو کرد. »
شخصیتها و اجرا
بخشی از شوخیها به جای آنکه راهی برای فهم تناقضهای داستان باشند، ممکن است تماشاگر را از جدیت تجربهٔ انسانی سادا دور کنند. در چنین لحظههایی، خنده نه پیچیدگی میآفریند و نه نقدی روشن؛ فقط فاصلهای نامطمئن میان موضوع و شیوهٔ بیان میگذارد. بااینحال، این انتخاب را نمیتوان صرفاً لغزشی بیهدف دانست.
شوخی در فیلم گاهی کارکردی برهمزننده دارد: اجازه نمیدهد سادا به چهرهای کاملاً تراژیک و مقدس تبدیل شود و با تصویر رمانتیک «عشق مطلق» نیز بازی میکند. مسئله این است که مرز میان طعنه، همدلی و سبکسری همیشه روشن نمیماند. فیلم گاه از تماشاگر میخواهد هم به صحنه بخندد و هم سنگینی پیامدهایش را احساس کند؛ اما همهٔ این تغییرها به یک اندازه در کنار هم نمینشینند.
ناهمخوانیای که برخی مخاطبان حس میکنند، از همین شکاف میان نیت احتمالی فیلم و تأثیر واقعی لحن آن برمیخیزد. اجراها و مرکزیت سادا هیتومی کورُکی در نقش سادا، مرکز ثقل فیلم است؛ حضوری که باید میان چند کیفیت متفاوت حرکت کند: جذابیت، آسیبپذیری، اراده و فاصلهای رازآمیز. فیلم او را نه به صورت معمایی برای حلکردن، بلکه به شکل انسانی میبیند که نگاه دیگران پیوسته بر او تحمیل میشود.
این تمرکز، امکان همدلی را فراهم میکند، اما خطر آن را نیز در پی دارد که روایت بیش از اندازه به افسانهٔ سادا نزدیک شود و قربانی یا پیامدهای خشونت را در حاشیه بگذارد. بازیها و شیوهٔ اجرای کلی فیلم برای همهٔ تماشاگران به یک اندازه قانعکننده نیست. طراحی نمایشی و اغراقآمیز، گاهی به بازیگران امکان میدهد از واقعگرایی روزمره فاصله بگیرند؛ گاهی نیز همین فاصله، احساسات را مصنوعی یا کماثر میکند.
« بااینحال، این انتخاب را نمیتوان صرفاً لغزشی بیهدف دانست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اگر تماشاگر انتظار درامی روانشناختی با بازیهای کاملاً طبیعی داشته باشد، احتمالاً از این انتخابها فاصله خواهد گرفت. اما در چارچوب جهان ساختگی و عامدانه نامتعارف فیلم، اجراها بخشی از همان بازی میان واقعیت و نمایشاند. تاریخ، جنسیت و تماشای عمومی پسزمینهٔ تاریخی فیلم اهمیت ویژهای دارد.
ژاپنِ آن دوران با نگرانی عمومی، رکود اقتصادی و افزایش نظامیگری روبهروست؛ فضایی که در آن جامعه میتواند بهسرعت از یک واقعهٔ خصوصی، نمایش عمومی بسازد. سادا در این فضا نه تنها موضوع قانون، بلکه موضوع نگاه جمعی است. فیلم از این راه، پرسشی فراتر از سرگذشت فردی او طرح میکند: چرا جامعه گاه زنِ متهم را محکوم میکند و همزمان از او چهرهای افسانهای میسازد؟
داوری مردم دربارهٔ سادا، میان مجرمدانستن و ستایشکردن در نوسان است. این تناقض، هستهٔ انتقادی فیلم را شکل میدهد، هرچند گاه بیان مستقیم مضمون بر ظرافت هنری غلبه میکند. برخی بخشها بهجای آنکه معنا را از دل موقعیت و تصویر بیرون بکشند، گرایش دارند نکتهٔ خود را آشکارا توضیح دهند. در نتیجه، فیلم همزمان میتواند خوانشی انتقادی از نگاه مردسالارانه و مصرف رسانهای ارائه دهد و در عین حال، خود در دام جذابیت همان افسانهای بیفتد که میکوشد از آن فاصله بگیرد.
ریتم و انسجام لحن «سادا» با زمانِ طولانی و تغییرهای پیاپی در سبک، از مخاطب صبوری میطلبد. بعضی بخشها فضای لازم برای شکلگیری حس و معنا را پیدا میکنند، اما برخی دیگر بیش از اندازه کش میآیند و به پیشروی درام کمکی نمیکنند. در لحظاتی، فیلم چنان در تصویرسازی و بازی فرمی غرق میشود که مسیر رواییاش به حاشیه میرود.
« اما در چارچوب جهان ساختگی و عامدانه نامتعارف فیلم، اجراها بخشی از همان بازی میان واقعیت و نمایشاند. »
قوتها و کاستیها
این کندی، بهویژه هنگامی محسوس است که یک ایدهٔ بصری یا نمایشی بیش از ظرفیت خود تکرار میشود. تغییر لحن نیز به همان اندازه دوپهلوست. گذار از شوخی به اندوه، از نمایشگونگی به جدیت، میتواند انعکاسی از بیثباتی افسانهٔ سادا باشد؛ اما پیوند میان این بخشها همیشه طبیعی نیست. گاه به نظر میرسد فیلم چند طرح متفاوت را همزمان دنبال میکند: زندگینامه، هجو رسانهای، نمایش کابوسوار و درامی عاشقانه.
این چندپارگی به اثر شخصیت میبخشد، ولی انسجامش را کاهش میدهد و ممکن است تماشاگر را به جای درگیرشدن عاطفی، درگیرِ یافتن منطق تغییرهای سبکی کند. جمعبندی «سادا» فیلمی متعارف دربارهٔ جنایتی مشهور نیست؛ اثری است جسور، نمایشی و گاه آشفته که میخواهد روایت یک زن را از زیر انبوه تیترها و افسانهها بیرون بکشد.
تصویرسازی خلاقانه، تدوین پرتحرک و نگاه متفاوت اوبایاشی به زندگی سادا، فیلم را از بازسازیهای واقعگرایانه جدا میکند. در بهترین لحظههایش، این فرم نامعمول پرسشهایی تأملبرانگیز دربارهٔ میل، خشونت، شهرت و قدرت جامعه در ساختن چهرههای عمومی پیش میکشد. اما جسارت فرمی همیشه به انسجام نمیانجامد.
شوخیها گاه با سنگینی موضوع ناسازگار میشوند، ریتم در بخشهایی فرساینده است و تغییرهای پیدرپی در لحن، پیوند عاطفی با داستان را دشوار میکند. ازاینرو، «سادا» بیش از آنکه تجربهای یکدست باشد، فیلمی است که لحظههای درخشان و ناهماهنگیهای آشکارش در کنار هم قرار میگیرند. تماشاگرِ علاقهمند به سینمای نامتعارف و بازیگوش احتمالاً از جسارت تصویری آن بهره خواهد برد؛ کسی که در پی روایتی روان و یکپارچه است، ممکن است در برابر شلوغی و کشآمدن آن تاب نیاورد.
« این کندی، بهویژه هنگامی محسوس است که یک ایدهٔ بصری یا نمایشی بیش از ظرفیت خود تکرار میشود. »



ثبت دیدگاه