نقد و بررسی
نقد S.W.A.T. | 2003
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به الگوی تریلر پلیسی «S.W.A.T.» محصول ۲۰۰۳، ساختهٔ کلارک جانسون، فیلمی است که از همان آغاز تکلیف خود را با مخاطب روشن میکند: قرار نیست پلیس را در هیئتی پیچیده و رازآلود بازآفرینی کند یا به واکاوی عمیق مناسبات قدرت بپردازد؛ هدف، ساختن یک تریلر پرتحرک دربارهٔ گروهی از نیروهای ویژه است که باید در شرایطی خطرناک، هم مأموریت خود را انجام دهند و هم انسجام تیمیشان را حفظ کنند.
فیلم بر پایهٔ مجموعهٔ تلویزیونی همنام ساخته شده و از سنت آثار پلیسی و اکشن هالیوودی پیروی میکند؛ سنتی که در آن مهارت، انضباط، رفاقت و خطرهای ناگهانی، موتور اصلی روایتاند. این انتخاب هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودهٔ آن را تعیین میکند. «S.W.A.T.» بیش از آنکه بخواهد دربارهٔ خشونت، اخلاق حرفهای یا ساختار پلیس پرسشی جدی طرح کند، به دنبال سرگرمی منظم و پرشتاب است.
از این رو، تماشاگر بهتر است آن را نه بهعنوان اثری واقعگرا در معنای دقیق کلمه، بلکه بهمثابه فیلمی ژانری ببیند که میکوشد هیجان را در چارچوبی نسبتاً آشنا و قابلفهم عرضه کند. داستانی دربارهٔ اعتماد و انضباط در مرکز داستان، هوندو هارلسون قرار دارد؛ فرماندهای باتجربه که مأمور میشود گروه تازهای از نیروهای ویژه را گرد هم آورد.
انتخاب جیم استریت، دیک کی و کریس سانچز، در کنار دیگر اعضای تیم، زمینهای فراهم میکند تا فیلم پیش از ورود به مأموریت بزرگش، سازوکار شکلگیری یک گروه را نشان دهد. مأموریت اصلی، انتقال الکس مونتل، سردستهٔ تبهکاران، به زندان است؛ مأموریتی که با اعلام جایزهای هنگفت برای رهایی او، به بحرانی عمومی و تهدیدی گسترده بدل میشود.
« این انتخاب هم نقطهٔ قوت فیلم است و هم محدودهٔ آن را تعیین میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در لایهٔ سادهتر روایت، مسئلهٔ اصلی روشن است: آیا اعضای این گروه میتوانند به یکدیگر اعتماد کنند و در فشار، از دستورها و مسئولیتهای خود منحرف نشوند؟ فیلم برای پاسخ به این پرسش، از تمرین، رقابت و برخوردهای درونگروهی بهره میگیرد. این بخشها کارکردی فراتر از مقدمه دارند؛ روابط و تفاوتهای شخصیتی را به اندازهای معرفی میکنند که مخاطب هنگام آغاز تعقیبوگریزها، بتواند اعضای گروه را از هم تشخیص دهد و همکاریشان را دنبال کند.
بااینحال، روایت در پرداخت این کشمکشها چندان ظریف نیست. اختلافها اغلب بهسرعت قابلشناساییاند و مسیر حلوفصلشان نیز از قواعد آشنای فیلمهای گروهی پیروی میکند. بنابراین، عنصر تعلیق بیشتر از وضعیتهای خطرناک و برخوردهای بیرونی حاصل میشود تا از تحولهای پیچیدهٔ روانی. آموزش؛ زمینهچینی سودمند یا مقدمهای طولانی؟
نیمهٔ نخست فیلم زمان قابلتوجهی را به گزینش و آموزش اعضا اختصاص میدهد. این انتخاب از نظر ساختاری قابلدفاع است: اگر مخاطب قرار است گروهی را در مأموریتی پرخطر دنبال کند، باید پیشتر با شکلگیری آن و قواعد حاکم بر کارش آشنا شود. تمرینها، رقابتها و آزمونهای بدنی، تصویری از انضباط موردنیاز این شغل میسازند و به روایت امکان میدهند پیش از گسترش بحران، شخصیتها را در کنار یکدیگر قرار دهد.
اما همین بخش گاه به مانعی برای شتاب فیلم تبدیل میشود. رخدادها بهکندی از نقطهٔ آغاز به مأموریت اصلی میرسند و برخی صحنههای آموزشی بیش از آنکه اطلاعات تازه یا تنش دراماتیک چشمگیری بیفزایند، همان تصور اولیه را تکرار میکنند: این افراد باید در کنار هم به یک تیم بدل شوند. در نتیجه، شروع فیلم برای تماشاگرانی که انتظار دارند از همان ابتدا با تعقیبوگریز و موقعیتهای پرمخاطره روبهرو شوند، ممکن است بیش از اندازه آرام به نظر برسد.
« فیلم برای پاسخ به این پرسش، از تمرین، رقابت و برخوردهای درونگروهی بهره میگیرد. »
شخصیتها و اجرا
بااینهمه، حذف کامل این مرحله نیز به زیان فیلم تمام میشد. آموزش به مأموریت بعدی وزن میدهد و باعث میشود همکاری گروه صرفاً یک پیشفرض داستانی نباشد. مشکل، اصلِ این زمینهچینی نیست؛ مسئله، میزان و آهنگ آن است. اکشن؛ مهارت در خدمت سرگرمی یکی از امتیازهای «S.W.A.T.»، صحنههای اکشنی است که بیش از تکیه بر آشوب و تدوین شتابزده، میکوشند حس نظم عملیاتی داشته باشند.
حرکت اعضای گروه، شیوهٔ استقرارشان و تلاش برای کنترل موقعیتها، به فیلم ظاهری منسجم میدهد. این صحنهها هرچند تماشاگر را به جزئیات واقعی عملیات پلیسی متعهد نمیکنند، دستکم میکوشند هیجان را با تصویری از هماهنگی و برنامهریزی همراه کنند. این رویکرد به اثر کمک میکند تا از آشفتگی صرف فاصله بگیرد.
در لحظات پرتنش، دوربین و تدوین عموماً در خدمت خوانایی موقعیتاند: مخاطب میتواند بفهمد خطر از کجا میآید، اعضای تیم چه میکنند و چرا مأموریت دشوارتر میشود. اکشن، در نتیجه، تنها مجموعهای از انفجارها و تیراندازیها نیست، بلکه راهی برای نمایش کار گروهی نیز هست. البته فیلم در نهایت به منطق اغراقآمیز ژانر پایبند میماند.
وعدهٔ جایزهٔ صد میلیوندلاری برای آزادکردن یک زندانی، نیروی محرک چشمگیری برای گسترش خطرهاست، اما باورپذیری طرح را تضعیف میکند. چنین ایدهای بهسرعت دامنهٔ دشمنان و تهدیدها را افزایش میدهد، ولی پیامدش آن است که داستان گاه از منطق واقعگرایانه فاصله میگیرد و به سازوکاری برای فراهمکردن درگیریهای بیشتر شبیه میشود.
« بااینهمه، حذف کامل این مرحله نیز به زیان فیلم تمام میشد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیگران و هویت گروه گروه بازیگران اصلی به فیلم انرژی میدهد. ساموئل ال. جکسون در نقش هوندو، اقتدار و خونسردی فرماندهای را دارد که حضورش به صحنهها مرکز ثقل میبخشد. کالین فارل در مقام جیم استریت، میان جاهطلبی، انضباط و نیاز به بازسازی اعتبار شخصی حرکت میکند؛ هرچند فیلم فرصت محدودی برای کندوکاو کامل در این تعارضها فراهم میآورد.
میشل رودریگز نیز در نقش کریس سانچز، حضوری محکم دارد و به ترکیب گروه تنوع میبخشد. در کنار آنان، الال کول جی، جاش چارلز و جرمی رنر به گسترش جمعی شخصیتها کمک میکنند. بااینحال، برخورداری از بازیگران کاریزماتیک همیشه به معنای شخصیتپردازی عمیق نیست. بسیاری از اعضای گروه با چند نشانهٔ سریع معرفی میشوند و سپس بیشتر در مقام اجزای یک تیم باقی میمانند تا شخصیتهایی با زندگی درونی مستقل.
برخی نقشهای فرعی نیز به تیپهای شناختهشدهٔ فیلمهای پلیسی نزدیکاند: فرماندهٔ سختگیر، همکار سرسخت، نیروی تازهوارد و مجرمی که اعتمادبهنفسش از حد میگذرد. بازیگران به این نقشها جان میبخشند، اما متن فیلمنامه کمتر به آنان مجال میدهد از قالبهای آشنا فراتر بروند. کارگردانی و جهان فیلم کلارک جانسون جهان لسآنجلس را بهعنوان فضایی شهری و پرتنش به تصویر میکشد؛ شهری که در آن خطر میتواند از خیابان، محله یا مسیر انتقال زندانی سربرآورد.
فیلم در این زمینه بیشتر به ایجاد حالوهوای یک تریلر پلیسی سرگرمکننده علاقه دارد تا پرداختن به جغرافیای اجتماعی شهر. لسآنجلس، بنابراین، هم بستر داستان است و هم زمینهای بصری برای تعقیبها و عملیاتها، اما کمتر به نیرویی مستقل در روایت تبدیل میشود. کارگردانی در مجموع به قواعد ژانر وفادار میماند.
« بازیگران و هویت گروه گروه بازیگران اصلی به فیلم انرژی میدهد. »
قوتها و کاستیها
صحنهها معمولاً هدف روشنی دارند و فیلم در پیوند دادن آموزش اولیه به مأموریت اصلی، انسجام قابلقبولی نشان میدهد. در مقابل، کمبود ظرافت در شخصیتپردازی و پیشبینیپذیری برخی مسیرهای داستانی، اجازه نمیدهد اثر از قالب آشنای خود فاصله بگیرد. نتیجه، فیلمی است که بیشتر به اجرای مؤثرِ قراردادهای ژانر متکی است تا نوآوری در آنها.
جمعبندی «S.W.A.T.» تجربهای سرگرمکننده برای علاقهمندان به تریلرهای پلیسی و اکشن گروهمحور است. فیلم در ساخت صحنههای پرتحرک، نمایش تدریجی شکلگیری تیم و بهرهگیری از بازیگران اصلی موفق عمل میکند؛ همچنین تلاش دارد هیجان را با حس انضباط و همکاری همراه سازد. در سوی دیگر، شروع نسبتاً کند، شخصیتهایی که کمتر از حد انتظار بسط مییابند و طرح جایزهای اغراقآمیز، از استحکام دراماتیک آن میکاهند.
ارزش فیلم بیش از آنکه در تازگی داستان یا پیچیدگی روانشناختی شخصیتها باشد، در تماشاییبودنِ اجرای ژانریاش قرار دارد. «S.W.A.T.» اثری بیادعاست: تریلری که میخواهد مخاطب را با گروهی از نیروهای ویژه همراه کند، خطر را پیوسته بالا ببرد و سرانجام هیجان یک مأموریت دشوار را به او عرضه کند.
اگر از آن انتظار روایتی واقعگرایانه و شخصیتمحور داشته باشیم، محدودیتهایش آشکار میشود؛ اما در مقام سرگرمی اکشنِ سرراست، کارکرد خود را بهخوبی میشناسد.
« نتیجه، فیلمی است که بیشتر به اجرای مؤثرِ قراردادهای ژانر متکی است تا نوآوری در آنها. »



ثبت دیدگاه