نقد و بررسی
نقد S.O.B. | 1981
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
هالیوود، آنگونه که خودش را میفروشد «اس.او.بی.» ساختهٔ بلیک ادواردز، کمدی سیاهی است که صنعت سینما را نه کارخانهٔ رؤیا، بلکه میدان دادوستد قدرت، شهرت و منافع شخصی تصویر میکند. فیلم از موقعیتی ساده و درعینحال پربار آغاز میشود: فلیکس فارمر، تهیهکنندهای نامدار، پس از شکست فیلم پرهزینهاش، «باد شب»، با بحران حرفهای و فروپاشی زندگی خصوصی روبهروست.
راهحل او برای نجات اثر، نه بازنگری در هنر آن، بلکه تغییر چهرهاش به چیزی است که گمان میکند بازار میخواهد. از همینجا، ماجرا به هجویهای پرآشوب دربارهٔ سینمایی بدل میشود که برای سودآوری، آمادگی دارد هر اصل و سلیقهای را زیرورو کند. عنوان فیلم خود نوعی اعلام موضع است: جهان داستان آکنده از فریب، خودخواهی و نمایش است و آدمهایش مدام نقشهایی را بازی میکنند که با حقیقت درونیشان فاصله دارد.
ادواردز به جای ساختن تصویری آراسته از هالیوود، آن را با خشم و بیپروایی به صحنهای مضحک بدل میکند؛ جایی که حتی بحرانهای شخصی نیز ممکن است به فرصتی تبلیغاتی یا تجاری تبدیل شوند. طنزی که از دل تولید بیرون میآید نکتهٔ برجستهٔ «اس.او.بی.» آن است که موضوع هجویهاش فقط فیلمهای هالیوودی نیست؛ خودِ سازوکار تولید فیلم، مناسبات استودیو و تصمیمگیریهای پشتصحنه نیز در مرکز حمله قرار دارند.
در این جهان، ارزش یک اثر را نه کیفیت هنری آن، بلکه واکنش بازار و امکان تبدیلش به محصولی پرفروش تعیین میکند. مدیران استودیو، نزدیکان فلیکس و اطرافیان سالی هرکدام میکوشند از آشفتگی موجود سهمی ببرند؛ اما کمتر کسی به هزینهای که دیگران میپردازند اعتنا دارد. این هجو در بهترین لحظههایش تیز و خودآگاه است.
« راهحل او برای نجات اثر، نه بازنگری در هنر آن، بلکه تغییر چهرهاش به چیزی است که گمان میکند بازار میخواهد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم میداند که در حال دستانداختن قواعد نمایش و شهرت است و همین آگاهی را به بخشی از لذت تماشاگر تبدیل میکند. بهجای آنکه صرفاً چند شخصیت طماع را به تمسخر بگیرد، نشان میدهد چگونه طمع در دل یک نظام عادی میشود: هرکس میتواند رفتار خود را با زبان مصلحت، حرفهایگری یا «نجات پروژه» توجیه کند.
حاصل، تصویری تلخ است که خنده را با اندکی دلآشوبی همراه میکند. جولie اندروز؛ شکستن تصویر آشنا یکی از مهمترین جذابیتهای فیلم، حضور جولie اندروز در نقش سالی مایلز است. شهرت اندروز با نقشهایی پاکیزه، نجیب و خانوادگی گره خورده بود و «اس.او.بی.» آگاهانه از همین تصویر عمومی بهره میگیرد.
سالی در مرکز جدالی قرار میگیرد که بدن و چهرهٔ او را به موضوعی برای چانهزنی و نجات تجاری فیلم تبدیل میکند. اما اندروز نقش را به یک شوخی ساده یا وسیلهای برای غافلگیری تقلیل نمیدهد؛ انرژی، دقت کمیک و جسارت اجراییاش باعث میشود سالی حضوری زنده و فعال داشته باشد. تقابل میان چهرهٔ آشنای ستاره و موقعیت نامتعارف او، موتور مهمی برای طنز است، ولی کارکرد صحنهها تنها به غافلگیری محدود نمیماند.
فیلم از این تضاد میپرسد چه کسی حق دارد تصویر یک ستاره را تعریف کند: خود او، تماشاگران، همسرش یا مدیرانی که به فروش فکر میکنند؟ بااینحال، پاسخ فیلم همیشه به یک اندازه ظریف نیست. گاهی شوخی از نقد نگاه بهرهکشانه فاصله میگیرد و خودِ بدن سالی را به بخشی از نمایش بدل میکند؛ تنشی که هم به جسارت اثر میافزاید و هم در بعضی لحظهها آن را دوپهلو میسازد.
« فیلم میداند که در حال دستانداختن قواعد نمایش و شهرت است و همین آگاهی را به بخشی از لذت تماشاگر تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
گروه بازیگران و شخصیتهای حاشیهای ریچارد مالیگان در نقش فلیکس، مردی آشفته و تکانشی را با آمیزهای از درماندگی و اعتمادبهنفس بیجا بازی میکند. او نه قهرمانی رمانتیک است و نه صرفاً دیوانهای خندهآور؛ بیشتر شبیه مدیری است که در برابر شکست، به جای پذیرفتن مسئولیت، با شتاب راهی تازه برای کنترل اوضاع میسازد.
همین ناپایداری به فیلم امکان میدهد میان کمدی و سیاهی رفتوآمد کند. ویلیام هولدن، در نقش تیم کالِی، حضوری متینتر دارد و در میان این جمعیت پرجنبوجوش، نوعی خونسردی فرسوده به فیلم میآورد. رابرت پرستون نیز در نقش دکتر فاینگارتن با بیان مطمئن و شوخیهای خشک، از شخصیتهای بهیادماندنی اثر است؛ هر بار که وارد صحنه میشود، میتواند گفتوگو را به مسیری تازه ببرد.
گروه بزرگ بازیگران، از مدیران استودیو تا روزنامهنگاران و دوستان، به فیلم حس یک اجتماع بیقرار میدهد؛ بااینحال، فراوانی چهرهها گاهی تمرکز را از شخصیتهای محوری میگیرد. ریتم، شلوغی و کمدیِ پیدرپی بلیک ادواردز فیلم را بر پایهٔ تصادفها، ورودهای ناگهانی، واکنشهای زنجیرهای و شوخیهای پیدرپی پیش میبرد.
در بخشهایی، این آشوب ریتمی سرزنده و مسری میسازد: هر تصمیم تازه، بحران دیگری به راه میاندازد و هر بحران، راه را برای مضحکهای تازه باز میکند. «اس.او.بی.» از آن کمدیهایی است که میخواهد تماشاگر را در دل گردباد نگه دارد، نه آنکه برای هر شوخی مکثی طولانی فراهم کند. اما همین روش محدودیت خود را نیز آشکار میکند.
« همین ناپایداری به فیلم امکان میدهد میان کمدی و سیاهی رفتوآمد کند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
نیمهٔ دوم، در مقایسه با شروع پرانرژی، کشدارتر میشود و انباشت شوخیها همیشه به افزایش خنده نمیانجامد. برخی موقعیتها بیش از آنکه گسترش پیدا کنند، تکرار میشوند و بعضی صحنهها در ازدحام شخصیتها و واکنشها وضوح خود را از دست میدهند. فیلم در لحظههایی چنان به شلوغی دل میبندد که تماشاگر فرصت نمییابد از ایدهٔ پشت شوخی لذت ببرد.
به همین دلیل، کیفیت کمدی آن یکنواخت نیست: لحظههای درخشان در کنار صحنههایی قرار میگیرند که اثرشان کمرنگتر است. کمدی سیاه و بهای سرگرمی زیر ظاهر پرسروصدا و سبکبال فیلم، نگاه تندی به بیاعتنایی سازمانیافته وجود دارد. شخصیتها درگیر تصمیمهاییاند که زندگی حرفهای و خصوصی دیگران را زیرورو میکند، اما غالباً واکنششان نه همدلی، بلکه محاسبه است.
هرکس میخواهد از بحران عبور کند یا جایگاهش را حفظ کند؛ حتی اگر راهحلش به زیان کسی دیگر تمام شود. از این منظر، خندههای فیلم تنها از رفتارهای عجیب آدمها نمیآیند، بلکه از دیدن نظامی میآیند که بیرحمی را در پوشش تصمیمهای عادی پنهان میکند. بااینهمه، فیلم همواره میان نقد این مناسبات و لذتبردن از آشوبشان در رفتوآمد است.
گاه بینظمی و افراط، خود به جذابیت اصلی بدل میشوند و نگاه انتقادی در پس شوخیها عقب مینشیند. این دوگانگی نقصی کاملاً بیرونی نیست؛ بخشی از شخصیت «اس.او.بی.» است. فیلم میخواهد هم هالیوود را محکوم کند و هم از تماشای نمایش پرزرقوبرقش لذت ببرد. نتیجه، اثری یکدست و بینقص نیست، اما همین تناقضها به آن طعمی خاص میدهند.
« نیمهٔ دوم، در مقایسه با شروع پرانرژی، کشدارتر میشود و انباشت شوخیها همیشه به افزایش خنده نمیانجامد. »
قوتها و کاستیها
جمعبندی «اس.او.بی.» کمدی سیاهی پرانرژی و بیپرواست که با استفاده از شکست یک فیلم درونداستانی، مناسبات سودمحور هالیوود را به نمایش میگذارد. جولie اندروز با حضوری جسور و پرتحرک، یکی از کانونهای اصلی جذابیت فیلم است و گروه بازیگران نیز به آشوب داستان جان میبخشد. هجو خودآگاهانه، شوخیهای تیز و تصویری که از رقابت و منفعتطلبی ارائه میشود، اثر را فراتر از یک کمدی موقعیت ساده میبرد.
در مقابل، شلوغی بیش از اندازه و افت ریتم در بخشهای پایانی مانع میشود که همهٔ ایدههای فیلم به یک اندازه اثرگذار باشند. «اس.او.بی.» گاهی از نیروی طنز خود پیشی میگیرد و در ازدحام شوخیها، انسجامش را از دست میدهد؛ بااینحال، جسارتش در دستانداختن صنعتی که خود به آن تعلق دارد، همچنان دیدنی است.
فیلمی است که بیش از آنکه ظریف و منظم باشد، پرشور، تندزبان و آگاهانه آشفته است؛ و همین آشفتگی، هم سرچشمهٔ خندههایش است و هم مهمترین محدودیتش.



ثبت دیدگاه