نقد و بررسی
نقد دختر رایان (Ryan's Daughter) | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
منظرهای که از قصه پیشی میگیرد «دختر رایان» از آن فیلمهایی است که پیش از آنکه داستانش را به یاد بیاوریم، تصویرهایش در ذهن میمانند: صخرههایی که بر اقیانوس آویختهاند، بادهایی که ساحل را درمینوردند و آسمانی که گویی بر سر آدمهای کوچک و گرفتار فیلم سایه انداخته است. دیوید لین، با فیلمبرداری فردی یانگ، چشماندازهای ایرلند را به حضوری زنده و اثرگذار بدل میکند؛ طبیعت در اینجا صرفاً پسزمینه نیست، بلکه نیرویی است که تنهایی، اشتیاق و آسیبپذیری شخصیتها را بازتاب میدهد.
نماهای گسترده و ترکیببندیهای دقیق، زیباییای میآفرینند که گاه چنان پرشکوه است که خود به مهمترین تجربهٔ تماشای فیلم تبدیل میشود. فیلمبرداری در شبهجزیرهٔ دینگل و کرانههای شهرستان کری بخش مهمی از این کیفیت دیداری را شکل داده است. بااینهمه، همین شکوه بصری پرسشی اساسی پیش میکشد: آیا قصهٔ این فیلم ظرفیت حمل چنین بار عظیمی را دارد؟
«دختر رایان» سه ساعت و بیست دقیقه زمان دارد و از همان آغاز، میان مقیاس وسیع تصویرها و قصهای عمدتاً شخصی و درونی فاصلهای محسوس ایجاد میشود. فیلم میخواهد عشق، سیاست، سرکوب اجتماعی و تاریخ را در یک قاب گرد آورد؛ اما همیشه موفق نمیشود این عناصر را به کلیتی هموزن و هماهنگ بدل کند.
« فیلمبرداری در شبهجزیرهٔ دینگل و کرانههای شهرستان کری بخش مهمی از این کیفیت دیداری را شکل داده است. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
زنی میان رؤیا و روزمرّگی روزی رایان، با بازی سارا مایلز، زنی جوان است که زندگی روستایی و ازدواجش با آموزگار مدرسه، چارلز شاونسی، نمیتوانند عطش او برای تجربهای متفاوت را فرونشانند. او صرفاً در پی یک رابطهٔ تازه نیست؛ در پس این اشتیاق، خیالِ دگرگونشدن و بیرونآمدن از محدودیتهای زندگیای نهفته است که برایش از پیش تعریف شده.
روزی از آن شخصیتهایی است که ممکن است رفتارشان همزمان شورانگیز و خطاپذیر به نظر برسد: میل او به رهایی قابلفهم است، اما تصوری که از رهایی در ذهن دارد، سادهتر از واقعیت پیچیدهای است که با آن روبهرو میشود. مایلز این دوگانگی را با ظرافتی قابلتوجه بازی میکند. روزی نه قهرمانی بینقص است و نه شخصیتی که بتوان بهآسانی محکومش کرد.
او در برابر خواستههای خودش، انتظارات همسرش و داوری جامعه گرفتار است؛ از همین رو، سکوتها و مکثهایش گاه بیش از گفتوگوهایش معنا دارند. فیلم با تأکید بر میل و نارضایتی او، از یک سو به تجربهٔ زنی میپردازد که در چارچوبی بسته برای خود آیندهای دیگر میجوید و از سوی دیگر، پرسش دشوارتری را پیش میکشد: آیا گریز از ملال، لزوماً به آزادی میانجامد؟
« مایلز این دوگانگی را با ظرافتی قابلتوجه بازی میکند. »
شخصیتها و اجرا
مثلثی عاشقانه با نابرابری عاطفی رابطهٔ روزی و افسر بریتانیایی، راندولف دوریان، در بستری از اشتیاق و آسیبپذیری شکل میگیرد. دوریان، با بازی کریستوفر جونز، مردی زخمی و آشفته است؛ حضور او در دهکده، هم برای روزی جذابیتِ امر ناشناخته را دارد و هم به داستان لایهای از زخمهای جنگی میافزاید.
اما فیلم در پرداخت این عشق همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. گاه تأثیر رابطه بیش از آنکه از گفتوگو یا شناخت متقابل شخصیتها برخیزد، از فضا، نگاهها و نیروی تصویر سرچشمه میگیرد. در مقابل، رابرت میچم در نقش چارلز حضوری آرام و کمادعا دارد. او مردی است که عاطفهاش را بهآسانی به زبان نمیآورد و همین خویشتنداری، فاصلهٔ میان زن و شوهر را ملموس میکند.
تقابل میان چارلز و دوریان میتوانست به دو شیوهٔ متفاوت از عشق و حضور عاطفی عمق ببخشد؛ بااینحال، فیلم گاهی برای توضیح این کشاکش به نشانههای تصویری و تأکیدهای درشت متوسل میشود، جایی که ظرافت رفتاری میتوانست رساتر باشد. به همین سبب، رابطهٔ مرکزی اثر برای برخی تماشاگران تکاندهنده و برای برخی دیگر کمجان یا بیش از اندازه کشدار جلوه میکند.
« اما فیلم در پرداخت این عشق همیشه به یک اندازه قانعکننده نیست. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
دهکده؛ جامعهای کوچک با سیاستی بزرگ ماجرای روزی در خلأ رخ نمیدهد. دهکدهٔ ایرلندی فیلم، در سایهٔ پیامدهای قیام عید پاک ۱۹۱۶ و حضور ارتش بریتانیا، فضایی آکنده از بدگمانی و تنش سیاسی دارد. فیلم از این بستر تاریخی برای نشاندادن برخورد میان زندگی خصوصی و داوری جمعی بهره میگیرد: دهکده فقط محل سکونت شخصیتها نیست، بلکه نوعی تماشاگر دائمی است؛ جامعهای که رفتار افراد را میبیند، تفسیر میکند و به آن پاسخ میدهد.
این وجه اجتماعی، از بهترین ظرفیتهای دراماتیک اثر است. عشق روزی از نگاه مردم صرفاً تجربهای شخصی باقی نمیماند؛ در فضایی که وفاداری سیاسی و اخلاقی با یکدیگر گره خوردهاند، هر انتخاب میتواند معنایی عمومی پیدا کند. بااینحال، سیاست در فیلم گاهی بیشتر نقش فشار بیرونی را دارد تا نیرویی که از درون شخصیتها را شکل میدهد.
رویدادهای تاریخی و کشاکشهای دهکده فضای داستان را غنی میکنند، اما همیشه به همان اندازه که وعده میدهند در منطق عاطفی شخصیتها ادغام نمیشوند. بازیگران و شخصیتهای پیرامونی بازی سارا مایلز کانون عاطفی فیلم است و میچم با خونسردی ویژهٔ خود، به چارلز سکوتی پُرمعنا میبخشد. تروور هاوارد در نقش پدر کالینز نیز حضوری متعادل و نافذ دارد؛ شخصیتی که میتواند میان مردم و آشفتگیهای آنان فاصلهای سنجیده برقرار کند.
« دهکده؛ جامعهای کوچک با سیاستی بزرگ ماجرای روزی در خلأ رخ نمیدهد. »
قوتها و کاستیها
این اجراها به فیلم بُعدی انسانی میدهند و از فروغلتیدن آن به ملودرامی یکسره باشکوه جلوگیری میکنند. جان میلز در نقش مایکل، مردی کمتوان از نظر گفتار که در حاشیهٔ جامعه زندگی میکند، اجرایی بسیار برجسته و در عین حال عامدانه اغراقشده ارائه میدهد. این انتخاب، برای گروهی از تماشاگران برانگیزاننده است و برای گروهی دیگر از لحن کلی فیلم بیرون میزند.
شخصیت مایکل از نظر روایی نقشی فراتر از حضور کمحرفش دارد: او به ما یادآوری میکند که دهکده حتی کسانی را که در حاشیه گذاشته، از میدان قضاوت و خشونت جمعی بیرون نمیبرد. بااینحال، شیوهٔ بازی و طراحی این نقش ممکن است امروز برای برخی مخاطبان نامتوازن به نظر برسد. ریتم، سکوت و مسئلهٔ زمان پُرطولانیبودن فیلم فقط مسئلهای مربوط به تعداد دقیقهها نیست؛ به نسبت میان زمان صرفشده و عمقی مربوط است که روایت در برابر آن عرضه میکند.
لین به تماشاگر فرصت میدهد در منظرهها مکث کند و فضا را جذب کند، اما تکرار برخی حالتهای عاطفی و کشآمدن مسیر عاشقانه، بهتدریج از نیروی آن میکاهد. فیلم میتوانست با فشردگی بیشتر، از ماندن طولانی بر موقعیتهایی که معناشان پیشتر روشن شده، پرهیز کند. بااینحال، کندی ریتم در همهٔ لحظهها ضعف نیست.
« این اجراها به فیلم بُعدی انسانی میدهند و از فروغلتیدن آن به ملودرامی یکسره باشکوه جلوگیری میکنند. »
جمعبندی
گاهی مکثها با حس انزوای شخصیتها هماهنگاند و فاصلهٔ میان آنچه میخواهند و آنچه میتوانند به زبان آورند را برجسته میکنند. مشکل از جایی آغاز میشود که مکث به تکرار بدل میشود و تصویر، به جای آنکه معنایی تازه بیافریند، صرفاً زیبایی خود را دوباره عرضه میکند. در نتیجه، فیلم همزمان میتواند مسحورکننده و فرساینده باشد؛ کیفیتی دوگانه که از تناقضهای اصلی تجربهٔ تماشای آن است.
جمعبندی «دختر رایان» اثری استوار بر تضادهاست: قصهای خصوصی در قاب یک حماسهٔ تاریخی، زنی مشتاق رهایی در جامعهای بسته، و چشماندازهایی باشکوه که گاه از آدمهای درونشان بزرگتر میشوند. قدرت اصلی فیلم در تصویرپردازی، فضاسازی و بازیهای محوری آن است؛ ضعفش در این است که روایت عاشقانه همیشه تابِ مقیاس وسیع و زمان طولانی خود را ندارد.
نتیجه نه یک شاهکار بینقص، بلکه فیلمی ناهموار و درعینحال بهیادماندنی است؛ اثری که زیبایی طبیعت و تلخیِ برخورد فرد با جامعه را با چنان نیرویی کنار هم مینشاند که حتی کاستیهای داستانیاش نیز به بخشی از بحث دربارهٔ آن تبدیل میشوند. برای تماشاگرانی که از سینمای آرام، تصویری و متکی بر فضا لذت میبرند، تجربهای ارزشمند است؛ اما کسانی که انتظار روایتی فشرده و پرکشش دارند، ممکن است فاصلهٔ میان شکوه بصری و نیروی درام را بیش از اندازه احساس کنند.
ثبت دیدگاه