نقد و بررسی
نقد راسل برند در نیویورک سیتی (Russell Brand in New York City) | 2009
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
شهرت بهمثابه صحنه «راسل برند در نیویورک» اجرایی استندآپ است که شهرت تازهٔ برند در آمریکا را به نقطهٔ عزیمت کمدیاش بدل میکند. او از دشواری کنارآمدن با این شهرت میگوید، خاطرهٔ دیدار با ملکه را پیش میکشد و در بخشی دیگر، با لحنی بازیگوش و خودمحور، به زنان میآموزد چگونه به او نزدیک شوند.
این موضوعها بیش از آنکه اجزای روایتی خطی باشند، بهانههایی برای حرکت میان خاطره، خودنمایی و بداههپردازیاند. جذابیت اجرا نیز در همین رفتوآمد شکل میگیرد: برند نه ناظری خونسرد بر شهرت، بلکه بازیگری است که با تمام بدن و صدایش درون آن فرو میرود. در این اجرا، شهرت هم دستمایهٔ شوخی است و هم نیرویی که شخصیت صحنهای کمدین را میسازد.
برند از موقعیتی سخن میگوید که در آن چهرهای شناختهشده است، اما این شناختهشدن هنوز برایش تازگی دارد. همین فاصله میان شهرت و عادتکردن به آن، امکان شوخی با خود را فراهم میکند؛ هرچند خودانتقادی او همواره با میل آشکارش به جلب توجه همراه است. بنابراین، خنده فقط از ماجراهایی که تعریف میکند برنمیخیزد، بلکه از تماشای کسی میآید که شهرت را هم موضوع روایت میکند و هم ابزار اجرای خود.
شرح رسمی برنامه نیز آن را حول همین شهرت تازه، خاطرهٔ دیدار با ملکه و توصیههای طنزآمیز به زنان معرفی میکند. بدن، صدا و نیروی حضور مهمترین امتیاز اجرا، انرژی بیوقفهٔ برند است. او با حضور بدنی پرتحرک، آهنگ متغیر گفتار و لحنی که میان اعتراف، اغراق و شیطنت جابهجا میشود، از همان آغاز فضای اجرا را گرم میکند.
« در این اجرا، شهرت هم دستمایهٔ شوخی است و هم نیرویی که شخصیت صحنهای کمدین را میسازد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انرژی به شوخیها امکان میدهد حتی در لحظههایی که ایدهٔ مرکزیشان چندان تازه نیست، از راه طرز بیان جان بگیرند. برند تنها جملهای را برای خنداندن ادا نمیکند؛ آن را با مکث، نگاه، تأکید و حرکت به نمایشی کوچک تبدیل میکند. البته همین حضور پررنگ، گاه به جای آنکه شوخی را تقویت کند، مجال شنیدهشدن ظرافتهایش را محدود میسازد.
برند چنان مشتاق نگهداشتن توجه مخاطب است که ممکن است شدت اجرا از خود مضمون پیشی بگیرد. اما در بهترین لحظهها، این افراط بخشی از شخصیت کمدی اوست: کسی که انگار نمیتواند معمولی حرف بزند و هر روایت را به فرصتی برای نمایش بدل میکند. اجرا از این نظر به یک گفتوگوی آرام شباهت ندارد؛ بیشتر تماشای شخصیتی است که با شتاب و اشتیاق، صحنه را از آنِ خود میکند.
طنزی با هویت بریتانیایی یکی از ویژگیهای متمایز برند، فاصلهاش از الگوی متعارف استندآپ آمریکایی است. حس شوخی او از جنس گفتوگویی ساده و روزمره نیست؛ در آن، نمایشگری، بازی با زبان و نوعی اغراق نمایشی اهمیت فراوان دارد. این تفاوت به اجرا هویتی مستقل میبخشد و برای مخاطبی که انتظار قالب آشنای کمدی آمریکایی را دارد، تجربهای تازه پدید میآورد.
طنز برند گاهی بیش از آنکه در ساختار دقیق یک لطیفه خلاصه شود، در نحوهٔ روایت و شخصیتپردازی لحظهبهلحظهاش شکل میگیرد. این هویت ویژه، در عین حال تضمینکنندهٔ موفقیت همگانی نیست. اگر مخاطب با ریتم گفتار و شیوهٔ پرطمطراق او همراه نشود، ممکن است شوخیها پراکنده یا بیش از حد متکی بر کاریزمای اجراگر به نظر برسند.
« برند تنها جملهای را برای خنداندن ادا نمیکند؛ آن را با مکث، نگاه، تأکید و حرکت به نمایشی کوچک تبدیل میکند. »
شخصیتها و اجرا
اثر برای کسانی که شخصیت صحنهای برند را جذاب مییابند، سرزنده و متفاوت است؛ برای دیگران، گاهی به مجموعهای از اداها و تأکیدهای مکرر تبدیل میشود. این دوگانگی از محدودیتهای اجرا نیست که بتوان به آسانی از آن چشم پوشید؛ بخشی از سازوکار اصلی آن است. روایتهای شخصی و خودنمایی آگاهانه خاطرهٔ دیدار با ملکه، همچون ماجرای شهرت در آمریکا، فرصتی برای آمیختن روایت شخصی با اغراق کمدی فراهم میکند.
برند تجربههای فردی را نه با هدف بازسازی بیطرفانهٔ آنها، بلکه برای شکلدادن به تصویری صحنهای از خود به کار میگیرد. او در مرکز هر حکایت قرار دارد و معمولاً روایت را به سوی شخصیت پرجنبوجوش و نامتعارف خودش میکشاند. از این رو، اجرا نوعی خودزندگینامهٔ فشرده است؛ نه زندگینامهای کامل، بلکه مجموعهای از لحظههایی که هرکدام باید چیزی دربارهٔ «راسل برندِ روی صحنه» نشان دهند.
این خودمحوری، هم منبع خنده است و هم منشأ تکرار. وقتی روایتها پیوسته به نمایش جذابیت، شهرت یا بیپروایی اجراگر بازمیگردند، ممکن است احساس شود که مضمون تازهای وارد نشده و فقط همان شخصیت در شکلهای گوناگون بازتولید میشود. بااینحال، برند این چرخه را کاملاً ناآگاهانه طی نمیکند؛ گاهی خودنماییاش را چنان آشکار میسازد که میتوان آن را بخشی از شوخی دانست.
خنده در چنین لحظاتی از فاصلهٔ میان ادعای او و تماشاگرِ آگاه به نمایشبودن آن ادعا پدید میآید. ریتمی که بهتدریج جا میافتد ساختار اجرا بیش از آنکه بر یک مسیر داستانی منظم تکیه کند، از حرکت میان بخشهای موضوعی و حکایتهای شخصی نیرو میگیرد. آغاز آن ممکن است برای برخی مخاطبان فرصتی برای سازگاری با لحن برند باشد؛ سپس، هرچه اجرا پیش میرود، ریتم روانتر میشود و پیوند میان شخصیت، موضوع و شوخی استحکام بیشتری پیدا میکند.
« این دوگانگی از محدودیتهای اجرا نیست که بتوان به آسانی از آن چشم پوشید؛ بخشی از سازوکار اصلی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
مخاطب کمکم قواعد این جهان را میشناسد: اغراق را جدی نگیرد، از پرشهای روایی غافلگیر نشود و بپذیرد که شخصیت اجراگر خودش یکی از مهمترین ابزارهای طنز است. همین تدریجیبودن، تجربهٔ تماشای برنامه را شکل میدهد. اجرا الزاماً از ثانیههای نخست همه را با خود همراه نمیکند، اما برای کسانی که فرصت میدهند، بهمرور ریتمش را پیدا میکند.
نقطهٔ ضعف آن زمانی آشکار میشود که بازگشتهای مکرر به محورهای مشابه، حرکت رو به جلو را کند میکنند. بعضی بخشها دور خود میچرخند و بهجای آنکه ایدهای را بسط دهند، با تکرار همان تأکید یا لحن، اثرش را کاهش میدهند. برنامه در بهترین حالت پرشتاب و مسلط است؛ در ضعیفترین لحظهها، به نظر میرسد انرژیاش را صرف طولانیکردن شوخیای میکند که پیشتر به مقصد رسیده است.
بیپروایی و مرزهای طنز بیپروایی برند بخش جداییناپذیر شخصیت صحنهای اوست. زبان صریح، شوخیهای جسورانه و آمادگی برای نزدیکشدن به موضوعات حساس، به اجرا کیفیتی بیمهار میدهد. این جسارت گاهی نتایج خندهداری دارد، زیرا برند خود را از قید ادب متعارف و محافظهکاری کمدی رها میکند. در عین حال، تندی زبان و تکرار برخی شوخیها میتواند برای بخشی از مخاطبان خستهکننده باشد.
بیپروایی بهتنهایی فضیلت هنری نیست؛ زمانی مؤثر است که در خدمت ایدهای روشن یا لحظهای واقعاً غافلگیرکننده قرار گیرد. بخش مربوط به چگونگی نزدیکشدن زنان به او، نمونهای روشن از شیوهٔ خودمحورانهٔ برنامه است. این قسمت از یکسو میتواند با تصویر مضحک و اغراقآمیز کمدین از جذابیت خودش بازی کند؛ از سوی دیگر، اگر مخاطب با این لحن همراه نشود، شوخی ممکن است بیشتر خودپسندانه تا هوشمندانه جلوه کند.
« همین تدریجیبودن، تجربهٔ تماشای برنامه را شکل میدهد. »
قوتها و کاستیها
اثر فاصلهٔ میان این دو برداشت را کاملاً از میان نمیبرد. به همین دلیل، بخشهای موفق آن برای یک تماشاگر سرخوش و بخشهای فرسایندهاش برای مخاطبی که از تکرار یا لحن صریح دوری میکند، همزمان قابل تشخیصاند. جمعبندی «راسل برند در نیویورک» بیش از آنکه نمایشی متکی بر ظرافتی یکدست یا ساختاری کاملاً منسجم باشد، صحنهای برای عرضهٔ شخصیت کمدی راسل برند است: پرتحرک، خودنما، بیپروا و شیفتهٔ بازی با توجه مخاطب.
ارزش اصلی اجرا در حضور پرقدرت او، تفاوت لحنش با الگوهای آشناتر استندآپ آمریکایی و بهبود تدریجی ریتم آن نهفته است. در مقابل، تکرار بعضی محورهای شخصی، طولانیشدن بخشهایی از شوخی و شدت گاه خستهکنندهٔ زبان، مانع از آن میشود که همهٔ قسمتها به یک اندازه اثرگذار باشند. این اثر برای مخاطبی که از کمدی نمایشی، اغراق و شخصیتمحوری لذت میبرد، تجربهای زنده و سرگرمکننده فراهم میکند؛ بهویژه وقتی برند از شهرت تازهاش تصویری مضحک میسازد و انرژی اجرا را به خنده تبدیل میکند.
اما کسی که انسجام روایی، ایجاز یا طنزی کمادعاتر میجوید، ممکن است با بخشهایی روبهرو شود که بیش از اندازه پیرامون خود اجراگر میگردند. حاصل، اجرایی نابرابر اما صاحبهویت است؛ نمایشی که قوت و ضعفش هر دو از یک سرچشمه میآیند: میل مهارنشدنی برند به آنکه تمام صحنه را با شخصیت خود پر کند.
« اثر فاصلهٔ میان این دو برداشت را کاملاً از میان نمیبرد. »
ثبت دیدگاه