نقد و بررسی
نقد شمشیرزن دورهگرد ۵: آغاز (Rurouni Kenshin: The Beginning) | 2021
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به گذشتهای آکنده از خون «Rurouni Kenshin: The Beginning» به گذشتهی کنشین بازمیگردد؛ به دورانی که او هنوز شمشیرزن سرگردانی نیست که برای دفاع از دیگران میجنگد، بلکه قاتلی سیاسی است که نام باتوسای با مرگ و هراس گره خورده است. فیلم بهجای آنکه سرگذشتش را صرفاً فهرستی از نبردها و ماجراهای جوانی سازد، میکوشد نشان دهد چگونه خشونتِ روزمره و انتخابهای اخلاقیِ فرساینده، آرامآرام انسان را از درون تهی میکنند.
در این بستر، ورود توموئه به زندگی او نه آغاز یک رهایی ساده، بلکه شکافی در جهانبینی مردی است که گمان میکند برای هدفی بزرگتر میتوان بیوقفه کشت. لحنی متفاوت در مجموعه این فیلم از نظر حالوهوا با بخشهای پرتحرکتر مجموعه فاصله میگیرد. فضای آن سرد، سنگین و کمنور است؛ گویی جهان داستان از پیش در سوگی ماندگار فرو رفته باشد.
رنگهای خاموش و چشماندازهای زمستانی، خشونت را به منظرهای تزئینی تبدیل نمیکنند، بلکه آن را بخشی از زندگی روزانه و فضای سیاسی آن دوره نشان میدهند. این انتخاب به فیلم هویت مستقلی میبخشد و روایت را به درامی تاریخی و عاطفی نزدیک میکند. تلخی اثر نیز صرفاً از خونریزیها نمیآید. احساس اصلی، فرسودگی است: فرسودگی آدمهایی که در میانهی آشوب، برای خود معنایی میسازند و سپس ناچارند هزینهی آن معنا را بپردازند.
« لحنی متفاوت در مجموعه این فیلم از نظر حالوهوا با بخشهای پرتحرکتر مجموعه فاصله میگیرد. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
فیلم در این زمینه موفق است، زیرا کمتر به قهرمانسازی از قاتل خود متوسل میشود. باتوسای ممکن است در میدان نبرد ترسناک و کارآمد باشد، اما فیلم از همان ابتدا فاصلهی میان توانایی او و آرامش درونیاش را برجسته میکند. باتوسای؛ چهرهای خشن و درونگرا بازی Takeru Satoh یکی از ستونهای اصلی فیلم است.
باتوسایِ او نه نسخهای ساده از کنشینِ آشنای مجموعه، بلکه شخصیتی بسته و تهدیدآمیز است؛ مردی که حضورش در قاب میتواند پیش از هر حرکت، احساس خطر ایجاد کند. در لحظههای خشن، بازیگر با کمترین تظاهر، نیرویی مهارناپذیر به شخصیت میدهد. نگاه، مکث و طرز ایستادن او گاه از خود ضربههای شمشیر گویاترند.
این نقش به بازی پرزرقوبرق و پرحرفی وابسته نیست. باتوسای در آغاز فیلم بیش از آنکه احساساتش را بیان کند، آنها را در خود دفن میکند. همین سکوت، در بخشهایی از روایت به نقطهی قوت بدل میشود؛ تماشاگر باید از رفتار و واکنشهای محدود او مسیر دگرگونیاش را دریابد. بااینحال، این خویشتنداری گاهی به یکنواختی نزدیک میشود.
« فیلم در این زمینه موفق است، زیرا کمتر به قهرمانسازی از قاتل خود متوسل میشود. »
شخصیتها و اجرا
اگر بازیگر در برخی لحظات مجال بیشتری برای آشکارکردن تناقضهای درونی شخصیت مییافت، تحول عاطفی او میتوانست ملموستر و چندلایهتر باشد. توموئه و رابطهای زیر سایهی فقدان توموئه، با بازی Kasumi Arimura، حضوری آرام اما تعیینکننده دارد. او در برابر جهان خشن باتوسای، شخصیتی پرهیاهو یا آشکارا ستیزهجو نیست؛ نیروی او در مشاهدهگری، سکوت و پرسشهایی نهفته است که نظم ذهنی مرد مقابلش را مختل میکنند.
رابطهی این دو بر پایهی تفاوت میان خشونت و سکون شکل میگیرد، اما فیلم آن را به تقابل سادهی «قاتل و زن نجاتبخش» فرو نمیکاهد. توموئه نیز گذشته و اندوه خود را دارد و برخورد او با باتوسای از همین بار عاطفی تأثیر میپذیرد. با وجود این، بازی برخی بازیگران در بخشهایی خشک به نظر میرسد و رابطهی مرکزی همیشه به اندازهی ظرفیت دراماتیکش جان نمیگیرد.
فیلم برای سکوت و نگاه اهمیت زیادی قائل است، اما سکوت زمانی اثرگذار است که زیر آن تنش و معنای عاطفی جریان داشته باشد. در چند صحنه، فاصلهی میان شخصیتها بهجای آنکه سرشار از ناگفتهها باشد، کمی بیحرکت میماند. بااینهمه، توموئه در کلیت روایت حضوری فراموشنشدنی دارد و اندوه او به فضای فیلم عمق میبخشد.
« توموئه و رابطهای زیر سایهی فقدان توموئه، با بازی Kasumi Arimura، حضوری آرام اما تعیینکننده دارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
شمشیرزنی بهمثابه کنش دراماتیک صحنههای مبارزه از برجستهترین دستاوردهای فیلماند. طراحی شمشیرزنی روشن و دقیق است؛ ضربهها، جاخالیها و تغییر موقعیت جنگجویان در قاب بهخوبی خوانده میشوند و از آشفتگی تدوینیِ برخی آثار اکشن دور میمانند. حرکتها نه فقط برای نمایش مهارت، بلکه برای ساختن حس خطر به کار گرفته شدهاند.
در اینجا شمشیر، وسیلهای باشکوه و بیضرر نیست؛ هر برخورد پیامدی جسمانی و عاطفی دارد. هماهنگی مبارزهها چشمگیر است، اما فیلم عمداً از جلوهگریِ پرزرقوبرق فاصله میگیرد. خشونت آن زمینیتر و خشنتر از آن است که تماشاگر بتواند آن را صرفاً سرگرمی ببیند. باتوسای در نبردها سریع و هولناک است، ولی مهارتش آرامشبخش نیست؛ هر پیروزی یادآور همان چرخهای است که او را به این جایگاه رسانده.
از این منظر، اکشن فیلم با شخصیتپردازی پیوند دارد و صرفاً میان دو گفتوگو قرار نگرفته است. ریتمی که گاه زیر بار اندوه کند میشود ضعف عمدهی فیلم در ریتم آن است. مکثها و صحنههای آرام با فضای سوگوارانهی اثر تناسب دارند، اما در نیمهی دوم گاه بیش از اندازه امتداد مییابند. برخی موقعیتها پس از آنکه معنای اصلیشان روشن شده، با تأکید دوباره یا تکرار عاطفی ادامه پیدا میکنند.
« شمشیرزنی بهمثابه کنش دراماتیک صحنههای مبارزه از برجستهترین دستاوردهای فیلماند. »
قوتها و کاستیها
نتیجه این است که کشش داستانی، بهخصوص در مسیرهای کمحادثهتر، افت میکند و تماشاگر ممکن است احساس کند فیلم بیش از آنچه لازم است در یک حالوهوا میماند. از سوی دیگر، داستان برای مخاطبی که پیشتر با مجموعه آشناست، ممکن است زودتر از موعد قابلپیشبینی شود. آشنایی با گذشتهی کنشین و خاطرههایی که در آثار قبلی از آن بازتاب یافتهاند، بخشی از تعلیق را کاهش میدهد.
در چنین شرایطی، فیلم باید بیش از آنکه بر پرسشِ «چه رخ خواهد داد؟» تکیه کند، بر این تمرکز یابد که رخدادها چه معنایی برای شخصیتها دارند. گاهی این راهبرد به نتیجه میرسد، اما گاهی نیز روایت حس تکرار پیدا میکند و تجربهی تازهای به آنچه پیشتر از گذشتهی قهرمان میدانستیم نمیافزاید.
جایگاه فیلم در روایت کنشین اهمیت «The Beginning» در این است که منشأ زخمها و باورهای کنشین را در بستری انسانیتر قرار میدهد. فیلم میخواهد فاصلهی میان باتوسایِ آدمکش و کنشینِ مدافع را نه یک دگرگونی ناگهانی، بلکه نتیجهی مواجهه با پیامدهای خشونت نشان دهد. در این مسیر، عشق و فقدان بهجای درمانی آسان، نیروهایی پیچیدهاند که نگاه شخصیت را دگرگون میکنند، بیآنکه گذشته را پاک کنند.
« از سوی دیگر، داستان برای مخاطبی که پیشتر با مجموعه آشناست، ممکن است زودتر از موعد قابلپیشبینی شود. »
جمعبندی
برای مخاطب تازهوارد، اثر همچنان میتواند بهعنوان یک درام مستقل دربارهی جنگ، مسئولیت و تغییر دیده شود؛ هرچند آشنایی با جهان مجموعه لایههایی از بازتاب و پیشآگاهی به آن میافزاید. در مقابل، تماشاگران آشنا با داستان ممکن است از بازگشت به رویدادهایی که پیشتر نشانههایی از آنها دیدهاند، هم لذت ببرند و هم احساس کنند فیلم گاهی بیش از اندازه بر دانستههای قبلی تکیه دارد.
جمعبندی «Rurouni Kenshin: The Beginning» اثری تلخ و خوشساخت است که قدرت اصلیاش را از فضای سوگوارانه، بازی پرقدرت Takeru Satoh و طراحی دقیق مبارزهها میگیرد. نگاه تیرهی آن به گذشتهی باتوسای، شخصیت را از قهرمانی بینقص دور میکند و بهای خشونت را در مرکز روایت مینشاند. در سوی دیگر، کندیِ بخشهایی از فیلم، تکرار برخی تأکیدها و بازیهای گاه کمجان، مانع از آن میشوند که همهی ظرفیت عاطفی داستان بهتمامی شکوفا شود.
بااینحال، فیلم در ساختن جهانی سرد و اندوهبار موفق است؛ جهانی که در آن شمشیرزنی هم هیجان میآفریند و هم یادآور مرگ است. حاصل، پیشدرآمدی است که بیش از آنکه بر شگفتیهای روایی تکیه کند، میخواهد زخمهای شخصیتش را قابلفهم کند؛ روایتی آرام و گاه کشدار، اما در لحظههای اوج، تأثیرگذار و ماندگار.



ثبت دیدگاه