نقد و بررسی
نقد شمشیرزن دورهگرد (Rurouni Kenshin Part I: Origins) | 2012
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت شمشیرزن؛ میان گذشته و امکان رستگاری فیلم «Rurouni Kenshin Part I: Origins» ساختهٔ Keishi Ōtomo، اقتباسی زنده از مانگای Nobuhiro Watsuki است که در سال ۲۰۱۲ به نمایش درآمد. داستان در ژاپنِ آغازینِ عصر میجی میگذرد؛ زمانی که نظم تازهای پس از سالها جنگ در حال شکلگیری است و شمشیرزنانی که روزگاری سرنوشت میدانهای نبرد را رقم میزدند، باید جای خود را در جهانی دگرگونشده پیدا کنند.
در میانهٔ این گذار، کنشین هیمورا، آدمکشی پیشین که اکنون با شمشیری وارونه سفر میکند، میکوشد از مردم دفاع کند، بیآنکه دوباره جان بگیرد. فیلم از همین تناقض مرکزی نیرو میگیرد: مردی که مهارتش برای خشونت ساخته شده، میخواهد آن را در خدمت مهار خشونت به کار اندازد. اثر در ۱۳۴ دقیقهاش میان ماجراجویی، اکشن تاریخی و درام شخصیتی حرکت میکند.
کنشین در برخورد با کائورو کامیا و دیگرانی که سر راهش قرار میگیرند، نهفقط با دشمنان تازه، بلکه با پیامدهای انتخابهای گذشتهاش روبهرو میشود. فیلم برای فهمیدن موقعیت کلی قهرمان، آشنایی قبلی با انیمه یا مانگا را ضروری نمیکند؛ بااینحال، تماشاگر ناآشنا ممکن است در آغاز برای تشخیص نسبت برخی شخصیتها و ماجراها به کمی زمان نیاز داشته باشد.
این اقتباس همزمان میخواهد جهان داستان را معرفی کند و از همان ابتدا ما را درون آن بیندازد؛ دستاوردی که گاه به جذابیت و گاه به شلوغی روایت میانجامد. قهرمانی که از کشتن دست کشیده است کنشین قهرمانی است که تعریفش تنها به مهارت در شمشیرزنی محدود نمیشود. مسئلهٔ اصلی او این است که با گذشتهای خونبار چه باید کرد و آیا میتوان با تصمیمی تازه، معنای تواناییهای دیرین را تغییر داد.
« اثر در ۱۳۴ دقیقهاش میان ماجراجویی، اکشن تاریخی و درام شخصیتی حرکت میکند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
شمشیر وارونه در این میان صرفاً وسیلهای برای پیشبرد صحنههای نبرد نیست؛ نشانهای روشن از سوگند اوست و تنش میان قدرت و خویشتنداری را در هر رویارویی مجسم میکند. فیلم این ایده را در موقعیتهای مختلف میآزماید: قهرمان میتواند پیروز شود، اما پیروزی مطلوب او زمانی ارزش دارد که به تکرار همان خشونتی منجر نشود که میخواهد از آن فاصله بگیرد.
این کشمکش، به روایت بُعدی اخلاقی میدهد و مانع میشود اکشن صرفاً رشتهای از نمایش تواناییهای رزمی باشد. هر درگیری، پرسشی دربارهٔ مرز دفاع و انتقام، یا دربارهٔ بهای وفادار ماندن به عهدی دشوار، در خود دارد. بااینحال، فیلم بیش از آنکه این پرسشها را بهطور عمیق واکاوی کند، غالباً آنها را در قالب کنش و واکنش پیش میبرد.
مضمون رستگاری حضور پررنگی دارد، اما گاه فرصت نمییابد از سطح انگیزهٔ قهرمان فراتر برود و به کاوشی پیچیدهتر دربارهٔ مسئولیت و جبران بدل شود. بازیگری و حضور آرام کنشین Takeru Satoh در نقش کنشین، از مهمترین تکیهگاههای فیلم است. بازی او میان دو وجه متضاد شخصیت تعادل برقرار میکند: آرامش و ملاحظهکاری مردی که در زندگی روزمره میکوشد بیآزار باشد، و سرعت و دقت جنگجویی که در لحظهٔ خطر دوباره آشکار میشود.
این تغییر حالت، بدون آنکه قهرمان را به چهرهای یکبعدی تبدیل کند، حس میدهد که خشونت هنوز در وجود او حاضر است، اما دیگر بیقیدوشرط بر رفتار او فرمان نمیراند. Satoh همچنین در صحنههای کمتحرک، وقاری متناسب با شخصیت میآفریند؛ همین سکون است که انفجارهای ناگهانیِ مهارت رزمی را مؤثرتر میکند.
« این کشمکش، به روایت بُعدی اخلاقی میدهد و مانع میشود اکشن صرفاً رشتهای از نمایش تواناییهای رزمی باشد. »
شخصیتها و اجرا
Emi Takei در نقش کائورو، به فیلم نیرویی عاطفی و روزمره میبخشد و حضور Yū Aoi و Munetaka Aoki نیز به گسترش فضای انسانی داستان کمک میکند. این گروه، جهان فیلم را از محدودهٔ قهرمان و دشمنانش بیرون میآورد و به آن حس جمعی میدهد. بااینهمه، به سبب تعدد شخصیتها، مجال پرداخت یکسان برای همه فراهم نیست.
برخی چهرهها بیشتر بهعنوان کارکردی روایی یا محرکی برای حرکت داستان ظاهر میشوند تا شخصیتهایی با مسیر تحول مستقل. در سوی دیگر، تعدادی از چهرههای منفی با لحنی اغراقشده تصویر میشوند؛ انتخابی که با رنگوبوی داستان مصور سازگار است، اما گاه از واقعنمایی درام میکاهد. اکشن؛ روشن، پرشتاب و خوشطراحی قویترین بخش فیلم، بیتردید صحنههای مبارزه است.
طراحی نبردها به سرعت، تغییر جهت و بهرهگیری از فضا متکی است و بهجای آنکه همهچیز را در برشهای کوتاه و گیجکننده پنهان کند، حرکت بدنها و مسیر درگیری را تا حد زیادی خوانا نگه میدارد. تماشاگر میتواند ضرباهنگ هر رویارویی را دنبال کند و تفاوت میان سبکهای مبارزه را احساس کند. نتیجه، اکشنی است که هم هیجان دارد و هم از منطق اجرایی صحنه فاصله نمیگیرد.
فیلم در این لحظهها بهخوبی از توانایی کنشین بهره میبرد: حرکات او سریع و تماشاییاند، اما جذابیتشان فقط در نمایش برتری فنی خلاصه نمیشود. سوگند او به نکشتن، شکل و معنای هر ضربه را تغییر میدهد. خشونت همچنان حضور دارد و برخوردها دردناک و پرتنشاند، اما قهرمان میکوشد آن را به شکلی محدود و کنترلشده به کار گیرد.
« این گروه، جهان فیلم را از محدودهٔ قهرمان و دشمنانش بیرون میآورد و به آن حس جمعی میدهد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
گاهی همین تفاوت میان نیروی ویرانگر و ارادهٔ مهارکننده، از گفتوگوهای توضیحی مؤثرتر عمل میکند. البته فیلم بارها به مبارزه بازمیگردد و همین تکرار، بهخصوص در بخشهایی که روایت هنوز شخصیتها را بهدرستی مستقر نکرده، میتواند ضرباهنگ کلی را نابرابر کند. جهان تاریخی و لحن بصری پسزمینهٔ تاریخی فیلم فقط تزئینی برای نبردهای سامورایی نیست.
ژاپنِ در حال گذار، به قصه احساس بیثباتی میدهد: گذشته هنوز از میان نرفته، اما قواعد تازه در حال شکلگیریاند. کنشین در چنین فضایی چهرهای دوگانه است؛ یادگاری از جنگهای پیشین و درعینحال انسانی که میخواهد با خشونت آن دوران گسست پیدا کند. فیلم در بازآفرینی فضای دوره، به پوششها، سلاحها و محیطهای شهری و روستایی توجه دارد و این عناصر به ساختن جهانی باورپذیر کمک میکنند، بیآنکه اثر را به بازسازی تاریخیِ خشک و موزهوار بدل سازند.
لحن بصری فیلم نیز میان واقعگرایی و اغراقِ قصهپردازی در حرکت است. صحنههای روزمره و گفتوگوها فضایی ملموستر دارند، اما در نبردها حرکتها و برخوردها به سوی نمایشیشدن میروند. این جابهجایی، برای اقتباسی از مانگا انتخابی قابلفهم است؛ اثر نمیخواهد زیباییشناسی داستان مصور را کاملاً کنار بگذارد، بلکه میکوشد آن را در قالب بدنهای واقعی و مکانهای فیزیکی بازسازی کند.
گاهی این سازش به انرژی و شکوه میانجامد و گاهی فاصلهای میان لحن تاریخی و اغراق قهرمانانه ایجاد میکند. روایت شلوغ و کشش نابرابر فیلم در معرفی جهان خود بلندپروازی دارد و چندین ماجرا و شخصیت را در زمانی نسبتاً محدود کنار هم میچیند. این حجم از اطلاعات برای بینندهای که با سرچشمهٔ داستان آشنا نیست، ممکن است در آغاز اندکی گیجکننده باشد.
« گاهی همین تفاوت میان نیروی ویرانگر و ارادهٔ مهارکننده، از گفتوگوهای توضیحی مؤثرتر عمل میکند. »
قوتها و کاستیها
شخصیتها و تهدیدهای تازه با سرعت وارد میشوند و پیش از آنکه هرکدام فرصت کافی برای تثبیت پیدا کنند، داستان به مسئلهٔ بعدی میرسد. از این رو، بعضی خطوط روایی بیش از آنکه به یکدیگر جوش بخورند، همچون اجزایی جداگانه در کنار هم قرار میگیرند. ایراد دیگر، نازکیِ پیرنگ در قیاس با مدت فیلم است.
داستان از ایدهای روشن و جذاب برخوردار است، اما همیشه آن را با پیچیدگی یا دگرگونی متناسب گسترش نمیدهد. در بخشهایی، فیلم برای رسیدن به رویارویی بعدی مکث میکند، بیآنکه این مکث شناخت تازهای از شخصیتها به دست دهد. شماری از صحنههای احساسی نیز بیش از اندازه امتداد مییابند و تأکیدی را تکرار میکنند که پیشتر منتقل شده است.
این نابرابریها مانع از آن میشوند که فیلم در تمام مدت با نیرویی یکدست پیش برود؛ هرچند انرژی اکشن و حضور مرکزی کنشین معمولاً آن را از فروغلتیدن به رخوت کامل نجات میدهد. جمعبندی «Rurouni Kenshin Part I: Origins» اقتباسی زنده و پرتحرک است که بهترین دستاوردش را در پیوند دادن مبارزههای خوشطراحی با کشمکش اخلاقی قهرمان پیدا میکند.
اجرای Takeru Satoh به کنشین آرامش و گیرایی میبخشد، فضای سامورایی فیلم چشمنواز است و صحنههای شمشیرزنی، حتی برای تماشاگری ناآشنا با دنیای اثر، جذابیت مستقلی دارند. در مقابل، روایت با انبوهی از شخصیتها و ماجراها کمی پراکنده میشود؛ پیرنگ آن همیشه به اندازهٔ زمان فیلم بسط نمییابد و بعضی لحظههای احساسی یا شخصیتهای منفی از اندازه بیرون میزنند.
« از این رو، بعضی خطوط روایی بیش از آنکه به یکدیگر جوش بخورند، همچون اجزایی جداگانه در کنار هم قرار میگیرند. »
جمعبندی
با وجود این کاستیها، فیلم در معرفی قهرمانی که میکوشد از میراث خشونتبار خود عبور کند موفق است. اثر نه درام تاریخیِ کاملاً واقعگراست و نه صرفاً نمایشی پیوسته از نبرد؛ ارزشش در همین آمیختگیِ ملودرام، افسانهپردازی و اکشن نهفته است. نتیجه، آغازی سرگرمکننده و خوشساخت برای جهان کنشین است؛ فیلمی که ممکن است در روایت به اندازهٔ مبارزههایش دقیق و منسجم نباشد، اما شخصیت مرکزی و نیروی بصریاش به آن هویتی ماندگار میبخشند.
« با وجود این کاستیها، فیلم در معرفی قهرمانی که میکوشد از میراث خشونتبار خود عبور کند موفق است. »



ثبت دیدگاه