نقد و بررسی
نقد Runner | 2023
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
سفری که از سوگ آغاز میشود «Runner» در ظاهر روایتی درباره سفری ناخواسته است: هاس، دختری هجدهساله که پس از مرگ ناگهانی پدرش باید پیکر او را به زادگاهش برساند. اما جاده در اینجا فقط فاصله میان دو مکان را نشان نمیدهد؛ بهانهای است برای روبهروشدن با فقدان، تنهایی و مسئولیتی که ناگهان بر دوش کسی میافتد که هنوز در آستانه بزرگسالی ایستاده است.
این سفر از همان آغاز دو نیروی متضاد را در خود دارد: میل به انجام آخرین خواسته پدر و ناتوانی از پذیرفتن اینکه زندگی مشترکشان به پایان رسیده است. فیلم میکوشد این مضمون آرام و درونی را با تعلیق و تحرک روایی همراه کند. حرکت داستان، تماشاگر را به پیش میبرد و در عین حال فرصت میدهد تا دگرگونی هاس نه در قالب توضیحهای مستقیم، بلکه از خلال برخوردها و انتخابهایش شکل بگیرد.
همین پیوند میان سفر فیزیکی و حرکت عاطفی، هسته جذاب روایت است؛ هرچند گاه شتاب داستان اجازه نمیدهد این دو مسیر به یک اندازه باورپذیر و پخته پیش بروند. هاس؛ استقلال در سایه فقدان هاس شخصیتی است که هویت او تا اندازه زیادی در رابطه با پدرش تعریف شده است. بزرگشدن در نواحی روستایی و دورافتاده، و زندگی در سایه حضور مردی که جهان را برایش شکل داده، او را به دختری کمتجربه در مواجهه با روابط و انتخابهای بیرون از خانه بدل میکند.
مرگ پدر، بنابراین، صرفاً از دستدادن یک عزیز نیست؛ فروپاشی نظمی است که هاس به آن خو گرفته بود. نقطه قوت شخصیتپردازی او در این است که سوگ را به واکنشی واحد و قابلپیشبینی تقلیل نمیدهد. گاه هاس به وظیفهای که پیش رو دارد چنگ میزند؛ گویی انجامدادن خواسته پدر میتواند معنایی روشن به آشفتگی تازهاش ببخشد.
« فیلم میکوشد این مضمون آرام و درونی را با تعلیق و تحرک روایی همراه کند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در لحظههای دیگر، مسیر پیش رو او را به پرسشهایی میرساند که پیشتر مجال طرحشان را نداشته است: چه چیزی از زندگیاش واقعاً انتخاب خودش بوده و چه چیزی صرفاً ادامه جهان پدر؟ این پرسشها به روایت عمق میدهند، هرچند فیلم همیشه برای پرورش تدریجی آنها مکث کافی نمیکند. ویل و امکان پیوند انسانی ورود ویل به داستان، رابطه هاس با جهان پیرامون را دگرگون میکند.
او جوانی تنها و خلاق است که در زادگاه خود کار میکند و با مسئولیتهای خانوادگی دستوپنجه نرم میکند. شباهت اصلی این دو نه در پیشینهای یکسان، بلکه در نوعی معلقماندن میان خواستههای شخصی و تعهد به دیگران است. هر دو در وضعیتیاند که هنوز راه خود را پیدا نکردهاند، اما شرایط از آنان انتظار تصمیم و بلوغ دارد.
رابطه هاس و ویل زمانی اثرگذارتر است که فیلم آن را فرصتی برای نجات یکدیگر جلوه نمیدهد. پیوندشان بیشتر بر پایه توجه، همراهی و امکان دیدهشدن شکل میگیرد؛ تجربهای که برای هاس، پس از زندگی محدود و فقدان پدر، معنایی تازه پیدا میکند. فیلم در این بخش بهخوبی نشان میدهد که صمیمیت الزاماً با اعترافهای بزرگ یا لحظههای نمایشی ساخته نمیشود.
بااینحال، اگر بعضی مراحل نزدیکی میان آنها مجال بیشتری برای شکلگیری مییافت، دگرگونی نگاهشان به عشق و فقدان طبیعیتر و ماندگارتر میشد. تعلیق و حرکت روایی روایت پرکشش فیلم میکوشد سفر سوگوارانه هاس را به ماجرایی پرتنش بدل کند. تعلیق، مخاطب را در انتظار پیامدهای بعدی نگه میدارد و مانع از آن میشود که داستان در تأملات درونی خود متوقف بماند.
« این پرسشها به روایت عمق میدهند، هرچند فیلم همیشه برای پرورش تدریجی آنها مکث کافی نمیکند. »
شخصیتها و اجرا
در بهترین لحظات، این تنش با وضعیت عاطفی شخصیتها همراستا میشود: مخاطب نهفقط نگران آن است که هاس چگونه سفر را به پایان میرساند، بلکه میخواهد بداند این مسیر چه چیزی را در او تغییر خواهد داد. اما فیلم گاه به سازوکارهای آشنای روایتهای تعقیبوگریز تکیه میکند؛ سازوکارهایی که بهسرعت هیجان ایجاد میکنند، ولی الزاماً با فضای سوگ و خلوت شخصیت اصلی همخوان نیستند.
وقتی خطرها یکی پس از دیگری سر راه قرار میگیرند، برخی از آنها بیشتر به ابزار حفظ شتاب داستان شباهت دارند تا نتیجه طبیعی موقعیت. در چنین لحظههایی، تعلیق از تجربه درونی هاس فاصله میگیرد و فیلم میان درام شخصی و تریلر پرحادثه مردد میماند. فضاسازی و جهان روایی فضای روستایی و گسترده، زمینه مناسبی برای داستانی درباره تنهایی و گذار فراهم میکند.
فاصلههای طولانی، سکوت محیط و حس دورافتادگی میتوانند به شکلی بصری همان خلأیی را بازتاب دهند که پس از مرگ پدر در زندگی هاس ایجاد شده است. همچنین زادگاه پدر، در این سفر، تنها مقصدی جغرافیایی نیست؛ مکانی است که گذشته او را به زمان حال دخترش پیوند میدهد و بار عاطفی مأموریت را افزایش میدهد.
فضاسازی پرتنش فیلم نیز به پیشبرد روایت کمک میکند. محیطها صرفاً پسزمینه کنش نیستند؛ در مقاطع موفقتر، حس ناامنی و بیثباتی را تقویت میکنند و مخاطب را در موقعیت هاس قرار میدهند. بااینهمه، در برخی بخشها تنش بیرونی بر کیفیت آرام و اندوهبار موقعیت غلبه میکند. فیلم وقتی بیشترین تأثیر را دارد که از منظره و سکوت برای تشدید احساس استفاده کند، نه آنکه پیوسته به رویدادی تازه برای حفظ هیجان متوسل شود.
« در چنین لحظههایی، تعلیق از تجربه درونی هاس فاصله میگیرد و فیلم میان درام شخصی و تریلر پرحادثه مردد میماند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بازیها و باورپذیری شخصیتها بازیهای باورپذیر و اثرگذار از مهمترین امتیازهای فیلماند. نقش هاس نیازمند حضوری است که هم آسیبپذیری دختر جوانی در سوگ را منتقل کند و هم نشانههای استقلالی را که تازه در او پدیدار میشوند، بیتکلف نشان دهد. حساسیت بازی در لحظههای کمکلام اهمیت ویژهای دارد؛ زیرا بخش مهمی از تجربه شخصیت در آنچه نمیتواند یا نمیخواهد بر زبان بیاورد، شکل میگیرد.
ویل نیز باید همزمان خلاق، تنها و گرفتار مسئولیت باشد، بیآنکه به نمونهای ساده از جوانی رمانتیک بدل شود. حضور او وقتی موفق است که در برابر هاس نه راهحل آماده، بلکه امکان گفتوگو و همراهی فراهم میآورد. بااینحال، بازیهای خوب بهتنهایی نمیتوانند همه کاستیهای فیلمنامه را جبران کنند.
تصمیمهایی که بدون زمینهسازی کافی گرفته میشوند یا رخدادهایی که منطقشان روشن نیست، گاه شخصیتها را وادار میکنند مطابق نیاز صحنه رفتار کنند، نه بر پایه ویژگیهایی که پیشتر از آنان دیدهایم. کلیشهها و منطق درام درام فیلم در نقطهای میان تجربهای شخصی و الگوهای آشنای ژانری قرار دارد.
این ترکیب میتواند سودمند باشد: تعلیق، مخاطبانی را که شاید با یک درام کمحادثه همراه نشوند وارد داستان میکند؛ در مقابل، مضمون فقدان به ماجراهای پرتنش لایهای انسانی میبخشد. مشکل از جایی آغاز میشود که این دو وجه بهجای تقویت یکدیگر، با هم رقابت میکنند. کلیشههای تعقیبوگریز گاه مسیر رخدادها را بیش از حد قابلپیشبینی میکنند.
« بازیها و باورپذیری شخصیتها بازیهای باورپذیر و اثرگذار از مهمترین امتیازهای فیلماند. »
قوتها و کاستیها
افزون بر آن، بعضی تصمیمهای شخصیتها و منطق برخی اتفاقها چنان سست است که تماشاگر ممکن است بهجای پیگیری تجربه عاطفی هاس، درگیر پرسش از چرایی رفتارها شود. نمایش شرورها بهعنوان افرادی کمهوش نیز از شدت تهدید میکاهد: خطر زمانی مؤثر است که دشمن نه فقط خشن، بلکه در کنشهایش باورپذیر و قادر به پیشبینی باشد.
در نتیجه، فیلم در بخشی از مسیر میان هیجان و اعتبار روایی مصالحهای کامل پیدا نمیکند. جمعبندی «Runner» روایتی درباره دختری است که در پی انجام آخرین خواسته پدر، ناخواسته با پرسشی بزرگتر روبهرو میشود: پس از فقدان، چگونه میتوان از پیوندهای گذشته عبور کرد و راهی برای زیستن در اکنون یافت؟
هاس و ویل به فیلم امکان میدهند عشق و تنهایی را نه بهعنوان پاسخهایی قطعی، بلکه همچون تجربههایی متغیر و انسانی بنگرد. بازیهای باورپذیر، فضاسازی گیرا و توانایی روایت در حفظ تعلیق، به اثر نیروی تماشایی میبخشند. در برابر این دستاوردها، کلیشههای ژانری، تصمیمهای گاه ناموجه شخصیتها و ضعف منطق برخی رخدادها قرار دارند؛ کاستیهایی که مانع میشوند درام عاطفی فیلم همواره با قدرت کامل خود پیش برود.
بااینحال، اثر در لحظههایی که از هیاهوی تعقیبوگریز فاصله میگیرد و به سوگ، تنهایی و پیوند محتاطانه میان دو جوان بازمیگردد، تصویری تأثیرگذار از امکان تغییر عرضه میکند: سفری که مقصدش فقط بازگرداندن پدری به زادگاه نیست، بلکه آغاز رویارویی دختری با زندگیای است که اکنون باید خودش شکل دهد.
« در نتیجه، فیلم در بخشی از مسیر میان هیجان و اعتبار روایی مصالحهای کامل پیدا نمیکند. »
ثبت دیدگاه