نقد و بررسی
نقد Run, Virgin, Run | 1970
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
افسانهای که بیش از آنکه قصه بسازد، بهانه میآورد «Run, Virgin, Run» ساختهٔ Hans Billian، کمدی سکسی آلمانیِ سال ۱۹۷۰، از همان ایدهٔ مرکزیاش اعلام میکند که قرار نیست با واقعگرایی یا ظرافت روانشناختی پیش برود. در روستای فالکلنهاوزن، باد گرم و نیرومندی به نام «فاون» را سرچشمهٔ شور مردان، رضایت همسران و زادوولد فراوان مردم میدانند.
این باور عامیانه، چارچوبی برای زنجیرهای از موقعیتهای شیطنتآمیز فراهم میکند؛ موقعیتهایی که میان افسانهٔ محلی و حقیقتی پنهان رفتوآمد دارند، بیآنکه فیلم علاقهٔ چندانی به کاوش جدی در هیچیک نشان دهد. ایده در ظاهر ظرفیت یک کمدی روستاییِ پرجنبوجوش را دارد: خرافهای جمعی، جامعهای کوچک با مناسبات درهمتنیده، و فاصلهای طنزآمیز میان آنچه مردم باور دارند و آنچه واقعاً رخ میدهد.
بااینحال، فیلم بیش از آنکه این فاصله را به موتور رواییِ منسجمی بدل کند، از آن بهعنوان مجوزی برای کنار هم چیدن شوخیها و موقعیتهای اروتیک بهره میگیرد. بنابراین تماشاگر زود درمییابد که نیروی اصلی اثر نه پیشرفت داستان، بلکه تکرار همان بازی میان ظاهر محترمانهٔ زندگی روستایی و میلهای پنهان آن است.
کمدیِ موقعیت، بیآنکه به ضرباهنگ برسد فیلم بهوضوح در قلمرو فارس و کمدیِ اغراقآمیز حرکت میکند: رازهایی پنهان میشوند، آدمها در موقعیتهایی قرار میگیرند که قرار است خندهدار یا رسواکننده باشند، و سوءتفاهمها بهتدریج گسترش مییابند. مشکل آن است که مواد خامِ فارس، بهتنهایی خنده نمیسازند.
« مشکل آن است که مواد خامِ فارس، بهتنهایی خنده نمیسازند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
برای آنکه آشفتگیِ درها، اتاقها و روابط به کمدی بدل شود، باید تماشاگر بتواند منطق صحنه را دنبال کند و هر سوءتفاهم، مرحلهای روشنتر و بامزهتر از مرحلهٔ قبل بسازد. در اینجا، بهویژه در بخشهایی که جابهجایی اتاقها و درهمآمیختن موقعیتها اهمیت پیدا میکند، آشفتگی بیشتر حس سردرگمی میدهد تا شتاب کمیک.
شوخیها نیز اغلب بر غافلگیریهای ساده، اشارههای جنسی و تضاد میان ظاهر آبرومند روستا و رفتارهای پنهانی شخصیتها تکیه دارند. این مصالح میتوانستند در قالبی کوتاه و فشرده مؤثر باشند، اما فیلم بارها به همان جنس شوخی بازمیگردد، بیآنکه هر بار زاویهٔ تازهای به آن بیفزاید. نتیجه، لحنی است که میخواهد سبک و بازیگوش باشد، ولی بهندرت به اوج خنده میرسد.
حتی وقتی صحنهها آشکارا در پی تحریک خندهاند، مکثها و تکرارها گاهی چنان طولانی میشوند که انرژی شوخی پیش از فرود نهایی از میان میرود. میل جنسی بهعنوان موتور روایت «Run, Virgin, Run» میل جنسی را هم موضوع اصلی و هم ابزار پیشبرد موقعیتها قرار میدهد. راز باد فاون، مناسبات زناشویی و سرگرمیهای پنهانی زنان، همگی در خدمت جهانی هستند که در آن میل، نیرویی زیرپوستی اما تعیینکننده است.
بااینحال، فیلم کمتر میکوشد شخصیتهایش را از ورای این میلها بشناسد. زنان غالباً بهعنوان مرکز جذابیت بصری و عاملِ رازآلودگیِ زندگی روستا عرضه میشوند؛ مردان نیز بیشتر تیپهایی کموبیش مضحکاند تا شخصیتهایی با تناقضها و خواستههای پیچیده. از همینجا محدودیت نگاه فیلم آشکار میشود.
« نتیجه، لحنی است که میخواهد سبک و بازیگوش باشد، ولی بهندرت به اوج خنده میرسد. »
شخصیتها و اجرا
داستان دربارهٔ دوگانگی میان ظاهر و واقعیت حرف میزند، اما این دوگانگی را به تحلیل اجتماعی یا عاطفی بدل نمیکند. ازدواج، حسادت، وفاداری و خواست فردی، بیشتر تکههایی برای ساختن یک بازی اروتیکاند تا مسائلی که فیلم بخواهد به پیامدهایشان توجه کند. در نتیجه، اثر ممکن است برای تماشاگرانی که با قالب کمدیهای سکسیِ آن دوره آشنا هستند، جذابیت تاریخی یا نوستالژیک داشته باشد؛ اما از نظر شخصیتپردازی، جهان انسانیِ محدودی پیش چشم میگذارد.
روستا؛ قاب رنگارنگتر از قصه یکی از امتیازهای ملموس فیلم، فضای روستاییِ باواریایی آن است. محیط کوچک و محلی، به داستان امکان میدهد که شایعه، آبرو و نظارت اجتماعی را بخشی از شوخیهایش کند. احساسِ زیستن در جامعهای که همه کمابیش از کار یکدیگر باخبرند، زمینهٔ مناسبی برای پنهانکاری و سوءتفاهم فراهم میآورد.
حتی وقتی این ظرفیت بهطور کامل به کار گرفته نمیشود، خودِ بافت روستا به فیلم هویتی مشخص میبخشد و آن را از یک کمدی سکسیِ بیمکان و بیزمان جدا میکند. لباسها و پوششهای رنگارنگ نیز از جذابیتهای دیداری اثرند. ترکیب لباسهای محلی با مُد و آرایش رایج دههٔ هفتاد، تضادی دلنشین میان سنت روستایی و حالوهوای معاصر زمان تولید میسازد.
این جلوه گاه از خودِ شوخیها زندهتر است: رنگها، مدل موها و طراحی پوشاک، تصویری از دورهای خاص میسازند که تماشاگر امروز میتواند آن را همچون کپسولی فرهنگی تماشا کند. بااینهمه، جذابیت بصری نمیتواند جای انسجام روایی را بگیرد؛ قاب رنگارنگ فیلم گاهی از داستانی که درون آن جریان دارد، بهیادماندنیتر میشود.
« روستا؛ قاب رنگارنگتر از قصه یکی از امتیازهای ملموس فیلم، فضای روستاییِ باواریایی آن است. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
اجراها و لحن سبک فیلم بازیگران در چارچوبی کار میکنند که از آنان بیش از هر چیز حضور سبکبال و آمادگی برای بازی در موقعیتهای اغراقشده میخواهد. فیلم چند چهرهٔ خوشحضور دارد و فضای جمعیاش کمک میکند روستا همچون صحنهای پررفتوآمد به نظر برسد. بااینحال، چون شخصیتها کمتر از تیپهای کمیک فراتر میروند، بازیها نیز فرصت چندانی برای ساختن تحول یا تفاوتهای ظریف پیدا نمیکنند.
بخش مهمی از اثرگذاری به واکنشها، ظاهر و زمانبندی کمدی وابسته است؛ همان عناصری که فیلم در آنها همیشه به یک اندازه موفق نیست. لحن فیلم عمداً سنگین و جدی نیست و از تماشاگر انتظار ندارد در پی واقعنمایی باشد. این سبکی، در لحظات موفق، اجازه میدهد اثر با بیپروایی و بیاعتنایی به آداب متعارف پیش برود.
اما سبکبودن با بیساختاری یکی نیست: وقتی صحنهها بهاندازهٔ کافی فشرده نیستند و شوخیها بازده اندکی دارند، لحن سرخوشانه به کشآمدن بدل میشود. همین تفاوت توضیح میدهد چرا ممکن است تماشاگر در یک لحظه از بیاعتنایی جسورانهٔ فیلم به جدیت لذت ببرد و لحظهای بعد از تکرار و کندی آن خسته شود.
ریتمی که از ایدهٔ خود عقب میماند بزرگترین مانع فیلم برای تماشاگر امروز، ریتم آن است. ایدهٔ اصلی، اگر در قالب یک طرح کوتاه و پرشتاب اجرا میشد، احتمالاً ظرفیت بیشتری برای کمدی داشت؛ اما روایت در مدت زمانی طولانیتر از توان ایده، خود را تکرار میکند. صحنهها همیشه اطلاعات تازه یا تغییر معناداری به رابطهٔ شخصیتها نمیافزایند و گاهی فقط همان تضاد میان باور روستایی و حقیقت پنهان را دوباره به نمایش میگذارند.
« فیلم چند چهرهٔ خوشحضور دارد و فضای جمعیاش کمک میکند روستا همچون صحنهای پررفتوآمد به نظر برسد. »
قوتها و کاستیها
ازاینرو، کشآمدن فیلم نه صرفاً حاصل ذائقهٔ متفاوت سینمای عامهپسند آن دوره، بلکه نتیجهٔ نبودِ تنوع کافی در بسط ایده است. این ضعف در بخشهای شلوغتر نیز خود را نشان میدهد. موقعیتهای مبتنی بر جابهجایی، پنهانکاری و اشتباه، به نظم دقیق نیاز دارند؛ اما فیلم بهجای آنکه آشفتگی را مرحلهبهمرحله به اوج برساند، گاه تماشاگر را در انبوهی از جابهجاییها رها میکند.
پیامد آن، نه تعلیق کمیک، بلکه پرسشی ساده است: این ماجرا دقیقاً چگونه به اینجا رسیده است؟ وقتی مخاطب ناچار شود انرژیاش را صرف دنبال کردن مکانها و سوءتفاهمها کند، فرصت کمتری برای خندیدن باقی میماند. جایگاه فیلم در تجربهٔ تماشا بهترین راه مواجهه با «Run, Virgin, Run» آن است که آن را همزمان بهعنوان سرگرمیای عامهپسند و سندی از ذائقهٔ سینماییِ دورهاش ببینیم.
فیلم میتواند برای علاقهمندان به کمدیهای سکسیِ قدیمی، بهسبب فضای باواریایی، لباسها و بیپرواییِ سبک خود جذاب باشد. همچنین گاه همان افراط و خامدستیای که از نظر روایی نقطهضعف محسوب میشود، به بخشی از لذتِ تماشای یک اثر قدیمی بدل میگردد: اثری که آشکارا بیش از آنکه در پی ظرافت باشد، میخواهد سرگرمیِ ساده و بیپرده عرضه کند.
اما اگر انتظار کمدیای خوشساخت، منسجم و پیوسته خندهآور وجود داشته باشد، فیلم بهسختی آن را برآورده میکند. ایدهٔ باد افسانهای و زندگی پنهان روستا، جذابتر از بسیاری از پرداختهای داستانی آن است؛ شوخیها غالباً کماثرند و ریتم، بهویژه در نیمههایی از روایت، فرسوده میشود. اثر برای مخاطبی که به این زیرگونه علاقه ندارد، احتمالاً بیش از آنکه جسور یا خندهدار باشد، طولانی و نامتوازن جلوه میکند.
« این ضعف در بخشهای شلوغتر نیز خود را نشان میدهد. »
جمعبندی
جمعبندی «Run, Virgin, Run» با ایدهای شیطنتآمیز و فضایی دیداریِ متمایز آغاز میکند، اما نمیتواند آن ایده را به کمدیای پیوسته و خوشضرباهنگ تبدیل کند. روستای باواریایی، پوششهای رنگارنگ و بازی میان افسانهٔ فاون و رازهای پنهان مردم، به فیلم هویت میدهند؛ در برابر، شوخیهای کمرمق، شخصیتپردازی محدود، آشفتگیِ برخی موقعیتها و کشآمدن روایت، مانع از آن میشوند که این هویت به تجربهای واقعاً رضایتبخش بدل شود.
فیلم بیش از آنکه با خندههای ماندگارش به یاد بماند، با حالوهوای خاص و تضاد میان ظاهر سنتی روستا و بازیگوشیِ اروتیکش در ذهن میماند؛ اثری مناسبِ علاقهمندان به کمدیهای سکسیِ قدیمی، اما دشوار برای تماشاگرانی که از کمدی، انسجام و شوخیهای پربازده انتظار دارند.
ثبت دیدگاه