نقد و بررسی
نقد بدو! باشگاه بسکتبال دبیرستان تی (Run! T High School Basketball Club) | 2018
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
بازگشت به زمین؛ قصهای دربارهٔ اعتماد «Run! T High School Basketball Club» در ظاهر از همان الگوی آشنای فیلمهای ورزشی پیروی میکند: بازیکنی بااستعداد، تیمی کمامکانات، تمرینهایی دشوار و مسابقهای سرنوشتساز. اما فیلم، به کارگردانی Takeshi Furusawa، از همان آغاز مسیر قهرمانش را با زخمی عاطفی گره میزند.
یویچی که با امید و بورسیه به دبیرستانی برخوردار از تیمی قدرتمند میرود، نه با آغوش باز، بلکه با آزار و طردشدن روبهرو میشود. انتقال او به مدرسهای تازه، در نتیجه فقط تغییر لباس و همتیمی نیست؛ تلاشی است برای بازسازی رابطهای که با بسکتبال و با خودش داشته است. فیلم از این نقطه، پرسشی ساده اما ثمربخش پیش میکشد: وقتی تجربهای تلخ، بازیای را که دوست داشتهایم به منبع اضطراب بدل میکند، چگونه میتوان دوباره به آن بازگشت؟
پاسخ اثر در پیروزیهای بزرگ و شعارهای پرطنین خلاصه نمیشود. نیروی اصلی روایت در فرصت دوبارهای است که یویچی در جمع تازه پیدا میکند؛ فرصتی برای آزمودن اعتماد، پذیرفتن حمایت دیگران و بهیادآوردن لذتی که زمانی در بازی مییافت. قهرمانی که پیش از مسابقه باید ترمیم شود یویچی قهرمان ورزشی بینقصی نیست که تنها به تمرین بیشتر نیاز داشته باشد.
« بازگشت به زمین؛ قصهای دربارهٔ اعتماد «Run! »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
گذشتهٔ او بر رفتار و تصمیمهایش سایه میاندازد و همین امر به بازگشتش وزن احساسی میدهد. در مسابقه، بدن ورزشکار ممکن است آماده باشد، اما ذهن او همچنان با خاطرهٔ تحقیر و ترس درگیر بماند. فیلم میکوشد این فاصله میان توانایی و آمادگی عاطفی را نشان دهد؛ بسکتبال برای یویچی دیگر صرفاً میدان سنجش مهارت نیست، بلکه عرصهای است که باید در آن احساس امنیت را از نو تجربه کند.
این انتخاب، داستانی فراتر از رقابت ورزشی پدید میآورد. شکست یا موفقیت تیم اهمیت دارد، اما در کانون روایت، رابطهٔ یویچی با بازی قرار گرفته است. بازگشت او به زمین به معنای پاکشدن گذشته نیست؛ بیشتر به معنای یافتن راهی برای زندگیکردن با اثر آن است. همین لایه سبب میشود قصه، با وجود مقصدی قابلحدس، گاه پیچیدهتر و عاطفیتر از آنچه در نگاه نخست به نظر میرسد جلوه کند.
تیم تازه؛ خانوادهای در حال شکلگیری یکی از دلنشینترین جنبههای فیلم، تصویر تیم تازهٔ یویچی است. این گروه در آغاز نه هیبت تیمی قهرمان را دارد و نه انسجامی که بتواند بیدرنگ اعتمادبهنفس برانگیزد. بااینحال، ضعف فنی اعضا بهانهای برای تحقیرشان نمیشود؛ برعکس، میان آنها فضایی شکل میگیرد که در آن فرد میتواند بدون ترس از قضاوت، دوباره تلاش کند.
« گذشتهٔ او بر رفتار و تصمیمهایش سایه میاندازد و همین امر به بازگشتش وزن احساسی میدهد. »
شخصیتها و اجرا
اهمیت این رابطهها تنها در کمک به بردن مسابقه نیست؛ حمایت همتیمیها برای یویچی نوعی تجربهٔ اصلاحی است، تجربهای که نشان میدهد عضویت در یک گروه لزوماً به معنای قرارگرفتن زیر سلطهٔ آن نیست. گرمای جمعی تیم، حالوهوای فیلم را سبک و امیدبخش نگه میدارد. رفاقتها به روایت نیرویی میدهند که از نتیجهٔ بازی فراتر میرود و تماشاگر را به پیگیری روزمرگیها و تلاشهای اعضا علاقهمند میکند.
بااینهمه، همین گرما گاهی به سادهسازی شخصیتها میانجامد: برخی همراهان بیش از آنکه موجوداتی متناقض و مستقل باشند، کارکردی روشن در مسیر بهبود یویچی پیدا میکنند. فیلم در ساختن حس تعلق موفق است، اما همیشه به همان اندازه در بخشیدن عمق فردی به تکتک اعضا کامیاب نیست. زورگویی و دشواریِ بازنمایی پیامدها زورگویی در این داستان رویدادی گذرا برای بهراهانداختن ماجرا نیست.
اثر میکوشد نشان دهد آزار چگونه در ذهن قربانی باقی میماند و پس از ترک محیط آزاردهنده نیز میتواند بر اعتماد و واکنشهای او اثر بگذارد. این توجه به پیامدها، نقطهٔ قوت مهم فیلم است؛ زیرا مسئله را به «اتفاقی که پشت سر گذاشته شد» تقلیل نمیدهد. درعینحال، روایت گاهی راهحل را بیش از اندازه در قالب حمایت نیکخواهانهٔ دوستان و تقابل روشن آدمهای خوب و بد صورتبندی میکند.
« گرمای جمعی تیم، حالوهوای فیلم را سبک و امیدبخش نگه میدارد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
این دوگانگی بر لحن فیلم اثر میگذارد. از یک سو، سادهنبودن ترمیم عاطفی را به رسمیت میشناسد؛ از سوی دیگر، بعضی موقعیتها بهسرعت به نتیجهای اخلاقی و روشن میرسند، گویی مسئله با کنار هم ایستادن افراد درستکار حلشدنی است. در چنین لحظاتی، فیلم به جای مکث بر پیچیدگی مسئولیتها و دشواریِ مقابله با آزار، به بیانی مستقیم و گاه شعاری نزدیک میشود.
بااینحال، ارادهٔ اثر برای نادیدهنگرفتن زخم یویچی ارزشمند است و آن را از برخی روایتهایی که زورگویی را صرفاً ابزار هیجان میکنند، متمایز میسازد. بسکتبال؛ ریتم کنش و پیوند گروهی بسکتبال در فیلم هم زمینهٔ رقابت است و هم زبانی برای نمایش رابطهها. بازی گروهی، بهطور طبیعی، با ایدهٔ هماهنگی و اعتماد پیوند دارد: هر بازیکن باید موقعیت دیگری را ببیند، نقش خود را بپذیرد و در لحظههای حساس به تصمیم جمع تکیه کند.
از این رو، پیشرفت تیم و بازیابی اعتماد یویچی دو خط جداگانه نیستند؛ فیلم آنها را در کنار هم پیش میبرد. مسابقهٔ پیشرو با مدرسهٔ سابق قهرمان نیز این پیوند را پررنگتر میکند و گذشتهٔ او را دوباره در برابر اکنون قرار میدهد، بیآنکه لازم باشد داستان از همان ابتدا همهٔ برگهایش را رو کند.
« بسکتبال؛ ریتم کنش و پیوند گروهی بسکتبال در فیلم هم زمینهٔ رقابت است و هم زبانی برای نمایش رابطهها. »
قوتها و کاستیها
فیلم بهجای آنکه بسکتبال را صرفاً بهانهای برای چند صحنهٔ پرتحرک کند، آن را به بخشی از مسیر عاطفی شخصیت بدل میسازد. تماشاگر میفهمد چرا بازگشت به بازی برای یویچی دشوار است و چرا هر قدم در مسیر تیم، معنایی شخصی پیدا میکند. البته جذابیت رقابت برای کسانی که به فیلمهای ورزشی علاقه دارند احتمالاً بیشتر خواهد بود؛ اما حتی برای تماشاگر کمعلاقه به بسکتبال نیز مضمون رفاقت و تلاش جمعی قابلدنبالکردن است.
قصهای آشنا با پیچوخمهای غافلگیرکننده ساختار کلی داستان، آشنا و قابلپیشبینی است. تماشاگر باتجربه میتواند حدس بزند تیم ضعیف در آستانهٔ آزمونی بزرگ قرار خواهد گرفت و قهرمان ناچار میشود با گذشتهٔ خود روبهرو شود. فیلم این آشنایی را پنهان نمیکند، اما میکوشد با جابهجاییهای روایی و تغییر حالوهوای یویچی، مسیر رسیدن به مقصد را زنده نگه دارد.
بنابراین، پیشبینیپذیری لزوماً به بیحوصلگی نمیانجامد؛ لذت اثر بیش از آنکه از پرسش «چه اتفاقی میافتد؟» بیاید، از این میآید که شخصیتها چگونه به آن نقطه میرسند. بااینحال، فرمول آشنا محدودیتهایی دارد. تقابلها گاهی بیش از حد پاکیزهاند و شخصیتها در دو سوی روشنی و تیرگی قرار میگیرند.
« تماشاگر میفهمد چرا بازگشت به بازی برای یویچی دشوار است و چرا هر قدم در مسیر تیم، معنایی شخصی پیدا میکند. »
جمعبندی
همین قطببندی، تصمیمهای اخلاقی را آسانتر از واقعیت جلوه میدهد و ممکن است از ظرافت درام بکاهد. فیلم در جاهایی با شور و صمیمیت از این مانع عبور میکند، اما آن را کاملاً پشت سر نمیگذارد. حاصل، اثری است که نوآوری بنیادی ندارد، ولی با ریتم سرزنده و رابطههای گرم، ظرفیت سرگرمکردن خود را حفظ میکند.
جمعبندی «Run! T High School Basketball Club» فیلمی ورزشی و نوجوانانه است که قلب عاطفیاش نه در نتیجهٔ مسابقه، بلکه در امکان بازگشت پس از آسیب قرار دارد. یویچی باید دوباره به بسکتبال نزدیک شود، اما این بازگشت تنها با مهارت فردی ممکن نیست؛ به جمعی نیاز دارد که او را بپذیرد و مجال دهد اعتماد بهآرامی شکل بگیرد.
فیلم در ترسیم این رفاقت و ساختن فضایی گرم، موفق و خوشتماشاست، و در پرداخت به اثر ماندگار زورگویی نیز نیتی جدی نشان میدهد. در مقابل، الگوی داستانیاش آشناست، بعضی شخصیتها به تیپهای روشن و ساده نزدیک میشوند و برخورد با زورگویی گاه به نتیجهگیریهایی بیش از حد مستقیم میرسد. بااینهمه، همین سادگیِ نسبی به فیلم حالوهوایی دلگرمکننده میبخشد: اثری مناسب برای تماشاگرانی که داستانی پرتنش اما تلخکام نمیخواهند و از قصهٔ بازسازی اعتماد، رفاقت و علاقهای که دوباره جان میگیرد لذت میبرند.
« همین قطببندی، تصمیمهای اخلاقی را آسانتر از واقعیت جلوه میدهد و ممکن است از ظرافت درام بکاهد. »
ثبت دیدگاه