نقد و بررسی
نقد خیزش، غرش، آتش (RRR) | 2022
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
حماسهای که منطق واقعگرایی را کنار میگذارد «RRR» ساختهٔ اس. اس. راجامولی، روایتی خیالی در بستر هندِ زیر سلطهٔ بریتانیا در دههٔ ۱۹۲۰ است. فیلم دو چهرهٔ انقلابی واقعی، کومارام بیم و آلوری سیتاراما راجو، را در مسیری مشترک قرار میدهد؛ مسیری که در تاریخ رخ نداده، اما دستمایهٔ ساخت حماسهای دربارهٔ دوستی، وفاداری و مقاومت شده است.
از همان آغاز روشن میشود که اثر قصد ندارد به قواعد درام تاریخیِ واقعگرا وفادار بماند. اینجا تاریخ بیشتر سکویی برای پرواز تخیل است: قهرمانان از مرز توانایی انسانی عبور میکنند، رویدادها به ابعادی اسطورهای میرسند و هر صحنه میکوشد از صحنهٔ پیشین بزرگتر و پرهیاهوتر باشد. فیلم نه پنهان میکند که اغراق را برگزیده و نه بابت این انتخاب عذر میخواهد؛ پرسش اصلی این است که آیا تماشاگر حاضر است با منطق خاص آن همراه شود.
«RRR» در بسیاری از لحظهها پاسخ را با چنان نیرویی پیش میکشد که فرصت چندانی برای بیتفاوت ماندن باقی نمیگذارد. رفاقت در مرکز آشوب مهمترین نیروی عاطفی فیلم، رابطهٔ دو قهرمان آن است. انتیآر جونیور و رام چاران نه فقط دو بازیگر در کنار یکدیگر، بلکه دو قطب مکمل در یک نمایش دونفرهاند: یکی با گرما، سرزندگی و نیرویی زمینیتر، و دیگری با وقار، خویشتنداری و هیبتی قهرمانانه.
شیمی میان آنها از عناصر فرعی داستان نیست؛ ستون مرکزی فیلم است. نگاهها، مکثها، رقابتها و لحظههای همدلیشان به قصه گرما میدهد و مانع میشود فیلم در میان انفجارها و صحنههای پرزرقوبرق، کاملاً به نمایش تکنیکی تقلیل یابد. راجامولی این پیوند را از راه کنش میسازد، نه صرفاً گفتوگو.
« حماسهای که منطق واقعگرایی را کنار میگذارد «RRR» ساختهٔ اس. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
دو شخصیت در کنار هم میدرخشند، تواناییهای هم را به رسمیت میشناسند و رابطهشان در برابر فشارهای بیرونی شکل میگیرد. همین پویایی است که بخش بزرگی از کشش فیلم را تأمین میکند. هرگاه فیلم بر همکاری، اعتماد یا فاصلهٔ میان این دو تمرکز میکند، عاطفهٔ آن ملموستر میشود؛ و هرگاه از این پیوند دور میشود، بیش از پیش به نمایش پرحجم حادثه تکیه میکند.
بازیگران اصلی در بسیاری از صحنهها چنان با اطمینان و انرژی حضور دارند که حتی اغراقهای داستانی نیز برای مدتی پذیرفتنی میشوند. اکشن به مثابهٔ زبان سینمایی اکشن در «RRR» صرفاً راهی برای پر کردن فاصلهٔ میان بخشهای داستان نیست؛ زبان اصلی فیلم برای بیان قدرت، خشم و اراده است. هر رویارویی با مقیاسی بزرگ طراحی شده و حرکت بدنها، جمعیت، حیوانات، سلاحها و محیط در ترکیبی نمایشی کنار هم قرار میگیرند.
راجامولی بهجای آنکه خشونت را در حد زدوخوردی کوتاه نگه دارد، آن را به تابلویی متحرک بدل میکند؛ تابلویی که در آن قهرمانان با نیرویی تقریباً اسطورهای در برابر نیروهای متعدد میایستند. این رویکرد گاهی به صحنههایی خیرهکننده و بهیادماندنی میانجامد، اما همیشه بینقص نیست. اغراق اگر از آستانهٔ باورپذیری نمایشی عبور کند، ممکن است بهجای هیجان، خنده ایجاد کند.
بعضی موقعیتها چنان از محدودیتهای جسمانی و مادی فاصله میگیرند که تماشاگر دیگر نمیتواند آنها را جدی بگیرد. بااینحال، فیلم به نظر میرسد همین دوگانگی را پذیرفته باشد: «RRR» میخواهد هم تماشاگر را به وجد آورد و هم گاه او را از شدت جسارتش به حیرت بیندازد. میزان موفقیت این تجربه به آمادگی مخاطب برای پذیرش سینمایی آگاهانه اغراقآمیز بستگی دارد.
« همین پویایی است که بخش بزرگی از کشش فیلم را تأمین میکند. »
شخصیتها و اجرا
ریتم، مقیاس و هزینهٔ طولانیبودن فیلم با زمان بیش از سه ساعت، فرصت فراوانی برای گسترش شخصیتها و برپا کردن صحنههای بزرگ دارد؛ اما همین فرصت به نقطهضعفش نیز تبدیل میشود. ساختار اثر چندین اوج پیاپی را در خود جای داده و گاه به نظر میرسد هر بخش باید از نظر شدت و هیجان از بخش پیشین پیشی بگیرد.
این انباشت لحظات پرتنش در نیمههایی از فیلم انرژیزا است، ولی در بخشهایی دیگر حس کشآمدن ایجاد میکند. برخی صحنهها بیش از آنکه اطلاعات تازهای دربارهٔ رابطه یا مسیر شخصیتها بدهند، بر تداوم شور و نمایش تکیه میکنند. در نتیجه، ریتم «RRR» یکنواخت نیست. فیلم میان لحظات آرامتر و فورانهای نمایشی رفتوآمد میکند، اما گاهی برای حفظ شتاب، فرصت کافی برای تهنشینشدن احساسات باقی نمیگذارد.
تماشاگر ممکن است از یک صحنهٔ عظیم به صحنهٔ عظیم بعدی پرتاب شود، بیآنکه مجال اندیشیدن به پیامد عاطفی آنچه دیده داشته باشد. این شتاب برای تماشای جمعی و پرواکنش، مزیتی آشکار است؛ برای مخاطبی که انتظار درامی سنجیده و متعادل دارد، میتواند خستهکننده شود. رقص، موسیقی و شور جمعی یکی از وجوه متمایز فیلم، پیوند اکشن و رقص است.
در «RRR»، رقص وقفهای تزئینی در روایت نیست؛ امتداد همان انرژی بدنی و نمایشیای است که صحنههای نبرد را پیش میبرد. حرکتهای هماهنگ، ضرباهنگ موسیقی و حضور پرقدرت بازیگران، لحظههایی میسازند که بیش از هر چیز برای تجربهکردن در جمع طراحی شدهاند. مشهورترین نمونهٔ این رویکرد، «ناتو ناتو» است؛ صحنهای که رقابت و شادی را به نمایشی از ریتم، مهارت و شور بدل میکند.
« این انباشت لحظات پرتنش در نیمههایی از فیلم انرژیزا است، ولی در بخشهایی دیگر حس کشآمدن ایجاد میکند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
موسیقی ام. ام. کیراوانی نیز با ضرباهنگ پرتوان خود به این جهان پرتحرک جان میدهد. این وجه جشنگونه از بزرگترین امتیازهای فیلم است. «RRR» تماشاگر را تنها به دنبالکردن داستان دعوت نمیکند، بلکه او را به واکنش و همراهی فرامیخواند: تشویق، خنده، هیجان و شگفتی بخشی از سازوکار تماشای آن میشود.
برای همین است که فیلم در جمع میتواند تجربهای متفاوت از تماشای فردی داشته باشد. بااینحال، شور و سرزندگی همیشه جای ظرافت را نمیگیرد. گاهی تأکید بر اثر فوری و هیجان آنی، به بهای پیچیدگی شخصیت یا پرداخت آرامتر احساسات تمام میشود. قصه، تاریخ و پیشبینیپذیری داستان فیلم از عناصر آشنای حماسه بهره میگیرد: دو قهرمان با هدفها و مسیرهای متفاوت، قدرت استعماری ستمگر، آزمونهای دشوار و پیوندی که در دل خطر شکل میگیرد.
این الگو بهخودیخود ایراد نیست؛ مسئله آنجاست که فیلم بهندرت از قراردادهای شناختهشدهٔ ژانر فاصله میگیرد. مسیر کلی روایت معمولاً قابل حدس است و بعضی چرخشها بیش از آنکه تماشاگر را غافلگیر کنند، انتظارش را تأیید میکنند. برای فیلمی که در تصویر و اجرا چنین جسورانه عمل میکند، محافظهکاری نسبی قصه گاهی محسوس است.
همچنین باید میان بستر تاریخی و روایت خیالپردازانهٔ فیلم تمایز گذاشت. راجامولی چهرههای تاریخی را به هم پیوند میدهد و از دیدار خیالی آنان، قصهای قهرمانانه میسازد؛ بنابراین اثر را نباید همچون بازسازی مستند تاریخ دید. مرکز توجه آن دقت تاریخی نیست، بلکه خلق افسانهای سینمایی دربارهٔ مقاومت و همبستگی است.
« کیراوانی نیز با ضرباهنگ پرتوان خود به این جهان پرتحرک جان میدهد. »
قوتها و کاستیها
این انتخاب به فیلم آزادی میدهد تا از مقیاس و نمادهای بزرگ بهره ببرد، اما در عوض ممکن است برای مخاطبی که انتظار پرداخت پیچیدهتر به تاریخ استعمار دارد، سادهانگارانه به نظر برسد. عشق و شخصیتهای پیرامونی در میان رابطههای فیلم، پیوند دو قهرمان با فاصلهای چشمگیر از خط عاشقانه قرار دارد.
بخش عاشقانه نه به اندازهٔ رفاقت مرکزی مجال رشد مییابد و نه اثر عاطفی پررنگی بر ساختار کلی روایت میگذارد. ازاینرو، حضورش گاه بیشتر به ضرورتی قراردادی شبیه است تا رابطهای که بهتدریج در دل شخصیتها ریشه بدواند. لحظههای آن میتوانند لطافت کوتاهی به فضای پرتنش فیلم ببخشند، اما به اندازهای نیستند که وزن دراماتیک مستقلی پیدا کنند.
شخصیتهای فرعی نیز اغلب در خدمت حرکت قهرمانان یا تأکید بر فضای ستم و مقاومت قرار میگیرند. این تمرکز، روایت را از پراکندگی بیش از اندازه حفظ میکند، اما جهان فیلم را از نظر عاطفی محدودتر میسازد. بخش مهمی از میدان کنش در اختیار مردان است و شخصیتهای زن کمتر فرصت مییابند به پیچیدگی و استقلالی همسنگ قهرمانان اصلی برسند.
در نتیجه، «RRR» در نمایش دوستی و برادری سینمایی غنیتر است تا در پرداخت رابطههای عاشقانه یا شخصیتهای پیرامونی. جمعبندی «RRR» فیلمی است که باید آن را بر پایهٔ قراردادهای خودش سنجید: اثری تاریخی به معنای دقیق کلمه نیست، بلکه حماسهای خیالپردازانه و پرشور است که تاریخ را به مادهٔ خام اسطورهسازی بدل میکند.
« عشق و شخصیتهای پیرامونی در میان رابطههای فیلم، پیوند دو قهرمان با فاصلهای چشمگیر از خط عاشقانه قرار دارد. »
جمعبندی
کارگردانی پرانرژی راجامولی، حضور مغناطیسی انتیآر جونیور و رام چاران، صحنههای اکشن عظیم و پیوند رقص و موسیقی، تجربهای سرگرمکننده و بهیادماندنی میسازند. در سوی دیگر، اغراقهای گاه خندهآور، زمان طولانی، قصهٔ نسبتاً قابلپیشبینی و خط عاشقانهٔ کماثر، مانع میشوند فیلم در همهٔ اجزایش به یک اندازه کامیاب باشد.
بااینهمه، نیروی «RRR» بیش از آنکه در ظرافت یا واقعگرایی باشد، در جسارت و شور جمعیاش نهفته است. فیلم از تماشاگر نمیخواهد هر اتفاق را باور کند؛ از او میخواهد تسلیم ضرباهنگش شود و برای مدتی منطق روزمره را کنار بگذارد. اگر چنین قراردادی پذیرفته شود، حاصل تجربهای پرهیاهو، پرتحرک و صمیمانه است؛ تجربهای که در کنار دیگران میتواند به جشن سینمایی تمامعیاری بدل شود.
« بااینهمه، نیروی «RRR» بیش از آنکه در ظرافت یا واقعگرایی باشد، در جسارت و شور جمعیاش نهفته است. »



ثبت دیدگاه