نقد و بررسی
نقد مسیر ایرلندی (Route Irish) | 2011
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
جنگی که به خانه بازمیگردد «Route Irish» ساختهٔ Ken Loach، در ظاهر یک تریلر دربارهٔ مردی است که به روایت رسمیِ مرگ دوست نزدیکش اعتماد نمیکند و برای یافتن حقیقت دست به تحقیق میزند. اما نیروی اصلی فیلم نه در معمای جنایی آن، بلکه در پرسشی تلختر نهفته است: جنگ پس از پایان مأموریت، از زندگی کسانی که در آن شرکت داشتهاند بیرون میرود یا در خانه و روابطشان ادامه پیدا میکند؟
پاسخ فیلم، بیآنکه به آرامشی ساده برسد، این است که خشونت از مرز جغرافیایی میدان نبرد عبور میکند و به ذهن، زبان و پیوندهای انسانی راه مییابد. عنوان فیلم به جادهای در بغداد اشاره دارد که مسیر فرودگاه تا منطقهٔ سبز را پیوند میداد و به خطرناکی شهرت داشت. این نام از همان ابتدا دو معنای همزمان پیدا میکند: راهی واقعی در جغرافیای جنگ و مسیری که شخصیت اصلی، Fergus، برای رسیدن به حقیقت در پیش میگیرد.
حرکت او از سوگواری به تردید و از تردید به جستوجو، ستون روایی فیلم است؛ جستوجویی که قرار نیست صرفاً گرهای را باز کند، بلکه به تدریج تصویری دشوارتر از جنگ و مسئولیت پیش رویش میگذارد. سوگواری در سایهٔ تردید Fergus با فقدان دوستش Frankie روبهروست، اما سوگ او با پذیرش توضیح رسمی دربارهٔ مرگ همراه نمیشود.
همین نپذیرفتن، موتور داستان را روشن میکند و به آن کشش یک تریلر میدهد؛ بااینحال، فیلم سوگ را تنها بهانهای برای آغاز تحقیق نمیگیرد. خشم، دلبستگی و حس خیانت در رفتار Fergus درهم تنیدهاند و گاه تشخیص اینکه او در پی عدالت است یا میکوشد با فقدان کنار بیاید، دشوار میشود. رابطهٔ دو دوست، بیش از آنکه با خاطرهگوییهای توضیحی ساخته شود، از خلال واکنشهای Fergus و آنچه در گذشته میانشان مشترک بوده شکل میگیرد.
روایت و ریتم؛ جریان داستان
این انتخاب به فیلم خوی انسانی میدهد، اما در بخشهایی نیز پیوند عاطفیِ محوری را کمتر از اندازهٔ لازم ملموس میکند. اگر تماشاگر قرار است وزنِ خشم و اندوه Fergus را همراه خود حمل کند، باید بتواند عمق آن دوستی را حس کند؛ فیلم گاهی این کار را با موفقیت انجام میدهد و گاهی به شتاب قصه واگذار میکند.
تریلری در خدمت درامی اجتماعی Ken Loach معمولاً از زندگی روزمره و مناسبات اجتماعی به سوی نقد سیاسی حرکت میکند؛ اینجا اما فرم تریلر در مرکز توجه قرار میگیرد. سرنخها، پرسوجوها و اطلاعات تازه، روایت را پیش میبرند و حس کنجکاوی را تا مراحل پایانی زنده نگه میدارند. فیلم میخواهد هم پرسش «چه اتفاقی افتاده؟» را دنبال کند و هم پرسش گستردهترِ «چه سازوکاری چنین اتفاقی را ممکن کرده است؟» را مطرح سازد.
این دو هدف همیشه بهخوبی با هم سازگار نمیشوند. هرگاه روایت بر تحقیق و پیشروی معما تکیه میکند، شخصیتها گاهی بیشتر به وسیلهٔ انتقال اطلاعات تبدیل میشوند تا انسانهایی با پیچیدگی مستقل. از سوی دیگر، هنگامی که فیلم از تریلر فاصله میگیرد و به تجربهٔ اجتماعی و سیاسی شخصیتها نزدیک میشود، ضرباهنگ افت میکند.
حاصل، اثری است که جاذبهٔ روایی دارد، اما در اتصال اجزای خود یکدست نیست؛ گویی میان تعلیق ژانری و مشاهدهگری اجتماعی در رفتوآمد است. پیمانکاران و اقتصاد خشونت یکی از مهمترین دستاوردهای فیلم، قرار دادن پیمانکاران امنیتی در مرکز روایتی است که معمولاً سربازان ارتش یا سیاستمداران را برجسته میکند.
« سرنخها، پرسوجوها و اطلاعات تازه، روایت را پیش میبرند و حس کنجکاوی را تا مراحل پایانی زنده نگه میدارند. »
شخصیتها و اجرا
این افراد در منطقهٔ جنگی کار میکنند، اما جایگاهشان با نظام رسمی ارتش یکی نیست؛ پیوند میان شرکت خصوصی، قرارداد، سود و خشونت، پرسشهایی دربارهٔ پاسخگویی و نظارت پیش میکشد. فیلم نشان میدهد که زبان اداری و حرفهای چگونه میتواند واقعیتی خشن را در واژگانی موجه و کنترلشده بپوشاند.
بااینحال، فیلم بیشتر بر آشکار کردن سویهٔ تاریک این جهان تمرکز دارد تا بر ترسیم کامل سازوکارهای آن. تماشاگر با فضای بیاعتمادی، رازپوشی و توجیه روبهرو میشود، اما برخی ابعاد سیاسی و نهادیِ مسئله مجال بسط کافی پیدا نمیکنند. همین فشردگی باعث میشود نقد فیلم مؤثر و بیپرده باشد، ولی گاهی به نتیجهگیریهایی آشنا نزدیک شود.
اثر در بهترین لحظههایش نه با خطابه، بلکه با نشان دادن فاصلهٔ میان تصویر رسمی و تجربهٔ شخصی، ذهن را درگیر میکند. واقعگرایی خشن و فضای بصری فضای زمخت و کمآرایش فیلم با جهان اخلاقی آن همخوان است. Liverpool و موقعیتهای مرتبط با عراق، شکوه سینماییِ متعارف فیلمهای جنگی را ندارند؛ در عوض، محیطها حس زندگی عادیای دارند که خشونت به درون آن رخنه کرده است.
فیلم نمیکوشد جنگ را منظرهای باشکوه یا حادثهای دوردست نشان دهد. خستگی، تنش و آشفتگی در فضا جریان دارد و همین انتخاب به موضع ضدجنگ اثر شکل میبخشد. خشونت در فیلم گاه چنان مستقیم و آزارنده است که تماشای آن آسان نیست. این صراحت در اصل با رویکرد فیلم سازگار است: خشونت را نه کنشی سرگرمکننده، بلکه نیرویی مخرب و جسمانی نشان میدهد.
« فیلم نشان میدهد که زبان اداری و حرفهای چگونه میتواند واقعیتی خشن را در واژگانی موجه و کنترلشده بپوشاند. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
بااینهمه، شدت برخی صحنهها و بالا رفتن تنش در موقعیتهای گفتوگومحور همیشه به معنای افزایش عمق نیست. در بخشهایی، فریاد و درگیری جای ظرافت را میگیرد و تأکید فیلم بر خشم، از پیچیدگی عاطفیِ همان لحظه میکاهد. شخصیتپردازی و بازیها Mark Womack نقش Fergus را با خشکی و فشار درونی پیش میبرد.
این بازی برای شخصیتی که مهارتهایش در محیطی خشن شکل گرفته، مناسب است؛ چهره و رفتار او بیشتر از توضیحات کلامی، خشم فروخورده و بیقراری را منتقل میکند. در عین حال، همین محدودیت بیانی گاه باعث میشود دامنهٔ عاطفی شخصیت کمرنگ بماند. تماشاگر میتواند آشفتگی او را دریابد، اما همیشه فرصت نمییابد به لایههای درونیترش نزدیک شود.
John Bishop در نقش Frankie حضوری دارد که اهمیتش بیش از زمان حضور اوست؛ بخش بزرگی از معنای داستان به رابطهٔ غایبالحضورِ این دو مرد وابسته است. بازیگران دیگر نیز به جهان واقعگرایانهٔ فیلم کمک میکنند، هرچند کیفیت اجراها در تمام صحنهها یکسان نیست. بعضی نقشها بهسرعت به کارکرد داستانی خود محدود میشوند و فیلمنامه برای ساختن شخصیتهایی با انگیزههای چندوجهی، مجال کافی فراهم نمیکند.
این نابرابری، گاهی حس میشود که فیلم ایدههای مهمتری از آنچه شخصیتپردازیاش توان حمل آن را دارد در اختیار دارد. ریتم، پیشبینیپذیری و لغزشهای فیلمنامه قصه با پرسشی جذاب آغاز میشود و مدت زیادی از نیروی معمای خود بهره میگیرد. اما هرچه اطلاعات بیشتری به دست میآید، مسیر کلی روایت برای برخی تماشاگران قابلپیشبینیتر میشود.
« بااینهمه، شدت برخی صحنهها و بالا رفتن تنش در موقعیتهای گفتوگومحور همیشه به معنای افزایش عمق نیست. »
قوتها و کاستیها
این پیشبینیپذیری بهتنهایی نقصی تعیینکننده نیست؛ در یک تریلر سیاسی، گاهی دانستن اینکه حقیقت چه سویهای دارد، از دیدن پیامدها کماهمیتتر است. مشکل آنجاست که فیلم در بخشهایی میان آشکار کردن حقیقت و پرداختن به اثر اخلاقی آن مردد میماند و از همین رو، بعضی گامهای روایی تکراری یا شتابزده به نظر میرسند.
کشآمدن برخی سکانسها نیز با ساختار پرتعلیق اثر ناسازگار است. صحنههایی که باید لایهای تازه به شخصیت یا مضمون اضافه کنند، گاهی تنها همان تنش پیشین را بازتولید میکنند. در مقابل، لحظههایی که میتوانستند فرصت بیشتری برای مکث و تأمل فراهم کنند، سریع پشت سر گذاشته میشوند. این ناهماهنگی در ریتم، یکی از دلایل اصلی است که فیلم با وجود موضوع پرقدرتش، همیشه به اثری کاملاً منسجم تبدیل نمیشود.
جمعبندی «Route Irish» فیلمی تلخ و جدی دربارهٔ تداوم خشونت، دوستی و مسئولیت در جهان پیمانکاری نظامی است. ارزش آن بیش از آنکه در تازگیِ معمای مرکزی باشد، در پیوند دادن یک جستوجوی شخصی با پرسشهای سیاسی و اخلاقیِ جنگ قرار دارد. فضای خشن و بیپیرایه، موضوعی که کمتر در مرکز داستانهای جنگی قرار میگیرد و توانایی فیلم در حفظ حس کنجکاوی، آن را به اثری درگیرکننده بدل میکند.
در سوی دیگر، روایت گاه شلوغ و کشدار میشود، برخی شخصیتها به اندازهٔ کافی پرداخت نمیشوند و آشناییِ مسیر قصه از نیروی غافلگیرکنندهٔ آن میکاهد. «Route Irish» در مقام تریلری بینقص ظاهر نمیشود؛ قوتش بیشتر در خشم اجتماعی و نگاه انسانیِ تلخش است. فیلمی است که شاید همهٔ پرسشهای خود را با ظرافت پاسخ ندهد، اما با طرحشان تماشاگر را تا پس از پایانِ روایت نیز درگیر پیامدهای جنگ نگه میدارد.
« کشآمدن برخی سکانسها نیز با ساختار پرتعلیق اثر ناسازگار است. »



ثبت دیدگاه