نقد و بررسی
نقد 'Round Midnight | 1986
وعده ژانری؛ آنچه اثر وعده میدهد
نغمهای در آستانهٔ خاموشی «’Round Midnight» ساختهٔ برتراند تاورنیه، بیش از آنکه روایتی متعارف دربارهٔ یک موسیقیدان باشد، تأملی سینمایی دربارهٔ شنیدن است: شنیدن موسیقی، شنیدن رنج دیگری و تشخیص صدایی که زیر لایههای عادت و ویرانی هنوز میکوشد خود را به جهان برساند. داستان در پاریسِ ۱۹۵۹، پیرامون دیل ترنر، ساکسوفونیست آمریکاییِ سالخورده و بیمار، شکل میگیرد؛ مردی که هنر بزرگش با تنهایی و وابستگی به الکل درآمیخته است.
فرانسیس، جوان فرانسویِ شیفتهٔ موسیقی او، نخست بیرون باشگاه بلونوت به نوایش گوش میسپارد و سپس قدمبهقدم وارد زندگیاش میشود. فیلم از همین موقعیت ساده، رابطهای میسازد که نه بر قهرمانی و نجات قطعی، بلکه بر مراقبتی محدود و انسانی استوار است. فرانسیس نمیتواند گذشتهٔ دیل را پاک کند یا رنجش را از میان ببرد؛ میتواند فقط در لحظههایی معین کنار او بماند.
این محدودیت، به روایت صداقتی تلخ میدهد و از تبدیلشدن آن به حکایتی ساده دربارهٔ رستگاری جلوگیری میکند. دیل ترنر؛ نقشی که از درون نفس میکشد بزرگترین دستاورد فیلم، بازی دکستر گوردون در نقش دیل است. او بازیگری حرفهای نیست که صرفاً وانمود کند نوازندهای فرسوده است؛ خود موسیقیدانی است که حضور جسمانی و ریتم گفتارش، شخصیت را از درون شکل میدهد.
مکثهای طولانی، حرکت آرام بدن و صدایی که گویی همواره اندکی خسته است، به دیل کیفیتی ملموس میبخشد. او نه اسطورهای دستنیافتنی است و نه قربانیای که تنها ترحم برانگیزد؛ غرور، شوخطبعی، مهربانی و خودویرانگری در وجودش همزمان حضور دارند. گوردون نقش را با نمایشیگری پرزرقوبرق اجرا نمیکند.
« فرانسیس نمیتواند گذشتهٔ دیل را پاک کند یا رنجش را از میان ببرد؛ میتواند فقط در لحظههایی معین کنار او بماند. »
روایت و ریتم؛ جریان داستان
در عوض، نوعی طبیعیبودن آرام در بازی او هست که مرز میان شخصیت و اجرا را کمرنگ میسازد. نگاهش گاه از لحظهٔ حاضر عقب میماند، گویی بخشی از ذهنش همچنان در خاطره یا موسیقی گرفتار است. حتی جملههای معمولی از دهان او حالتی خاص پیدا میکنند؛ نه به سبب تأکیدهای نمایشی، بلکه بهواسطهٔ وقاری که برآمده از تجربه و خستگی است.
دیل با همین حضور خاموش به مرکز ثقل فیلم بدل میشود. این تمرکز البته هزینهای نیز دارد. فیلم چنان به نیروی گوردون تکیه میکند که برخی شخصیتهای اطراف دیل فرصت کمتری برای پیچیدهشدن مییابند. بااینحال، این عدم توازن تا حدی با منطق اثر هماهنگ است: ما جهان را از دریچهٔ مردی میبینیم که دیگران را بیشتر در نسبت با موسیقی و تنهایی خود درک میکند.
موسیقی؛ زبان اصلی روایت در «’Round Midnight» موسیقی پسزمینهای برای گفتوگوها نیست؛ شیوهٔ اصلی فیلم برای اندیشیدن و روایتکردن است. وقتی دیل مینوازد، فیلم اطلاعاتی را که کلمات بهسختی منتقل میکنند از راه صدا بیان میکند: اندوهی که از تجربهٔ زیسته آمده، لذتی کوتاه در دل فرسودگی و میل به ارتباطی که زبان روزمره از توضیحش عاجز است.
جَز در اینجا نه تزئین صحنه، بلکه گفتوگویی زنده میان نوازندگان و پاسخی به تنهایی شخصیتهاست. اجرای موسیقی در باشگاهها، بهواسطهٔ حضور نوازندگان واقعی، حس اتفاقافتادن در لحظه را حفظ میکند. سازها صرفاً نتهایی از پیش تعیینشده را بازگو نمیکنند؛ به یکدیگر گوش میدهند، مکث میکنند و مسیر جملهٔ موسیقایی را تغییر میدهند.
« در عوض، نوعی طبیعیبودن آرام در بازی او هست که مرز میان شخصیت و اجرا را کمرنگ میسازد. »
شخصیتها و اجرا
این کیفیت، دراماتیک است: تنش میان نوازندگان گاه از تقابلهای گفتاری در فیلمهای دیگر زندهتر به نظر میرسد. سکوتهای میان نتها نیز اهمیت دارند؛ گاهی آنچه نواخته نمیشود، بهاندازهٔ خود موسیقی از وضعیت دیل خبر میدهد. موسیقی ساخته و تنظیمشدهٔ هربی هنکاک، در کنار استانداردهای جَز و اجراهای گروهی، به فیلم وحدتی شنیداری میدهد.
عنوان اثر نیز به قطعهٔ شناختهشدهٔ تلونیوس مانک اشاره دارد و از همان ابتدا فضای نیمهشبانه و اندوهبار فیلم را اعلام میکند. حتی برای تماشاگری که آشنایی تخصصی با جَز ندارد، موسیقی قابلفهم باقی میماند؛ زیرا فیلم آن را به تجربهای انسانی، نه دانشی فنی، پیوند میزند. پاریس؛ پناهگاه و فاصله پاریس در فیلم پسزمینهای کارتپستالی نیست.
شهر با خیابانهای خیس، نورهای کمرمق و کافهها و باشگاههای دودگرفته، به فضایی میان پناه و تبعید تبدیل میشود. دیل از آمریکا دور شده است، اما دوری جغرافیایی بهتنهایی او را از بحرانهای درونیاش رها نمیکند. پاریس برای مدتی به او امکان میدهد از گذشته فاصله بگیرد و دوباره بنوازد؛ بااینحال، فیلم هرگز این شهر را درمانی جادویی معرفی نمیکند.
تصویرپردازی بر جزئیات آرام و فضاهای بسته تکیه دارد. باشگاه، اتاق و خیابان، هرکدام بخشی از وضعیت روانی شخصیتها را بازتاب میدهند. صحنهٔ گوشدادن فرانسیس از بیرون پنجره، تصویری محوری از رابطهٔ او با دیل است: او در آغاز هنوز به زندگی مرد راه نیافته، اما موسیقی پیشاپیش پلی میانشان ساخته است.
« این کیفیت، دراماتیک است: تنش میان نوازندگان گاه از تقابلهای گفتاری در فیلمهای دیگر زندهتر به نظر میرسد. »
فضا و فرم؛ لحن بصری
فیلم از این تمهید ساده، معنایی فراتر میسازد؛ گاه ارتباطی عمیق پیش از آنکه دو نفر یکدیگر را بشناسند، از راه هنر آغاز میشود. دوستی، مراقبت و مرزهای نجات رابطهٔ فرانسیس و دیل قلب عاطفی فیلم است. فرانسیس در آغاز ستایشگری مشتاق است، اما دوستیشان بهتدریج از شیفتگی صرف فاصله میگیرد و به مواجهه با نیازهای دشوار و گاه فرسایندهٔ یک انسان بدل میشود.
فیلم مراقبت را کنشی ساده و بیهزینه نشان نمیدهد: همراهی با دیل مستلزم صبر، مسئولیت و پذیرش لحظههایی است که کمککردن نتیجهٔ دلخواه نمیدهد. امتیاز مهم فیلم آن است که فرانسیس را به قهرمانی بینقص تبدیل نمیکند. او نیز گرفتاریها و محدودیتهای خود را دارد و زندگی خانوادگیاش از مسئولیت جدا نیست.
پیوندش با دخترش، لایهای لطیف به روایت میافزاید و نشان میدهد مراقبت از دیگری در خلأ اتفاق نمیافتد؛ هر تصمیمی در زندگی او با تعهدهای دیگرش نیز نسبت دارد. از سوی دیگر، دیل صرفاً موضوع مراقبت نیست. او با تجربه، شوخطبعی و حساسیتش چیزی به اطرافیان میبخشد و رابطه را از الگویی یکطرفه بیرون میآورد.
فیلم وابستگی به الکل را نیز با موعظه یا داوری اخلاقی تصویر نمیکند. این مسئله در عادتهای روزانه، لغزشها و خستگیهای انباشته حضور دارد و بهتدریج بر رابطهها سایه میاندازد. نتیجه، تصویری پیچیدهتر از اعتیاد است: نه آن را به انتخابی ساده تقلیل میدهد و نه اثر ویرانگرش را پنهان میکند.
« دوستی، مراقبت و مرزهای نجات رابطهٔ فرانسیس و دیل قلب عاطفی فیلم است. »
قوتها و کاستیها
ریتم آرام و محدودیتهای روایت ساختار فیلم از الگوی پرشتاب و حادثهمحور فاصله میگیرد. بخشهایی از آن بیشتر بر حالوهوا، اجراها و گذر زمان بنا شدهاند تا بر پیچشهای پیاپی داستانی. این انتخاب برای اثری که میخواهد تجربهٔ زیستن کنار موسیقیدانی فرسوده را منتقل کند، قابلدفاع است: زندگی دیل نه رشتهای از نقاط عطف بزرگ، بلکه چرخهای از اجرا، خستگی، امید و بازگشت به عادتهای مخرب است.
بااینهمه، همین آرامش گاهی به کشآمدن بدل میشود. بعضی صحنهها پس از آنکه معنای عاطفیشان روشن شده، بیش از اندازه ادامه مییابند و روایت برای مدتی از حرکت بازمیماند. تکرار حالوهوای غمگین و فضای باشگاهها نیز ممکن است برای تماشاگرانی که انتظار پیشروی روایی بیشتری دارند، یکنواخت به نظر برسد.
فیلم همچنین گاه چنان مجذوب حضور دیل و اجرای موسیقی میشود که شخصیتهای فرعی بیشتر نقش بازتابدهندهٔ جهان او را پیدا میکنند تا اشخاصی با مسیر مستقل. اما این کاستیها کاملاً از ماهیت اثر جدا نیستند. «’Round Midnight» بیش از آنکه در پی ساختن تعلیق باشد، میخواهد تماشاگر را در ریتمی آهسته و تأملی نگه دارد؛ ریتمی شبیه شنیدن قطعهای که اهمیتش نه در رسیدن سریع به پایان، بلکه در تغییرات ظریف میان جملههاست.
پرسش اصلی این نیست که بعدتر چه رخ میدهد، بلکه این است که چگونه باید به این مرد و موسیقیاش گوش سپرد. ریشههای واقعی و خیال سینمایی داستان فیلم از دوستی واقعی میان فرانسیس پودرا و بود پاول الهام گرفته و شخصیت دیل ترنر آمیزهای خیالی از ویژگیهای چند موسیقیدان جَز، از جمله پاول و لستر یانگ، است.
« ریتم آرام و محدودیتهای روایت ساختار فیلم از الگوی پرشتاب و حادثهمحور فاصله میگیرد. »
جمعبندی
این پیوند با واقعیت به اثر اعتبار تاریخی میدهد، اما فیلم را به زندگینامهای دقیق و خطی تبدیل نمیکند. تاورنیه بیشتر به حقیقت عاطفی رابطه و تجربهٔ موسیقایی توجه دارد تا بازسازی موبهموی زندگی یک فرد. این انتخاب با حضور دکستر گوردون نیز همخوان است. او صرفاً نقش هنرمندی خیالی را بازی نمیکند؛ با پیشینه و زبان موسیقایی خود به شخصیت عمق میدهد.
فیلم در نقطهای میان مستند و داستان قرار میگیرد: صحنهها طراحیشدهاند، اما اجراها و حضور نوازندگان حسی از واقعیت جاری دارند. همین آمیختگی باعث میشود تماشاگر گاه احساس کند با بازآفرینی یک دورهٔ موسیقی روبهروست، نه فقط با قصهای دربارهٔ آن. جمعبندی «’Round Midnight» فیلمی است دربارهٔ هنر بهمثابهٔ زبان مشترک میان دو انسان، اما نه با این ادعا که هنر میتواند زخمها را بهآسانی درمان کند.
موسیقی دیل برای مدتی امکان ارتباط و درخشش دوباره فراهم میآورد؛ دوستی فرانسیس نیز به او نوعی همراهی میبخشد که نه کامل است و نه بینقص، اما واقعی و ارزشمند است. فیلم در بهترین لحظههایش بهجای توضیحدادن اندوه، آن را مینوازد و بهجای وعدهٔ نجات، از اهمیت حضور در کنار دیگری سخن میگوید.
کندی ریتم و تمرکز سنگین بر شخصیت اصلی ممکن است تجربهٔ تماشای آن را برای برخی دشوار کند، اما بازی فراموشنشدنی گوردون، موسیقی زنده و فضاسازی شاعرانه، این محدودیتها را بهقدر زیادی جبران میکنند. حاصل، اثری آرام و اندوهبار است که ارزشش در هیجان روایی نهفته نیست، بلکه در طنین باقیماندهٔ صداها، مکثها و لحظههای کوتاه مهربانی است؛ طنینِ موسیقیای که ح
« این پیوند با واقعیت به اثر اعتبار تاریخی میدهد، اما فیلم را به زندگینامهای دقیق و خطی تبدیل نمیکند. »



ثبت دیدگاه